در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
خلوت فراموش شده
آدمهای شر و منفی موتور محرک درام هستند. «فرهاد تجویدی» بازیگر نقش فضلی در سریال گیلعاد اعتقاد دارد: «در طول تاریخ همیشه نبرد بین خیر و شر وجود داشته است. در خیلی از آثار کلاسیک حضور پررنگ این آدمهای منفی را میبینیم: شخصیتهایی مثل یاگو! آدمهایی مانند فضلی در پیرامون ما فراوان وجود دارند. در نتیجه احتیاج نیست که آدم زیاد کنکاش کند. اگر دور و اطرافش را ببیند و به تاریخ رجوع کند، این جنس آدمها را به آسانی مییابد. من این آدم را جاه طلب و فرصت طلب دیدم. فضلی از طریق سرمایه، این قدرت تازه از راه رسیده بن حور را حمایت میکرد تا بتواند بعدها به امیال خود برسد.»
فضلی بین تیپ و شخصیت در نوسان است. تجویدی در این ارتباط اعتقاد دارد: « اصولا در زندگی عادیش نیز همین است. همه جور دیگری زندگی میکنند ولی ایشان پاپیون میزند چون برونی است یکی از موضوعاتی که الان بسیار جا افتاده و همه به آن فکر میکنند این مساله است که بازیگری یعنی خود بودن!
من و برادرم دو قلو هستیم با 5 دقیقه تفاوت سنی! در همان بستر فرهنگی که من رشد کردم او هم رشد کرده است. همان چیزهای که بنده دیدم و خواندم وی هم دنبال کرده ولی ما 2 فرد هستیم با دو تفاوت حسی! یعنی یکی از ما برون گراست و دیگری درونگرا.
متاسفانه همیشه احساس زور گفتن را نوعی کاری درونی میبینند در حالی که اعتقاد دارم یک بازیگر باید همراه با مسائل درونی به واکنشهای بیرونی هم نظر داشته باشد. یکی از مسائلی که سبب شده این آدم بین تیپ و شخصیت در نوسان به نظر رسد، ظرفیت خود داستان است. سریال گیلعاد پتانسیل گسترش در20 قسمت را داشت. یعنی باید در زندگی خصوصی شخصیتها مکث میکردیم. متاسفانه ما هراز گاهی فضلی را در آن واکنشهای لحظهای، آتش زدن یا نقشه کشیدن میبینیم اما این که این آدم در زندگی خصوصی و تنهایی خود چه قدر کثیف یا خوب است؛ هیچگاه در سریال به این زمینه شخصیتی فضلی نزدیک نمیشویم. در ذات هر آدم بد، مولفههای خوب هم میتوانیم ببینیم. این قضیه در فضلی قابل لمس نیست.»
آدمهای منفی و شر درام روی نوار باریکی حرکت میکنند که هرگونه حرکت غلوآمیزی، شائبه تیپ شدن را در مورد آن شخص افزایش میدهد. بازیگر نقش فضلی اعتقاد دارد: « در سریال از نفسافتاده هم نقش منفی دکتر گلزار را به عهده داشتم. در آن سریال این فرد آدم مبارزی بود که با ساواک همکاری میکرد. این آدم به موسیقی علاقه داشت، نی میزد، عاشق میشد . بعد یک مبارزه منفی را شروع میکرد شکنجه میداد و با آمپول هوا آدم میکشت؛ در خلوتش گریه هم میکرد، همه آن زیر و بمهای شخصیت منفی را در این آدم میبینیم در نتیجه بنده با یک سکوتم با یک نگاهم یا بازی کردن با وسیلهای مانند عینک، شما را به حالات درونی فرد گره میزدم؛ در سریال گیلعاد ما فضلی را میبینیم که سلام و علیک، خوشامد میگوید و راحت ابراز میدارد: آتش میزنم و نابود میکنم ! خب دیگر جا و موقعیتی نمانده که ما با خلوت این آدم آشنا شویم. بازیگر هم دستش برای ظرایف اجرایی خالی است.»
تجویدی در ادامه کوتاهی و فشردگی داستان را در آسیبرسانی به وجوه شخصیتی اینگونه بررسی میکند: «کارگردان هم دوست داشتند که خلوت خیلی از شخصیتها را نشان دهند ولی وقتی که داستانی بخواهد در 6 قسمت بسته شود، دیگر فرصت پردازش روی سایر آدمها باقی نمیماند. کلی اتفاق در جای جای سریال رقم میخورد که همه اینها به یک طریقی باید بسط داده میشد. به هر حال بیننده دوست دارد شخصیت تراب و جاهلها را بیشتر از این ببیند. ما، جاهل را فقط در حال عربدهکشی و داد و فریاد میبینیم. چون این قصه پتانسیل گسترش و توسعه داشت! میشد وقت گذاشت در 13 یا 20 قسمت آن را جمع و جور کرد. از قسمت 3 به بعد تازه یک اتفاقی میافتد که داستان جذابتر میشود ولی یک دفعه زود همه چیز تمام میشود.»
فضلی زمانی منزل پدر عالیه را از چنگش خارج میکند که بن حور در مناسبات آدمها حاضر نیست، بیننده یک دفعه با رخدادی مواجه میشود که در مناسبات آدمها تاثیرش را از دست داده است، تجویدی اعتقاد دارد: «بن حور محور رخدادها و شخصیت پررنگ داستان است! آمده یک کاری را به نتیجه برساند. بهگونهای او مافوق هدف است. بن حور باید بیاید قلع و قمع کند و برود. به هر روی هدف نقشی مثل بن حور مشخص است. آدمهایی مثل فضلی و تراب نقش جانبی و کمک کننده را در شمایل داستان ایفا میکنند.
از نخست وزیر اسبق انگلیس پرسیدند: خورشید مستمر شما که غروب نمیکرد، چطور شد ایرلند که بیخ گوش شماست، نتوانستید بگیرید؟ نخست وزیر پاسخ داد: به این خاطر که خائن وجود نداشت! حالا تصور کنید خائنهایی مثل فضلی این کمک را به قهرمان قصه میکنند تا آنها بهتر دیده شوند ولی وقتی که بخواهیم به صورت شعاری در نیاید یا تیپیک نشود، وجوه مختلف این خائن را باید به تماشاگر نشان داد.
شما در داستانپردازی هر چه قدر به شعار روی بیاورید مردم گریز میشوید. در انقلاب روسیه یک اتفاقی افتاد و آن اتفاق این بود که میخواستند بعد از انقلاب با دربار و شاه در بیافتند. در اجرای نمایش هملت، این قهرمان محوری نمایش شکسپیر را یک آدم خوک پرست و عیاش نشان دادند و افیلیا را هم به یک زن هرزه بدل کردند، بخاطر این که در پطر کبیر این خصلتها مشهود بود . بعد همه استفراغ کردند که این دیگر چه هملتی است؟ در واقع همان تبلیغزدگی و شعارزدگی رئالیسم سوسیالیستی باعث شد که همه فرار کنند. در گلیعاد بن حور آمده چنین کاری انجام دهد شاید برای تماشاگر این ذهنیت به وجود آید که طرف آمده حرفی بزند و برود ! انگار که سریال مناسبتی ساخته شده است.
بعدها اتفاقات دیگری در قصه رقم میخورد. بن حور پی میبرد که فرزندش کیست! از این مقطع به بعد حوادث جذاب دیگری داستان را پیش میبرند. خیلی زیبا میتوانست این رخدادها بسط پیدا کند و سایر آدمهای قصه با این بسط پیدا کردن هم به نوعی پررنگ میشدند و هم خلوت آنان قابل تعمق به نظر میرسید؛ در نتیجه آدمها باورپذیرتر میشدند.
در رابطه با لباس و چهرهآرایی فضلی، میبینیم که این آدم کلاه ندارم چون روغن به سرش میزند. سبیلش هم به سبیلهای معروف آن زمان که به سبیل داگلاس سیرک شهره بود، شبیه شده است. این آدم چون مضطرب است، میترسد! سعی کردم با نمودهای بیرونی این تنش درونش را بارزتر کنم. این آدم همیشه در این اندیشه است که نکند تمام داشتههای خود را از دست دهد. این تنش درونی را بنده به برون این شخصیت انتقال داده ام. یعنی سعی کردم که این دست پاچگی را در این آدم داشته باشم.»
گرمای مضاعف
مولفههای صحنهای و دیداری گیلعاد شباهتهای نزدیکی با سریال روزهای اعتراض دارد که «آنیتا جواهرچی» چند سال قبل با همین گروه کار کرده بود، طراح صحنه و لباس گیلعاد شباهتها و تفاوتهای دیداری پوششی این 2 سریال تاریخی را این گونه رصد میکند: «شباهتها اگر به لحاظ رنگبندیها و فضاسازی منظورتان باشد، مقطع زمانی که ما در این 2 سریال داشتیم تقریبا به هم نزدیک بودند. ولی یک بخشی هم به هر حال سلیقه است که به نظرم امضای همه طراحان است که ناخودآگاه تکرار میشود، مثلا این تکرار را در رنگها و یکسری از فرمها میتوان دید. ولی قصد و یا مثلا تفکری که بخواهیم حتما این 2 سریال را یکجوری همسو کند در بین نبوده است.
«خانه جعفر و خواهرش از لحاظ چیدمان خیلی خلوت است، جواهرچی در ارتباط با آکسسوار این منزل میگوید: «خانوادهای که ما میبینیم خانواده خیلی مرفهی نیستند، در واقع به طبقه متوسط رو به پایین طعنه میزنند، خانوادهای هستند که پدر و مادر ندارند، دختر هم که کار نمیکند، برادری دارد که جاهل محل است و شغل مشخصی ندارد. به هر روی خانواده سطح بالایی نیستند که بخواهند به لحاظ آکسسواری حجم زیادی وسیله داشته باشند؛ مضاف بر این که ما میخواستیم این تفاوت طبقاتی بین خانواده عمو با منزل جعفر و خواهرش بیشتر دیده شود. یک دلیلی که شاید خانه جعفر را خلوت گرفتیم برای این است که این تفاوت طبقاتی محسوس باشد.»
بخشی از رخدادهای داستان در کنیسه خاخام هارون رقم میخورد، طراح صحنه گیلعاد آمادهسازی جغرافیای کنیسه را اینگونه شفاف میسازد: «در کل راجع به فضاسازی این سریال و لباسها به اطلاعتان برسانم، ما حدود 8 ماه پیش تولید داشتیم که 6 ماه آن به تحقیق سپری شد. به تمام کنیسههایی که در سطح تهران بود سر زدم، ساعتها با مسوولین این کنیسهها گفتگو کردم. حتی به دفتر مرکزی این کنیسهها رجوع کردم و یکسری مجلات از آنها گرفتم که به برخی از لباسها و آداب و رسومشان در آن اشاره شده بود. در واقع پیرامون این قضایا با توجه به فرصتی که داشتیم تحقیق مفصلی انجام دادیم. تا هیچ جای ایرادی در سریال نگذاریم که بعدها مشکلساز شود.
دیوارهای کنیسه را رنگ زدیم. رنگ فیروزهای که انتخاب کردیم رنگ پایهای بود که ما در عکسها دیدیم، خب ما به لحاظ تصویری اگر میخواستیم از رنگی بهره ببریم تلاش میکردیم از عکسهای موجود استفاده کنیم. به هر روی سعی ما این بود که استانداردهای موجود در کنیسهها را مراعات کنیم.
جواهرچی در ارتباط با نحوه استقرار آدمها در کنیسه و تفاوت آن با کلیسا میافزاید: «فرم نشستن افراد در کنیسه با کلیسا تفاوت دارد. در کلیسا افراد روی نیمکتهایی پشت سر هم مینشینند ولی در کنیسه آدمها دور هم مینشینند. تفاوتهایی هم در بخش اجرای مراسم به شکل محسوس وجود دارد، ولی خب در نحوه استقرار افراد، در کلیسا کشیش روبهروی آدمها میایستد ولی در کنیسه آدمها دور هم مینشینند. در کنیسه محراب وسط قرار دارد. خاخام وسط میایستد ولی در کلیساها محراب روبهروی زائرهایی قرار دارد که برای مناجات میآیند.»
محل کسب عمو تراب یکی از مکانهایی است که بخشی از مراودات آدمهای قصه در آن رقم میخورد، اما این مکان کسب چیدمانش بین بقالی و بزازی در نوسان است، طراح صحنه سریال در ادامه میگوید: «تقریبا همین است. ما یک شخصیت حقیقی در تاریخ داریم، در صدد بودیم عمو تراب را خیلی نزدیک کنیم به این آدم واقعی؛ منتها نه این که دقیق همان شخص شود. این آدم در محل کسبش میوه هم عرضه میکرد. در کتب تاریخی خواندیم که ایشان یک تاجر بوده نه مانند تاجرهای امروزی بلکه به سبک تجار آن زمان! انواع کالا و حتی میوه هم در مغازهاش پیدا میشد. ما این بخشی که به میوه اختصاص داشت به فروش ترشیجات تبدیل کردیم که در واقع بتوانیم استفاده داستانی هم از آن بکنیم. البته سلیقه ما هم بر اساس نیازهای داستان در شکلگیری مغازه عمو تراب نقش داشته، ولی خیلی دور از واقعیت نبوده است.»
المانهایی که برای منزل بن حور لحاظ شده ایرانی است، جواهرچی چیدمان منزل قهرمان داستان را از منظر دیگری رصد میکند: « ما المانی از یهودیان لحاظ نکردیم. چون خانه به حاج رمضانی در داستان تعلق دارد که یک ایرانی متمول و مومن بوده! ما بر اساس تفکرات چنین آدمی این خانه را سامان دادیم. هیچ المانی از یهودیت در این منزل استفاده نکردیم. آن حوض خانهای که درست کردیم دلیلش این بود که مشخص باشد این آدم آمده است تا این منزل و به گونهای فرهنگ ایرانی را تصاحب کند. »
شمایل مکانها اغلب با رنگ کرم قهوهای پوشش داده شده است که فضای گرمی را القا میکند ولی مناسبات آدمهای داستان سرد و خشن است، این گرمی فضا با سردی روابط آدمها به نوعی در تناقض است، طراح صحنه گیلعاد در ارتباط با این موضوع میگوید: «سعی کردیم رنگ سرد را فقط برای شخصیت بن حور استفاده کنیم! این که سفید میپوشد تا احساس خاصی را انتقال ندهد؛ حتی آن کرم قهوهای که شما به آن اشاره کردید، قهوهای تلخ است! قهوهای گرمی نیست. اگر به خانه این آدم نظر کنیم باز به همان بحث قبلی میرسیم که رنگ و لعاب منزلش، رنگ و لعاب خودش نیست، در واقع رنگ و لعاب همان حاج رمضان است. به هر روی کلیت فضای سریال را گرم گرفتیم چون میخواستیم صمیمیت، گرمی و همبستگی که میان افراد آن محل وجود دارد پیوسته ببینیم.»
گامهای حماسی
رخدادهایش سریال در مقطع تاریخی مشخصی میگذرد. «آرمان موسیپور» پروسه ساماندهی موسیقی گیلعاد را اینگونه شفاف میسازد: «در آن مقطع از زمان که قصه سریال میگذرد خیلی نمیتوانیم بر موسیقی تاریخی تاکید کنیم. به خاطر این که این زمان آن قدر هم دور نیست! در واقع تاکید بنده برای موسیقی سریال روی آهنگهای ایرانی و عبری است. موسیقی عبری در واقع برای شخصیت بن حور ساخته شده، موسیقی ایرانی هم برای کارکترهای ایرانی داستان لحاظ شده است. دستگاهی هم که برای موسیقی انتخاب کردیم دستگاه چهارگاه است که در واقع یک مقدار فضای حماسی را پررنگ میکند. از المانهای زورخانه مثل طبل و زنگ به عنوان المانهای موسیقی حماسی استفاده شده است.»
بخش مهمی از رخدادهای این سریال در جغرافیای جنوب شهر رقم میخورد؛ آهنگساز گیلعاد از ارتباط تاثیر جغرافیایی و مناسبات آدمها در ساخت موسیقی سریال میگوید: «حالا هم آن برداشتی که ما از موسیقی تهران 80 سال پیش داریم، یک جوری تاثیر گذار است. یک ذهنیتی است که در آن زمان شاید موسیقی که در تهران خیلی بیشتر رواج داشته البته این ایده بنده است شاید هم درست نباشد ولی از یکسری سازهای خاصی مثل کلارینت و آکوردئون در آن زمان استفاده میشده است!
در واقع به خاطر ورود سینما و رواج موسیقی کافهای، این سازها حضور پررنگتری در جغرافیای تهران قدیم داشتند. در هر صورت هر یک از ما ذهنیتی از موسیقی تهران قدیم داریم، من اولین بار در زمان کودکی موسیقی تهران قدیم را در کار آقای حنانه برای هزار دستان کشف کردم. ترکیب پیانو کلارینت که ایشان در موسیقی هزاردستان بکار بردند نشانگر شناخت درست ایشان از موسیقی آن زمان است. اکنون که من میآیم موسیقی برای آن مقطع از تاریخ تهران بسازم طبیعتا کششی هم راجع به آن موسیقی دارم. اصلا نخواستم تحت تاثیر آن موسیقی قرار بگیرم. خب شنونده هم میداند که نیست ولی به هر حال ما آن نوع موسیقی که در هزار دستان کار شده به عنوان موسیقی آن مقطع زمانی میشناسیم.»
شخصیت محوری سریال مردی یهودی - است که بعد از سالها به ایران باز میگردد، موسی پور لحن ایرانی عبری موسیقی اثر را این گونه میشکافد: « در واقع سنگینی کار روی موسیقی عبری بود. پیش از این سریال برای فیلم مسیح موسیقی عبری کار کرده بودم. به خاطر تحقیقاتی که انجام داده بودم بر این گونه موسیقی اشراف کامل داشتم. از نی در موسیقی گیلعاد استفاده شده که نی مدیترانهای است. در واقع نی سازی که از بالا در آن فوت میکنند و روی دندان نمیگذارند. سازهایی که در موسیقی این سریال استفاده شده، سازهای خاصی هستند: مانند ویلونی که خیلی مدیترانهای نواخته میشود. در مناطقی مثل قبرس، یونان و جنوب ترکیه از این شمایل ساز بندی بیشتر بهره میبرند.»
تماشاگر با موسیقی عنوان بندی سریال به داستان گره میخورد. آهنگساز گیلعاد در ارتباط با موسیقی عنوانبندی اول سریال میگوید: «شما روندی را در موسیقی عنوان بندی اول میبینید، ابتدا یک فضای تعلیقی بوجود میآید. بعد در واقع یک تم عبری ایرانی داریم که سیستم آن تلفیقی است. که آن تم ساخته خودم است؛ یعنی از جایی گرفته نشده است.
در کل موسیقی سریال از جایی برداشت نشده است، یعنی تم خاصی نیست که به فرض جای دیگری شنیده باشید. ما با یک پاساژ وارد یک تم کاملا عبری میشویم، که از نی و از یکسری آوا استفاده شده بعد میآییم طرف موسیقی چهار گاه ایرانی در واقع طبل زورخانه و زنگ حضور پر رنگتری دارند؛ به نوعی میخواستیم جنگ و نزاع قهرمانهای قصه را در موسیقی نشان دهیم. بیشتر در واقع یک جور شخصیتپردازی با موسیقی انجام دهیم. وقتی بن حور در داستان حضور دارد شما موسیقی کاملا عبری را میشنوید. زمانی که پهلوانها میآیند موسیقی چهار گاه ایرانی به گوش میرسد.»
موسیپور ضرورت بهره بردن از کر و تصنیف در شمایل کلی اثر را این گونه شرح میدهد : «در عنوانبندی از کر استفاده کردیم که کر خیلی عظیمی هم نبود. در واقع سه نفر، کر ما را شکل میدادند. در کل موسیقی کرال را دوست دارم منتها بجا باید استفاده شود. در موسیقی گیلعاد هم خیلی کوتاه از کر بهره بردم، فقط در عنوان بندی کر را میشنویم.
دریچه سریالها با موسیقی عنوان بندی پایانی به گونهای بسته میشود، سازنده موسیقی گیلعاد در ارتباط با تفاوت موسیقی عنوان بندی آغازین و پایانی سریال میگوید: « اصولا در موسیقی عنوان بندی پایانی دوست دارم وقتی بیننده سریال را میبیند در واقع مثل یک خاطره، داستان سریال از ذهنش گذر کند. به گونهای که در فکر خود مروری بر داستان انجام دهد. عنوان بندی پایانی با موسیقی ایرانی شروع میشود، بعد موسیقی عبری داریم و در نهایت وارد موسیقی کلاسیک میشویم. من فکر میکنم بیننده وقتی سریال تمام میشود، علاقه مند است که یک مقداری آرامش را لمس کند. خودم دوست دارم آن تم آخر را شیرین تر تمام کنم. تعدادی از دوستان به من در ساخت موسیقی سریال خیلی مدد رساندند که میتوانم از آقایان بهزاد رواقی که تار مینواختند ، میثم مروستی و علی عابدی که نی میزدند، نام ببرم.»
خوشبختی در 29 روز
سریالهای تاریخی برای شمایل بصری خود به مولفههای خاصی نیازمند «سهیل نوروزی» تصویربردار گیلعاد در این ارتباط میگوید: «تنها مولفهای که در همفکری با آقای سهیلیزاده به آن رسیده بودیم ، نزدیکی جنس تصویر و بافت آن به شرایط دهه سی و چهل بود که رخدادهای داستان در آن رقم میخورد. از لحاظ نورپردازی هم سعی کردیم نور پردازیهای نرم و کنتراست پایین بکار ببریم در عین حال که بافت را اندکی قدیمی کردیم با لحاظ کردن برخی از رنگها مقداری فضا را به مرز باور پذیری در آن دهه رساندیم.»
خانه بزرگ بن حور یکی از محلهای رخدادهای داستان است، نوروزی در ارتباط با نحوه پوشش نوری این جغرافیا میگوید: « برای این مکان از منابع نور واقعی بهره بردیم. برای صحنههای روز کاملا منابع طبیعی را در نظر گرفتیم نه نوری که بخواهد فانتزی و اگزجره شود مثل خیلی از کارهایی که انجام میدهند! یکجور رئالستیک با این جغرافیا برخورد کردیم. فضاهای شب این مکان را یک مقداری بیشتر توانستیم با نور مجللتر نشان دهیم. سعی کردیم با جنسی از نورپردازی این فضا را رنگ و لعابی دهیم که آن خانه بزرگ اشرافی برای تماشاگر در دل کار باور پذیر به نظر رسد.
دهه سی و چهل از نورهای چهلچراغ در خانههای اشرافی استفاده میشده، در آن مقطع منابع نور شیکی وجود داشته است. ما آباژورهای کوچکی توانستیم در دل کار بگذاریم که در بک راندها از آنها بهره ببریم. منابع نوری را این وسایل فرض کردیم که به نوعی در آن مقطع واقعی و طبیعی به نظر میرسید.»
بخشی از مناسبات آدمهای سریال با تنش و زد و خورد همراه است، تصویربردار گیلعاد در ارتباط با تزریق کنتراست به شمایل بصری کار میگوید: «بن حور وقتی برای صحبت با خاخام به کنیسه میرود، سعی کردیم هم در قابها و هم در نورپردازی تنش را بیشتر القا کنیم. از نورهای سایه روشن و خشن استفاده نکردیم؛ همان نورهای کنتراست پایین وجود دارد ولی در عین حال میزان تاریکیها و روشناییها با هم بالانس است. در نهایت باز هم جنس تصویر ما به کارهای انگلیسی نزدیک است تا جنس کارهای دیگر که در صحنههای شبانه پلیسی و جنایی آنها یک جنس خاصی از نور پردازی وجود دارد. نرمی نور را همیشه در تصاویر سریال ما احساس میکنید، نور تیز و خشن هیچ وقت وجود ندارد. »
حضور در هر سریالی برای فرد تجاربی به ارمغان میآورد، سهیل نوروزی تجربه مشارکت در گیلعاد را این گونه میسنجد: « گیلعاد نخستین کار تاریخی بود که انجام دادم، تمام سریالهایی که پیش از این کار کردم رئال و به روز بود. خیلی تجربه مفیدی بود در آن زمان اندکی که داشتیم یکی از عجیب و غریب ترین اتفاقهایی که برای خودم در این سریال افتاد این بود که ما در مدت 29 روز این سریال را ساختیم. سریالی پر حجم و بسیار پر لوکیشن ! ریتم بسیار تندی در کار وجود داشت اصلا برای ما عجیب بود که در این زمان کوتاه بتوانیم این اندازه انرژی مصرف کنیم. همه جزئیات سریال هم خوب در آمده است، من قبل از این که پخش شروع شود مونتاژ را میدیدم در مقطعی که برای اتالوناژ سر کار میرفتم برای خودم هم باور پذیر نبود که آیا این کارها ما انجام دادیم ؟! در این زمان اندک به نظرم سریال خیلی خوب در آمده است . خودم که از کار خیلی رضایت دارم.»
علی احسانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: