در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این دختران برای فرار از خانه انگیزههای مختلفی دارند که تحقیق روی 50 نفر از آنان بخشی از این دلایل را تقسیمبندی کرده است.
این بررسی نشان میدهد 80 درصد دختران فراری سابقه تنبیه شدن دارند که حدود 70 درصد این تنبیهها به صورت خشونت فیزیکی و بیرون کردن از خانه بوده است. ضمن این که در 57 درصد موارد پدران، 14 درصد مادران و 26 درصد برادران بزرگتر نقش تـنـبـیـهکـنـنـده را ایـفـا مـیکـنـنـد. 67 درصـد دختران مصاحبهشونده در این تحقیق خاطرنشان کردهاند از خانوادههایشان میترسند.
نـتـایـج این بررسی گویای آن است که شرایط نابسامان خانوادگی در فرار دختران از خانه نقش بسزایی دارد و اغلب این نوجوانان در تشنجهای خانوادگی زندگی میکردند. نکتهای که به این فرضیه مهر تایید میزند آن است که 59 درصد والدین این دختران طلاق گرفته، 26 درصد پدرانشان و 9 درصد مادرانشان فوت شده بودند. علاوه بر این 59 درصد از والدین دختران فراری بین 5 تا 10 سال با هم اختلاف داشتند و در خانواده 38 درصد آنها معضل اعتیاد به چشم میخورد. بنابراین خانوادهها را باید زمینهساز اصـلـی فـرار فـرزنـدان دانـسـت و بـه هـمـیـن سـبب کارشناسان بر لزوم ارائه آموزشهای لازم به والدین در خصوص نحوه برخورد با نوجوانان تاکید دارند. کاظم بیرجندی، آسیبشناس اجتماعی، عقیده دارد دختران فراری در مجموع در یک نکته مشترک هستند؛ همگی تصور میکنند در خانه به آنها ظلم شده است حال این احساس میتواند در واقعیت ریشه داشته یا این که کاذب باشد.
او میگوید: «در برخی خردهفرهنگها فرزند دختر را محترم نمیدانند و با نگاهی منفی به آنها نگاه میکنند. این تفکر سبب میشود بدرفتاری نسبت به دخـتـــران شـکــل بـگـیــرد و تـبـعـیــض و رفـتــارهــای خشونتآمیز به وجود بیاید، حال این خشونت گاه به صورت فیزیکی نمود پیدا کند و گاه به صورت روانی. به عنوان مثال توهین کردن به دختران، سردی روابط عاطفی، منع کردن آنها از ادامه تحصیل، ازدواج اجباری و ... از جمله عواملی است که باعث میشود دختران نوجوان تصمیم به فرار بگیرند.»
دلایل و عواملی که این آسیبشناس اجتماعی از آنها یاد میکند مورد تایید نادر میرزایی، روانشناس نیز قــرار مــیگـیــرد و او تـوضـیـح مـیدهـد: نـوجـوانـی حساسترین دوره زندگی انسان است. قرار گرفتن در سن بلوغ جسمی، عاطفی و فکری، برای فرد تبعاتی را به همراه دارد که از جمله آن میتوان به تفکر درباره زندگی، شرایط موجود و مقایسه وضعیت خانواده خود با اطرافیان یاد کرد. در چنین سنی رفتارهای هیجانی و پرخطر بیشتر دیده میشود و آستانه تحمل پایین میآید و تحریکپذیری بالا میرود. بنابراین نوجوان دیگر رفتاری را که در کودکی تحمل کرده است، نمیپذیرد و در برابر آن طغیان میکند. در برخی خانوادهها این سرکشی به رفتارهای پرخاشگرانه میانجامد و در خانوادههایی که بستهتر است چون نوجوان مجالی برای بیان نظرات و اعلام مخالفت ندارد دنبال راه دیگری میگردد و به این نتیجه میرسد که فرار برای او بهترین گزینه است.
وی ادامه میدهد: دختران فراری همگی به امید رسیدن به زندگی بهتر چنین کاری را انجام میدهند و این نشان میدهد آنها از خطرات رفتار و تصمیم خود مطلع نیستند و نوعی جاذبه کاذب از محیط بیرون در ذهنشان ایجاد شده است که این جاذبه معمولا از طرف گروه همسالان ترویج میشود. در شرایطی که نـوجـوان بـا خـانـواده خـود از نـظـر عـاطـفـی رابـطه مـسـتـحـکـمـی نـدارد طـبـیـعـتا حرفهای دوستان و همسالان خود را بهتر میپذیرد و تحتتاثیر قرار میگیرد.
ردی از اظهارات و توضیحهای این دو کارشناس را میتوان در لابهلای جملات دختران فراری پیدا کرد. سمیه دختر 18 سالهای است که به جرم فرار از خانه دستگیر شده، او میگوید: پدرم رفتار بدی با من داشت؛ اجازه نمیداد با دوستانم حرف بزنم و از خانه بیرون بروم. در خانهمان هیچ حقی نداشتم ،اگر هم اعتراض میکردم کتک میخوردم. آنقدر از شرایطم ناراضی و ناراحت بودم که فکر میکردم مرگ برایم بهتر است. در این اوضاع وقتی یک روز برای خرید به بقالی سر کوچهمان رفتم با پسری آشنا و بلافاصله به او علاقهمند شدم. احساس میکردم جواد تنها امید زندگی من است. زیاد نمیتوانستیم همدیگر را ببینیم اما همان ملاقاتهای هرازگاهی و چند دقیقهای برایم شیرین بود. در این شرایط فهمیدم پدرم میخواهد به زور مرا شوهر بدهد. دیگر راهی برایم باقی نمانده بود. برای همین وقتی جواد پیشنهاد فرار داد قبول کردم اما بعد از آن جواد زیر قولها و حرفهایش زد و من آواره و سرگردان شدم.
ازدواج اجباری یکی از دلایل مهم فرار از خانه است و دختران پیش از آنکه پای سفره بنشینند و به زندگی مشترک ناخواسته تن بدهند میگریزند و تعدادی دیگر پس از ازدواج. حبیبه زن جوانی است که از خانه شوهر خود گریخت. او که چندی پیش جسدش را در یکی از شهرهای اطراف شیراز پیدا کردند، یکی از قربانیان ازدواج اجباری بود. آن طور که در پرونده این زن آمده است او در 14 سالگی با اجبار خانواده و به خاطر وجود یک سفته با یکی از اقوام خودش ازدواج کرد و در 7 سال زندگی مشترک سختیهای زیادی کشید تا اینکه از خانه فرار کرد. او مدتی بعد با شکایت شوهرش بازداشت شد و در اعـتـرافـاتش گفت: شوهرم با من بسیار بدرفتاری میکرد، توهین و تحقیرهای روزانه فقط بخشی از عذابی بود که باید تحمل میکردم. من اصلا دوست نداشتم ازدواج کنم، میخواستم درس بخوانم اما پدرم اجازه نداد. در خانواده ما رسم بر این است که وقتی دختری به دنیا میآید از همان اول او را برای یکی از اقوام در نظر میگیرند و کسی حق مخالفت ندارد. بعد از ازدواج وقتی با آن شرایط سخت مواجه شدم چارهای جز تحمل نداشتم چون طلاق از نگاه والدین من گناهی نابخشودنی است، اما پس از 7 سال دیگر طاقتم تمام شد و تصمیم گرفتم فرار کنم.
حبیبه بعد از دستگیری با رضایت شوهرش آزاد شد و به قتل رسید. سرنوشت این زن مشابه آن چیزی است که برای برخی دختران فراری رخ میدهد. حمید ـ ج که چندی قبل به جرم قتل دخترش بازداشت شده است، میگوید: دخترم دو بار از خانه فرار کرده و باعث آبروریزی شده بود. حیثیت خانوادگیام به خطر افتاده و انگشتنمای فامیل شده بودم. دیگر نمیتوانستم این خفت را تحمل کنم برای همین او را کشتم.
سرنوشت دخترانی که بعد از فرار دوباره به خانه برمیگردند اگر قتل نباشد، باز هم سیاه خواهد بود. برخوردهای توهینآمیز اطرافیان برای این نوجوانان شدت میگیرد و آنان را در مخمصهای شدیدتر از آنچه که قبلا اسیرش بودند گرفتار میکند. به همین دلیل است که برخی دختران همچون همانی که به دست پدرش کشته شد چندین سابقه فرار دارند. میرزایی مـــیگـــویـــد: قــبــل از ایــن کــه دخـتــران فــراری بــه خانوادههایشان بازگردانده شوند باید والدین و اعضای خــانــواده تـحـت آمـوزش قـرار بـگـیـرنـد. بـرگـزاری جلسههای مشاوره کاملا ضروری است، ضمن این که خود این دختران نیز باید از نظر روحی و روانی درمان شوند. طبیعی است وقتی علل یک پدیده را از بین نبریم معلول دوباره تکرار خواهد شد. بنابراین بازگرداندن دختران به چنین خانوادههایی یک اشتباه است و قبل از هر کاری باید شرایط فراهم شود.
زندگی دختران از لحظه فرار دستخوش تحول شده و آنها لحظه به لحظه به تباهی نزدیکتر میشوند.
برخی کارشناسان بنا به تحقیقات صورت گرفته بر این عقیده هستند که دختران در همان 24 ساعت اول مورد سوءاستفاده جنسی قرار میگیرند. علاوه بر این اعتیاد به موادمخدر، کشیده شدن به باندهای فساد، بزهکاری، ابتلا به بیماریهای روانی و جسمی و خودکشی از جمله تبعات دیگر فرار از خانه است.
چندی قبل زنی دستگیر شد که دختران فراری را اغفال میکرد و مورد سوءاستفاده قرار میداد. او میگوید: من این دختران را که در پارکها سرگردان بودند شناسایی میکردم و با آنها طرح دوستی میریختم. این دختران چون از نظر عاطفی مشکل دارند به محض این که کسی به آنان ابراز محبت کند فریب میخورند من هم از در دلسوزی وارد میشدم و سپس با این ادعا که قصد دارم به آنها کمک کنم آنان را به خانه خودم میبردم و از این دختران برای کارهای خلاف استفاده میکردم.
بیشک فرار از خانه تحت هر شرایطی عملی غیرمنطقی و یک آسیب بزرگ است که باید از آن پیشگیری کرد. تمامی یافتهها درباره این معضل اجـتماعی حاکی از آن است که جلوگیری از گریختن دختران را باید از خانوادهها شروع کرد و در وهله نخست اصلاح نگرش برخی افراد به فرزندان دختر باید مد نظر قرار بگیرد. ناصر قـاسـمزاد، روانشـنـاس مـیگـویـد: «وقـتـی یک خردهباور فرهنگی مثل نامبارک بودن دختر شکل بگیرد تغییر دادن آن بسیار سخت و دشوار است و نمیتوان در کوتاهمدت این نگرش را تغییر داد، بـلـکـه بـاید کارهای فرهنگی گستردهای انجام بگیرد.»
کـارشـنـاسـان راهـکـارهـای مـتعددی را برای پیشگیری از این معضل پیشنهاد میکنند. بیرجندی میگوید: «فقر مادر همه فسادهاست و منظور از فقر فقط جنبه اقتصادی آن نیست، بنابراین برای این که آمار دختران فراری کاهش یابد باید به وضعیت معیشتی مردم توجه بیشتری شود. این پدیده در خانوادههای پرجمعیتی که از نظر مالی تـوانـایـی کـمی دارند بیشتر دیده میشود. اگر خانواده از نظر مالی با کمبود مواجه نباشد و بتواند نیاز اعضای خود را تامین کند تا حدی از این معضل پیشگیری میشود. در کنار این کار باید سطح فرهنگ جامعه را ارتقا داد. مبدا دختران فراری غالبا شهرهای کوچک و مناطقی است که ساکنانش بسیار متعصبانه رفتار میکنند. باید به این خانوادهها فهماند محدود کردن بیش از حد دخـتــران، مـنــع کـردن آنـهـا از تـحـصـیـل، وادار کردنشان به ادامه تحصیل و اقداماتی از این دست سعادت به همراه ندارد. از سویی مقصد دختران فراری معمولا شهرهای بزرگ به ویژه تهران است و این به خاطر جاذبه کاذب کلانشهرهاست که رسانهها نیز به آن دامن میزنند. نوجوانان باید آمـوزش بـبـیـنـنـد، فرار به شهر بزرگ به معنی خوشبختی نیست و خطرات زیادی در کمین آنهاست.
پررنگ کردن مذهب عامل پیشگیرانه دیگری است که همه کارشناسان بر آن اصرار دارند اما هنوز برنامههای مدون و موثری برای رفع عوامل آسـیـبزا وجود ندارد و علیرغم عزم جدی مسوولان به نظر میرسد در عمل با کاستیهایی روبهرو هستیم.
علیرضا رحیمینژاد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: