در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از چه زمانی جرقه عکاسی از زندگی جانبازان شیمیایی در ذهن شما زده شد؟
سال 1363 وقتی عکاس ایرنا بودم و جنگ ایران و عراق با شدت هرچه تمامتر ادامه داشت. آن زمان ارتش بعث از سلاحهای شیمیایی در وسعت و حجم زیاد استفاده میکرد و مجروحان و مصدومان زیادی در بیمارستانهای تهران بستری بودند. آن زمان در یک ماموریت اداری به بیمارستان لبافینژاد رفتم که در آن تعدادی از مصدومان شیمیایی بستری بودند. صحنههایی که من و دیگر عکاسان خبری داخلی و خارجی در آن بیمارستان دیدیم، بسیار تکاندهنده بود و دوربینهای عکاسی قدرت ثبت آنها را نداشت.
این مصدومان غیرنظامی بودند؟
نه، آنان رزمندگانی از سپاه، ارتش و بسیج بودند که در عملیات بدر در منطقه هورالعظیم بر اثر استفاده ارتش صدام از سلاح شیمیایی دچار مصدومیت شده بودند. بعد از آنکه هیچ مرجع جهانی با جنایات جنگی رژیم بعث مخالفت نکرد و قدرتهای بزرگ به صدام برای انجام هر جنایتی چراغ سبز نشان دادند، در سالهای پایانی جنگ تحمیلی، مردم غیرنظامی هم بویژه در سردشت ایران و حلبچه عراق مورد حمله شیمیایی قرار گرفتند.
خب چه زمانی به سراغ عکاسی از زندگی مصدومان غیرنظامی سلاحهای شیمیایی رفتید؟
آن خاطره دیدار و عکاسی از مجروحان و مصدومان شیمیایی در زمان جنگ سالها با من بود تا اینکه پس از برقراری آتشبس و پایان 8 سال دفاع مقدس به فکر تهیه مجموعه عکسی از زندگی جانبازان در دوران صلح افتادم. پس از چند سال کار روی این طرح بود که به فکر تهیه گزارش تصویری از بازماندههای حملات شیمیایی افتادم. از همان ابتدا هم فهمیدم که کار سختی پیش رو خواهم داشت.
چرا؟
برای انجام این پروژه، پیدا کردن آدمها، راضی کردنشان که مقابل دوربین بایستند و بسیاری از مسائل ریز و درشت دیگر باید مورد توجه قرار میگرفت.
از کجا شروع کردید؟
کار با مطالعه، شناسایی و بررسی مناطق آسیبدیده از بمبارانهای شیمیایی آغاز شد. اولین بار در سال 1381 بار سفر بستم و به استانهای کردستان و آذربایجان غربی رفتم تا رسیدم به شهر سردشت.
همان شهری که به هیروشیمای ایران معروف است؟
بله، مردم بیدفاع این شهر کوهستانی در حالی مورد حمله شیمیایی قرار گرفتند که کمتر کسی فکر میکرد بعثیها دست به این جنایت بزنند. مردم در آن زمان اطلاعات چندانی درباره گازهای شیمیایی نداشتند. برای مثال در گفتگو با بازماندگان آن فاجعه متوجه شدیم که مردم در زمان حمله به زیرزمینها پناه میبردند که بدترین کار در چنین حملاتی است یا اینکه بسیاری از مصدومان امروز، کسانی هستند که در زمان حمله در سردشت نبودهاند، اما ساعاتی پس از بمباران به شهر آمدهاند و بدون اطلاع از عواقب حضور در محیط آلوده به مواد شیمیایی، به وسایل مختلف دست زده و مصدوم شدهاند.
این طور که معلوم است با مصدومان شیمیایی سردشت، زیاد نشست و برخاست داشتهاید؟
بله، برای نزدیک شدن به آنان لازم بود پای صحبتهایشان بنشینم و با ایشان زندگی کنم. امروز بازماندگان آن تهاجم وحشیانه، زندگی سختی را ادامه میدهند. انسان تا از نزدیک با مصدومان شیمیایی زندگی نکند، نمیتواند به میزان درد و رنج آنان پی ببرد.
صدای خسخس نفسهای خسته توام با امید به زندگی را در تکتک این افراد بوضوح مشاهده کردم و شنیدم و فهمیدم احساس همدردی با مصدومان شیمیایی، مشکلی را از آنان حل نمیکند. آن وقت بود که یقین پیدا کردم هیچ چیز بهتر از عکس گرفتن از زندگی بازماندگان فاجعه شیمیایی سردشت نیست؛ عکسهایی که برگی از تاریخ این کشور را ثبت و برای آیندگان به یادگار خواهد گذاشت.
در تهیه گزارش تصویری مصدومان شیمیایی سردشت، از سوی چه نهاد یا مرکزی مورد حمایت قرار گرفتید؟
شاید تعجب کنید اگر بگویم هیچکس و هیچجا. من بیش از 25سال است که تمام توان و همت خود را صرف عکاسی از موضوعات مرتبط با دفاع مقدس کردهام. زندگی جانبازان، قربانیان مینهای به جامانده از دوران جنگ، مصدومان شیمیایی و مجروحان غیرنظامی بمباران و موشک باران شهرها از طرحهایی بوده که دنبال کردهام و متاسفانه در جریان کار کمتر مورد حمایت جایی قرار گرفتهام. در تمام این مدت، کمترین توجه و امکاناتی از سوی مدیران فرهنگی کشور به این امر اختصاص نیافته است.
این پروژههای عکاسی، هزینههای سرسامآوری دارد. چگونه آن را تامین میکنید؟
هزینههای سفر، تهیه مواد خام و حتی در برخی موارد ارائه وانتشار آثار را از بودجه شخصی خودم پرداخت کردهام. اگرچه بعضی مواقع از بیتوجهی و برخورد نامناسب مدیران فرهنگی آزرده میشوم، اما وقتی به تاثیر عمیقی که عکسهایم میتواند داشته باشد فکر میکنم، انگیزه و انرژی مضاعفی پیدا میکنم.
برای انتشار این عکسها چه کردهاید؟
با هزینه شخصی برای چاپ و انتشار کتاب عکس «قربانیان جنگ عراق علیه ایران» اقدام کردهام که بزودی رونمایی خواهد شد.
درحالیکه چنین مجموعه عکسها، گنجینههای پر بهای تاریخ و فرهنگ کشور هستند؟!
این را شما روزنامهنگاران و ما عکاسان میگوییم، اما گویا مسوولان و مدیران نهادهای فرهنگی به آن اعتقادی ندارند. آنان در ظاهر و به طور زبانی موافق و مشوق هستند، اما در عمل هرگز بهایی به چنین عکسهایی که با تاریخ و سرنوشت مردم کشور عجین شدهاند، نمیدهند. نباید فراموش کنیم که این آدمها، بخش مهم و ارجمندی از تاریخ گرانبها و میراث فرهنگی ما را شکل میدهند. عکسهای این انسانهای زخمخورده از ستمگران جهانی، متاسفانه بر دیوارهای موزهها، نگارخانهها و گالریهای کشور جایی در خور نمییابند. تصاویر کسانی که با صبر، استقامت و تحمل درد و رنجهای فراوان، موجب آرامش امروز ما شدهاند. واقعا نمیدانم چه شده است که چنین رفتار غیرمسوولانه با گنجینههای تاریخی کشورمان داریم.
از حرفهایتان این چنین برمیآید که دلسرد شدهاید. آیا این پروژه عکاسی را ادامه هم خواهید داد؟
مگر میشود آن را متوقف کرد؟! با همه این تنگنظریها و کمتوجهیها، باز هم باید عکس گرفت و کم محلیها را تحمل کرد. من کارم را ادامه میدهم، مطمئن باشید که تاریخ در آینده به این عکسها مراجعه خواهد کرد. آدمهایی در شهر سردشت دارند از دست میروند، در حالی که جهان در پیله دفاع از حقوق بشر همچنان خفته است. من ایمان دارم که هیچ وسیله بیانی چون عکس قادر به نمایش مظلومیت مصدومان شیمیایی و دفاع از حقوقشان در مجامع بینالمللی نیست. متاسفانه در پیگیری حقوق این جانبازان اهمال شده است. برای مثال در صحنه بینالمللی تنها از ابزار کلام سود میجوییم و به سراغ اسناد غیرقابل کتمان تصویری نمیرویم. در حالی که میتوان با چاپ کتابهای مصور و استفاده از نشانههای خاص، این فاجعه را در تاریخ ثبت و از آن در مقابل هر ادعایی دفاع کرد.
برای دفاع از حقوق دیگر جانبازان غیرنظامی هم کوتاهی شده است؟
بله، سلاحهای شیمیایی به کار گرفته شده از سوی ارتش بعث که از سوی قدرتهای جهانی حمایت میشد و مینهای کاشته شده توسط آنان هنوز هم دارد از میان ایرانیان قربانی میگیرد و ما فقط دست روی دست گذاشتهایم. این آدمها کسانی هستند که حقوقشان توسط مدعیان حقوق بشر نقض شده و وظیفه ماست که به دفاع از آنان برخیزیم، اما واسف که در پیگیری حقوق این مصدومان، حتی از ارائه یک کتاب مصور به مجامع جهانی عاجز هستیم.
این در حالی است که دیگر کشورهای قربانی جنایات جنگی، حداقل از نظر تبلیغی و فرهنگی در این زمینه کار کردهاند. ژاپن و فاجعه هیروشیما را در این عرصه میتوان مثال زد.
مثال درستی زدید. ژاپنیها در 6 دهه گذشته توانستهاند درنای کاغذی را به عنوان تمثیل نفی خشونت به جهان معرفی کنند. درنای کاغذی در فرهنگ ژاپن حامل پیام سلامت است که پس از ماجرای مرگ دخترکی به نام ساداکو بر اثر بیماری سرطان ناشی از بمباران اتمی هیروشیما، به تمثیلی جهانی تبدیل شد.
برای تهیه مجموعه عکس مصدومان شیمیایی، روزی به بیمارستان ساسان سر زدم و شاهد عیادت زنی ژاپنی از جانبازان بستری شدم که برای سالها به همراه همسر ایرانیاش در اینجا زندگی میکرد و فرزندش در جبههها به شهادت رسیده بود. او نیز درنایی کاغذی در دست داشت و از این راه میخواست با بازگشت به ریشههای فرهنگی کشور زادگاهش، برای مصدومان شیمیایی آرزوی سلامت کند. ما هم باید با چاپ عکسها، انتشار اسناد و نمایش فیلمهای مرتبط با حملات شیمیایی بعثیها، افکار عمومی جهان را آگاه سازیم.
البته درباره بمباران شیمیایی حلبچه کارهای بیشتری انجام گرفته است.
هرچند درباره حلبچه هم کار زیادی صورت نگرفته، اما باز بهتر از سردشت است. برای مثال کتاب مجموعه عکس بمباران شیمیایی حلبچه، حتی در جنگ اول خلیج فارس، زمانی که کویت از سوی عراق اشغال شده بود، مورد استفاده کشورهای غربی قرار گرفت تا به وسیله آن، خوی ددمنشانه صدام را نشان دهند و جهان را علیه او تحریک کنند. حرف من این است که درباره سردشت و دیگر مصدومان شیمیایی خودمان هم باید کار تبلیغاتی زیادی انجام دهیم که نهتنها منجر به محکومیت عاملان این جنایت، بلکه به محکومیت آمران و حامیان آن که همان کشورهای اروپایی و آمریکا هستند نیز منجر شود. این وظیفه انسانی هنرمندان و نویسندگان و البته مدیران هنری کشور است.
یعنی مجموعهای که متاسفانه مورد حمایت نهادهای کشور قرار نمیگیرد، میتواند در عرصه جهانی پیامرسان باشد.
همین طور است. مطمئن هستم این عکسها حرفهای انسانی زیادی برای گفتن در عرصه جهانی خواهد داشت. من معتقدم کتاب این عکسها باید در سطح وسیع جهان توزیع شود و حتی به اتاقهای جنگ راه یابد. شاید این باعث شود تا چند گلوله کمتر به مناطق مسکونی شلیک شود.
25 سال عکاسی
مهدی منعم، متولد سال 1339 خورشیدی شهر رشت، عکاسی را از سال 1357 آغاز کرد. در سال 1361 به گروه عکاسان خبرگزاری جمهوری اسلامی ملحق شد و از چندین عملیات بزرگ در دوران دفاع مقدس عکاسی کرد.
کارنامه 25 ساله این عکاس نشان میدهد او به گرفتن تکعکس و عکسبرداری اتفاقی اعتقادی ندارد و وقت خود را صرف تهیه گزارشهای مصور و مجموعه عکس کرده است. عکاسی از جانبازان و مجروحان جنگ تحمیلی، مهمترین موضوعی است که منعم در 2 دهه گذشته آن را دنبال کرده و بخشی از آن در کتابی با عنوان «معجزه امید» منتشر شده است. در این کتاب، زندگی جانبازانی را به تصویر کشیده است که در معرکه اصلی جنگ مجروح شدهاند و اینک در کنار خانواده خود به کار و فعالیت مشغول هستند.
اما بخشی دیگر از عکسهای منعم، به موضوع جانبازان غیرنظامی میپردازد؛ آسیبدیدگان بمبارانهای مناطق مسکونی، مصدومان حملات شیمیایی دشمن و مجروحان انفجار مین که اغلب، زنان و کودکان مناطق مرزی هستند.
چند سالی بود که منعم تلاش میکرد مجموعه عکس سیاه و سفید جانبازان غیرنظامی را به چاپ برساند، اما هیچ ناشری برای چاپ این مجموعه ارزشمند پیشقدم نشد، او آستینها را بالا زده و با هزینه شخصی خود کتابی را آماده انتشار کرده است که عکسهای قربانیان غیرنظامی جنگ عراق علیه ایران را دربرمیگیرد.
مهدی یاورمنش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: