سیمای زنی مقاوم در روزهای زیبا

سریال «روزهای زیبا» ساخته جواد افشار این روزها از شبکه تهران درحال پخش است. سازندگان «روزهای زیبا» به بهانه مرور زندگی زنی روان‌شناس، به معضلات رفتاری و اخلاقی برخی از اقشار جامعه نقبی ‌کج‌دار و مریز زده‌اند. در مجالی کوتاه با چند تن از عوامل این سریال هم‌داستان شدیم.
کد خبر: ۲۶۱۲۴۲

کالبد شکافی رویاها

چند و چون به غلتک افتادن مجموعه داستانی روزهای زیبا را «امیر سیدزاده» در مقام تهیه‌کننده، این‌گونه شرح می‌دهد: «نگارش سریال سال 1386 با طرحی از خودم به خانم مهرنوش خرسند سفارش داده شد. ایشان متن‌های اولیه را نوشتند، قرار شد خانم پوران درخشنده کارگردانی کار را به عهده بگیرند. حدود یک سال خانم درخشنده درگیر بازنویسی متن‌ها بودند؛ به علت این که بعد از یک سال آن هدفی که ما از طرح کلی داشتیم، در بازنویسی‌ها تامین نشده بود ناچار به تعویض کارگردان شدیم. آقای جواد افشار اوایل مهر 87 کار را قبول کردند و قرارداد بستند. حدود 3 ماه پیش‌تولید سریال طول کشید، 25 دی 87 کار را کلید زدیم و تا امروز حدود 70 درصد از سریال گرفته شده و 2‌‌‌ماه دیگر از تصویربرداری باقی مانده است.

متن اولیه را خانم خرسند در مدت 6 ماه و 26‌قسمت نوشتند، بازنویسی کار یک سال طول کشید! متاسفانه چون هدف ما تامین نشد، بعد از این که کارگردانی سریال را آقای افشار پذیرفتند، برزو نیک‌نژاد بازنویسی مجدد را به عهده گرفتند؛ بازنویسی ایشان ما را به هدف نزدیک‌تر کرد و توانستیم کار را به مرحله تصویربرداری برسانیم، در واقع همان 26 قسمت مجدد بازنویسی شد.

ارباب سریال در ارتباط با تفاوت نسخه فعلی فیلمنامه با نسخه اولیه آن می‌گوید: «نسخه اولیه ما را از هدف اصـلـی کـه پـرداخـتن به پتانسیل درونی آدم‌ها و سیرت‌نیک قهرمان قصه بود، به اصطلاح دور کرد. در بازنویسی که آقای نیک‌نژاد انجام دادند، این هدف برای ما تامین شده است. چون هدف ما این بود که به دور از شعارزدگی، عوام‌فریبی، غلو و اغراق بتوانیم داستانی را بـه نمایش بگذاریم که مخاطب باور کند. اینک بازنویسی20 قسمت تمام شده است. از قسمت 20‌تا 26 مانده است که باید مجدد بازنویسی انجام گیرد. تاکنون 5 قسمت از سریال پخش شده، تصمیم ما این است که همان 26 قسمت را تولید کنیم، تا قسمت 10 را آماده پخش داریم. مابقی در حال تصویربرداری است تا به قسمت 14 برسیم، از قسمت 14 به بعد را آماده داریم.»

زمان‌بندی و برنامه‌ریزی درست برای تولید سریالی که همزمان نیز پخش می‌شود، از شاخصه‌های مهم برای به ثمر رسیدن درست اثر است، سیدزاده پروسه برنامه‌ریزی سریالش را این‌گونه شفاف می‌سازد: «بر اساس بازیگر رج زدیم، چون سریال بازیگر خیلی زیادی داشت. بازیگران هم باید در دو بخش کار می‌کردند، یک قسمت به بخش‌های سریالی داستان مرتبط بود که قهرمان داستان در جوار خانواده‌اش باید مناسباتش تا یک مرحله‌ای انجام می‌شد که تا قسمت 14 این بخش خانوادگی ادامه دارد.

ما بر این اساس رج زدیم تا بتوانیم بازیگران اصلی و عمده قضیه را در آن رج زدن اولیه کارشان را از یک نقطه‌ای شروع کنیم و پس از تقریبا سه ماه و نیم تا چهار ماه کار این طیف از بازیگران را خاتمه دهیم که الان کار آنان تمام شده است. بازیگرانی چون: سام درخشانی، پورشیرازی، جوهرچی، خانم‌ها طباطبایی، کاویانی و... که حدود 20 بازیگر اصلی بودند که در قسمت سریالی حضور داشتند و کارشان تمام شده است. قسمت بعدی سریال بخش‌های اپیزودیک آن است.»

سیدزاده در ارتباط با مراحل فنی سریال می‌گوید: «تدوین را 10 روز بعد از آغاز تصویربرداری به جریان انداختیم، چون سریال دارای موقعیت‌های پراکنده و لوکیشن‌های متعددی است، تدوین اثر زمان بیشتری را می‌طلبد. سریال حدود 50 لوکیشن اصلی دارد. خانه پدری سیما یکی از لوکیشن‌های اصلی ما بود که در قسمت دوم سریال دیدید، این خانه را در خیابان شریعتی پیدا کردیم، بخشی از کار هم در شمال می‌گذرد که در شهرهایی چون رامسر، تنکابن و چالوس کار داشتیم. حضور در شهرهای شمالی براساس فیلمنامه انجام شد. در یکی از اپیزودها شخصیت‌هایی حضور دارند که سرنوشت‌شان به‌گونه‌ای به قهرمان قصه ما گره می‌خورد؛ به واقع سیما (رزیتا غفاری) در مظان اتهام قتل یکی از آنها قرار می‌گیرد و این رخدادها قصه را به شمال می‌کشاند.»

انبوهی از لوکیشن‌ها در شمایل دیداری سریال روزهای زیبا، جا خوش کرده‌اند، کدخدای سریال سایر جغرافیای داستان را که قهرمانان در آن پرسه می‌زنند، این گونه معرفی می‌کند: «در سازمان بهزیستی، اداره آگاهی، کلانتری و بیمارستان‌های متفاوتی کار کردیم، در مکان‌های عمومی‌ از قبیل سوپری‌ها، گل‌فروشی‌ها و نقاطی که متعلق به غیر سازمان‌های دولتی است هم حضور داشتیم. آن 50 لوکیشنی که بنده خدمت‌تان اعــلام کـردم، 50 لـوکـیـشـن اصـلـی مـثـل: مـنـزل شخصیت‌های داستان یا محل کارشان بوده است. سیما قهرمان داستان ما یک محل کاری دارد، مدتی در خانه پدری خود ساکن است، بعد منزلی گرفته و مستقل می‌شود، یعنی بعد از این که از خانه پدری بیرون می‌زند، در آنجا زندگی می‌کند.

داستان در 15 سال قبل و زمان فعلی رخدادهایش روایت می‌شود یعنی ما در قسمت اول بعد از آن تصادفی که رخ می‌دهد به بهانه بی‌هوش شدن قهرمان داستان که به کما می‌رود، می‌آییم سرگذشت این زن را بررسی می‌کنیم؛ از زمانی که از خانه پدری خود بیرون آمده و وارد اجتماع شده و تحصیلات خود را ادامه داده تا الان که به صورت یک خانم دکتر روان‌شناس رستگار شده و دارد در جامعه فعالیت می‌کند. به بهانه این 15 سال، نوع برخورد قهرمان قصه را با مشکلات و معضلات اجتماعی به تصویر کشیدیم که هر کدام این‌ها در قالب بخش سریالی و اپیزودیک بیان می‌شود.»

سیدزاده از زمان پخش کنونی سریال رضایت چندانی نداشته و در ادامه می‌افزاید: «اگر این کار در زمان مناسب‌تری پخش می‌شد، بی‌شک یکی از آموزنده‌ترین و پربیننده‌ترین، سریال‌های بعد از انقلاب به حساب می‌آمد. ما اصلا قرار پخش در زمان کنونی را نداشتیم!

وقتی قرار است سریالی 7 ماه زمان تصویربرداری داشته باشد و 3 ماه پیش‌تولید آن طول بکشد و 3 ماه بعد از تولید مراحل فنی آن تداوم داشته باشد، در واقع چیزی حدود یک سال برای آماده‌سازی آن وقت باید صرف شود. این‌چنین سریالی حداقل بعد از پایان تصویربرداری باید روی آنتن برود! ولی دوستان شبکه تهران به ما گفتند که همزمان که مشغول تصویربرداری هستید، به دلیل خالی بودن جدول پخش شبکه پایتخت، باید کار را به پخش برسانید! ما هم چاره‌ای جز تبعیت نداریم، چون سفارش‌دهنده، شبکه است. این سیاق کار 2 صدمه به اثر می‌زند؛ نخست جدول پخشی که اکنون در نظر گرفته‌اند باعث ریزش مخاطب می‌شود و دیگر این‌که به دلیل سرعت تولید برای رساندن کار، احتمال دارد یک مقدار در کیفیت سریال تاثیر بگذارد.»

سیدزاده تجربه ساخت و تولید روز‌های زیبا در پرونده کاری خود را این گونه می‌سنجد: « جزو کارهای خوب تولیدی بنده محسوب می‌شود. قبل از این سریال، کاری که انجام دادم برای شبکه یک بود به نام پیامک از دیار باقی که در نوروز 87 در محضر قضاوت بینندگان قرار گرفت. به گمانم اگر روزهای زیبا در ساعت مناسبی‌ پخش شود، کمتر از پیامک از دیار باقی مخاطب نداشته باشد.»

آوایی از دوردست

داستان در چند مقطع زمانی رخداد‌هایش به غلتک می‌افتد، «محمد محمدعلی» آهنگساز روزهای زیبا در ارتباط با تبعیت از ساختار زمانی داستان سریال برای ساخت موسیقی معتقد است: «موسیقی سریال فضای ذهنی سیما، قهرمان داستان را در بدو امر مورد توجه قرار می‌دهد، هر چه داستان پیش می‌رود می‌بینیم که موسیقی به فضای دراماتیک که سیما در آن پرسه می‌زند، مدد می‌رساند. سازهایی که برای شخصیت سیما انتخاب شد در بدو امر فلوت بود، بعد با پیشنهادی از طرف بنده و آقای افشار، اُبوا انتخاب شد. برای تنهایی و بـیـشتر فلاش‌بک‌هایی که داریم آوای کُر زن می‌شنویم. ارکستراسیون ما زهی است. بیشترین شخصیت‌پردازی که با موسیقی انجام دادیم به سیما، قهرمان داستان گره خورده است که کُر و اُبوا در آن نقش اصلی دارند. شخصیت‌های دیگر داستان در حاشیه قرار داشتند و تمرکز رخدادها بر سیما استوار است.

از قسمت 13 به بعد، فضا اپیزودیک می‌شود؛ در این اپیزودها، چون سیما، دکتر روان‌شناس است، آدم‌های دیگری به این داستان اضافه می‌شوند، مثلا در اپیزودی یک بچه سرطانی می‌آید، روی بحث روانی این آدم سیما تمرکز می‌کند، در این بخش خیلی موسیقی بیشتر نمایان می‌شود.

بیشتر تمرکز موسیقی ما روی شخصیت سیماست. به همین خاطر ما روایت خطی موسیقی خود را در کلیت اثر داریم. این تماتیک بودن موسیقی را تا قسمت 13 به گوش شنونده آشنا می‌کنیم؛ در قسمت 14، که آدم‌های تازه‌ای به داستان اضافه می‌شوند، ما خط ملودی را داریم ولی چون آدم‌ها دوباره درون موسیقی شخصیت‌سازی می‌خواهند، به‌گونه‌ای این آدم‌های تازه‌وارد به نوعی قهرمان‌های هر قسمت داستان می‌شوند! خط ملودی سیما همان است ولی خط ملودی آدم‌های تازه‌وارد با ملودی سیما متفاوت است.»

چند و چون سامان‌دهی موسیقی عنوان‌بندی نخست سریال را محمدعلی این گونه شفاف می‌سازد: «فضای عنوان بندی یا همان تم اصلی داستان ما تقریبا برگرفته شده از یک فضای کلاسیک ــ سنتی است، چون داستان ما یک داستان کاملا ایرانی است. موسیقی فیلم به نظر من نمی‌تواند تنها با بخش موسیقی سنتی پیش رود چون به این سیاق، موسیقی خیلی از داستان بیرون می‌زند، ما می‌آییم با فضای کلاسیک یعنی همان ارکستراسیون زهی که در ابتدا بدان اشاره کردم داستان را با فضای گام‌های ایرانی پیش می‌بریم.

در عنوان‌بندی نخست سریال ما تمی‌ کلاسیک ــ ایرانی داریم یعنی یک جاهایی شخصیت سیما را در فضای اول کاملا کلاسیک می‌شنویم. یک آکورد کاملا کلاسیک؛ بعد در مقطعی با صدای اُبوا می‌رویم در دستگاه دشتی، سپس با آوا به همایون می‌رویم، یعنی به‌گونه‌ای شخصیت 2 گانه سیما را در موسیقی عنوان‌بندی بیان می‌کنیم.

قبل از ساخت موسیقی عنوان‌بندی یک سری لُوگو به بنده نشان دادند، در عنوان بندی اول سریال هم ما 2‌‌‌بخش داریم، شروع عنوان‌بندی تا اواسط آن یک موسیقی تقریبا دراماتیک و سیاه داریم، از نصف به بعد با یک موسیقی سپید مواجه هستیم. فضای داستان ما تلخ است، ولی هر چه که داستان پیش می‌رود، پی می‌بریم که چه‌اندازه داستان ما رو به سپیدی دارد، یعنی نقطه امید و روشنایی در داستان ما زیاد است.»

مواد و مصالح تصویری و نوشتاری که در اختیار آهنگساز قرار می‌گیرد، وی را در ساخت موسیقی متن مدد فراوان می‌رساند، محمدعلی در ارتباط با بهره‌وری از این مصالح اولیه می‌گوید: «درگیر ساخت موسیقی سریال ماه رمضان قاسم طالبی‌ بودم که دوستان برای ساخت موسیقی روزهای زبیا از بنده دعوت کردند. سازندگان روزهای زیبا می‌خواستند راش بفرستند که از آنها خواستم فیلمنامه را به بنده بدهند؛ با فیلمنامه شروع کردم، تقریبا نزدیک به 2 هفته کل فیلمنامه را خواندم؛ با فضا یک مقدار آشنا شدم. قسمت‌های تدوین شده که به دستم رسید، شروع به ساخت موسیقی کردم. بیشتر سعی داشتم قسمت دستم باشد تا بخواهم با فضای راش کار را جلو ببرم. به واقع 6 قسمت از کار را به بنده رساندند که برای ساخت موسیقی دست به کار شدم. همان طور هم که پیش از این اشاره کردم، فضای سریال تا قسمت 13 یک داستان خطی دارد، از این مقطع به بعد سریال رویه اپیزودیک به خود می‌گیرد که موسیقی تغییر خواهد کرد.»

آهنگساز روزهای زیبا ضرورت تصنیف آخر سریال را این گونه شرح می‌دهد: «اصولا با تصنیف در موسیقی موافق نیستم، ولی به اصرار تهیه‌کننده و کارگردان ما این تصنیف را که شعری از خانم تجلی است، برای عنوان‌بندی پایانی کار کردیم. با چند خواننده صحبت کردیم که در نهایت به آقای اخشابی ‌رسیدیم. چون کار کاملا ایرانی است و آن خواننده‌هایی که قبلا کارگردان و تهیه‌کننده مد نظر داشتند خواننده‌هایی بودند که بیشتر پاپ می‌خواندند! قرار بود برای عنوان بندی پایان یک موسیقی آرام و آهسته را چاشنی اثر کنم که به داستان ما بیاید ولی اگر توجه کنید الان ما در موسیقی عنوان بندی پایانی یک فضای شاد داریم. چون بیشتر قسمت‌های ما غیر از بخش‌های اپیزودیک انتهایش با یک فضای تقریبا تلخ تمام می‌شود.

در مـوسـیـقـی عـنـوان‌بـنـدی اول و آخر، حالت کلاسیک ــ سنتی حفظ شده است، ما آن موسیقی خطی خود را همیشه می‌شنویم، سعی نکردیم در عنوان بندی نخست یک چیزی باشد و عنوان‌بندی پایانی شمایل دیگری! درست است که در عنوان بندی پایانی ما فضای شاد داریم ولی در عین شاد بودن ریتم، آن فضای تلخ کلیت اثر محسوس است.

محمدعلی تجربه مشارکت خود با گروه سازنده روزهای زیبا را این گونه می‌سنجد: «یک تجربه قبلی با آقای افشار در سریال جابر بن حیان داشتم. در این سریال در ابتدا یک داستان خطی داریم بعد بخش‌های اپیزودیک به سریال افزوده می‌شود که فضای کاملا متفاوتی را رقم می‌زند که بین سریال‌هایی کنونی تازگی دارد. نکته‌ای که دوست دارم بدان اشاره کنم این است که سریال ما به هیچ‌وجه تقلیدی از داستان‌های خارجی نیست؛ یک کار کاملا ایرانی است. بخصوص خانم‌های ایرانی می‌توانند این داستان‌ها را خیلی دوست داشته باشند، چون عبرت‌آموز است.»

آرامش از نوعی دیگر

داستان بر اساس رفت و برگشت به گذشته و بازخوانی خاطرات استوار است، «اکبر توکلی» تدوینگر روزهای زیبا این رفت و برگشت‌های زمانی را این گونه تشریح می‌کند: « در خود فیلمنامه تاکید خاصی بر این قضیه رفت و برگشت‌ها نبود، ولی از آن جا که ما کل داستان را از زبان دانشجویی که روی زندگی خانم سیما خاکپور تحقیق می‌کند به نوعی مرور می‌نماییم، به هر حال ما هر موقع که می‌خواهیم به زمان گذشته برویم یا از ملاقات‌های عاطفه و سیما به گذشته می‌رویم که دارند برای یکدیگر خاطرات را تعریف می‌کنند یا این که عاطفه را می‌بینیم که به واسطه دفترچه خاطرات سیما به گذشته سرک کشیده و به گونه‌ای داستان را جلو می‌برد.»

ترفند‌های کلاسیکی مثل فید و دیزالو اهرم‌های آشنایی برای رفت و برگشت درون زمان‌ها محسوب می‌شوند، تدوینگر روزهای زیبا در ادامه می‌گوید: « این مـوضـوع بستگی به خود سکانس‌ها داشتند؛ یک سکانس‌هایی جواب می‌داد که ما با دیزالو به گذشته برویم و برگردیم، یک جاهایی از اورلب کردن صدا کمک گرفتیم. این نوع برش به ما اجازه می‌داد که به گذشته برویم. برخی از مقاطع هم از کات، فیداین و فیداوت هم استفاده کردیم.

در چهار پنج قسمت اول ما در خانواده سیما هستیم بعد به اپیزودها می‌رسیم که پس از دیدن چند اپیزود ــ که تا الان سه اپیزود را دوستان گرفتند به احتمال زیاد 4‌‌اپیزود دیگر هم می‌گیرند ــ دوباره به خانواده بر می‌گردیم که مشکلات خود خانواده بیشتر می‌شود.»

توکلی لحاظ کردن ریتم مجزا برای بخش‌های اپیزودیک و خطی داستان را این‌گونه شرح می‌دهد: «در واقع ریتم بخش‌هایی که به خانواده اختصاص دارد آرامتر است، در قسمت‌های پایانی که تنش زیاد می‌شود ما شاهد ریتم تندتری نسبت به بخش‌های آغازین سـریال هستیم. سیما برای قضیه خانه از طرف بستگانش زیر منگنه قرار می‌گیرد، در واقع یک کاغذی از پدرش به‌دست می‌آید که در آن تاکید شده تا سیما ازدواج نکرده حق دست زدن به خانه را ندارند. به خاطر این که به توصیه پدر بی‌اعتنایی نکنند، نزدیکان سیما برای او دنبال خواستگار هستند. این قضیه هم تعریف می‌شود و در واقع ما یک خواستگار بیشتر نمی‌بینیم.

محمد محمدعلی: در موسیقی عنوان‌بندی اول و آخرحالت کلاسیک ــ سنتی حفظ شده است، ما آن موسیقی خطی خود را همیشه می‌شنویم، سعی نکردیم در عنوان بندی نخست یک چیزی باشد و عنوان‌بندی پایانی شمایل دیگری! درست است که در عنوان‌بندی پایانی ما فضای شاد داریم ولی در عین شاد بودن ریتم، آن فضای تلخ کلیت اثر محسوس است

در 5 قسمت نخست سریال ما با خانواده سیما همراه می‌شویم، از قسمت 6 داخل اپیزودها می‌رویم، از 13 اپیزودی که در فیلمنامه طراحی شده 5 اپیزود در قسمت‌های آغازین سریال قرار می‌گیرد، 8 اپیزود در بخش‌های پایانی نشان داده می‌شود! در قسمت 6 سیما تصمیم می‌گیرد روی پای خود بایستد و از خانه پدری بیرون می‌زند، تا از شر فشارها و اصرارهای نزدیکانش خلاص شود. از قسمت 6 سیما را در اپیزودهای مختلف می‌بینیم که هر کدام قصه‌های مجزایی دارد، حضور او در هر خانواده، ریتم خاص خود را می‌طلبد. به عنوان نمونه سیما با خانواده‌ای آشنا می‌شود که فضایی طنزگونه را شکل می‌دهند، که به هر حال متناسب با این فضای کمیک، باید ریتم آن اپیزود را سامان داد.»

صحنه تصادف سیما نقطه عطف داستان است که در قسمت نخست اتفاق می‌افتد، میانه و انتهای این فصل ریتم مقبولی دارد ولی به نظر می‌رسد که مقدمه چینی تصادف اندک است، توکلی در ادامه می‌گوید: «هنگام تصویربرداری صحنه تصادف خودم در صحنه حضور داشتم، برای pov ما یک پلان داشتیم که از آن بهره بردیم. نمایی از پدال ترمز داریم که آن هم در این سکانس لحاظ شده است. سیما در حال صحبت با موبایل است، بعد به جلوی خود می‌نگرد، به جاده‌ای می‌رسد که در واقع انتهای آن بن بست است! دو کارگر در آنجا حضور دارند. عکس‌العمل کارگرها را ازpov سیما می‌بینیم. اینها را قبل از چپ کردن ماشین گرفتند، موقع چپ کردن ما یک دوربین داخل ماشین داشتیم که 2 پلان بیشتر نتوانستیم از آن در بیاوریم، چون دوربین داخل ماشین خرد و خاکشیر شد. ولی 3 دوربین بیرون داشتیم که از نماهای هر سه دوربین استفاده کردیم. چند نمای گذری هم داشتیم که ما از آن لابه‌لای صحنه تصادف بهره بردیم، کارگردان زیاد به چپ شدن ماشین نمی‌خواست بپردازد. ما هر پلانی که داشتیم در این صحنه استفاده کردیم.»

نیمی ‌از رخدادهای آغازین سریال در فضای بیمارستان، اتاق عمل و سالن انتظار رقم می‌خورد که با جامپ کات می‌شد این فصل‌ها را فشرده و مختصرتر کرد. تدوینگر روزهای زیبا اعتقاد دارد: «ما در قسمت اول معرفی چهره‌ها را داریم، قسمت نخست ما چیزی نزدیک 60 دقیقه در آمده بود! ما 15 دقیقه از همین قسمت اول را در آوردیم، چون در خود قصه می‌خواستند که آدم‌های مهم داستان معرفی شوند، لازم بود که این آدم‌ها را ببینیم، ولی در قسمت دوم یک خلاصه‌ای از قسمت نخست نشان دادیم که جامپ کات‌هایی که مد‌نظر شماست را در آنجا لحاظ کردیم چون آنجا احتیاج به معرفی آدم‌ها نداشتیم، ما کل قسمت اول را در ابتدای قسمت دوم در 5 دقیقه خلاصه کردیم.

وقتی ماشین چپ می‌کند، وارد داستان عاطفه مشتاق (زهره فکورصبور) می‌شویم، به واقع از نگاه او زندگی سیما را رصد می‌کنیم، به همین دلیل در قسمت دوم بیمارستان دیگر کارکردی در سازمان روایت ما ندارد، بیمارستان را در این حد در بقیه قسمت‌ها می‌بینیم که سیما همچنان در کما است.»

فصلی که سیما پاکت نامه پدرش را پیدا می‌کند، تصادفی و بدون مقدمه چینی است. سیما نهج البلاغه را که باز می‌کند، یک دفعه نامه مهر و موم شده را می‌بیند. توکلی در ارتباط با این بخش می‌گوید: «مسیر رسیدن به نامه در فیلمنامه هم بدین سیاق طراحی شده است. مقدمه را به‌گونه‌ای قبل از این که پدر کادو را به سیما بدهد به‌گونه‌ای می‌بینیم که پدر در حال نگارش کاغذی است ولی به آن پرداخته نشده است. ولی در کلیت سکانس، بعد از پیدا کردن نامه، در صحنه‌ای می‌بینیم که علیرضا (حسن جوهرچی) می‌خواهد نامه را باز کند که امیر (پورشیرازی) می‌گوید که روی پاکت نوشته شده همه اعضای خانواده باید حضور داشته باشند.

سومین موقعیتی که روی نامه تمرکز می‌شود، زمانی است که همه جمع شده‌اند و نامه خوانده می‌شود. اولین بار که قضیه نامه پر رنگ می‌شود آن جایی است که در قسمت دوم جشن تولد تمام می‌شود، سیما بعد از شستن ظرف‌ها به کنار اتاق پدر می‌آید و او را در حال نوشتن کاغذی می‌بیند. در واقع پدر در حال نگارش همین نامه است که قضیه خانه را بعد از مرگ او روشن می‌کند. او بعد از نگارش نامه کادوی تولد سیما را به او می‌دهد. به هر حال ما می‌بینیم که پدر در حال نگارش مطلبی‌است ولی به آن پرداخت نشده است»!

تدوینگر روزهای زیبا در ارتباط با کارکرد صدا در پیوند فصل‌های داستان ابراز می‌دارد: «معمولا زمانی که می‌خواستم به این فلاش بک‌ها رجوع کنم، جاهایی که احساس می‌کردم که به دیزالو نیاز است، با دیزالو می‌رفتم، یک مقاطعی هم با اورلب کردن صدا در واقع نماها را به هم پیوند دادم، در برخی از فصل‌ها ما صدای ذهنی داریم که آن صدای ذهنی به ما برای رفت و برگشت‌ها کمک می‌کرد. بیشتر در فلاش بک‌های عاطفه مشتاق از آن استفاده کردیم، برای عبور از زمان گذشته به حال، ما از این صدای ذهنی کمک گرفتیم؛ یعنی از سکانس گذشته شروع کردیم آمدیم به سکانس زمان حال که عاطفه در حال تایپ است! یک جاهایی در بخشی از اپیزودها ملاقات‌های سیما و عاطفه را داریم. پرداخت ما در ارتباط با عاطفه مشتاق در اپیزودها بیشتر می‌شود، چون با خود سیما زیاد قرار ندارد.»

با توجه به این که خود سیما در کما است، بهره‌وری از صدای او برای پیوند فصل‌ها نیز می‌توانست کارکرد داشته باشد، توکلی در ادامه معتقد است: «آن حدی که صدای ذهنی طبق فیلمنامه برای ما گرفتند، ما هم به همین میزان استفاده کردیم. چون این صدای ذهنی در خود فیلم‌نامه حد و اندازه‌اش مشخص شده است، معمولا فلاش بک‌های ما این‌گونه در فیلمنامه طراحی شده است، به واقع عاطفه مشتاق دنبال زندگی سیما است ولی یک جاهایی هم می‌بینیم که قرار می‌گذارند؛ مثل سفره‌خانه‌های سنتی که می‌نشینند راجع به اتفاقات گذشته حرف می‌زنند.»

توکلی در ارتباط با قسمت‌های آماده شده و تجربه مشارکت خود در این سریال می‌گوید: «قسمت‌های خانواده سریال تدوینش تمام شده، 8 قسمت آخر ما هم آماده است، فقط اپیزودها مانده است که 3 اپیزود گرفته شده است؛ حداقل 4 اپیزود دیگر باید بگیرند. در واقع ما از قسمت 6 وارد اپیزود می‌شویم که اکنون همزمان پروسه تولید، تدوین، صدا و موسیقی انجام می‌شود به گمانم این بخش‌هایی که به اپیزودها اختصاص دارد یک مقدار کار ما را سخت تر کند؛ پخش ما شروع شده و باید خودمان را به پخش برسانیم.

در این حرفه آدم هرچه کار می‌کند تجربه‌های جدیدی به دست می‌آورد. این سومین سریالی است که با آقای افشار کار می‌کنم. ولی در هر کاری که با ایشان همکاری داشتم به آموخته‌های تازه‌ای رسیدم؛ نه این که با ایشان حالا با هر دوست دیگری! در روزهای زیبا چون ما سه مقطع زمانی داریم، تجربه جدیدی برای خود من بود، به نظرم کار مقبولی شده است، خودم که خیلی راضی هستم.»

علی احسانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها