بحرانهای مصنوعی و ابعاد فرهنگی

جنگ‌ یک‌ بحران‌ است. کشورهایی‌ که‌ حفظ‌ و گسترش‌ منافع‌ خود را در به‌ وجود آمدن‌ جنگ‌ جستجو می‌کنند، قادرند با ایجاد بحران‌های‌ مصنوعی‌ همچنان‌ منافع‌ خود را حفظ‌ کنند.‌ از زاویه‌ای‌ دیگر، حمله‌ عراق‌ به‌ ایران، یک‌ بحران‌ مصنوعی‌ بزرگ‌ برای‌ تامین‌ برنامه‌های‌ سیاسی‌ و امنیتی‌ ابرقدرت‌ها در منطقه‌ بود.‌ در این‌ مقاله، نویسنده‌ محترم‌ از زوایایی‌ کاملا تازه‌ به‌ مقوله‌ بحران‌های‌ فرهنگی‌ مصنوعی‌ به‌ عنوان‌ یک‌ استراتژی‌ استعمارگرانه‌ اشارات‌ قابل‌ تاملی‌ دارد.‌
کد خبر: ۲۴۶۷۴۷

حدود بیست‌ سال‌ قبل‌ از حادثه‌ 11 سپتامبر، یک‌ جامعه‌شناس‌ امریکایی‌ از آینده‌ امریکا و امریکایی‌ها، ابراز نگرانی‌ کرده‌ بود. او به‌ بی‌تفاوتی‌ و بی‌هویتی‌ فرهنگی‌ هموطنانش‌ اشاره‌ کرده‌ بود و نتیجه‌ چنین‌ بیماری‌ اجتماعی‌ و فرهنگی‌ را بی‌انگیزگی‌ برای‌ حرکت‌ و تلاش‌ دانسته‌ بود. او اظهار داشته‌ بود که‌ در چنین‌ شرایطی، دیگر افراد برجسته‌ و شاخص‌ در علم‌ و هنر دیده‌ نمی‌شوند و اگر به‌ شخصیت‌های‌ نادری‌ نیز برمی‌خوریم، هیچ‌ کدام‌ امریکایی‌ اصیل‌ نیستند، یا از خاورمیانه‌ آمده‌اند یا از شرق‌ دور و یا...‌

اما راه‌حلی‌ که‌ او برای‌ رفع‌ این‌ مشکل‌ پیشنهاد کرده‌ بود، ایجاد بحران‌های‌ مصنوعی‌ بود تا جامعه‌ و مخصوصا قشر جوان‌ آن‌ را نسبت‌ به‌ حال‌ و آینده‌ خود نگران‌ کند و آنان‌ را از بی‌تفاوتی، به‌ سمت‌ احساس‌ مسوولیت‌ و تفکر و تدبر درباره‌ شرایط‌ حاکم‌ بر خود و جامعه‌ سوق‌ دهد.‌

حادثه‌ 11 سپتامبر را می‌توان‌ نمونه‌ای‌ از بحران‌های‌ مصنوع‌ مذکور و از نتایج‌ و تصمیماتی‌ دانست‌ که‌ از چنین‌ برداشت‌ها و تحلیل‌های‌ جامعه‌شناسانه‌ و روان‌شناسانه‌ای‌ نشات‌ گرفته‌ است‌ که‌ هم‌ موجب‌ ایجاد یا تقویت‌ هویت‌ و همبستگی‌ ملی‌ در میان‌ امریکایی‌ها شد و هم‌ با خلق‌ موجی‌ نگران‌کننده‌ و تشدید و تداوم‌ آن، تلاش‌ می‌کنند تا بی‌تفاوتی‌های‌ حاکم‌ در جامعه‌ امریکا را برطرف‌ کنند.‌

اما توجه‌ به‌ این‌ وجه‌ لازم‌ است‌ که‌ مصنوعی‌ بودن‌ این‌ نوع‌ بحران‌ یعنی‌ ریشه‌دار نبودن‌ آنها و عدم‌ ارتباط‌ اصیل‌ میان‌ این‌ نوع‌ حوادث‌ و شرایط‌ اجتماعی‌ و فرهنگی‌ حاکم‌ و این‌ که‌ چنین‌ بحران‌هایی‌ نتیجه‌ طبیعی‌ و واقعی‌ سیر و حرکت‌ اجتماع‌ نیست، نتایج‌ بلندمدت‌ و پیش‌بینی‌ شده‌ آن‌ را در غباری‌ از شک‌ و شبهه‌ گم‌ می‌کند.‌

امروز، استفاده‌ از این‌ نوع‌ الگو را در سوی‌ دیگر جهان، یعنی‌ در شرق‌ دور نیز شاهدیم. سیاستگذاران‌ نسبتا جوان‌ ژاپن‌ امروز، در کنار دیدگاه‌های‌ جدید سیاسی‌ - اقتصادی، به‌ دنبال‌ استفاده‌ از الگوهای‌ جدید برای‌ رفع‌ معضلات‌ کشور هستند. علی‌رغم‌ روشهای‌ سنتی‌ ژاپن‌ پس‌ از جنگ‌ که‌ با دوری‌ از تنش‌ و برخورد، همه‌ امکانات‌ را حول‌ اهداف‌ پیشرفت‌های‌ صنعتی‌ و اقتصادی‌ متمرکز می‌کرد، امروز مسوولان‌ بلندپایه‌ این‌ کشور، هرازچندگاهی‌ با زنده‌ کردن‌ خاطرات‌ فراموش‌ شده‌ گذشته، در میان‌ نسل‌ امروز ژاپن، فضایی‌ متفاوت‌ برای‌ جوانان‌ ژاپنی‌ فراهم‌ می‌آورند تا شاید تحرک‌ بیشتری‌ در میان‌ آنان‌ پدید آید.‌

اما خواستگاه‌ چنین‌ حرکتهای‌ تنش‌آفرینی، همان‌ نگرانی‌ و تحلیل‌ جامعه‌شناس‌ امریکایی‌ است‌ که‌ امروز در گفته‌ها و نوشته‌های‌ نسل‌ گذشته‌ و بازنشسته‌ ژاپن‌ می‌شنویم‌ و می‌بینیم. آنها ژاپن‌ پیشرفته‌ امروز را نتیجه‌ تلاشها و زحمات‌ شبانه‌روزی‌ نسل‌ خود می‌دانند که‌ در شرایط‌ بسیار سخت‌ پس‌ از شکست‌ در جنگ‌ و به‌رغم‌ همه‌ کمبودها و خطرات‌ و حوادثی‌ که‌ در طبیعت‌ و جغرافیای‌ این‌ سرزمین‌ نهفته‌ است، موفق‌ به‌ انجام‌ آن‌ شدند و این‌ کشور جنگزده‌ و شکست‌خورده‌ را به‌ چنین‌ مرحله‌ و مرتبه‌ای‌ در جهان‌ امروز رساندند. اما نسل‌ امروز چطور؟‌

نسلی‌ که‌ تنها میراث‌خوار کوششهای‌ گذشتگان‌ است‌ و نه‌ قدردان‌ زحمات‌ آنان. نسلی‌ که‌ بدون‌ مشکل‌ پا به‌ این‌ جهان‌ می‌گذارد و بدون‌ مشکل‌ رشد می‌کند، زندگی‌ می‌کند و هرچه‌ می‌خواهد در اختیار اوست‌ بدون‌ این‌ که‌ برای‌ ساختن‌ یا یافتنش‌ زحمتی‌ به‌ خود داده‌ باشد. بنابراین‌ آن‌ طور که‌ باید در کش‌وقوس‌های‌ زندگی‌ ساخته‌ نمی‌شود و به‌ سوی‌ بی‌قیدی‌ و بی‌هویتی‌ و بی‌انگیزگی‌ پیش‌ می‌رود.‌

پس‌ مسوولان‌ کشور، به‌ همان‌ الگوهای‌ مصنوع‌ متوسل‌ شده‌ و با آوردن‌ بعضی‌ مطالب‌ در کتب‌ درسی، بازدید از معبدی‌ که‌ محل‌ نگهداری‌ خاکستر سربازان‌ کشته‌ شده‌ در جنگ‌ است‌ و ادای‌ احترام‌ به‌ آنان‌ و موضعگیری‌ نسبت‌ به‌ جزایر مورد اختلاف‌ با کشورهای‌ همسایه‌ دست‌ به‌ ایجاد تنشهای‌ سیاسی‌ با همسایگان‌ امروز و دشمنان‌ دیروز زده‌ تا آنان‌ را به‌ عکس‌العمل‌ واداشته‌ و متقابلا مردم‌ خود را درگیر بحرانی‌ کنند تا شاید منجر به‌ ایجاد تحرک‌ و رفع‌ رسوبات‌ رفاه‌زدگی‌ و لاابالی‌گری‌ میان‌ آنان‌ شود.‌

اما ایجاد این‌ نوع‌ بحران‌ها که‌ احتمالا به‌ برخوردهای‌ کوتاه‌مدت‌ یا بلندمدت‌ نظامی‌ نیز منجر می‌شوند، نتایج‌ غیرقابل‌ پیش‌بینی‌ و متفاوت‌ یا متضاد با اهداف‌ اولیه‌ را نیز در پی‌ دارند. این‌ نتایج‌ از آنجا ناشی‌ می‌شوند که، متقابلا و در برابر این‌ نوع‌ بحران‌های‌ مصنوع، جوامع‌ از خود عکس‌العمل‌هایی‌ طبیعی‌ بروز می‌دهند. یکی‌ از این‌ عکس‌العمل‌ها دفاع‌ است. دفاع‌ ذاتا طبیعی‌ و غیرمصنوع‌ است.‌

در یک‌ عکس‌العمل‌ دفاعی‌ و طبیعی، هر کس‌ به‌ فطرت‌ خود باز می‌گردد. بنابراین‌ هم‌ به‌ خود و توانایی‌ها و استعدادهای‌ خود آگاهی‌ پیدا می‌کند و هم‌ فطرتا در برابر ظلم‌ و دیگر شرور و بدیها موضعگیری‌ می‌کند.‌

در اینجا باید به‌ دو نکته‌ اشاره‌ داشت. اولا این‌که‌ هدف‌ از طرح‌ وجه‌ فرهنگی‌ - اجتماعی‌ بحران‌های‌ مصنوع، نفی‌ وجود دیگر آن‌ یعنی‌ وجوه‌ سیاسی، نظامی‌ و اقتصادی‌ نیست، چراکه‌ چنین‌ بحران‌هایی‌ احیانا وجوه‌ مختلفی‌ را دارا هستند. بلکه‌ هدف، تاکید بر وجه‌ بیشتر مغفول‌ مانده‌ آن‌ است.‌

ثانیا، امروز، جامعه‌ ما در شرایطی‌ است‌ که‌ بارها با چنین‌ بحران‌هایی‌ مواجه‌ شده‌ و در دفاع‌ از خود و سرمایه‌های‌ مادی‌ و معنوی‌ خویش، تجربه‌های‌ ارزشمندی‌ را کسب‌ کرده‌ است. توجه‌ داشته‌ باشیم‌ که‌ این‌ تجربه‌ها، ارزان‌ به‌ دست‌ ما نرسیده‌ است‌ و در شرایط‌ و تحولات‌ سریعی‌ که‌ از مشخصات‌ لاینفک‌ جهان‌ امروز است، آزمون‌ تجربه‌های‌ متعدد و مشابه‌ گذشته‌ و نهایتا پیروزی‌ لاک‌پشت‌ بر خرگوش‌ را باید به‌ فراموشی‌ سپرد.‌

امروز این‌ را به‌ خوبی‌ می‌دانیم‌ که‌ با ایجاد بحران‌های‌ متقابل‌ مصنوع‌ و یا تزریق‌ مسکنهایی‌ که‌ عکس‌العمل‌ طبیعی‌ جامعه‌ را به‌ تاخیر می‌اندازد و بیماری‌های‌ فرهنگی‌ و اجتماعی‌ را مزمن‌ می‌کنند، نه‌ می‌توان‌ از آنچه‌ دیگران‌ دچار شده‌اند و به‌ چنین‌ تلاشهای‌ بی‌نتیجه‌ای‌ متوسل‌ شده‌اند، گریخت‌ و نه‌ در مقابله‌ با امواج‌ جهانگیر بحران‌های‌ مصنوع‌ دیگران‌ موفق‌ بیرون‌ آمد.‌

اما راهی‌ را که‌ در سخت‌ترین‌ شرایط‌ تجربه‌ کرده‌ایم‌ و از آن‌ نتیجه‌ گرفته‌ایم، این‌ است‌ که‌ جامعه‌ را باید بی‌واسطه‌ با واقعیات‌ موجود، چه‌ تلخ‌ و چه‌ شیرین، چه‌ مربوط‌ به‌ داخل‌ کشور و چه‌ خارج، مواجه‌ کرد.‌

نتیجه‌ این‌ مواجهه‌ بی‌واسطه، دفاع‌ طبیعی‌ و خطری‌ انسانی‌ است. دفاعی‌ که‌ در مدت‌ زمان‌ مقرر، مطمئنا به‌ پیروزی‌ خواهد انجامید. دفاعی‌ که‌ البته‌ نیاز به‌ برنامه‌ریزی، هدف‌گذاری‌ و رهبری‌ دارد.‌

در پایان، تذکر دوباره‌ این‌ امر لازم‌ می‌نماید که‌ همانطور که‌ سرمایه‌گذاری‌های‌ کلان، برنامه‌ریزی‌های‌ پیچیده‌ و حتی‌ هدف‌گذاری‌های‌ شناور بحران‌های‌ مصنوع‌ را می‌توان‌ بسیار خطرناک‌ ارزیابی‌ کرد، اما اشتباهات‌ و کوتاهی‌ها و بدفهمی‌های‌ ما، می‌تواند بسیار بسیار خطرآفرین‌تر باشد.‌

بد نیست‌ که‌ در این‌ ارتباط‌ با خاطره‌ای‌ به‌ بحث‌ پایان‌ دهیم. روزی‌ دوستی‌ از همکلاسی‌های‌ دوران‌ مدرسه، پس‌ از سالها زندگی‌ در امریکا، برای‌ سفری‌ چند روزه‌ به‌ تهران‌ آمده‌ بود. برای‌ صرف‌ دیزی‌ وطنی، همراه‌ با تعدادی‌ دیگر از همکلاسی‌ها و البته‌ بدون‌ توجه‌ به‌ قوانین‌ راهنمایی‌ و خط‌ عابر پیاده‌ و... از میان‌ خیابان‌ پرترددی‌ می‌گذشتیم. در این‌ میان‌ متوجه‌ خنده‌ و تعجب‌ دوست‌ از سفر بازگشته‌ شدم‌ و وقتی‌ علت‌ خنده‌اش‌ را پرسیدم‌ گفت: «اگر همین‌ حالا در امریکا بودیم، حتما راننده‌ای‌ عالما عامدا ما زیر می‌گرفت!» در اینجا می‌توان‌ عمل‌ فرضی‌ آن‌ راننده‌ امریکایی‌ را یک‌ بحران‌ مصنوع‌ دانست، اما نمی‌توان‌ از رفتار قانون‌گریز یا قانون‌ستیز ما نیز، به‌ سادگی‌ گذشت؛ چراکه‌ مطمئنا مشوق، محرک‌ و زمینه‌ساز حرکت‌ او و نهایتا توجیه‌کننده‌ عمل‌ خطای‌ او، هم‌ در برابر قانون‌ و هم‌ افکار عمومی، نیت‌ او و عمل‌ اشتباه‌ ما بوده‌ است. اما دوست‌ از سفر بازگشته‌ ما، سخن‌ را با جمله‌ای‌ دیگر به‌ پایان‌ رساند. او گفت: «اما شما با هم‌ خیلی‌ مهربان‌ هستید!»‌

مهدی معینی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها