با فردوس‌حاجیان ،‌نویسنده وکارگردان برنامه تلویزیونی شهرک الفبا

کلا‌س‌،‌جایی ‌برای‌ تمرین‌ زندگی

سال‌های اول پیروزی انقلاب که تلویزیون تنها 2 شبکه داشت و بیشتر گیرنده‌های خانگی سیاه و سفید بودند، در برنامه کودک شبکه یک سیما، کلاس درسی برپا می‌شد که حتی کودکان گریزپای مدارس را پای خود می‌نشاند.
کد خبر: ۲۵۸۲۷۶

مرحوم نیرزاده، آموزگار بازنشسته‌ای بود که با بهره‌گیری از شیوه بازیگری و البته نیم‌نگاهی به نقالی، ‌خواندن و نوشتن را آموزش می‌داد؛ برنامه‌ای که مخاطبان باسواد و بزرگسال را هم شیفته خود کرده بود.

شهرک الفبای عمو فردوس، سال 1377 با پخش از شبکه بین‌المللی جام‌جم، نگاه‌های والدین کودکانی را به خود جلب کرد که در 4 گوشه دنیا زندگی می‌کردند و دوست داشتند فرزندانشان را که در غربت به دنیا آمده‌اند، با زبان فارسی و توانایی خواندن و نوشتن آن آشنا کنند.

نزدیک به 2 دهه بعد، کلاس درس دیگری نیز از تلویزیون پخش شد که شیوه‌ای تلفیقی را به کار گرفته بود تا با استفاده از هنرهای گوناگون، مهارت خواندن و نوشتن را به کودکان بیاموزد. این بار معلم کلاس، آموزگار جوانی بود که با پشتوانه تحصیلات تئاتریش و بهره‌گیری از عناصری چون تئاتر عروسکی و موسیقی، آموختن را به تجربه‌ای شیرین و فرح‌بخش تبدیل کرده بود. نام آن معلم، فردوس حاجیان بود که در کنارش عروسکی به نام مهدا قرار می‌گرفت و با همراهی نوآموزان کودک، جمعیت شهرک الفبا را تشکیل می‌دادند.

برنامه تلویزیونی عمو فردوس اگرچه پس از پخش از شبکه‌های داخلی هم مورد توجه قرار گرفت، اما محبوبیت آن در میان ایرانیان مقیم خارج آنقدر زیاد است که بارها پخش آن در شبکه جهانی جام‌جم تکرار شده است.

امروز در حالی که 10 سالی از روی آنتن رفتن مجموعه شهرک الفبا می‌‌گذرد، فردوس حاجیان طرح تازه‌ای را برای تولید مجموعه دوم این برنامه آماده کرده است؛ طرحی که اواخر سال گذشته به عنوان تنها برگزیده بخش هنر و معماری بیست و دومین جشنواره بین‌المللی خوارزمی معرفی شد. عنوان طرح دکتر حاجیان، «درام در آموزش ــ آموزش برای صلح» بود که آن را باید در گروه تئاتر تعلیم و تربیت (پداگوژی)‌ ارزیابی کرد.

همین «شهرک الفبای 2» بود که ما را پای صحبت‌های فردوس حاجیان نشاند و گفتگو با او را از ضرورت و دلیل طراحی این برنامه جدید شروع کردیم.


پس از 10 سال چه ضرورتی باعث شد تا به طراحی شهرک الفبای جدید بپردازید؟

در زبان آموزی، از 15 یا 16 پیش‌رویکرد جدیدی شکل گرفته که کتاب‌های بخوانیم و بنویسیم دوره ابتدایی که من یکی از مولفان آن هستم، نتیجه آن است.

شـهـرک الـفـبـای قـدیـم براساس روش پیشین سـوادآمـوزی سـاخـتـه شـده که امروز روش‌های جدیدتری جای آن را گرفته است. در طرح جدید، شهرک الفبا خودش را با کتاب‌های بخوانیم و بنویسیم وفق داده و البته رویکردهای آموزشی و اجتماعی آن هم پررنگ‌تر شده است.

منظورتان از تقویت رویکردهای اجتماعی این طرح چیست؟

مـنـظـورم آمـوزش مـهـارت‌های زندگی است. خیلی‌ها می‌آیند بچه‌ها را در مدت 3 ماه باسواد می‌کنند و توانایی خواندن و نوشتن را در نوآموز پدید می‌آورند؛ اما این به تنهایی کافی نیست، چرا که ما باید در کنار سوادآموزی، مهارت‌های زندگی را با توجه به نیازها و ویژگی‌های دنیای امروز آموزش دهیم.

خـب آمـوزش ایـن مهارت‌های زندگی چه چیزهایی را شامل می‌شود؟

بهتر است بپرسیم چه مولفه‌هایی را دربرمی‌گیرد. آموزش مهارت‌های زندگی در طرح جدید شهرک الفبا، با 3 مولفه صلح پایدار، توسعه پایدار و دفاع از حقوق بشر تعریف می‌شود.

این مفاهیم با آموزه‌‌های دینی و ملی ما چگونه تعریف می‌شود؟

وقتی می‌گوییم صلح پایدار، منظور این است که جهان تشنه صلح و عدالت است. ما می‌توانیم به عنوان ایرانیان مدافع صلح و دوستی، پیام خود را به گوش همه جهانیان برسانیم.

یعنی شهرک الفبای 2 پیام‌آور دوستی برای دیگر مردم جهان است؟

بله. شهرک الفبای جدید، مبتنی بر گفتگوی ملت‌هاست؛ یعنی این‌که مردمان به یاد بیاورند روزی از یک ریشه واحد بوده‌اند. آدم‌هایی که امروز متفرق هستند، اگر تمدن‌های هم را بشناسند و بر نقاط مشترک فرهنگ‌هایشان تاکید کنند، به یکدیگر نزدیک‌تر می‌شوند. برای همین گفتگوی ملت‌ها می‌تواند انسان را به عدالت و صلح نزدیک‌تر کند.

شاخص بعدی، توسعه پایدار است. امروزه 2 نهاد بین‌المللی یونسکو و یونیسف به توسعه پایدار اهمیت می‌دهند. ما هم در شهرک الفبای 2 به محیط زیست کره زمین و منابع آب که در 2 دهه آینده به مسائل مهم و حیاتی تبدیل می‌شوند، توجه زیادی داریم.

می‌توانید به صورت ریز و با مصداق توضیح دهید؟

برای مثال وقتی قرار است واژه آب را درس دهیم، هدف تنها این نیست که کودک خواندن و نوشتن آن را یاد بگیرد، بلکه او روح آب را هم می‌یابد. نوآموز در این طرح جدید تمام مفاهیم، معانی، ویژگی‌ها و تمام آنچه مربوط به آب است را فرا می‌گیرد.

همچنین وقتی به واژه‌ای مثل درخت می‌رسیم، باید دانش‌آموز را از نقش پررنگ این موجود سبز و زنده در طبیعت آگاه سازیم. کودکان را به آن اندازه که امکان دارد با عملکرد درخت در جذب دی‌اکسید کربن، ذخیره آب باران در زمین، جلوگیری از گرم شـدن زمـیـن و دیگر فواید و کاربردها‌یش آشنا می‌کنیم. وقتی توسعه طبیعی نداشته باشیم از دیگر توسعه‌ها نیز خبری نخواهد بود.

این طور که می‌گویید، در شهرک الفبای 2 به محیط‌زیست بسیار بها می‌دهید.

باید همین‌طور باشد، براساس هرم مازلو، بشر 5 سطح نیاز دارد. اولین سطح نیاز فیزیولوژیک است که احتیاج به هوا، آب و غذا را در برمی‌گیرد. اینها هم بدون محیط زیست پایدار دست نیافتنی هستند. آخرین سطح نیاز هم ضرورت خودشکوفایی است. انسان‌ها اگر سطح اول نیاز را پشت سرنگذارند، هرگز به خود شکوفایی و خلاقیت نمی‌رسند.

دفاع از حقوق بشر به عنوان شاخص سوم در طرح شما چه جایگاهی دارد؟

در این طرح حق و حقوق دانش‌آموزان به طور غیر مستقیم به آنان یادآوری می‌شود.

برویم سراغ دیگر ویژگی‌های طرح «درام در آموزش» یا همان شهرک الفبای 2. اگر بخواهیم کار شما را مثل یک نمایشنامه در نظر بگیریم، تم آن چیست؟

تم، بستری است که نمایش روی آن می‌غلتد. بستری که کار من روی آن می‌غلتد، نوآوری و شکوفایی است.

این نوآوری در چه حوزه‌ای تجلی پیدا می‌کند؟

توجه به جغرافیای محیط. از آنجا که شهرک الفبا انعطاف دارد، همیشه به روز و متناسب با مکان خواهد بود. 10 سال پیش شهرک الفبا به یک شکل بود، امسال به‌گونه‌ای دیگر درمی‌آید و 10 سال بعد هم ممکن است تغییراتی داشته باشد.

در جایزه‌ای هم که یونسکو در سال 1998 میلادی به من اهدا کرد، تاکید شده بود فردوس حاجیان به جغرافیای محیط توجه می‌‌کند. از آنجا که این طرح انعطاف دارد، شهرک الفبا در فرمانیه تهران متناسب با آن منطقه شکل می‌گیرد، با یاخچی‌آباد هم خودش را وفق می‌دهد و در روستاهای مازندران هم گونه‌ای متفاوت می‌شود.

آن وقـت فـرضـیـه ایـن طـرح پـژوهشی شما چیست؟

فرضیه‌های هر پژوهشی می‌تواند چند تا باشد. یک فرضیه طرح من این است که هنرهای نمایشی می‌توانند در باسواد کردن مخاطبان نقش موثر داشته باشند. 2 متغیر هنر نمایشی و باسوادی در این فرضیه مطرح هستند. هنر به معنای مطلق و بویژه نمایش می‌تواند در خدمت آموزش صلح و عدالت قرار بگیرد.

چند فرضیه فرعی هم می‌تواند مطرح شود که از آن مـیـان مـی‌تـوان بـه مـفـاهـیم مهربانی، دوستی، همکاری و آشتی اشاره کرد که از طریق آموزش به مخاطبان انتقال پیدا می‌کند.

مهربانی، همکاری، دوستی و آشتی با حروف اولشان همان عروسک «مهدا»‌ را تداعی می‌کنند؟

بله. عروسکی که با پخش برنامه شهرک الفبا از شـبـکـه‌هـای گـونـاگـون داخـلـی و خـارجی سیما، مخاطبان با آن آشنا شده‌اند.

و این عروسک نماد صلح و دوستی است؟

بله. نماد صلح و دوستی. یونسکو چند نماد برای صلح دارد. رنگین کمان، کبوتر، زیتون و درناهای کاغذی. من هم در سال 1998 که در کنفرانس جهانی آ‌موزش عالی در پاریس به عنوان معلم برگزیده جهان معرفی شدم، این نماد صلح را به یونسکو معرفی کردم.

شهرک الفبای شما را می‌توان یکی از معدود تجربیات داخل کشور در حوزه تئاتر تعلیم و تربیت (پداگوژی)‌ دانست. چرا این شیوه آموزشی در ایران مهجور است؟

امروزه بحث پداگوژی (تئاتر تعلیم و تربیت)‌ از مهم‌ترین شیوه‌هایی است که در دنیا روی آن کار می‌شود. در بسیاری از دانشکده‌های هنری مثل رویال هالووی لندن، در این رشته مدرک دکتری اعطاء‌ می‌شود.

در مقابل خود ما هنرمندان داخل کشور متاسفانه فضایی را به وجود آورده‌ایم که اگر کسی در حوزه تـئــاتــر کــودک کــار کـنــد، مـحـکــوم مــی‌شــود بـه سطحی‌نگری، کم‌سوادی یا بی‌ارزش بودن اثر. برای همین، برگزیده شدن من در جشنواره خوارزمی پارسال یک اتفاق مهم و نادر بود تا منتقدان و فعالان حوزه تئاتر متوجه شوند که اگر برای کودک کار کنیم و البته درست کار کنیم، می‌توانیم از دیگر فعالان عرصه هنر و آموزش جلوتر باشیم.

و البته شهرک الفبای 2 تنها به هنر نمایش محدود نمی‌شود.

نه. این طرح مبتنی بر استفاده از نقاشی، تصویر و موسیقی هم هست. روش مصور، روشی که تنها برکلام استوار نباشد، در بزرگسالان بی‌سواد خیلی می‌تواند موثر واقع شود.

اشاره به بزرگسالان بی‌سواد کردید. اصولا مخاطبان طرح شما چه کسانی هستند؟

مخاطبان شهرک الفبای جدید، 3 گروه هستند. اول کودکان بی‌سواد که جمعیت پیش دبستانی را در برمی‌گیرد. دوم، بی‌سوادان بزرگسال است و سومین گروه، مخاطبان عام را در برمی‌گیرد. چرا که سواد در اینجا به معنی یاد گرفتن الفبا نیست و فراگیری مهارت‌های زندگی را هم شامل می‌شود.

اشاره به وجوه هنری طرح کردیم. وقت آن است که به ویژگی‌های آموزشی آن هم بپردازیم.

شیوه آموزشی شهرک الفبا، تلفیقی است. همیاری و مشارکت است که این کلاس را اداره می‌کند. من معلم در این شیوه متکلم وحده نیستم و دانش‌آموزان هم تنها شنونده نیستند. آنان محور کلاس هستند.

در این شیوه، حتی دانش‌آموزان مجبور نیستند زیـاد در کـلاس بـنـشـیـنـند. آنان به دامن طبیعت بازمی‌گردند، به میان مردم می‌آیند و کلاس در دل جامعه تشکیل می‌شود. کلاس چه چیزی می‌خواهد به ما بدهد؟ کلاس محلی است تا به ما یاد دهد در جامعه چگونه زندگی کنیم. این اصلی است که من هم در مقطع ابتدایی و هم در دانشگاه به آن اعتقاد دارم.

در رویـکـردهـای جدید آموزشی، کلاس تنها بهانه‌ای برای زندگی در جامعه است تا دانش‌آموز مهارت زندگی را یاد نگیرد، هدف آموزش محقق نشده است.

خب این شیوه‌ای است که در ایران هنوز پیاده نشده است.

این طور نیست. من خودم در حال حاضر این شیوه را در 30 مدرسه ابتدایی تهران پیاده کرده‌ام و دنبال می‌کنم.

حال که ابعاد و گوشه‌های این طرح را توضیح داده‌اید، بد نیست یک برگشت به گذشته داشته باشیم و ببینیم این برنامه شهرک الفبا اصولا از کی در ذهن شما شکل گرفت؟

جرقه تولید این برنامه از سال 1361 در ذهن من شکل گرفت. آن موقع در مرکز تربیت معلم شهید خورشیدی مشهد دانشجو بودم. آن زمان اگر محضر استادانی چون رسایی، شهید تدین و منیری‌منش را درک نـمی‌کردم، شاید اصولا شهرک الفبا شکل نمی‌گرفت.

فضای مرکز تربیت معلم ابتدای دهه 60 چگونه بود؟

در تربیت معلم مشهد، موقعیتی برای پرورش خلاقیت ما به وجود آمده بود. آنجا برای اولین بار جلوی دوربین تکنولوژی آموزش رفتم و درس خـانـواده هـاشـمـی از کـتـاب سوم دبستان را که نوشته حداد عادل بود، بــه صــورت نـمـایـش اجـرا کـردم. همکلاس‌های دانشجویم بازیگران آن کار بودند.

بعدها به این شکل کار، شعر، موسیقی و دیگرگونه‌های هنری را اضــافـه کـردم. سـال 1364، مـعـلـم مدارس شاهد بودم و آنجا شکل کامل‌تری از این شیوه آموزشی را به کار گرفتم.

کی ضبط تلویزیونی شد؟

سال 1367 رفتیم مرکز صداوسیمای مازندران و کار ضبط را از همان شبکه پخش کردیم.

چه سالی به شبکه سراسری آمد؟

در سال 1998 که برنده جایزه یونسکو شدم و در حالی که رئیس دانشکده هنر و معماری دانشگاه آزاد بودم، شکل کامل‌تری از مجموعه شهرک الفبا را برای شبکه جهانی جام‌جم ضبط کردم.

و کمتر استاد دانشگاهی تن می‌دهد که وارد این حوزه شود؟

در واقع می‌خواستم اهمیت کار را برسانم که یک معلم دانشگاه می‌رود و بخش عمده‌ای از وقت و توان خود را صرف آموزش به دانش‌آموزان مقطع ابتدایی می‌کند.

زمان پخش این برنامه از شبکه جهانی جام‌جم، والدین بچه‌های ایرانی که خارج از کشور به دنیا آمـده بـودنـد، آن را بهترین راه زبان‌آموزی به کودکان خود یافتند. از این نقش و تاثیر بگویید.

برای یک ایرانی که فرزندش را در یک محیط، فرهنگ و زبان متفاوت بزرگ می‌کند، این برنامه می‌تواند فرصتی بی‌نظیر باشد. چندی پیش که برای یک گفتگوی زنده به شبکه جام‌جم رفته بودم، مردم زیادی از آمریکا و اروپا زنگ می‌زدند و از کمک‌های این برنامه در آموزش به کودکانشان تشکر می‌کردند.

مگر شهرک الفبا هنوز هم از شبکه جام‌جم پخش می‌شود؟

در طول چند سال گذشته این برنامه تکرار شده است. به همین دلیل فکر مـی‌کـنـم وقت آن شده تا زمینه ساخت برنامه جدید شهرک الفبا آماده شود. در طرح جدید برنامه، وجوه نــمــــایــشــــی کــــار شــــامـــل بـــازیــگـــری، عـــروســکـــی، نمایشنامه، تصویر، نقاشی، انـیـمـیـشـــــــن و فــــنــــــاوری پـررنگ‌تر می‌شود و قطعا تاثیری بیشتر خواهد داشت.

چند سال اخیر، صداوسیما دارد تحول‌آفرینی می‌کند و در حوزه‌های مختلف نوآوری‌های زیادی دارد. شهرک الفبا هم در این راستا حرکت می‌کند.

با ویژگی‌های جدید کار که برشمردید، ابعاد تولیدی شهرک الفبا و گروه سازنده آن هم بسیار گسترده‌تر خواهد بود.

خـب طـبـیـعـی است. شهرک الفبای 2 نیاز به همکاری گروه بزرگ‌تری از حرفه‌ای‌های عرصه هنر دارد تا تبدیل به اثری فاخر شود. اگر همه چیز خوب تدارک دیده شود، نتیجه کار می‌تواند تابلویی از تاریخ، تمدن و فرهنگ 7 هزار ساله ایران‌زمین شود. با چنین برنامه‌ای، مخاطب می‌تواند نشانه‌های ملت ایران را در قالب مجموعه‌ای هنری و آموزشی مشاهده کند.

طـرح جـدید شهرک الفبا که جایزه جشنواره خـوارزمـی را دریـافت کرده است، اگر به تولید تلویزیونی نرسد، در واقع به نتیجه نهایی خودش نرسیده است. شهرک الفبای 2، برنامه‌ای هنری و آموزشی است که می‌تواند در نظام تعلیم و تربیت بسیار تاثیرگذار باشد و آن را متحول و امروزی کند.

از تحول نظام آموزش گفتید. به عنوان یک آموزگار، استاد دانشگاه و پژوهشگر این تغییر و دگرگونی را از زمانی که خودتان دانش‌آموز بودید تا امروز چگونه می‌بینید؟

خوب به یاد دارم که 35 سال پیش، یک دانش‌آموز ابتدایی ناچار بود هر شب چندین صفحه مشق بنویسد و حکم برتری او نمره 20 بود و نه چیز دیگر. من در سال 1362 که به عنوان آموزگار وارد آموزش و پرورش شدم، با همان فضا روبه‌رو بودم. آن روزها اگـر دانـش‌آمـوزی دسـت بـه سـیـنه می‌نشست و صدایش درنمی‌آمد، بچه خوبی بود؛ اما من همان زمان این فضا را شکستم و گفتم بچه خوب کودکی است که بتواند فعالیت و جنب‌وجوش داشته باشد و بعضی وقت‌ها هم 16 و 17 بگیرد، چرا که این نمرات هم خوب هستند و اگر نباشند، دانش‌آموز معنای 20 را درک نمی‌کند.

نتیجه این نگاه انتقادی هم همان شهرک الفبا شد.

من به طور عملی سعی کردم عنصر توانایی و مهارت را در کنار عنصر دانش وارد نظام آموزش و پرورش کنم. به زعم من، 3 عنصر مهم در نظام تعلیم و تربیت، دانش‌های ضروری، توانایی‌های فردی و نگرش‌های ضروری بود و هست.

بعدها که کتاب‌های درسی دوره ابتدایی عوض شد و روش جدید خواندن و نوشتن در مدارس به کار گرفته شد، این سه مولفه به عنوان محورهای اصلی کتاب‌های درسی مورد استفاده قرار گرفت.

در شــروع کــار بـا مـقـاومـت‌هـایـی روبـه‌رو می‌شدید؟

بسیار زیاد. روزی که در سال 1363 با کلاه و عصا وارد کلاس درس روستای پالند مازندران شدم و فضای خشک و تحکم‌آمیز کلاس را به فضایی شاد و مفرح تبدیل کردم، دانش‌آموزان روستایی چنان به وجد‌ آمدند که همان روزهای اول به جای آقای معلم، مرا عمو صدا می‌کردند. بر خلاف این استقبال و حتی تشویق‌های اساتید و حمایت‌های سطوح بالای وزارت آموزش و پرورش، بدنه این نظام که افرادی با ایده‌های قدیمی بودند، این باور را داشتند که بردن نمایش و موسیقی و در یک کلام شادی به کلاس درس، یک گناه نابخشودنی است. در این راه سنگ‌های زیادی جلوی پای من انداخته شد که به مرور آنها را از سر راه برداشتم و به هدفم رسیدم.

برای مثال به کتاب اول دبستان مربوط به سال 1348 مراجعه کنید. آیا جمله «بابا آب داد، بابا نان داد» بـرای امروز جواب می‌‌دهد؟ آیا براستی نیاز کودک امروز، تنها آب و نان است؟ آیا درست است بابا در ذهن کودک فقط به صورت یک نان‌آور تجلی پیدا کند؟ پس بابا کی محبت و مهربانی بدهد و کی رفع خستگی کند و کی به ارکان اصلی خانواده که همدلی و مهربانی است فکر کند؟

خب همین نگاه‌های جدید باعث تغییر کتاب اول دبستان شد.

دقیقا به همین دلیل در صفحه اول این کتاب جدید می‌خوانیم به خانه ما خوش آمدید. یعنی خانه مکان امنیت و آرامش است. در این کتاب 2 شخصیت به نام‌های امین و آزاده می‌بینیم که نماد مسلمان و ایرانی بودن مردم هستند. در این کتاب حالا دیگر بابا فقط نان‌آور نیست و مادر هم تنها در حال پخت و پز نیست و حضوری فعالانه در همه مسائل دارد.

یـعـنـی شـهـرک الـفـبـا مـی‌تواند به استحکام خانواده‌ها هم کمک کند؟

چرا که نه. باید سعی کنیم خانه را تبدیل به محیطی امن برای کودکان‌مان کنیم. خانه براساس دوستی، همدلی و تعامل استحکام می‌یابد. مادر، پدر و فرزندان باید صداهای همدیگر را بشنوند و حرف همدیگر را بفهمند.

باز رسیدیم به ضرورت گفتگو که در ابتدای بحث هم به آن اشاره کردید.

ما در آیین گفتگو یک اصل داریم و آن عبارت است از گفتن و شنیدن و رسیدن به درک و فهم مشترک. چرا که اگر گفتن و شنیدن اتفاق بیفتد و ما به فهم مشترک نرسیم، در واقع گفتگو اتفاق نیفتاده است.

عمو‌ فردوس ‌در‌ یک‌‌ نگاه

در سوم دی ماه 1342 در قائم شهر متولد شدم. خانواده ما نسبتا سنتی بود و البته علاقه‌مند به تعلیم و تربیت. مادرم زنی ساده و مهربان بود و صاحب 9 فرزند. من هم یکی از آن فرزندان بودم که امروز همه آنان تحصیلات عالیه دارند.

2 فرزند دارم که دختر بزرگم دانشجوی رشته پزشکی است و پسرم در دوره ابتدایی تحصیل می‌کند. کارم را از روستای پالند مازندران شروع کردم و بعد به مدرسه شاهد قائم‌شهر رفتم و از همان جا بود که اولین جرقه‌های شهرک الفبا زده شد. خواستم تا فرزندان شهید آن مدرسه را با زبان شیرین و موسیقی و نمایش به باغ زندگی دعوت کنم. یکی از سخت‌ترین خاطرات من در آن مدرسه شاهد مربوط به روزی می‌شود که قرار بود کلمه بابا را به فرزندان شهید یاد دهم.

تصورش را بکنید که در مقابل 30 دانش‌آموز قرار بود روی تخته سیاه بنویسم بابا. آن هم جلوی دانش‌آموزانی که کلمه بابا را به زبان جاری نکرده بودند و مدت‌ها بود دست نوازش پدر از سرشان کوتاه شده بود.

آن روزها هم شعر می‌گفتم، هم ‌آهنگ می‌ساختم و هم بازی می‌کردم تا بتوانم دریچه‌ای متفاوت به زندگی را به روی چشمان کودکان بگشایم.

در سال 1998 جایزه مهم «ژان. اموس. کومونیوس» را از یونسکو دریافت کردم. 2 هزار دقیقه برنامه تلویزیونی شهرک الفبا را ساختم تا آغاز حرکتی نو در نظام آموزشی باشد. شهرک الفبای 2، حاصل همان تلاش‌های آغازین و تجربه 25 ساله من است که امروز به نتیجه رسیده. سال گذشته برای همین طرح جدید بود که جایزه جشنواره جهانی خوارزمی را به دست آوردم.

در حال حاضر عضو هیات علمی و مدرس تمام وقت دانشکده هنر دانشگاه الزهرا هستم و عضو نیمه‌وقت هیات علمی دانشکده هنر و معماری دانشگاه آزاد. در کنار تالیف کتاب‌های درسی دوره ابتدایی، وسایل و کتاب‌های کمک آموزشی بسیاری را طراحی و تولید کرده‌ام که همیشه مورد استقبال قرار گرفته است. برای همین بود که در سال 2000 به عنوان خادم کودکان از سوی یونیسف و سازمان دانش‌آموزی کشور معرفی شدم.با تمام اینها، افتخار اصلی و بزرگم این است که آموزگارم و آموزگار خواهم ماند.

مهدی یاورمنش

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها