در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
میرفخرایی فعالیت خود را از سال 45 با رادیو تلویزیون ایران شروع کرد. با نگاهی به نظرات او در این سالها که در قالب گفتگو یا درسهای دانشگاهی عنوان شده است، میتوان به این نتیجه رسید که او در همه زمانها به رسانه، نگاهی امروزی داشته و درصدد بوده تا رسانه در کشور ما پیشرفت کند تا بتواند با دیگر رسانههای دنیا رقابت کند.
به مناسبت روز ارتباطات، با او به گفتگو نشستیم تا از دغدغههای امروزی وی درباره رسانه در دنیای امروز بیشتر آگاه شویم.
ابتدا شاید بهتر باشد بحثمان را با تعریف رسانه از دیدگاه شما آغاز کنیم.
در عصر حاضر، رسانه یک رابط میان همه آدمهاست. یک زمانی این رسانه بلندگو بود، منظورم از بلندگو استعاره بلندگو است. بلندگوی یک نظام، یک ایدئولوژی یا یک فرد که شکست این طرز تفکر درباره رسانه به عنوان بلندگو را آلمان نازی به ما نشان داد. دکتر گوبلز، کسی بود که از رسانه به عنوان بلندگوی آلمان نازی استفاده میکرد. آنها خیلی هوشمندانه برای تبلیغ نازیسم از رسانه استفاده کردند، اما چون این استفاده یکسویه بود، با شکست روبهرو شد، اما رسانه امروز دیگر بلندگو نیست که در خدمت قدرت قرار بگیرد. رسانه امروز میان همه تقسیم میشود و همه میتوانند از آن استفاده کنند، بنابراین مدیریت رسانه باید رسانه یکسویه را به رسانهای همهجانبه تبدیل کند.
رسانههای امروز خیلی گسترده شدهاند؛ چون حتی موبایل هم میتواند کارکرد رسانهای داشته باشد و هر فرد میتواند یک آدم رسانهای باشد، درست است؟
بله. به این نوع رسانه، رسانه الکترونیکی میگویند. رشد اینگونه رسانهها باعث شده است، رسانهها از حالت تکبعدی خارج شوند. به همین دلیل است که کار رسانههای یکسویه که برای نمونه از آلمان نازی و شوروی سابق نام بردیم، کارشان تمام است. با توجه به همین وسعت رسانه است که کشورهای در حال توسعه باید هوشمندانه به رسانه نگاه کنند و قبول کنند همانگونه که ماشینها مدلشان عوض شده و همانگونه که روشهای زندگی تغییر کرده روش مدیریت رسانه نیز تغییر کرده است و اگر رسانه یکسویه کار کند، نمیتواند موفق شود.
یعنی رسانه امروز نمیتواند تبدیل به ابزار قدرت در دست یک گروه یا شخص خاص باشد؟
دقیقا همینگونه است؛ چون امروزه با بودجهای اندک، یک فرد میتواند برای خودش یک وبسایت راهاندازی کند و صاحب یک رسانه شود. وقتی ابزار این گونه میان مردم تقسیم شده است، دیگر یک رسانه نمیتواند بگوید من بهترینم و میتوانم همه را تحت تاثیر قرار دهم.
در این شرایط، رسانههایی مانند تلویزیون و رادیو رسمی کشور ما چگونه میتوانند اطلاعرسانی کنند که در این رقابت رسانهای بیشترین مخاطب را از آن خود کنند؟
اول اینکه باید رنگ و بوی ایدئولوژیک به خود نگیرند. این بدان معنا نیست که به دین و مرکز قدرت بیوفا باشند؛ چون برای قدرت بخشیدن به این مراکز هم بهتر است رسانه، شکل بلندگویی به خود نگیرد و حرفهایش را مستقیم عنوان نکند. توجه داشته باشیم که فرهنگ ابزاری است که باید با آن لطیف برخورد کرد. اگر با فرهنگ خشک و خشن برخورد کنی، فرهنگ از بین میرود. در چنین نگاهی، ادارهکننده رسانه باید به آرمانهای نظام بیوفا نباشد، اما باید روش مناسبی را برای بیان این آرمانها پیدا کند تا بتواند بیشترین مخاطب را از آن خود کند، اما نکته قابل تامل اینجاست که رسانههای ما هنوز هم برای ارائه دیدگاههای خود از روشهای قدیمی استفاده میکنند، درست مثل اینکه یک نفر با ماشین فورد قدیمی به صحنه بیاید و بخواهد با ماشینهای انژکتوردار جدید مسابقه بدهد. او نمیداند که ماشین فورد در این روزگار برای موزه مناسب است، نه برای مسابقه. اگر رسانه از روشهای جدید اطلاعرسانی بهره نبرد و یکبعدی کار کند، نخواهد توانست با مخاطب ارتباط برقرار کند؛ چون در این شرایط مخاطب فکر میکند که همه کسانی که در این رسانه کار میکنند، بلندگوی یک طرز فکر هستند. بهتر است رسانه سعهصدر و بزرگمنشی داشته باشد تا بتواند نگاههای مختلف را تحمل کند.
بنابراین شما معتقد هستید که اگر رسانه از روشهای جدید اطلاعرسانی استفاده نکند، مخاطب خود را از دست میدهد؟
بله، چون نحوه اطلاعرسانی پاشنه آشیل رسانه است و از طریق این پاشنه آشیل چگونه رسانه آسیب میبیند، به این طریق که مدیریت رسانه مثلا خبری را گزینش میکند و تصمیم میگیرد آن را به مخاطب ارائه نکند، اما این خبر از طریق دیگر رسانهها که مسلما در دست دشمن است، به گوش مخاطب میرسد و در ادامه، رسانه ما تصمیم میگیرد جواب رسانه دشمن را بدهد، بدون اینکه خبر اصلی را اعلام کرده باشد. در این شرایط، مخاطب بسختی میتواند به رسانه خودی اعتماد کند، اما یک رسانه هشیار مانند ضربالمثل شتر دیدی، ندیدی رفتار نمیکند؛ بلکه حتی اگر خواسته باشد کل خبر را به مخاطب نگوید، بخشهایی از آن را به او ارائه میکند تا بعد بتواند بازخوردهای این خبر را مدیریت کند.
مانند پخش مستقیم سخنرانی رئیسجمهور در ژنو که میتوان آن را یکی از اقدامات خوب تلویزیون دانست.
بله. این حرکت مناسبی بود که جلوی خیلی از حرکتهای بعدی رسانههای خارجی را گرفت.
در کشورهای پیشرفته و صاحب روشهای نوین رسانهای هم، تمام تلاش بر این است که فکری را به مخاطب القا کند، اما این القا بسیار هوشمندانه صورت میگیرد...
روش درست همین است. رسانه ما هم باید همینگونه عمل کند؛ چون نیروهای خوبی دارد که میتوانند روشهای پیشرفته رسانهای را در کشور ما هم اجرایی کنند، اما واقعیت این است که برخی با مفاهیم جدید رسانه آشنا نیستند و هنوز هم فکر میکنند رسانه باید بلندگو باشد. به همین دلیل میترسند از روشهای جدید استفاده کنند. این آدمها شبیه کسانی هستند که از موتورسواری میترسند، سوار موتور میشوند، اما همیشه با دنده 2 حرکت میکنند که تصادف نکنند. برای داشتن یک رسانه پیشرفته باید تکچرخ رفت و نترسید.
ظاهرا در پرس.تی.وی این اتفاق افتاده است و این رسانه مانند رسانههای پیشرفته عمل میکند.
بله ساختار پرس.تی.وی، نشاندهنده این است که ما آدمهای این کاره داریم که میتوانند یک شبکه را بسیار خوب و پیشرفته هدایت کنند. سوال این است که چرا شبکههای داخلی ما از این نیروها استفاده نمیکنند و نحوه اطلاعرسانی در این شبکهها را بهروز نمیکنند. باید از آدمهای رسانهای که درس این کار را خواندهاند، بیشتر استفاده شود، اما نمیدانم به چه علت در رسانههای ما بیشتر از کسانی استفاده میشود که به رسانه نگاه سنتی دارند.
حالا که بحث به اینجا رسید، میتوانیم راجع به این موضوع صحبت کنیم که آدمهای رسانهای چه آدمهایی هستند؟
آدمهای رسانه را میتوان به 3 بخش مدیریتی، میانی و اجرایی تقسیم کنیم. مدیریت در رسانه کشور ما بنا به قانون اساسی، یک شخص سیاسی است. این شخص سیاسی درک رسانهای دارد و رسانه را مانند کارخانهای نمیبیند که تعدادی کارگر در آن کار میکنند؛ بلکه مدیر رسانهای باید مکانیسم رسانه را بخوبی بشناسد. مدیر وسط باید از بخش پایین آمده باشد، باید در رسانه کار کرده و پلهپله ترقی کرده باشد. باید کارش را مثلا از خبر جمعکنی آغاز کرده باشد، بعد گزارشگر شده باشد و پلهپله بالا آمده باشد تا به تهیهکنندگی رسیده باشد. آدم اجرایی هم باید رسانه را بشناسد و مدارجی را طی کرده باشد. ارتباط میان مدیریت بالا با مدیر میانی نباید به شکل کارگر و کارفرما باشد؛ بلکه اینها باید مدام با یکدیگر در تبادل فکر باشند. تهیهکننده برنامه باید رسانه را بشناسد و کارش را بلد باشد، اما متاسفانه در کشور ما مدتهاست تهیهکننده به تدارکاتچی تبدیل شده است؛ در حالی که تهیهکننده، نماینده طرز فکر مدیرعامل سازمان است. تهیهکننده باید شعور برنامهسازی داشته باشد و همه دغدغهاش بالا بردن محتوای برنامه باشد. این درباره مجریها هم صادق است. مجری آبروی رسانه است، بنابراین باید در گزینش آنها دقت بیشتری شود. باید از مجریانی استفاده شود که حضور آنها به رسانه اعتبار میدهد، نه اینکه رسانه وسیلهای برای کسب اعتبار برای افراد شود.
از گفتههای شما چنین استنباط میشود که بخش اطلاعرسانی رسانه برای شما اهمیت بیشتری دارد؛ در صورتی که از رسانه، سریالهای نمایشی هم پخش میشود. نظرتان درباره این بخش چیست؟
سریالهای نمایشی برای جذب مخاطب و نگه داشتن او پای تلویزیون است.
یعنی جذب مخاطب برای رساندن اطلاعات به او؟
بله، کار رسانه فقط اطلاعرسانی است. اگر چنین کاری نکند، پولش را دور ریخته است. تولید و پخش سریالهای تلویزیونی فقط برای این است که فضا آماده شود تا پیامی به مخاطب ارائه شود. اگر فضا آماده شود و پیام منتقل نشود، مثل این است که پول رسانه دور ریخته شده است. رسانه مثل سوپرمارکتی است که مشتری به آن وارد میشود و آنچه را که دوست دارد، انتخاب میکند. رسانه باید آنقدر هوشمندانه عمل کند که چنین نباشد مخاطب، سریالهای نمایشی را از تلویزیون ایران نگاه کند و اخبار را از رسانههای خارجی بگیرد. وقتی رسانه برای ساخت یک سریال، هزینه زیادی متقبل میشود، باید در کنار این سریال، خبر خود را هم به مخاطب بدهد و نگذارد این فرصت بسوزد.
یعنی سریالهای نمایشی و برنامههای ترکیبی باید از بخش اطلاعرسانی رسانه حمایت کنند؟
بله، اینها همه با هم مرتبط هستند و باید یکدیگر را پوشش بدهند. این گونه عمل کردن واقعا دشوار است. در چنین ساختاری، بیشترین آسیب را رسانه ما از مدیریت میانی میبیند، چون این بخش در دست آدمهای حرفهای نیست.
شبکه 3 اخبار 60 ثانیه دارد که در میان برنامهها پخش میشود. این گونه اخبار میتواند رسانه را در مسیر پیشرفت قرار دهد؟
بله، این گونه برنامهها میتواند مثمرثمر باشند، اما پشتوانه این حرکتها هم آدمهای رسانهای هستند. اگر آدمهای کاربلد پشت برنامه نباشند، آن برنامه نمیتواند مفید باشد، مثلا اگر پشت یک برنامه خبری، آدم رسانهای قرار داشته باشد، هیچوقت در برنامه خبری آن نمیگویند رویدادهای خبری فردا، مگر رویداد و خبر چیزی نیستند که روی دادهاند، بنابراین نمیتوان آنها را مقید به فردا کرد. همین استفاده نادرست از واژهها نشان میدهد که آدم رسانهای کاربلد، پشت این برنامه نیست.
بنابراین باید بگوییم رسانه ادبیات خاص خود را دارد؟
ادبیات رسانهای ظاهر قضیه است. بهتر است بگوییم مغز رسانه خاص و ویژه است. کسی که متنی را برای رسانه مینویسد و گویندهای که آن متن را میخواند، باید آنقدر فهم داشته باشد که بداند باید از چه ادبیاتی استفاده کند تا نشان دهد درک و فهمش از مخاطبان کمتر نیست تا مردم بتوانند به آنها اطمینان کنند. این کمدقتیها باعث میشود رسانه ما با پشتوانه فرهنگی چندین هزار ساله نتواند آنچنانکه توقع میرود، تبدیل به رسانهای پیشرفته شود.
یک نکته هم است که ما در عصر ارتباطات هستیم که خبر خیلی زود منتشر میشود، بنابراین ما به تحلیل خبر نیاز داریم نه به خود خبر؟
تحلیل اگر از سوی کارشناسان زبده انجام شود، خیلی موثر است، اما باید به این نکته توجه داشت که تحلیل نباید یکطرفه باشد. اگر کارشناس یکبعدی به قضیه نگاه کند، اعتبار رسانه را مخدوش میکند.
الگوبرداری از رسانههایی که کار خود را خوب انجام میدهند، چقدر در کشور ما موثر میدانید؟
الگوبرداری خوب است، اما وقتی که از الگوهای موفق، مدلهای ایرانی ساخته شود.
اما از فرمهای موفق میتوان استفاده کرد؟
فرمهای غربی را نمیتوان در رسانهای ایرانی استفاده کرد، مثلا مجری ایرانی هیچوقت نباید در برنامه تحلیلی مقابل مهمان برنامه گارد بگیرد و با ادبیاتی نامناسب صحبت کند، چون مجری غربی که از این روش استفاده میکند، از ابتدا چنین تربیت شده و سبک مهاجمی او همخوان با فرهنگش است، اما کشور ما که بنابر اخلاق و احترام کوچکتر به بزرگتر است، مدل تهاجمی که در تحلیلهای غربی کاربرد دارد، در رسانه کشور ما جواب نمیدهد، بخصوص وقتی مخاطب میداند مجری مثلا با مهمان برنامه رفاقت دارد و اکنون مقابل دوربین دارد نقش بازی میکند.
منظور شما مصاحبههای چالشی است؟
مصاحبههای چالشی به سبک غربیها در کشور ما نتیجه عکس دارد، مثلا هیچوقت نباید با یک وزیر تخاصمی برخورد کرد. در کشور ما احترام به مهمان، حرف اول را میزند. بنابراین من به عنوان مجری، اول باید ادب را رعایت کنم، بعد با ملایمت حرفم را هم بزنم؛ سوالم را هم از او بپرسم. مدل غربی در کشور ما جواب نمیدهد. ما باید از مدلهای خودمان استفاده کنیم. درست مثل اینکه برخی از مجریان ناآگاهانه میخواهند مانند مجریان غربی صحبت کنند، اما نمیدانند دستور زبان فارسی با دستور زبان انگلیسی کاملا متفاوت است؛ اینها به رسانه آسیب میرسانند. وجاهت ایرانی به پوشیدگی نگاه، کلام و نجابت است. الگوبرداری ازگویندگانی مانند مچ والانس که در غرب طرفداران زیادی دارد، در ایران اشتباه است؛ چون برای او بیاحترامی به مهمان برنامه، یک اصل است، اما در کشور ما این بیاحترامی اصلا جایگاهی ندارد.
یعنی مصاحبه چالشی هم باید ساختار ایرانی پیدا کند؟
ساختار ایرانی که محتوای فرهنگی ایرانی را ترویج کند و اساسش شعور مجری باشد. مجریان ما هیچوقت نباید از مجریان مثلا شبکه فاکسنیوز الگوبرداری کنند؛ چون مجریان آن شبکه بسیار بیتربیت هستند و مانند آنها عمل کردن اصلا در مملکت ما جایی ندارد. مجریان تلویزیون ما باید بدانند که بازجویی با مصاحبه فرق میکند.
بنابراین آموزش برای مجریان الزامی است تا آنها با اصول اجرا در ایران آشنا شوند؟
بله، همان گونه که مدیران برنامهساز و تهیهکنندگان باید آموزش ببینند تا وقتی کار آنها دیده میشود، این شائبه به وجود نیاید که آنها حرفهای نیستند و غیرحرفهای عمل میکنند. این اشکالات باعث میشود تا مردم به سمت ماهواره گرایش پیدا کنند، چون کمکم به این باور میرسند که آنها حرفهای عمل میکنند. در صورتی که به نظر من، ماهواره مزخرفترین پدیده است. به این سبب که بدترین برنامهها را در بستهبندیهای شیک به مردم ارائه میدهد. آنها میدانند بستهبندی شیک میتواند مخاطب را جذب کند، اما در کشور ما، بهترین محتوا معمولا در بدترین بستهبندی به مردم ارائه میشود. به همین سبب آنها کمتر راغب هستند که از این محتوا استفاده کنند. افراد رسانهای ما باید بستهبندی برنامهها را تغییر دهند تا بتوانند مخاطب را جذب کنند.
شما مجری برنامه پرتو هستید که مدتهاست از شبکه 4 پخش میشود. آیا برنامههایی مانند پرتو باید زنده روی آنتن بروند؛ چون به نظر من این گونه برنامهها میتوانند به شکل تولیدی هم باشند؟
درست است، برنامهای مانند پرتو میتواند تولیدی باشد؛ چون برنامه زنده باید براساس یک خبر و رویداد روز روی آنتن برود، اما اکنون بیشتر برنامهها به صورت زنده پخش میشوند تا هزینه برنامه کمتر شود. کمبود بودجه، یکی از دلایلی است که باعث میشود برنامهها به صورت زنده پخش شوند؛ چون در برنامه زنده از امکانات پخش استفاده میشود و هزینههای ساخت برنامه، کاهش پیدا میکند.
برنامههای زنده میتوانند مخاطب بیشتری جذب کنند؟
بله، چون مخاطب احساس میکند در برنامه زنده مشارکت بیشتری دارد، اما برنامه زنده در همه جا کاربری ندارد. مثلا برای مخاطبی که برای شبکه 4 تعریف شده است، برنامه زنده زیاد جواب نمیدهد. بنابراین بهتر است بودجه این شبکه بیشتر شود تا تهیهکنندگان این شبکه بتوانند کار تولیدی انجام دهند. تقسیم پول بین شبکههای تلویزیونی خیلی مهم است. مدیریت رسانه نباید بیشتر بودجه خود را مثلا به چند سریال نمایشی اختصاص دهد؛ چون در این صورت شبکههای تخصصی و دیگر برنامهها، با کمبود بودجه مواجه میشوند. هرچند من با شبکههای تخصصی به شکلی که الان کار میکنند، موافق نیستم. به نظر من، تمام شبکهها باید بخشی از برنامههای خود را به آموزش مردم در زمینههای مختلف اختصاص دهند، اما این آموزش نباید خستهکننده باشد. شبکههای اصلی باید برنامههای تخصصی خود را افزایش دهند تا بتوانند از مخاطب زیادی که دارند، بیشترین استفاده را نمایند، اما مهم این است که برنامه آموزشی مثلا شبکه یک باید در حد و اندازه مخاطب این شبکه ساخته شود و در اصطلاح مردمپسند باشد. اگر خواسته باشیم از مدل جهانی رسانهای استفاده کنیم، راهاندازی شبکههای تخصصی باید به بخش خصوصی واگذار شود. مثلا هیچ ایرادی ندارد ما شبکه ورزش داشته باشیم، اما هزینه این شبکه را نباید دولت تامین کند، بلکه باید شرایطی را فراهم کنیم تا بخش خصوصی بتواند این شبکه را راهاندازی کند. شبکههای دولتی نباید شکل خصوصی به خود بگیرند.
آیا شبکههای خصوصی میتوانند با نظارت دولت کار کنند؟
بله، در همه جای دنیا اینگونه است. به فردی قابل اطمینان جواز تاسیس رادیو خصوصی داده میشود و فرد مستاجر فرکانسهای رسانه میشود و مثلا برای 3 سال جواز کار میگیرد. در این مدت او طبق برنامههای مشخص فعالیت میکند و اگر از قوانین تخطی کرد، رسانه اصلی میتواند جواز او را باطل کند؛ مثل روزنامههایی که در بخش خصوصی فعالیت میکنند. به نظر من، تنها راه مقابله با تهاجم بیگانه رسانهای، تاسیس رسانههای خصوصی و نظارت بر آنهاست. مثلا چه اشکالی دارد به متولیان سلامت جامعه رادیو داده شود. در چنین شرایطی بار مالی رادیو سلامت از دوش دولت برداشته میشود و دولت فقط ناظر فعالیت آنها میشود.
طاهره آشیانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: