با تهمینه میلانی؛ کارگردان سینما

ققنوسم؛ همیشه راهی پیدا می‌کنم

تهمینه میلانی از فیلمسازی خسته نمی‌شود. نمی‌بینیم که مثلا سینما را برای مدت زیادی کنار بگذارد و به معماری که شغل اصلی‌اش است، بچسبد. پرانرژی است چه پشت دوربین و چه مقابل میکروفون خبرنگارها. مقابل ضبط ما هم همین طور بود. او علاوه بر این که خیلی خوش صحبت است روحیه طنز هم دارد. میلانی الان 49 ساله است، سوپراستار، آخرین فیلمی است که میلانی ساخته که همین چند وقت پیش روی پرده سینماها بود. تهمینه میلانی در تبریز متولد شده، اما برای تحصیل در دبیرستان به تهران آمد. بعد از دبیرستان اول در رشته برق دانشگاه تبریز قبول شد، اما همزمان بود با انقلاب 1357 و بسته شدن دانشگاه‌ها. بعد از باز شدن دوباره دانشگاه‌ها به تهران آمد و دانشجوی رشته معماری دانشگاه علم و صنعت شد. فعالیت‌های هنری و اجتماعی‌اش را ادامه داد و در سینما به عنوان منشی صحنه فیلم خط قرمز ساخته مسعود کیمیایی شروع به فعالیت کرد و بعد منشی صحنه فیلم پیک جنگل ساخته حسن هدایت هم بود تا این‌که اولین فیلمش بچه‌های طلاق را ساخت و بعد از آن فیلمسازی برایش جدی شد. حالا میلانی کارگردانی 11 فیلم را در کارنامه خود دارد.
کد خبر: ۲۵۸۷۶۷

اولین ویژگی شخصیت تهمینه میلانی؟

اخلاقی بودن و علاقه‌ام به مردم، اما ایجاد ارتباط با مردم درست‌ترین کلمه است.

به این اولین‌ها یک اولین مهم باید اضافه کنین:

خب! صراحتم را اضافه کن.

درباره اولین جایزه برای اولین کار چه جوری فکر می‌کنین؟

تنها جایزه‌ای که واقعا خوشحالم کرد چون بقیه‌اش تکراری بود.

اولین فکری که مخاطب درباره این فراز از گفتگو می‌کنه اینه که انگار موفقیت یا درخشش یا... چندان خوشحالتون نمی‌کنه:

نه! لذت اولی یه چیز دیگه‌ است.

اولین تاثیر اولین جایزه بر خانواده؟

باعث شد خانواده‌ام به سینما خوشبین شوند. چون موافق نبودند در سینما کار کنم.

اولین نگرش مادرتون درباره شما... تا اولین تغییر ذهن و فکرشون نسبت به شما؟

مادرم مرا آرشیتکت معرفی می‌کرد نه دستیار کارگردان یا منشی صحنه و... اما بعدها می‌گفت کارگردان هم هست. پذیرفت که شغل بدی نیست.

اولین نکته‌ای که ــ البته با دیدن تصاویر و عکس یا دیدارتون ــ به ذهن صاحب‌نظران می‌یاد فتوژنیک بودنتان است همین باید تاثیر می‌گذاشت و مجابتان می‌کرد برای بازیگری:

از 18 سالگی که وارد کار سینما شدم پیشنهاد زیاد داشتم، از تمام کارگردان‌های طراز اول، اما علاقه‌ای نداشتم.

اولین هنری که بشدت جذبتون کرد؟

می‌خواستم نقاش بشم، اما در دانشگاه‌ هنرهای زیبا قبول نشدم (رزرو سوم بودم)‌ با وجود قبولی به برق هم علاقه‌ای نداشتم.

اولین واکنش پدر و مادرتون به سینماگری شما؟

پدر و مادرم به خاطر سالم نبودن فضای سینما نگران می‌شدند، اما متعصب نبودند.

اولین بازتاب‌ یا تاثیر کارهاتون چه در سینما، چه مخاطبان؟

بیشتر از من تاثیر را خانم‌ها درخشان و بنی‌اعتماد گذاشتند، چون حضورشان از همان اولین فیلم‌هایشان خیلی جدی بود. ارشاد با سختی اجازه کار به من می‌داد. می‌گفتند کم‌سن و سالین و... اما پس از فیلم این بانوان بود که راه هموار شد.

به ذوق نقاشانه‌تون برگردیم؛ اولین نقاش به چشم تماشای شما؟

کاندینسکی؛ در عین شرقی بودن، خیلی مدرنه.

در فهرست علایق بانو میلانی، اولین‌ها کدوم‌هاست؟

علاقه به تصاویر هندسی و دوست‌ داشتن ریاضی. یکی از حکمای یونان بر سردر منزلش نقش کرده بود: تنها کسانی وارد شوند که هندسه می‌دانند.

یکی از اولین دغدغه‌های هنرمندان این است که کارهاشون اثر انگشت خودشون باشه؟

بیشتر از اثر انگشت، اثر فکرهام را دارد.

اولین بار یا بارهایی که تجلی فکر و احساس خودتون در کار یا اثری از شما درخشید؟

برای فیلم ای ایران در ماسوله که نقاشی می‌کردم، تصاویر پنجره‌ها و گل‌های آنجا برداشت، احساس و رویای خودم بود. بیشتر فکر من توی کارها متجلی‌یه.

از اولین کارها‌تون برای دوستان؛ که هنوز و همیشه بهش پابندین؟

تلفن می‌کنم مخصوصا به استادان پیشکسوت باهاشون حرف می‌زنم. هر چند وقت یک بار دفتر تلفن را جلوم می‌ذارم و... ایمیل با روحیه من جور نیست. نامه را دوست دارم. هنوز لذت‌ نامه نوشتن و کارت فرستادن برای دوستان را دوست دارم. SMS هم گاهی که خیلی عجله باشه یا وقت نباشه.

اولین استاد واقعا استاد؟

آخر من آن‌قدر استاد زیاد داشتم که نمی‌‌تونم فقط چند تا اسم ببرم ولی مثلا کیمیایی، بانکی، تقوایی، معلم‌‌های دوران تحصیلم مثل خانم معتمدی که حرفه‌وفن درس می‌داد و تاثیر بسزایی در رشد هنری من داشت. اسفندیار قره‌باغی، سرهنگ دلبری که خدمت‌شون موزیک کار می‌کردم؛ دوره راهنمایی و دبیرستان ترومپت و دانشگاه گیتار کلاسیک.

این اولین‌های موسیقی را به آخرین تاثیرهای موسیقایی پیوند کنین:

در موسیقی متن و... خیلی دخالت می‌کنم و هیچ‌گاه 100 درصد راضی نمی‌شم چون به خاطر ضعف مالی سینما نمی‌شد ارکستر بزرگ داشته باشم... به هر حال ولی موزیک‌ فیلم‌هام را دوست دارم. یا قطعه مشهور مهندس خرم. امشب در سر شوری دارم که روی من خیلی اثر داشت. مرا ببوس که ملودی‌اش را در سوپراستار استفاده کردم. آثار مرتضی حنانه و منفردزاده بیشترین تاثیر را بر روح من گذاشت.

اولین موسیقی فیلم‌های تماشایی‌تان؟

به نظر من قشنگ‌ترین موسیقی فیلم‌‌ها، قیصر، خداحافظ رفیق، گوزن‌ها و... است.

از اولین تا آخرین فیلمتان تلقی اکنون شما؟

بچه‌های طلاق:

خیلی مترقی‌یه، بعد از گذشت 20 سال بنویس فیلم خوبی‌یه. جمله درستش این‌‌که فیلم مثبتی‌یه مبتنی بر اصول روان‌شناسی، موضوعش کهنه نشده.

افسانه آه:

مورد علاقه منه. آنیما و آنیموس را خیلی خوب نشون می‌ده.

دیگه چه خبر:

هنوز یک فیلم طنز مدرنه.

کاکادو:

فیلمی که مهجور ماند؛ توقیفش کردند.

دو زن:

هنوز هم درددل بیش از 90 درصد زنان جامعه ماست.

نیمه پنهان:

کمه ولی خوبه خیلی خوبه.

واکنش پنجم:

اونم هنوز جون داره.

زن زیادی:

هر روز داره اتفاق می‌افته.

آتش‌‌بس:

مفید بویژه برای نسل جوان.

تصفیه حساب:

ضروری‌ترین فیلمی که باید ساخته می‌شد.

سوپراستار:

تنهایی انسان معاصر.

... و زیباست به نظرم.

حالا اولین موسیقی‌هاتان شنیدن دارد:

هیچ تعصبی روی هیچ موسیقی‌‌ای ندارم ممکنه پاپ بیشتر گوش بدم اما غیر از کارهای شش و هشتی خواننده مورد علاقه‌ام کت استیونز ( یوسف اسلام)‌ استیوواندر است.

اولین نواهای ایرانی مورد علاقه؟

خیلی‌ها را دوست دارم اما حافظه‌ام الان... اگه بشمارم تا فردا صبح باید بنشینی.

از اولین اعتقادها؟

اعتقاد من...!‌ من سعی‌ام را می‌کنم نشد نشد.

اولین نکته‌ای که به این فضا اضافه می‌کنین؟

مردم اغلب نمی‌دانند چقدر زندگی خانوادگی لذتبخشه و بیرون‌ خانه دنبال خوشبختی می‌گردن اگر نصف انرژی بیرون را در خانه بگذارند آن وقت می‌دانند که... زندگی خانوادگی با کسی که تو را دوست دارد این که زن و مرد با هم یک چشم‌انداز مشترک داشته باشند یا بچه‌ای که هر اندازه براش زحمت‌ می‌کشی

اولین نکته یا نقل‌قول برای تایید دوباره؟

شازده کوچولوی سنت اگزوپری: ارزش یک گل به عمریه که به پایش صرف می‌کنین.

اولین حسی که تجلی می‌کنه، وقتی وارد فضای روشن می‌شین؟

اصولا من خورشید را دوست دارم یعنی نور را. اما از نورهای پر زرق و برق (نئون)‌ خوشم نمی‌آد. دوست دارم در فضای روشن و خانه روشن زندگی کنم. کسانی را درک نمی‌کنم که خانه‌شان را رنگ تیره می‌زنند.

اولین تلقی درباره اشیای اطراف / منزل و...؟

دوست دارم اشیا حضور نداشته باشند فقط کاربرد داشته باشند و بس! این میزهای شیشه‌ای را ببینید آن طرفش پیداست اگرچه خودم شلوغ و پرجنب و جوشم، اما شلوغی را دوست ندارم. گل و گیاه را خیلی دوست دارم.

خواندنی‌هاتان را به اولین‌هاش پیوند بدیم؟

می‌تونم اسم ببرم واقعا شازده کوچولو هست و هزاران تای دیگه.

اولین افق‌های طلوع کلمات هنگام نوشتن؟

از بس کتاب می‌خونم، بیشتر از فیلم دیدن و... فیلمنامه‌هام را معمولا یک‌شبه می‌نویسم 10 درصد شاید روتوش بشه و تغییر کنه (یادداشت فیلمنامه‌ها از چند ماه قبل معمولا تهیه می‌شه)‌.

اولین کتاب کودکی‌ها؟

من آنقدر خوشبختم که کتاب خواندن را با شاهنامه شروع کردم.

از 5 سالگی شاهنامه خواندم چون از پدرم پرسیدم چرا اسم من تهمینه است و با او شاهنامه را مرور کردیم.

اولین و دومین دلیل باشکوه از آب درنیامدن اقتباس‌های شاهنامه خلاف سریال‌های خارجی (جومو...) که ویژگی‌های ژرف اشخاص شاهنامه را ندارد؟

یکی محدودیت مثلا قصه‌های شاهنامه ممیزی داره! دوم پرهزینه بودن. و بهتره آقایونی که سواد کافی ندارن نزدیک [شاهنامه] نشن.

اولین سرلوحه زندگی؟

چقدر می‌خواهی از مولوی یک‌ریز بخونم؟ ولی این شعر سعدی سرلوحه زندگی‌مه:

آنچه از دونان به منت خواستی/ بر تن افزودن و از جان کاستی؛ روحت کشته شد ولی لباست مثلا گرون‌قیمت شد!

این‌که دیگه دوره نصیحت نیست [حرف بی‌منطقی‌یه.]

اولین سوالی که می‌پرسیدین؛ اگه قرار بود طراح پرسش باشین؟

از کی؟!

اولین آموختن خلاقیت‌ها و ...؟

از همان سنین پایین من و برادرم خیلی خوش‌شانس بودیم. پدرم ما را در یک مدرسه بین‌المللی ثبت‌نام کرد . آنجا خلاقیت‌ها مهم بود، در حالی که در مدارس معمولی این کار را نمی‌کردند. اینها در آدم ریشه دارد.

اولین آزمون دشوار؟

برادرم مریض بود در بیمارستان جم، مادرم از غصه در مهراد و پدرم در خانه بستری بود. فکر کردم چطور به این 3 مورد برسم، داشتم فیلم دو زن را می‌ساختم. بچه‌ام 5/1 ساله بود کلاسی برداشتم/ دوره‌ای گذراندم با عنوان مدیریت بحران همچنین چگونه با آدم‌های سخت روبه‌رو شویم... و موفق شدم.

اولین روزهای فراموش‌ناشدنی؟

آخه قابل چاپ نیست ولی بهتون می‌گم.

اولین درسی که از شکست دومین فیلم‌تون آموختین؟

که خیلی جلوتر از جامعه نروم. چون به کارم اعتقاد و اعتماد دارم آنقدر موقع ساخت کارهام لذت می‌برم که فکر می‌‌کنم همان احساس خوب و لذتبخشی که بردم، کافیه و کل کار، درک همون احساس بود.

مرحله‌ای از زندگی که توانایی‌ها و خواسته‌هام هماهنگ بودن از ساخت فیلم‌هام خیلی خوشحال شدم و به خودم لذتی را کادو دادم که سخت دلنشین بوده است.

اولین چیزی که نباید هیچ‌گاه از یاد برد؟

فراموش نکنین در دنیای امروز موفقیت فردی وجود ندارد باید یا با هم موفق باشیم یا سقوط کنیم. شما با تک روی به خودتون صدمه می‌‌زنین.

موفقیت فردی الان دیگه بی‌معنی‌یه. بینش که جامعه ما بهش دسترسی نداره.

اولین برخورد با <موج مرده> یاس؟

یکی از دوستان فیلمساز من می‌گه؛ تو موجودی هستی که از ریشه می‌زننش،‌ اما از ساقه رشد می‌کنه؛ همیشه راهی پیدا می‌کنم، مثل ققنوسم. سعی‌ام را که می‌تونم بکنم.

علی مظاهری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها