در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آقای دکتر! از آنجا که بیشتر مردم نمی دانند علومشناختی چیست و حتی خیلی از افراد تحصیلکرده نیز با این شاخه علمی جدید آشنایی ندارند، برای شروع بحث بد نیست از این سوال شروع کنم که علومشناختی چیست و چه حوزههایی را در برمیگیرد؟
علومشناختی دانشی نو و بینرشتهای است. روانشناسی، علوم اعصاب، زبانشناسی و علوم رایانه و فلسفه ذهن از جمله زیرمجموعههای آن هستند. منظور از علومشناختی مجموعه علومی است که با کارکردهای مغز و ذهن سروکار دارند. برای این که بدانیم مغز و ذهن ما چگونه کار میکند لازم است آنرا از منظر عصبشناسی، زبانشناسی، روانشناسی، علوم رایانه و هوش مصنوعی (به دلیل شباهتهایی که بین مغز و رایانه وجود دارد) مورد مطالعه قرار دهیم و نیز از جایگاه فلسفه ذهن به نوع سؤالاتی که در ارتباط با ذهن و مغز وجود دارد، پاسخ دهیم. در واقع این حوزه یکی از دانشهای نوست که فناوری آن نیز در حال توسعه است و در کنار فناوری زیستی، فناوری اطلاعات و فناوری نانو مجموعهای به نام دانش و فناوریهای همگرا (NBIC) را تشکیل میدهند.
البته 3 رشته دیگر یعنی فناوری اطلاعات، بیوتکنولوژی و نانو تکنولوژی تا حد زیادی در میان جامعه علمی و حتی عموم مردم شناخته شدهاند، در حالی که درخصوص علومشناختی این هنوز اتفاق نیفتاده است.
چون این حوزه علمی خیلی جدید است و در کشور ما هم هنوز سرمایهگذاری زیادی روی آن انجام نشده است. در حالیکه در دنیا اینطور نیست و به دلیل تاثیر شگرفی که در تمام ابعاد زندگی انسان دارد خیلی مورد توجه قرار گرفته است.
اما جدید بودن شاید دلیل اصلی ناشناخته ماندن این علم نباشد، چرا که علوم جدید دیگری که اشاره کردید هم در حدود یک یا در نهایت 2 دهه است که مطرح شدهاند، اما در حال حاضر در سطوح گسترده کاربرد یافتهاند.
یکی از دلایلش این است که رشتههای دیگر خیلی سریع به فناوری تبدیل میشوند، ولی علومشناختی اولاً ابتدای راه است و ثانیاً تا به فناوری تبدیل شود زمانی طولانی نیاز دارد. در برخی زمینهها گامهایی برای تبدیل این دانش نو به فناوری برداشته شده است (بخصوص در زمینه رابطه مغز با ماشین)، به طوری که در مورد برقراری ارتباط مغز و رایانه پیشرفتهایی حاصل و رابطهایی ساخته شده است که فرد معلول میتواند با فکر کردن به رایانه و ماشین دستور دهد تا کار خاصی را برای او انجام دهند.
این توانایی یعنی کمک رایانه به معلول برای انجام فعالیتهای فیزیکی و تواناییهای مشابه آن که تعداد آنها کم هم نیست به عنوان دستاورد علومشناختی محسوب میشود یا مهندسی پزشکی؟
حاصل ترکیبی از رشتههای مختلف است. مهندسی پزشکی بدون آنکه کارکردهای مغز را بداند نمیتواند وسیلهای را بسازد که چنین ارتباطی را برای فرد معلول برقرار سازد. اساساً فلسفه پیدایش علومشناختی همین است که این چند رشته دست به دست هم دهند و در تعامل با یکدیگر کارکردهای مغز را بدرستی بشناسند و برای رفع کاستیها و مشکلات آن به یکدیگر کمک کنند.
نمونه دیگر این فناوری، ساخت دست مصنوعی است که امروزه واقعیت پیدا کرده است، به طوری که مغز فرمان میدهد و دست مصنوعی فرمان مغز را دریافت و عمل میکند.
این نمونهها نشان میدهند که میتوان رابطهایی را میان مغز و ماشین ساخت، به طوری که ماشین فرمان مغز را دریافت و عمل کند یا مثلاً امروزه برای جبران نابودی بخشی از سلولهای مغز که مسوولیت کارکرد خاصی را به عهده داشته است، قطعات الکترونیکی خاصی را در آن بخش از مغز میکارند تا کاستی ناشی از فساد آن سلولها را جبران کند (علاج پارکینسون). خوشبختانه در این زمینهها فناوری در حال رشد است، اما اینکه بگوییم این دانش بسرعت به فناوری تبدیل خواهد شد، درست نیست و زمانی طولانی را میطلبد، چون دانش انسان نسبت به مغز با وجود همه پیشرفتهای حاصل هنوز بسیار ناچیز است، اما با همکاری رشتههای مختلف علمی امید میرود شناخت بهتری نسبت به مغز و کارکردهای آن پدید بیاید و بشر بر شیوه استفاده بهینه از مغزش تسلط بیشتری یابد.
از جمله حوزههایی که تحت تأثیر یافتههای علومشناختی قرار خواهد گرفت آموزش و پرورش و علم و هنر یاددهی یادگیری است. به همین دلیل امروزه رویکرد شناختی در آموزش و پرورش مطرح شده است تا به این پرسش پاسخ دهد که چگونه میتوان بر اساس یافتههای علومشناختی، آموزش و پرورش کارآمدتری داشت و برای رشد و شکوفایی تواناییهای بالقوه و فطری دانشآموز تلاش کرد.
به کاربرد خوبی اشاره کردید. آیا استفاده از علومشناختی در حوزه تعلیم و تربیت در کشور ما هم مورد توجه قرار گرفته است؟
ما تلاشهایی را در این زمینه آغاز کردهایم. در پژوهشکده گروهی با عنوان گروه تدوین رویکرد شناختی در آموزش و پرورش شکل گرفته است که تلاش میکند مبانی آموزش و پرورش و برنامه درسی را بر اساس رویکرد شناختی تدوین کند. این رویکرد در برخی مدارس نیز به آزمایش گذاشته شده است که حاکی از موفقیت آن است. بر اساس این رویکرد میتوان کودکان را به نحوی تربیت کرد که مهارتهای لازم برای یادگیری، تفکر، خلاقیت و داوری را از ابتدای کودکی در خود رشد دهند، به طوری که نسبت به همتایان خود ممتاز باشند. در اجرای آزمایشی این رویکرد، چنین تفاوتی بخوبی محسوس بود و نشان داد این رویکرد به شرط آنکه منطبق بر معیارها و مبانی علمی اجرا شده باشد میتواند تحول بزرگی را در آموزش و پرورش نوید دهد.
با توجه به اهمیت آموزش درست در سنین پایینتر، چرا این کار زودتر صورت نگرفته یا با جدیت بیشتر دنبال نمیشود؟
کار عجلهای ناقص خواهد بود، بنابراین ابتدا باید نسبت به موضوع شناخت کامل داشت. بعضی کارها ممکن است انجام گیرد که بیشتر جنبه تبلیغاتی دارد. به عنوان یک کار پژوهشی باید خیلی عمیق کار کرد و دستاوردهای دیگران را دقیقاً مورد مداقه قرار داد تا متناسب با شرایط فرهنگی و اجتماعی و مبتنی بر ارزشهای دینی خودمان بتوان طرح بومی جامعی را عرضه و نیروی انسانی لازم را برای اجرای آن طرح تربیت کرد. خیلی وقتها فکر جدید و خوبی مطرح میشود، اما چون نیرویی برای اجرای درست آن تربیت نشده است و به صورت ناقص به اجرا در میآید، موجب تخریب اصل فکر و بدنامی صاحبان آن فکر میشود. باید این رویکرد جدید را تدوین کرد، به آزمایش گذاشت، نیرو تربیت کرد و در قالب یک طرح آزمایشی آنرا به اجرا در آورد تا پس از رفع اشکالات و تکمیل آن به عنوان الگوی تحول مدارس به اجرا در آید.
این مراحل چقدر طول میکشد؟ یعنی چقدر زمان لازم است تا از طرح به عمل در آید و آیا میتوانیم امیدوار باشیم که در آیندهای نزدیک نظام آموزش و پرورش ما به کمک علومشناختی متحول شود؟
در حال حاضر در مرحله تدوین این رویکرد هستیم، هر چند اشاره کردم که آزمایشهای ابتدایی را هم انجام دادهایم و در برخی مدارس آنرا اجرا کردهایم. این که واقعا چقدر طول میکشد نمیتوانم بگویم. به هر صورت یک کار مداوم و مستمر است و ما در حال حاضر از پیشدبستانی کار را آغاز کردهایم که رویکرد شناختی را برای این دوره تدوین کنیم و بعد سال به سال ادامه دهیم. اصولاً آموزش و پرورش زمانبر است و مثل یک کارخانه نیست که بتوان آن را بسرعت ساخت، کلید زد و تولید را شروع کرد.
پس شما کار سخت و مداوم و در عین حال پایهای را آغاز کردهاید؟
بله. کار بسیار دشواری است که مستلزم مطالعه و تحقیق گسترده است، البته کار ما تنها در محدوده آموزش و پرورش خلاصه نمیشود و رویکرد شناختی میتواند حوزههای مختلف را تحت تأثیر قرار دهد، نگرشها را تغییر دهد و شناخت افراد را نسبت به ذهن و مغز بهبود بخشد، زیرا محور همه فعالیتهای ما مغز است و اگر مغز را بهتر بشناسیم طبیعتا کارکردهای مختلف انسان در همه حوزهها، از جمله در زمینه مسائل خانوادگی، اجتماعی، رفتاری و شخصیتی او را بهتر میشناسیم. حتی با شناخت بهتر کارکردهای شناختی میتوانیم در حوزههای مهندسی، اقتصاد، علوم دفاعی و... نیز بهتر عمل کنیم، زیرا همه این حوزهها با تصمیمگیری و داوری سروکار دارند و درک اینکه تصمیمگیری و داوری چگونه در مغز یا ذهن ما صورت میگیرد به ما در احتراز از اشتباه و خطا کمک خواهد کرد.
پس در حال حاضر گامهای اولیه را در این مسیر میپیماییم، اما در کشورهای دیگر چطور؟ آیا علومشناختی در حوزههای مختلف اجتماعی، اقتصادی، علمی و... وارد شده و کاربرد پیدا کرده است؟
اساساً این دانش میانرشتهای چند دههای بیش نیست که مطرح شده است، اما امروزه در کشورهای پیشگام مؤسسات بزرگی تشکیل شدهاند که کارشان فقط مطالعه مغز و کارکردهای شناختی آن است. در ایران هم چند سالی است تلاشهایی در این زمینه انجام میگیرد، از جمله تأسیس پژوهشکده علومشناختی که در سال 84 به تصویب وزارت علوم، تحقیقات و فناوری رسید و نزدیک به 3سال است که فعالیت خود را در قالب تربیت دانشجو آغاز کرده است و دوره دکتری در علوم اعصاب شناختی را با همکاری دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی و دوره کارشناسی ارشد در روانشناسی شناختی را با همکاری دانشگاه شهید بهشتی ارائه میکند. غیر از پژوهشکده علومشناختی، پژوهشگاه دانشهای بنیادی هم پژوهشکدهای به نام پژوهشکده علومشناختی دارد که دکترای شناخت و مغز ارائه میکند و تا به حال توانسته است مقالات خوبی را در مورد کارکردهای مغز بویژه بینایی و تشخیص چهره توسط میمون ارائه دهد. البته، جسته گریخته در جاهای دیگری همچون مرکز تحقیقات و تکنولوژی پزشکی، وابسته به دانشگاه تهران نیز در زمینه تصویربرداری از کارکردهای شناختی مغز فعالیتهایی انجام میگیرد، ولی به طور کلی کارهایی که تا به حال در ایران انجام گرفته در سطح بسیار محدود و ابتدایی است و آنچه در شأن کشور بزرگ ما میتواند باشد، نیازمند حمایتهای مالی بیشتری است تا بلکه بتوان در زمینه این دانش نو نیز همچون فناوری نانو یا فناوری زیستی پیشرفتهای چشمگیری را ناظر بود. این حمایت، هم از جهت تربیت نیرو و هم از نظر تهیه امکانات و تجهیزات فنی ضروری است.
پژوهشکده علومشناختی به عنوان یکی از اصلیترین مراکزی که این علم را در کشور مطرح کرد. از چه زمانی فعالیت خود را آغاز کرده است؟
این پژوهشکده ابتدا در سال 76 به عنوان یک موسسه مطالعات علومشناختی تأسیس شد، ولی در سال 82 به عنوان یک پژوهشکده از طرف وزارت علوم به رسمیت شناخته شد و از سال 85 شروع به گرفتن دانشجو کرد. پژوهشکده همواره کنفرانسهایی را برگزار میکند که آخرین آن سومین کنفرانس بینالمللی علومشناختی در اسفند گذشته بود و استادان معروف خارجی و داخلی در آن به سخنرانی پرداخته، یافتههای خود را ارائه کردند، به طوری که مورد استقبال شدید دانش پژوهان و دانشجویان قرار گرفت و نشان داد که این حوزه جدید دانش برای جامعه علمی ایران بسیار جذاب است.
پس فعالیتهای شما از کارهایی که در پژوهشگاه دانشهای بنیادی انجام میشود جداست؟
بله. اینجا یک موسسه غیرانتفاعی است که به صورت غیردولتی اداره میشود، اما پژوهشگاه دانشهای بنیادی دولتی و وابسته به وزارت علوم است.
آیا وجود مراکز مختلف به موازیکاری منجر نمیشود و آیا لازم نیست یک مرکز به صورت مسنجم کارها و تحقیقات علومشناختی را برعهده بگیرد؟
خیر. مطالعات پژوهشکده علومشناختی بیشتر انسانی است، گرچه آزمایشگاه حیوانی نیز دارد و برخی از نحقیقات را روی موش انجام میدهد، اما مطالعات پژوهشگاه دانشهای بنیادی عمدتاً حیوانی است و روی کارکردهای مغز حیواناتی همچون میمون تحقیق میشود. بر فرض هم که فعالیتهای مؤسسات مشابه باشد، هیچ اشکالی ندارد، چون برای یک کشور بزرگ یک پژوهشکده کافی نیست و در واقع مثل همه رشتههای دیگر باید در تمام دانشگاهها چنین مراکزی وجود داشته باشد. هر چه بیشتر محقق تربیت شود و هر چه فناوریهای بیشتری براساس یک دانش نو توسعه یابد، موقعیت کشور در مقایسه با رقبای آن ارتقا مییابد. بنابراین اصلاً موازیکاری نیست. باید دید چگونه میتوان این مجموعه را به هم ربط داد.
با توجه به این که نیروی متخصص یکی از کمبودهای اصلی ما در پیشرفت علومشناختی در کشور است آیا برگزاری 3 دوره برای جبران این کمبود کافی بوده است، بخصوص این که به احتمال زیاد در این علم به عنوان مثال به متخصص مغز و اعصابی نیاز دارید که از ریاضیات، فلسفه و خیلی از رشتهها هم سر دربیاورند یا بعکس.
مطمئناً خیر. حوزههای بینرشتهای نیازمند دانشمندان مختلفی است که به یکدیگر کمک کنند. فرض کنید وقتی صحبت از مدلسازی کارکردهای مغز میشود، اینجا ما ریاضیدان لازم داریم تا بتواند مدل ریاضی کارکردهای مغز را ارائه کند. احتیاج به متخصصان رایانه داریم تا بتوانند مدلهای رایانهای را بسازند و کارکردهای مغز را شبیهسازی کنند. تنها در نتیجه تعامل مجموعهای از این افراد متخصص میتوان کارکردهای مغز را بهتر شناخت. دانشمندانی که علوم اعصاب خواندهاند، در تبیین و توجیه عصبشناختی کارکردهای ذهن و مغز و روانشناسان از جهت تفسیر رفتارهای انسانی میتوانند کمک کنند و در مجموع همکاری این چند رشته میتواند به شناخت بهتر مغز بینجامد.
پس کار در حوزه علومشناختی کاملا یک کار تیمی است؟
مطمئنا یک نفر نمیتواند در همه حوزهها متخصص باشد، ما هم دپارتمانهای مختلفی داریم که دائماً با هم تشریک مساعی میکنند.
آقای دکتر، بسیاری قرن آینده را قرن علوم اعصاب نامیدهاند که در آن بسیاری از مسائل پیچیده این حوزه حل خواهد شد، اما به نظر میرسد با توجه به اقبال جهانی به موضوع علومشناختی و درک هر چه بیشتر عملکرد مغز خیلی زودتر به این یافتهها دست خواهیم یافت.
امیدوارم. در آمریکا دهه 90 را به عنوان دهه مغز نامگذاری کردند که در واقع ابتدای این حرکت بود و سرمایهگذاری زیادی هم در آن دهه انجام گرفت و مراکز مطالعه مغز در بسیاری از دانشگاهها تشکیل شد. قرن 21 را هم واقعاً باید قرن دانشهای نو نامید؛ دانشهایی که زندگی بشر را متحول خواهند کرد. سامانههای مصنوعیای که از روی مغز به شکل هوش مصنوعی ساخته میشوند، به بهتر شناختن مغز و به رفع کاستیهای مغز کمک خواهند کرد.
خود شما هم قبلا درباره توانایی ما در ساخت مغز مصنوعی صحبت کرده بودید. آیا منظور شما توانایی ساخت مغز مصنوعی بوده یا هوش مصنوعی؟
البته این پرسش همواره مطرح بوده است که آیا میتوان مغز مصنوعی ساخت؟ آنچه بشر انجام میدهد به بخشی از کارکردهای مغز شباهت دارد وگرنه نمیتوان ادعا کرد که بشر روزی بتواند ماشینی بسازد که دقیقاً کار مغز انسان را انجام دهد. بخصوص که ما فراتر از فیزیک مغز به وجود ذهن نیز اعتقاد داریم که پدیدهای فراتر از جنبههای مادی مغز است. پرسشهای بسیار پیچیدهای درباره ماهیت ذهن و رابطه آن با مغز وجود دارد که فلاسفه ذهن باید آنها را پاسخ دهند. سؤالاتی از این نوع که ماهیت آگاهی و شعور چیست؟ اراده از چه مقولهای است؟ آیا میتوان دستگاهی ساخت که دارای شعور، آگاهی و حتی هوش به معنای واقعی آن باشد؟ به نظر اینجانب جواب این سؤالات منفی است.
در عین حال در دنیا تلاش میشود با کمک هوش مصنوعی بتوان بخشی از کارهای مغز را انجام داد. البته بشر در مراحل بسیار اولیه و ابتدایی شناخت مغز قرار دارد و لذا نمیتوان انتظار داشت که انسان براحتی بتواند ماشینی بسازد که کارهای پیچیده مغز را شبیهسازی کند. برای درک پیچیدگی کار به عنوان مثال میتوان به بزرگترین ابررایانه جهان به نام Road Runner اشاره کرد که برای شبیهسازی انفجارهای هستهای در آمریکا ساخته و در مرکز هستهای لاس آلاموس آمریکا نصب شده است. قدرت عملیاتی این ابررایانه یک میلیون میلیارد عملیات در هر ثانیه است. برای مطالعه کارکردهای مغز در زمینه بینایی نیاز به چنین رایانهای است، زیرا میزان اطلاعاتی که در یک عمل ساده «دیدن» به مغز میرسد و میزان عملیاتی که مغز روی آن انجام میدهد بسیار زیاد است و باید با رایانههایی شبیهسازی شود که از چنین قدرت محاسباتی برخوردار باشند، لذا از سال گذشته که این ابررایانه به بهرهبرداری رسیده است، به دانشگاههایی که درباره بینایی انسان مطالعه میکنند این امکان داده شده است که برای شبیهسازی فرآیند دیدن از این ابررایانه استفاده کنند.
بنابراین میبینیم مغز چنین دستگاه پیچیدهای است و بشر در تلاش است تا در زمینه هوش از مغز انسان تقلید کند و ماشینهایی را تولید نماید که بتواند هوشمندانه عمل کند. البته فاصله بسیار زیاد است و در نهایت نمیتوان مدعی ساخت ماشینی بود که جانشین مغز شود.
پس در نهایت به این رویا نمیرسیم و به فرمایش حضرت علی(ع) اگرچه جرم کوچکی هستیم، اما عالم بزرگی در ما نهفته است. اما باورهای مختلفی حداقل در میان عامه مردم وجود دارد که مثلا بزودی میتوانیم با خوردن یک قرص بسیاری از مهارتها را بخوبی یاد بگیریم یا با قرار دادن یک چیپ در مغز هر آنچه را که میخواهیم تقویت یا تضعیف کنیم.
البته این داستانها بیشتر تخیلی است. ولی در زمینه داروهای مغزی مطالعات زیادی انجام میگیرد. مثلاً مطالعاتی درباره داروهایی انجام گرفته است که فرد با خوردن آن خاطرات بد خود را فراموش کند. به هر صورت، اگر ما طرز کار مغز را بهتر بشناسیم، طبیعتاً میتوانیم با کم کردن یا اضافه کردن برخی مواد شیمیایی در مغز آثار آنرا مورد مطالعه قرار دهیم. چون خیلی از کارکردهای مغز از طریق مواد شیمیایی انجام میگیرد که به عنوان ناقلهای عصبی بین سلولهای مغزی رد و بدل میشوند و مثلاً موجبات خوشحالی یا ناراحتی ما را فراهم میسازند. به همین دلیل در داروهای نسل جدید سعی میشود این مواد شیمیایی را کنترل نمایند و به این ترتیب به تعادل فرد کمک کنند. در همین زمینه فناوری نانو به کمک دانشمندان علومشناختی شتافته است تا بتوان یک داروی معین را به نقطه خاصی از مغز انتقال داد و به جای توزیع آن دارو در خون و سرایت آن به همه قسمتهای بدن، به صورت هدفمند آنرا به نقطه خاصی از مغز رساند و آثار شناختی آن دارو را مطالعه کرد. لذا دانشهای همگرا با هم در تلاش هستند تا اهداف مشخصی را دنبال کرده، دانشمندان را به نتیجه برسانند.
باتوجه به همه صحبتهای شما در خصوص گستردگی کاربرد علومشناختی و اهمیت درک صحیح آنها برای ایجاد تحول در ساختارهای مختلف، چقدر این علم در کشور ما اهمیت دارد و اصلا آیا در سند چشمانداز هم دیده شده است؟
در نقشه جامع علمی کشور علومشناختی آمده است، ضمن آن که در شورایعالی انقلاب فرهنگی سند علومشناختی در حال تدوین است. همان طور که میدانید شورای انقلاب فرهنگی برای دانشهای نو سندهایی را تدوین و تصویب میکند تا مبنای برنامه دولت برای سرمایهگذاری و توسعه آن دانش نو قرار گیرد. تا به حال برای فناوری نانو، فناوری اطلاعات و فناوری زیستی و برخی دیگر از حوزههای علمی جدید سندهایی تهیه و به تصویب شورایعالی انقلاب فرهنگی رسیده است. سند علومشناختی نیز در دست تهیه است و انشاءالله پس از آماده شدن در شورا به تصویب خواهد رسید و مبنای حمایت بیشتر دولت را از این دانش و فناوری نو فراهم خواهد کرد.
براساس سند چشمانداز قرار است ما پس از 20 سال در حوزه علومشناختی چه جایگاهی داشته باشیم؟
در سند چشمانداز تکتک رشتهها ذکر نشدهاند، ولی به طور کلی عنوان شده است که باید در سال 1404 از جهت علم و فناوری در منطقه در مقام اول قرار داشته باشیم.
اما در علوم جدید دیگر افق مشخص شده است. به عنوان مثال قرار است ایران در زمینه فناوری نانو به جمع 15 کشور برتر جهان بپیوندد. هرچند به نظر میرسد خیلی زودتر از زمان تعیینشده به این افق برسیم.
در زمینه علوم وفناوری شناختی هنوز پاسخ روشنی برای سؤال شما وجود ندارد. در حال حاضر باید شاخصهای ارزیابی موقعیت کشور در زمینه این دانش نو تهیه شود تا ببینیم وضعیت ما در منطقه چگونه است و دیگران چگونه هستند تا راهکارهای لازم برای رسیدن به جایگاه مناسب در مدت زمانی مشخص پیشنهاد شود.
پس این کار مستلزم تدوین و تصویب سند علومشناختی است؟
بله. ابتدا سند علومشناختی باید تهیه شود.
در کل باتوجه به این که ما در ابتدای راه قرار داریم، نظر شما درباره وضعیت فعلی و آینده علومشناختی در ایران چیست؟
ما استعدادهای خیلی خوبی در بین جوانانمان داریم که میتوانند گامهای بلندی را در این حوزه بردارند و ما را به موقعیت کشورهای پیشتاز برسانند. بخصوص باید توجه داشت که در رشتههای نو که ابتدای عمرشان را میگذرانند خیلی سریع میتوان گامهای بلندی برداشت. نمونه آن فناوری نانو است. منتها کشور باید به این دانش نو نیز اهمیت دهد و سرمایهگذاری مناسبی در زمینه پیشرفت آن انجام دهد تا امکانات برای جوانان فراهم شود و آنها بتوانند استعدادهای خود را نشان دهند.
البته چون از عمر این علوم بیش از چند دهه نمیگذرد، ما هم میتوانیم همپای کشورهای پیشرفته حرکت کنیم. اما غفلت ما در این حوزه مطمئناً غیرقابل جبران خواهد بود.
قطعا همین طور است. وقتی دانشهای نو به حدی از استقرار برسند، دیگر براحتی نمیتوان در زمینه آنها پیشرفت قابل توجهی داشت. ولی در ابتدای ظهور و توسعه یک دانش نو میتوان همپای دیگران حرکت کرد و مراتب بالایی را احراز نمود.
در آینده چطور؟ آیا میتوانیم به پیشرفت در علومشناختی هم همچون فناوری نانو و فناوری زیستی امیدوار باشیم؟
بله، قطعا اگر سرمایهگذاری مناسبی داشته باشیم، مطمئنا بعد از چند سال جزو کشورهای پیشتاز در این حوزه خواهیم بود. الان هم با وجود اینکه تلاش ما در این حوزه با تأخیر شروع شده، اما تلاشهای ایران برای دستیابی به این دانش نو در مطبوعات جهان انعکاس داشته است. البته برای این که کشور ما به عنوان یکی از محورهای این دانش نو شناخته شود، طبعاً باید سرمایهگذاری بیشتری روی آن انجام شود.
راهی برای حل مسائل مشترک علم
کوشش برای فهم و درک ذهن و کارکرد آن دستکم به دوران یونان باستان و زمانی بازمیگردد که فلاسفهای چون افلاطون و ارسطو سعی در توضیح طبیعت شناخت بشری داشتند. بررسی ذهن تا قرن 19 میلادی که مقارن با پیدایش روانشناسی علمی بود، همچنان در حیطه فلسفه باقی ماند. مکاتب اولیه روانشناسی علمی نیز بیشتر متمرکز بر بررسی جریانهای درونی ذهن از طریق خودکاوی یا دروننگری بودند. دانشمندان این مکاتب پس از آموزشهای لازم به آزمودنیها از آنها میخواستند جریانهای درونی ذهن خود را به دقت گزارش کنند تا بدین ترتیب سیر و الگوی جریانات مزبور را ترسیم و تشریح نمایند.
چند دهه پس از ظهور این علم، مکتب رفتارگرایی به رویکرد غالب در روانشناسی تبدیل شد و نگرشی کاملاً متفاوت با مکاتب قبلی داشت. رفتارگرایان وجود و بررسی جریانهای درونی ذهن را اساساً نادیده میگرفتند و معتقد بودند روانشناسی باید محدود به بررسی پدیدههای قابل مشاهده، مانند محرکات بیرونی و پاسخهای رفتاری موجود زنده به آن محرکها باشد. بدین ترتیب بحث و بررسی در مورد ساز و کارهای درونی ذهن عملاً برای چند دهه، حداقل در مجامع علمی آمریکا مسکوت ماند.
در اواخر دهه 50 و اوایل دهه 60 قرن بیستم میلادی دانش مربوط به مطالعه ذهن دچار تحولی شگرف شد. در این سالها دانشمندان حوزههای متنوعی چون علم اعصاب، زبانشناسی، روانشناسی، هوش مصنوعی و فلسفه متوجه شدند که همگی سرگرم حل مسائل مشترکی در مورد کارکرد ذهن هستند و رهیافتهای متفاوت آنان در جهت حل این مسائل میتواند مکمل یکدیگر باشد. این اندیشمندان معتقد بودند میتوان با روشهای غیرمستقیم به بررسی و تحقیق درباره فرآیندهای ناپیدای ذهن پرداخت و محدود کردن روانشناسی به بررسی رفتارهای قابل مشاهده، آنطور که رفتارگرایان معتقد بودند عملی نادرست است. در واقع نگاه این محققان به ذهن مبتنی بر بررسی بازنمودهای ذهنی و نحوه پردازش آنها بود. همکاری و همفکری آنها سرانجام منجر به پدید آمدن دانشی میانرشتهای شد که امروزه آن را علومشناختی می نامند.
با تشکیل انجمن علومشناختی و انتشار نشریه علومشناختی در آمریکا، پایههای این دانش نو در دهه 1970 نهاده شد. در دهه 1990 یا دهه مغز نیز پیشرفت سریع و چشمگیر فناوری تصویربرداری و مطالعه مغز و پیدایش ابزارهایی مانند fMRI, PET, MEG موجب شد علوم اعصاب سهمی جدیتر در پیشرفت علومشناختی داشته باشد. در حال حاضر بیش از 60 دانشگاه در آمریکای شمالی، اروپا، آسیا و استرالیا مشغول تربیت دانشجویان و محققان این رشته هستند و نیز بسیاری از مراکز علمی دیگر دروس مربوط به این رشته را ارائه میکنند. به هر صورت، فعالیتهای علمی، نظریهپردازی و اکتشافات در این دانش به صورت تصاعدی در حال رشد است. در واقع درحال حاضر سرمایهگذاری کشورهای پیشرفته در زمینه این دانش نو بسیار چشمگیر است و رقابت شدیدی در دستیابی به اسرار مغز و استفاده کاربردی از آن در میان کشورها وجود دارد.
بهاره صفوی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: