ما در فلسفه علم یک دستورالعمل استاندارد برای تبیین «علی» یک رویداد منفرد به نام «قانون فراگیر» (covering Law) یا «قیاسی - قانونی» (deductivenomological) دراختیار داریم که به شرح زیر است: رخداد یک رویداد باید از یک یا چند «قانون کلی» و شرایط «اولیه» قابل استنتاج باشد. شرایط «اولیه» به طور غیردقیق مجموعهای از وضعیتها یا شرایط است که علت یک رویداد هستند، رویدادی که قرار است «تبیین» شود. مثلاً با توجه به قانون گازها (pv=rt) و دمای گاز و حجم محفظهای که گاز در آن است میتوانیم فشار گاز را در آن محفظه اندازه بگیریم. این مدل، «قیاسی - قانونی» خوانده میشود چون از دو مقدمه (یعنی شرایط اولیه و یک قانون کلی) رویدادی را که قرار است تبیین کنیم به صورت قیاسی استنتاج میکنیم. «قانون» در اینجا نقش مرتبطکننده دارد یعنی شرایط اولیه را به رویدادی که قرار است تبیین شود، متصل میکند. توجه کنید اطلاعاتی که از تبیین «قیاسی - قانونی» حاصل میشود ما را در «پیشبینی» آن رویداد نیز قادر میسازد. البته علوم طبیعی به طور کلی علاقهمند به تبیین رویدادهای خاص نیستند و این تا حد کمتری برای اکثر علوم اجتماعی نیز صادق است. تنها تاریخ است که صریحاً به دنبال تبیین رویدادهای خاص است. اما چنین تبیینهایی بسیار مهم است، چون این گونه تبیینها وسیلهای برای ما فراهم میکنند تا بتوانیم قوانین و نظریههایی را که به خدمت گرفته میشوند تا رویداد مورد نظر را تبیین کنند، مورد آزمون قرار دهیم. مثلاً اگر بخواهیم یک عمل انسانی خاص را تبیین کنیم با استفاده از اصل L و مجموعهای از گزارهها درباره باورها و امیال فرد، عمل او را تبیین میکنیم. بگذارید با یک مثال مساله را دقیق تر باز کنیم: فرض کنید «علی امروز صبح با چتر به محل کارش میرود» چرا او چنین کاری انجام میدهد؟ میتوان عمل او را این گونه تبیین کرد: - شرایط اولیه: الف- علی خواهانB است یعنی امروز خیس نشود. ب- علی باور دارد که A یعنی حمل چتر، بهترین روش برای رسیدن به B (خیس نشدن) است. - قانون: هر فردی اگر خواهانB است و باور دارد که بهترین روش برای رسیدن به B ، انجام A است، پس اوA را انجام میدهد. با استفاده از شرایط اولیه و قانون نتیجه میگیریم که به چه علت علی امروز با چتر به محل کارش رفته است. این تبیین به نظر میرسد متکلف و مطنطن باشد. ما میتوانیم به طور خلاصه بگوییم «چون علی فکر میکند امروز باران میآید، همراه خودش چتر میآورد.» اما چیزی که پشت این تبیین خلاصه قرار دارد، همان تبیین مطنطن و متکلف بالا است. اگر این تبیین را علمی بنامیم چه مزیتی باید داشته باشد؟ چون همه ما میدانیم «ممکن است» علی همیشه همراه خودش چتر بیاورد، چه هوا بارانی باشد و چه نباشد. مثلاً ممکن است او به هنگام پیاده روی نیاز به یک عصا داشته باشد اما نمیخواهد مردم فکر کنند که او مشکلی دارد، بدین دلیل همراه خودش چتر میآورد. حتی ممکن است که او بخواهد به هنگام بارندگی خیس شود و به طور خرافه آمیزی فکر میکند اگر همراه خودش چتر بیاورد، باران خواهد آمد. هر یک از این امیال و باورها به همان اندازه که ما در تبیین بالا نشان دادیم با توجه به اصلL کار میکنند. برای اینکه تبیین ما صحیح باشد ما نیاز به شواهدی داریم که باورها و امیالی که در تبیین بالا به علی نسبت دادیم درست باشند یعنی علی آنها را مد نظر داشته باشد. حال فرض کنید که ما میخواهیم پیشبینی کنیم که آیا علی فردا همراه خودش چتر میآورد یا نه. برای این منظور ما باید بفهمیم آنچه را که علی میخواهد و باور دارد تا فردا صبح انجام دهد. بدون این اطلاعات ما نمیتوانیم از اصلL برای پیشبینی عمل علی استفاده کنیم. چون ما نمیتوانیم «شرایط اولیه» را تعیین کنیم، شرایطی که نیاز است تا با همراهی اصلL ما بتوانیم عمل علی را فردا پیشبینی کنیم (پس میتوان گفت مهمترین مزیت یک تبیین علمی، قدرت پیشبینی کنندگی است.) اما چگونه میتوان از باورها و امیال افراد اطلاع پیدا کرد؟ ساده ترین راه سوالاز خود آنها است. اما گاهی اوقات افراد نمیخواهند آنچه را که باور دارند و آنچه را که میخواهند به ما بگویند. ما میتوانیم از طریق مشاهده رفتار آنها به باورها و امیالشان پی ببریم (به صورت مستقیم یا با آزمایش.) قطعاً ما نمیتوانیم ذهن افراد را بخوانیم. بنابراین ممکن است به شیوههای بالا متوسل شویم. اما هم «سوالکردن» و هم «مشاهده کردن رفتار» در واقع جنبههایی از استراتژی یکسانی هستند، یعنی ما از اعمال، باورها و امیال را استنتاج میکنیم.
حال اگر خوب دقت کنیم میبینیم که سوالکردن به مانند این است که ما شرایط و اوضاع و احوال فرد را به گونهای مرتب و بسامان کنیم تا با مشاهده رفتار او به باورها و امیالش پی ببریم. مثلا فرض کنید «علی امروز صبح با چتر از خانه بیرون رفته است.» ما از علی سوالمیکنیم آیا او میخواسته خیس نشود او پاسخ میدهد «بله» بگذارید کمی دقیق تر این صوتی را که از دهان علی خارج شده یعنی «بله» بررسی کنیم ما بدین منظور باید باورها و امیال زیر را به علی نسبت دهیم: او باور دارد که جمله ما یعنی «آیا او میخواسته خیس نشود» یک جمله سئوالی در زبان فارسی است، او باور دارد که ما زبان فارسی را میفهمیم، او باور دارد که ما خواستار پاسخی به این سوالهستیم. او باور دارد که در فارسی یک روش برای تصدیق و رضایت درباره چیزی، گفتن «بله» است، او میخواهد و میل دارد که پاسخ «بله» به سوالما بدهد.
اما حتی این فهرست از باورها و امیال که ما به علی نسبت میدهیم فهرست کاملی نیست. این پاسخ علی که خواسته او را برای خیس نشدن نشان میدهد، نیازمند آن است که ما دو فرض زیر را درباره این خواسته و میل او درنظر بگیریم یعنی او میخواهد آنچه را که واقعا باور دارد به ما بگوید و میخواهد با ما صادق و روراست باشد و نمیخواهد ما را فریب دهد. البته باورها و امیال دیگری نیز وجود دارد که ما نیاز داریم به علی نسبت بدهیم. سعی کنید شما آنها را مشخص کنید. حال متوجه شدید که آسان ترین راه برای فهمیدن باورها و امیال یک شخص یعنی سوالکردن چقدر پیچیده است. در واقع علی با گفتن «بله» یعنی یک عمل چون گفتار خودش یک نوع کنش و عمل است «میخواسته» پاسخ سوالما را بدهد و باور داشته که تولید این صوت «بله» خواسته اش را برآورده میسازد. اما اگر دقت کنید میبینید ما در این جا از خود اصل «L» کمک گرفته ایم و این یک سری مشکلات روش شناختی جدی به وجود میآورد.
اولین مساله مشکل «تسلسل» است. برای تبیین یک عمل ما باید باورها و امیالی که آن عمل را به وجود میآورند، مشخص کنیم در تطابق با اصل «علم.» برای تعیین این باورها و امیال ما باید درباره باورها و امیال مربوط دیگر فرد نیز اطلاع داشته باشیم. در واقع چیزهای بیشتری درباره باورها و امیال بدانیم و این سیر ادامه دارد. در زندگی عادی این مساله معمولا برای ما مشکلی به وجود نمیآورد، چون تبیینهای ما از استاندارد بالای «صحت» و درستی برخوردار نیستند و ما خیلی علاقه نداریم تا ابهام و غیردقیق بودن آنها را بهبود ببخشیم.
اما در علم این مساله فرق میکند. به دلیل این «تسلسل» برخی فیلسوفان استدلال کرده اند که حالات ذهنی روانی «کل گرایانه» نیستند. چون ما نمیتوانیم به طور صحیح چیزی درباره باورها و امیال یک شخص بگوییم مگر آنکه ما به مقدار زیادی از باورها و امیال او آگاهی داشته باشیم در واقع چیزی به نام باور یا میل منفرد مستقل از باورها و امیال دیگر فرد وجود ندارد. دومین مساله این است که برای به خدمت گرفتن اصل «L» در تبیین یک عمل ما نیازمند آنیم که از خود اصل «L» استفاده کنیم تا نشان دهیم که علل اعمال یعنی شرایط اولیه واقعا رخ داده باشند. مثلا ما میخواستیم از پاسخ علی به سئوالی که از او کردیم به باور و میل او پی ببریم. قطعا ما نمیخواهیم صوت «بله» او را به عنوان یک صدای غیرمربوط و نامبهم درنظر بگیریم. بنابراین ما باید فرض کنیم که او میخواسته به سوالما صادقانه و به طور صحیح پاسخ گوید و باور داشته که بهترین روش برای انجام آن گفتن «بله» است. دلیلی که ما باید این فرضیات را درنظر بگیریم خود اصل «L» است.
مساله سوم از به خدمت گرفتن اصل «L» برای فهمیدن آنچه افراد باور دارند و میل دارند، وقتی آشکارتر میشود که ما بخواهیم از روی رفتار غیرگفتاری افراد به باورها و امیال آنها پی ببریم. چگونه میتوان گفت که افراد باور دارند که تومانی از تومانی ارزش بیشتری دارد، قطعا از طریق رفتار آنها میتوان این را فهمید. در این جا نیز ما از خود اصل «L» کمک گرفته ایم. یعنی اگر رفتار افراد منعکس کننده باورها و امیال آنها باشد میتوانیم از رفتار آنها به باورهای آنها پی ببریم.
یکی از مشخصات بارز تبیین علمی قدرت پیشبینی کنندگی است.
به نظر میرسد اصل «L» محتوای پیشبینی کنندگی دارد. مثلا ما میتوانیم با اطمینان قابل ملاحظهای پیشبینی کنیم که یک استاد فلسفه در هنگام سخنرانی پیراهن و شلوارش را درنمیآورد مثالهایی را خودتان درنظر بگیرید. دلیل این موفقیت در پیشبینی روشن است. ما میتوانیم با اطمینان باورها و امیالی را به استادان فلسفه نسبت دهیم که چنین عملی از آنها سر نزند. جدا از این ما میتوانیم باورها و امیالی را به هر فردی که در اجتماع است به جز بیماران روانی نسبت دهیم به گونهای که از آنها اعمال غیرمتعارف سر نزند. تعداد این گونه پیشبینیها که ما با اطمینان زیاد میسازیم، بسیار بسیار زیاد است. استادان فلسفه فردا در کلاس لباسهایشان را درنمیآورند، روز بعد هم همین طور است و روزهای بعد. آیا ما باید نتیجه بگیریم که اصل «L» قدرت «پیشگویانه» بالایی دارد
نکته مهم این است که قدرت «پیشبینی کنندگی» را با تعداد پیش بینیهای موفق نباید یکی گرفت. قدرت «پیشبینی کنندگی» حداقل مبتنی بر دو چیز است: نسبت پیش بینیهای تاییدشده به پیشبینیهای تایید نشدهdiconfirmed و افزایش موفقیت در فراهم آوردن پیش بینیهای با دقت بالا و غیرقابل انتظار. بر مبنای این دو مولفه، اصل «L» قدرت پیشگویانه ضعیفی دارد. ورای پیش بینیهای واضح، کاربرد اصل «L» قدرت ضعیفی دارد. حتی با شناخت زیادی که شما از خانواده و دوستانتان دارید، باز هم آنچه را که آنها انجام خواهند داد، دقیقا نمیتوانید پیشبینی کنید. شما احتمالا حتی به طور غیردقیق هم نمیتوانید پیشبینی کنید، مگر در شرایط کلیشهای. در قرن بیستم دانشمندان علوم اجتماعی و رفتاری تلاش کردند تا قدرت پیشگویانه «L» را بهبود ببخشند، چون ضعف پیشگویانه «L» این ادعا را که اصل «L» یک قانون «علی» است، تضعیف میکرد و در نتیجه رویکرد علمی به اعمال انسانی را زیرسوالمیبرد.
روشن است که به منظور بهبود پیشبینیهایمان از اعمال انسانها ما نیازمند یک یا هر دو مولفه زیر هستیم: ارزیابی و «اندازه گیری» باورها و امیال افراد با دقت زیاد و بهبود خود اصل «L». مثلا مدلی از انتخاب عقلانی ارائه دهیم که اصل «L» را بهبود بخشد. مثلا مدلی از فیزیک را درنظر بگیرید: مانند قانون گازها pv=rt. برای اینکه فشار گاز درون یک محفظه را تبیین کنیم، ما دما و حجم محفظه را اندازه میگیریم و از طریق معادله بالا، فشار گاز را مشخص میکنیم. مقدار به دست آمده به اندازه کافی به مقدار حقیقی نزدیک است. چون ما میدانیم که وسایل اندازه گیری مانند «ترمومتر»، «مانومتر» و نظایر آن ضریب خطا دارند. مثلا مقدار به دست آمده از معادله را با مقداری که مستقیما بر روی وسیله اندازه گیری فشار گاز به دست آمده، مقایسه کنیم میبینیم که تفاوت بسیار اندکی با هم دارند. برای اینکه اندازه گیریهای خود را دقیق تر کنیم، نیاز داریم که از وسایل اندازه گیری دقیق تری بهره ببریم. با استفاده از وسایل اندازه گیری بسیار دقیق دقت تبیین ما بالاتر خواهد رفت و صحت پیشبینیهای بعدی افزایش خواهد یافت. حتی اگر با تمام این تغییرات و اصلاحات باز هم نتیجه معادله با نتیجهای که مستقیما با اندازه گیری فشار گاز حاصل شده، متناسب نباشد، ممکن است معادله، مدل یا آن تعمیم کلی را تغییر دهیم در تاریخ نظریه جنبشی گازها این اصلاحات و تغییرات کاملا مشهود است. اما هیچ یک از این اقسام اصلاح و بهبود برای اصل «L» ممکن نیست. قانون گازها میتواند برای تبیین و پیشبینی به کار رود چون ترمومترها و دیگر وسایل اندازه گیری میتوانند شرایط اولیه را اندازه گیری کنند. اما برای اصل «L» وسایل اندازه گیری باورها و امیال چه چیزهایی هستند به نظر میرسد تنها وسیله ارزیابی و اندازه گیری قابل دسترس خود اصل «L» است. تقریبا در همه موارد باید از خود اصل «L» کمک گرفت تا باورها و امیال افراد را تعیین کرد. برای بهبود این اصل ما نیاز به سه چیز داریم: مواردی را پیدا کنیم که اصل «L» در پیشبینی آنها اشتباه کرده است. شرایط اولیه یعنی باورها و امیال را ارزیابی و تعیین کنیم، همچنین رفتار واقعی را که اصل «L» در پیشبینی آن اشتباه کرده، مشخص و تعیین کنیم و با تطابق دادن عمل مشاهده شده و عمل استنتاج شده از باورها و امیال، اصل «L» را تصحیح کنیم. اما برای تعیین و ارزیابی باورها و امیال ما باید از خود اصل «L» استفاده کنیم. بنابراین چگونه میتوانیم اصل «L» را بهبود ببخشیمیک پاسخ رایج برای این مشکل این است که اصل «L» غیرقابل ابطال است. ما به راحتی میتوانیم وضعیتی را تصور کنیم که موجب ابطال یک مدل علمی، تعمیم یا قانون شود در علوم طبیعی. اما تصور این که چه چیزی میتواند موجب ابطال «L» شود مشکل است، چون رفتار غیرعقلانی اصلا یک کنش یا عمل نیست. اما اگر «L» ابطال ناپذیر است، پس یک معرفت علمی و تجربی فراهم کند. بنابراین اگر اصل «L» معرفتی برای علوم اجتماعی فراهم میکند، پس تبیینهای علوم اجتماعی از اعمال انسانی که بر مبنای اصل «L» است، تبیینهای تجربی نیستند. این تبیینها در واقع، «تفسیری» یا «تعبیری» interpretative هستند. این تبیینها معنای اعمالی را که «L» تبیین میکند برای ما مشخص میکنند. این نگاه به علوم اجتماعی نگاه «تفسیرگرایان» یا «ضدطبیعت گرایان» است.
احمدرضا همتی مقدم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم