گفتگو با کوین مک‌دانلد ، کارگردان دولت نمایش

دیدار با گزارشگر سمج در مزرعه

کوین مک‌دانلد، فیلمساز انگلیسی اعتقاد دارد سینما باید در خدمت بیان مسائل و مشکلات اجتماعی و سیاسی قرار گیرد. برای همین است که در کنار کارهای مستندش در فیلم‌های داستانی خود نیز به سراغ موضوعات تند اجتماعی می‌رود. یک دهه است کار فیلمسازی را شروع کرده، ولی 3 سال پیش با آخرین پادشاه اسکاتلندی در سطح وسیعی مطرح شد.
کد خبر: ۲۴۸۶۱۶
این درام شرح‌حال‌گونه سیاسی درباره ایدی امین دیکتاتور آفریقایی بود که اسکار بهترین بازیگر مرد را برای فارست ویتاکر (در نقش این دیکتاتور)‌ به ارمغان آورد. به مدد این موفقیت، مک‌دانلد به آمریکا دعوت شد تا دولت نمایش را بسازد. این فیلم نسخه دوباره‌سازی شده یک مجموعه موفق انگلیسی به همین نام است.

خط اصلی قصه فیلم درباره چند گزارشگر است که می‌خواهند به واقعیت‌های مرگ مرموز منشی یک نماینده کنگره آمریکا پی ببرند. با چنین قصه‌ای، این فیلم فساد موجود در پشت پرده دنیای سیاست آمریکا را بررسی و فاش می‌کند.

حال و هوای دولت نمایش تا حد زیادی شبیه درام افشاگرانه تمام مردان رئیس‌جمهور (با بازی داستین هافمن و رابرت ردفورد)‌ است که این روزها حکم یک اثر کلاسیک سینمایی را پیدا کرده است. مک‌دانلد که از این تشبیه خشنود به نظر می‌رسد، از این فیلم به عنوان یکی از آثار مورد علاقه‌اش اسم می‌برد.

منتقدان سینمایی فیلم را پسندیده‌اند و این در حالی است که چند فیلم سینمایی ماه‌های اخیر که مضمونی سیاسی داشته‌اند، در گیشه نمایش با استقبال تماشاگران روبه‌رو نشده‌اند. سوالی که مطرح می‌شود این است که آیا دولت نمایش در رقابت‌های اسکاری، می‌تواند موفقیتی به دست بیاورد یا خیر.

در کل کارگردانی دولت نمایش چه نوع تجربه‌ای بود؟

یک تجربه سخت و دشوار. در همان روزهای اول کار، خیلی زود متوجه شدم شرایط فیلمسازی در هالیوود شباهت زیادی به کار فیلمسازی در انگلستان ندارد. در آمریکا، سرمایه حرف اول را می‌زند و کنار آمدن با تهیه‌کنندگان خیلی سخت است. باید تلاش زیادی بکنی تا حرفت را به آنها بقبولانی و ثابت کنی که درست می‌گویی. در همان روزهای اول کار، ناگهان بازیگر اصلی مرد فیلم یعنی براد پیت خودش را از طرح کنار کشید.

خیلی جالب است که او فیلم «لمس فضای خالی» (2003)‌ مرا دیده بود و بشدت آن را تحسین می‌کرد و خود او بود که مرا برای کارگردانی دولت نمایش به تهیه‌کنندگان معرفی کرد. نمی‌دانم چرا گفت در فیلم بازی نمی‌کند. توجیهی که آورد این بود که گرفتار است و نمی‌رسد در این فیلم بازی کند. این اتفاق یک هفته پیش از شروع فیلمبرداری رخ داد و من در آنجا بود که متوجه قدرت ستارگان هالیوودی شدم.

آنها می‌توانند چنین کارهایی بکنند و کسی نیست که به آنها بگوید این کار غلط و غیراخلاقی است. البته من و او بر سر فیلمنامه و چگونگی مسائل آن بحث و جدل داشتیم، ولی فکر نمی‌کردم او به عنوان مخالفت دست به چنین کاری بزند. پیچیده‌ترین روز زندگی‌ام وقتی بود که فهمیدم برای فیلمم که قرار است چند روز دیگر کلید بخورد، بازیگر نقش اول ندارم. ما یک فضای جدید را برای کار فیلمبرداری خلق کرده بودیم که بیش از 2 میلیون دلار هزینه برداشته و قرار بود اولین صحنه فیلم را در آنجا فیلمبرداری کنیم. نمی‌توانستیم زمان را از دست بدهیم. اگر بازیگر خودمان را پیدا نمی‌کردیم زمان و هزینه خیلی زیادی را از دست می‌دادیم.

در این رابطه یک خوش‌شانسی داشتم. کمپانی یونیورسال که مرا دعوت به همکاری کرده بود، لحنی حمایت‌آمیز داشت. از قرار معلوم آنها نمی‌خواستند من فراری بشوم! آنها از من پرسیدند دوست دارم چه کسی را جایگزین براد پیت کنم.

کاراکتر اصلی قصه فیلم کال مک آفری، گزارشگری سمج و کهنه‌کار است که می‌خواهد از ته و توی مرگ مرموز منشی یک نماینده کنگره (با بازی بن افلک)‌ سر درآورد. نمی‌توانستم این نقش را به یک بازیگر بی‌تجربه و کم‌سن و سال بدهم. بازی راسل کرو را در چند فیلم متفاوت دیده بودم و احساس می‌کردم او می‌تواند از عهده اجرای این نقش برآید. او را پیشنهاد کردم. خوشبختانه کرو دوستی نزدیکی با تهیه‌کنندگان فیلم داشت.

یک نسخه از فیلمنامه را برایش فرستادند و 2 روز بعد ایمیلی برایم زد که در آن گفته بود از خواندن فیلمنامه شگفت‌زده شده و تحت تاثیر قرار گرفته است، اما در عین حال اعلام کرد اگر می‌خواهم بیشتر درباره فیلمنامه و جنبه‌های مختلف آن صحبت کنم، باید برای دیدنش به استرالیا بروم. سفر به استرالیا همه مشکلات را حل کرد و فیلم بالاخره جلوی دوربین رفت.

در این ملاقات چه گذشت؟

ملاقات ما در مزرعه او صورت گرفت. حدود 12 ساعت بی‌وقفه صحبت کردیم. درباره هر چیزی که فکرش را بکنید حرف زدیم. وقت آمدن یک هلی‌کوپتر به دنبال من فرستاده بود و وقت برگشتن مادرش مرا بدرقه کرد. در این دیدار او هیچ حرفی درباره قبول بازی در نقش کال مک آفری نزد. وقتی به آمریکا برگشتم، روی پیغام‌گیر تلفن صدایش را شنیدم که گفته بود در این نقش بازی می‌کند و دارد خودش را آماده سفر به آمریکا می‌کند.

کلید فیلمبرداری را همان روزها زدید؟

خیر. آمدن راسل کرو زمان می‌برد. تولید فیلم با 5 هفته تاخیر از زمان تعیین شده قبلی شروع شد. اسم این دوران را دوران استرس و فشار روحی گذاشته‌ام. مجبور بودم تحمل کنم و شوخی‌هایی درباره اولین طرح هالیوودی‌ام ساخته بودم. با خودم می‌گفتم دیگر این کار را تکرار نمی‌کنم و دور فیلم ساختن در آمریکا را خط می‌کشم.

در پایان کار هم همین احساس را داشتید؟

طبیعی است که نه، آن روزهای اول فشار خیلی زیادی به من وارد شد. ولی مثل این که تهیه‌کنندگان فیلم از بابت این مساله کمی خجالت کشیدند و در طول کار سعی داشتند یک جورهایی جبران کنند. البته در آنجا سیستم استودیویی کار خودش را می‌کند و توجهی به مسائل دیگر ندارد اما خب، چون من بازیگر مناسب خودم را پیدا کرده بودم، خیلی هم به چیزهای دیگر فکر نمی‌کردم.

حالا که نگاه می‌کنم، می‌بینم براد پیت گزینه مناسب و خوبی برای این نقش نبود. کال مک آفری مردی بود که از درون درهم شکسته است و روحیات خاصی دارد. بسختی می‌شود کسی مثل براد پیت را در نقش او تصور کرد. راسل کرو دقیقا همان کسی است که به درد این نقش و حال و هوای دلهره‌آور آن می‌خورد.

وقتی فیلم ساخته می‌شد گروهی از منتقدان سینمایی نگران‌ آن بودند که فیلم شما تبدیل به یکی دیگر از کارهای معمول دلهره‌آور هالیوودی شود که هر سال در آمریکا ساخته می‌شود.

خودم هم همین نگرانی را داشتم! می‌ترسیدم که سبک مستقل کاری‌ام در اینجا با تهدیدهایی روبه‌رو شود. واقعیت این است که تعداد زیادی از فیلم‌های هالیوودی واشنگتن را به عنوان محل اصلی رخدادها انتخاب می‌کنند و روزنامه‌نگاران و سیاستمداران در آنها نقش‌های اصلی را دارند. به همین دلیل، از همان ابتدای کار می‌خواستم دولت نمایش متفاوت از آنها به نظر برسد.

فکر می‌کنم یکی از دلایل انتخاب من به عنوان یک فیلمساز انگلیسی از سوی تهیه‌کنندگان هم همین نکته بود. این تفاوت را هم در قصه و حال و هوای آن و هم در لوکیشن‌ها لحاظ کردم. برای فیلمبرداری فیلم به سراغ هنرمند برجسته سینمای مکزیک رودریگو پرینو رفتم. او فیلم‌‌هایی مثل «بابل»، «آمورس پروس» و «کوهستان بروکبک» را فیلمبرداری کرده بود و شیوه کارش عالی است. نگاه و دید ویژه او هم یک نگاه خیلی خوب به فضای فیلم ما داد.

جز تفاوت‌های قصه، می‌خواستید صحنه‌سازی‌ها هم متفاوت و منحصر به فرد باشد؟

بله. بخشی از طرح من این بود که به گونه‌ای عمل کنم که چیزهای آشنا کمی ناآشنا و غریب به نظر برسند. مبنای اصلی صحنه‌آرایی فیلم همین نکته بود. در عین حال، نمی‌خواستم فضای دلهره‌آور شبیه فضای فیلم‌های هالیوودی باشد. شانس من این بود که می‌توانستم چیزهایی را به تماشاگران نشان بدهم که تا قبل از این، آنها را ندیده بودند.

اصرار خودتان بود که در این فیلم هم همکاران انگلیسی خودتان را در کنار خود داشته باشید؟

خیلی زود متوجه شدم شرایط فیلمسازی در هالیوود شباهتی به کار فیلمسازی در انگلستان ندارد در آمریکا، سرمایه حرف اول را می‌زند

بله. سال‌هاست که با آنها کار می‌کنم و یکدیگر را خیلی خوب می‌شناسیم. آهنگساز و تدوینگر فیلم‌هایم همیشه یک نفر هستند. آنها دقیقا می‌دانند که من چه می‌خواهم، اما خب، این بار بازیگران فیلم آمریکایی بودند، به جز هلن میرن در نقش سردبیر سرسخت کال (که آمریکایی‌ها‌ او را خیلی خوب می‌شناسند و 2 سال پیش هم اسکار بهترین بازیگر زن را برای «ملکه» گرفت)‌.بقیه نقش‌ها را آمریکایی‌هایی بازی می‌کنند که اعتقاد دارم بازیگران خوبی هستند و شهرتشان فقط به خاطر زیبایی‌ و جذابیت ظاهری نیست.

با چنین اوضاع و احوالی، دولت نمایش بیشتر یک محصول مستقل اروپایی به نظر می‌رسد تا یک کار هالیوودی.

اصراری بر ساخت یک فیلم هالیوودی نداشتم. می‌خواستم کاری را انجام دهم که بلدم. راه و روش فیلمسازی من اروپایی است، زیرا متعلق به این قاره و فرهنگ آن هستم. این یک تصمیم‌گیری آگاهانه نبود که از قبل بخواهم فیلم را به این شکل بسازم.

این شیوه کار در خون و پوست من است. سال‌هاست که به این شیوه کار کرده‌ام. اصلا احساس می‌کنم انتخاب من برای کارگردانی فیلم از سوی تهیه‌کنندگان آمریکایی، این بوده که سبک مرا در کارهای قبلی‌ام دیده و پسندیده بودند. فکر می‌کنم آنها هم می‌خواستند که من فیلم را با غریزه‌ام بسازم و سعی نکنم از همکاران آمریکایی‌ام تقلید کنم.

فیلم پشت صحنه دولت نمایش را هم خودتان کارگردانی کرده‌اید؟

خیر. ولی با نظر خودم ساخته شده است. این فیلم خیلی خوب مسائل و مشکلات خاص مرا هنگام تولید فیلم به نمایش می‌گذارد.

در قصه فیلم اهمیت خیلی زیادی به کار روزنامه‌نگاری داده‌اید.

این حرفه را خیلی دوست دارم. وقتی جوان بودم و هنوز شغلی برای خودم دست و پا نکرده بودم، خیلی دلم می‌‌خواست روزنامه‌نگار شوم، اما تلاش‌هایم برای این کار با موفقیت روبه‌رو نشد. اهل فن به من گفتند هیچ‌وقت نمی‌‌توانم گزارشگر یا روزنامه‌نگار خوبی شوم و بهتر است به دنبال شغل دیگری بروم.

شغل‌های زیادی را امتحان کردم و هنگام ساخت فیلم‌های مستندم احساس کردم فیلمسازی همان چیزی است که باید روی آن تمرکز کنم. در عین حال فیلمسازی شباهت خیلی زیادی به کار روزنامه‌نگاری دارد. فیلم مثل یک روزنامه مصور است که البته حرکت هم دارد، مثل روزنامه می‌‌تواند دروغ بگوید و مثل روزنامه خصلت افشاگرانه دارد، تاثیر آن هم بیشتر است.

روزنامه‌‌ها را می‌خوانید؟

خیلی زیاد. اینترنت و این جور چیزها نتوانستهاند از جای روزنامه را بگیرند. ایده زندگی بدون روزنامه، ایده وحشتناک و غیرقابل تصوری است. روزنامه‌ها می‌توانند پرسش‌های خیلی زیادی را درباره آدم‌هایی که قدرت را در دست دارند، مطرح کند. این کاملا درست است که روزنامه‌ها و روزنامه‌نگاران وجدان بیدار جامعه خود هستند.

قصه فیلم دولت نمایش در عین حال که جنبه‌های منفی قدرت سیاسی را مورد بحث قرار می‌دهد، بخش مهمی از آن هم به دنیای روزنامه‌نگاری اختصاص دارد. از یک‌سو، مشکلات کار روزنامه‌نگاری مطرح می‌شود و از سوی دیگر، این نکته هم مورد بحث قرار می‌گیرد که رسانه‌‌ها(و بویژه روزنامه‌ها)‌ می‌توانند واقعیت‌ها را جعل کنند و یک دروغ را به عنوان یک واقعیت به خورد مردم عادی بدهند.

آیا باز هم در هالیوود فیلمی را کارگردانی خواهید کرد؟

در هر جایی که شرایط کاری مرا قبول کنند و بگذارند به شیوه و سبک خودم کار کنم، فیلم خواهم ساخت، تعصبی در این رابطه ندارم. مهم‌ترین نکته این است که آزادی عمل من گرفته نشود و بتوانم فیلم‌هایم را آن‌گونه که دوست دارم بسازم، اگر این شرایط رعایت شود، باز هم در آمریکا فیلمی را کارگردانی خواهم کرد. تجربه دولت نمایش در کل برایم تجربه بدی نبود. منهای برخی مشکلات که داشتم، از این آزادی عمل برخوردار بودم که فیلم را به صورتی که می‌خواهم کارگردانی کنم.

فیلم بعدی‌تان چیست؟ باز هم یک کار دلهره‌آور و افشاگرانه سیاسی؟

دولت نمایش اولین فیلم بزرگ و پرسروصدای من است. می‌خواهم نوع واکنش تماشاگران را در آمریکا و دیگر کشورهای جهان نسبت به آن ببینم، این کار هم مدتی طول می‌کشد. پس از آن است که فرصت پیدا می‌کنم تا به سوژه‌های دیگر فکر کنم.

یعنی هنوز هیچ تصمیمی برای ساخت یک فیلم جدید ندارید؟

خیر. عجله و اصراری برای کارگردانی پی‌درپی فیلم‌های سینمایی ندارم. اعتقاد دارم باید فیلم خوب ساخت و مهم نیست که برای مدتی هم بیکار باشم و پشت دوربین فیلمبرداری قرار نگیرم. به نظر من، سینما یک وظیفه مهم اجتماعی دارد و فیلم‌ها در کنار سرگرم کردن تماشاچی، باید آگاهی‌های تازه اجتماعی و سیاسی هم به بینندگان خود بدهند. به همین دلیل، پیش از شروع یک کار جدید، به طور مفصل درباره موضوعی که می‌خواهم فیلم بسازم، تحقیق می‌کنم. نمی‌خواهم تماشاچی فیلم‌‌هایم، دست‌خالی سالن سینما را ترک کند.

ترجمه: کیکاووس زیاری
منبع: یونایتدپرس

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها