در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
فیلمهایی که درباره هواپیماربایی ساخته شده در طول 10 سال گذشته محدود به فیلم ارتفاع پست بوده است. ساخت چنین فیلمهایی بشدت سخت است و اساسا اجازه ساخت به چنین فیلمهایی داده نمیشود. شما چطور توانستید مجوزی برای ساخت چنین فیلمی بگیرید؟
اتفاقی که دستمایه داستان اخراجیها 2 قرار گرفت، در شهریور 1363 رخ داد و مسافران هواپیمای ربوده شده به اردوگاه رمادیه منتقل شدند و با اسرا دیدار کردند. در این فیلم مستندات دستمایه اخراجیها بوده و دنبال تخیلات نبودهام. معتقدم در دفاع مقدس آنقدر واقعیتهای جذاب وجود دارد که نیاز نیست به سراغ طنزپردازی بیهوده برویم. پس از این اتفاق با تشکیل گارد امنیت پرواز دیگر هیچ هواپیمایی ربوده نشد. یگان حفاظت هم این حساسیت را داشت و به همین دلیل در ابتدای فیلم این نکته عنوان شد که این اتفاق پیش از تشکیل گارد حفاظت پرواز رخ داده است.
چرا برای ساخت دومین فیلم خود به سراغ موضوعی جدی نرفتید؟ یا چرا قسمت دوم اخراجیها را در قالب فیلمی جدی نساختید؟
من هنوز هم فیلم اخراجیهای 1 و 2 را فیلمهایی جدی میدانم. در این دو فیلم طنز فقط لایهای سطحی از فیلم است و زیر آن، لایههای جدی دیگری وجود دارد که به واسطه آن فیلم حرفهایی کاملا جدی را مطرح میکند.
علت این که عنوان فیلم اخراجیهای 2 است و از عنوان مستقلی برای این فیلم استفاده نکردم، این است که میخواستم در این فیلم، در ادامه فیلم قبلیام از تجربیات جدیدی استفاده کنم و این فیلم در مقایسه با ساخته قبلیام نکات جدیدی داشته باشد.
این نکات جدید شامل چه چیزهایی است؟
اخراجیها 2 اولین نمونه دنبالهسازی در سینمای ایران است که شاید با ساخت فیلم سوم، به یک تریلوژی تبدیل شود. در این فیلم برای اولین بار از دوربین SI2K استفاده کردیم که از فناوریهای جدید فیلمبرداری در ایران است. نوع جلوههای ویژه رایانهای فیلم هم از ویژگیهایی است که تاکنون در فیلمهای جنگی و دفاع مقدس سینمایی استفاده نشده است. پلانهایی که مخاطب در این فیلم از حرکت هواپیما در آسمان میبیند نیز تاکنون در سینمای ایران جز چند فیلم خاص تکرار نشده است.
ساخت فیلمی در ادامه فیلم اول تصمیم خودتان بود؟
تصمیم خودم بود و برای انجام آن اصرار داشتم.
هیچ کس سعی نکرد شما را از این تصمیم منصرف کند؟
چرا. خیلیها نسبت به فیلم اخراجیهای یک موضع داشتند و در مقام مخالفت و نقد آن فیلم، این اثر را تصادف میدانستند، اما دوستانم هم به من میگفتند نباید با ساخت قسمت دوم اخراجیها اجازه دهی سابقه استقبال از فیلم اول شکسته شود؛ چون امکان دارد فیلم دوم به اندازه فیلم اول خوب نشود یا به تکرار بیفتد، اما من میگفتم اگر نصف مخاطب فیلم اول هم به دیدن این فیلم بیاید، برای من کافی است.
برخی شوخیهای فیلم خیلی خوب و عالی است؛ مثل صحنهای که امین حیایی جیب افسر عراقی را میزند. برگزاری مسابقه فوتبال هم ایده خیلی خوبی است. فردی هم که در هواپیما هرچند دقیقه یک بار بلند میشود و میگوید کمربندها را ببندید، از نکات بامزه فیلم است، اما برخی شوخیها بشدت زیاد شده است و این شیوه که مثلا بازیگری دیالوگی بگوید و بازیگر دیگر با طنز جواب او را بدهد، فضای برخی بخشهای فیلم را به نمایشهای طنزی شبیه کرده که CD آن دست به دست میان مردم میچرخد.
اصلا چنین نگاهی ندارم. همه این شوخیها در خدمت فیلم قرار دارد و نگارش آن بسیار سختتر از دیالوگهای جدی است. اگر بخواهید با دیالوگ طنز حرف جدی بزنید، خیلی سختتر است. مثلا جایی که جواد رضویان میگوید شما که طرفدار ما مردم هستید... شعار هواپیماربا را که میگوید من به نام خلق قهرمان هواپیما را میزدم، مورد هجو قرار میدهد. روی همه این دیالوگها فکر شده و همه اینها براساس درونمایه فیلم است که قرار است طبقات سنی مختلف را با خود همراه کند. در سکانس مسابقه فوتبال اگر با دقت نگاه کنید، این سکانس شوخی با افراد سیاسی مختلف است و چون فیلم روی اکران است، از ذکر جزییات آن خودداری میکنم؛ اما کافی است یک تلنگر زده شود تا این شوخیها مشخص شود.
در اخراجیها 2 به دنبال انتقال چه مفهومی بودید؟
در اخراجیها 2 تلاش کردم زبان طنز در خدمت هجو دشمن قرار گیرد. البته از ابتدا تصمیمی بر مقایسه دو فیلم با هم نداشتم. این دو فیلم از لحاظ مضمون با هم کاملا متفاوت است و قرار هم بود متفاوت باشد، از نظر تکنیک در فیلم دوم پیشرفت داشتم. تفاوت عمده دیگر این است که تلاش برای پیدا کردن زبان مشترک با نسل جدید با هدف طرح حرفها و قصههای ناگفته در این فیلم هم اتفاق افتاد و این بار این زبان مشترک در خدمت بخش دیگری از دفاع مقدس قرار گرفت که اسارت بود و تاکنون کمتر به آن پرداخته شده است. مساله دیگری که در این فیلم به آن توجه نشان داده شد، نمایش همگرایی دشمن داخلی و خارجی بود که برای نسل جوان امروز معنای روشنی نداشت. بحث وحدت ملی هم موضوع دیگری بود که تلاش کردم با اخراجیها 2 آن را مطرح کنم. شاید فضای پس از جنگ را در اخراجیها 3 روایت کنم و بعد از آن شاید به سراغ ساخت فیلمهای دیگری بروم، چون دیگر لزومی به تکرار این فضا نمیبینم.
فضای فیلمسازی همیشه ترسناک و پردلهره است. با توجه به تجربهای که با اخراجیها یک کسب کرده بودید، موقع ساخت اخراجیها 2 باز هم دلهره هم داشتید؟
من موقع ساخت فیلم اخراجیها یک هم دلهرهای نداشتم. البته به کسی پیشنهاد نمیکنم این طور وارد سینما شود و اگر کسی برای ورود به سینما از من راهنمایی بخواهد به او خواهم گفت که برود ابتدا درس این رشته را بخواند و بعد از سالها دستیاری و کسب تجربه، وارد این حرفه شود.
چرا خودتان این شیوه را پیش نگرفتید؟
من معتقدم کارگردانی بجز تکنیک، به قریحه و ذوق درونی هم برمیگردد. در مقام مقایسه میتوان آن را با کلاس شعر مقایسه کرد؛ زیرا همه افرادی هم که به کلاس شعر میروند شاعر نمیشوند.
پیش از رفتن به جبهه در مدرسه تئاتر کار میکردم و با توجه به سابقه ژورنالیسم و نگارش، این مسائل به من در کارگردانی کمک کرد. اخراجیها یک تجربهای بود تا آنچه را که در کتابها خوانده بودم و در فیلمها نگاه کرده بودم، در این فیلم به کار بگیرم. همه کارگردانهایی که فیلم اول خود را میسازند از حضور کارگردان برجستهای به عنوان مشاور استفاده میکنند و اغلب کارها توسط مشاور انجام میشود، اما هنگام ساخت اخراجیها یک همه چیز دست به دست هم داد تا من در اجرا تنها باشم. در اخراجیها یک مضمون بر فرم غلبه داشت، اما بار مضمونی فیلم آنقدر جذاب بود که این اشکالها دیده شود. فیلم اول که ساخته و تمام شد، انگار من در شب عملیات از میدان مین رد شده بودم. پس از ساخت فیلم اول مطالعه بیشتری روی تکنیک سینما انجام دادم و تازه متوجه شدم از چه میدان مینی رد شدم. به همین دلیل در اخراجیها 2 وسواسم برای کار بیشتر شد و وقت زیادی روی استوری برد گذاشتم و تمامی جزییات را پیش از رفتن به سر صحنه آماده کردم.
این بار هم از تیم پشت صحنه خوبی استفاده کردید!
بله. در اخراجیها 2 حضور تورج منصوری به عنوان مدیر فیلمبرداری خیلی باعث آرامش بود. در همه زمینهها سعی کردم از تجربه و نظر او استفاده کنم. محمدرضا شریفینیا هم در انتخاب بازیگر راهنماییهای خیلی خوبی داشت. مثلا اگر من اصراری بر حضور یک بازیگر خاص داشتم، شریفینیا به این مساله اشاره میکرد که حضور این بازیگر، نقش بازیگر دیگر را زیر سایه میبرد و به این ترتیب با استدلال منطقی به گزینه دوم و سوم میرسیدیم. مشاورههای این گونه بشدت در خدمت فیلم بود.
برایم جالب است که شما پرهیزی از ذکر این مشاورهها و تاثیر آن در فیلم ندارید. خیلی از کارگردانها تلاش میکنند موفقیت فیلم خود را نتیجه تلاش شخصی خود عنوان کنند.
فیلمسازی در دنیا کاری گروهی است. بهترین عوامل در خدمت کارگردان قرار میگیرند تا فیلم خوب ساخته شود و الزاما کارگردان خوب، بازیگر خوب یا فیلمنامهنویس خوب نیست، اما در نهایت امضای کارگردان پای فیلم میآید و بعد از آن که همه حواشی به پایان میرسد، دیوارها بر سر کارگردان خراب میشود. مدتها پیش جایی این جمله را خواندم که کارگردان تنهاترین آدم روی زمین پس از تمام شدن فیلم است و او باید جوابگوی همه مسائل فیلم باشد. این مساله باعث میشود کارگردان ضمن مشاوره گرفتن از افراد مختلف، آنچه را میخواهد و به آن اعتقاد دارد در فیلم عملی کند. به هر حال من ترسی بابت دعوت از چهرههای شاخص برای حضور در یک فیلم ندارم. ممکن است برخی نسبت به چنین شیوهای ایراد داشته باشند، اما به نظرم این ایراد غیرحرفهای است. من معتقدم کارگردان مانند رهبر ارکستری است که یک مجموعه را اداره میکند و البته اگر هریک از این بخشها ایرادی داشته باشد، کار کارگردان زیر سوال میرود.
برای ساخت این فیلم گروه زیادی زحمت کشیدند که برای بیشتر آنها ساخته شدن اخراجیها 2 دغدغه بود نه شغل و به همین دلیل با تعصب و غیرت در کنار فیلم ایستادند و اگر همکاری آنها نبود، ساخت این فیلم به عنوان یک اتفاق رقم نمیخورد که از همه آنها سپاسگزاری میکنم.
چرا برای ساخت این فیلم با حسن پویا، فیلمبردار و مجید میرفخرایی طراح صحنه فیلم اول کار نکردید؟ در مقطع پیشتولید در خبرها به حضور مجدد این دو نفر در فیلم اخراجیها 2 هم اشارههایی شده بود.
در اخراجیها 2 همه عوامل فیلم قبلی آمدند و وارد مذاکره شدند. مجید میرفخرایی هم آمد، اما چون کار سنگینی بود، نیاز به حضور مستمر داشت و با مشغله مجید میرفخرایی در 2 فیلم و یک سریال تاریخی دیگر امکان همکاری دائم و مستمر وجود نداشت.
در مورد فیلمبردار هم دوست داشتم در فیلم دوم خودم از تجربه آدمهای دیگر هم استفاده کنم. نوع دوربین، شیوه کار و... هم در نهایت سبب شد تا با تورج منصوری کار کنیم.
اخراجیها 2 جریان تبلیغاتی مفصلی داشت. حضور افراد و شخصیتهای مختلف در پشت صحنه فیلم و انتشار اخبار مختلف مشکلی در تولید ایجاد نمیکرد و ذهن شما را درگیر نمیکرد؟
چرا. این شیوه زحمت دارد. البته در اخباری که منتشر شد، تنها اسامی بخشی از افراد شناختهشده منتشر شد. ما در ساخت این فیلم با حضور طیفهای مختلفی از مردم، دانشجویان و طلاب مواجه بودیم که مثلا گاهی با یک اتوبوس به سر صحنه میآمدند. حضور آزادگان و خانوادههای آنها نیز بخش دیگری از کار بود که گاهی با خانوادههای خود به سر صحنه میآمدند تا تجدید خاطره کنند و مسائلی از این دست باعث تاخیر در فیلمبرداری میشد، چون باید از میهمان پذیرایی میشد و کسی برای آنها حرف میزد. معتقدم جنبه ژورنالیستی و تبلیغی اگر در خدمت فیلم قرار بگیرد، بسیار مفید است. ممکن است برخی کارگردانها تصور کنند این مساله به فیلم لطمه میزند و مثلا اگر عکسی از فیلم آنها منتشر شود، فیلم لو میرود، اما من تجربه این جریان رسانهای را در مورد اخراجیها یک هم داشتم و با انتشار روز به روز اخبار در وبلاگ خودم، نتیجه خوبی گرفته بودم و این عکسها و اخبار در سطح مخاطبان فراوانی مورد قضاوت قرار گرفت. البته اگر چنین شرایطی روزی به ضرر فیلم من تمام شود، ممکن است فیلمی بسازم و درباره آن هیچ خبری هم منتشر نکنم.
مسعود دهنمکی ویژگی مهمی دارد که در میان کارگردانهای سینما و تلویزیون بسیار کمیاب است. این ویژگی مورد توجه بودن است و این که شما هرکاری انجام بدهید افراد زیادی نسبت به آن کنجکاو و منتظر دیدن نتیجه آن هستند. این ویژگی درباره فیلمسازی مانند مسعود کیمیایی هم وجود دارد. فکر میکنید این مساله چقدر در موفقیت فیلمهای شما موثر است؟
من این مسائل را معلول مجموعهای از عوامل میدانم نه یک عامل. شاید عوام به آن میگویند سرقفلی یا در عالم تجارت به آن برند میگویند. در تجربه کار روزنامهنگاریام افراد زیادی آمدند و با من کار کردند و بعد خودشان رفتند نشریات مستقلی منتشر کردند که شباهتهای زیادی به جبهه و شلمچه داشت، اما آنچه در نشریهای مانند شلمچه و جبهه بود، درباره آن نشریات رخ نداد و هیچ کدام از این نشریات به شمارگان ما نرسیدند. در حوزه ورزش فوتبال، مستندهای تلویزیونیای وجود دارد که بیش از دوربین مستند کدام استقلال، کدام پیروزی امکان نزدیک شدن به زمین فوتبال را داشتند؛ اما تعداد اندکی از آنها مطرح شدند و شاید هیچ کدام به اندازه فیلم من جنجال و حاشیه نداشت. این فیلم هنوز هم در برخی دانشگاههای کشور نمایش داده میشود. درباره موضوعی مانند فقر و فحشا هم فیلمهای زیادی ساخته شد، اما فیلم من توانست عنوان پربینندهترین مستند تاریخ سینمای ایران را کسب کند. همه اینها به دلیل نوع نگاهی است که من در ساخت این فیلمها دارم. حالا این نگاه میتواند با یک برند همراه باشد یا بعد تبلیغاتی هم داشته باشد که مسبوق به سابقه هم باشد. حتی مقاومتهایی که در مقابل این فیلمهای صورت میگیرد هم میتواند به پربیننده شدن فیلم کمک کند.
درباره اخراجیها 2 حضور مسوولان دولتی در سر صحنه فیلم حاشیههای فراوانی درست کرد و این تصور ایجاد شد که فیلم حتما در جشنواره فیلم فجر حضوری ویژه دارد، اما حضور نداشتن فیلم در بخش مسابقه سینمای ایران، برای فیلم حاشیه درست کرد و همه این حواشی به فیلم کمک کرد. شاید اگر نسبت به فیلم بیتفاوت بودند چنین اتفاقی رخ نمیداد. من خوشحالم که هر چهار فیلمی که تاکنون ساختهام، توانسته جریانسازی کند و دیده شود و برخی از آنها به اتفاق منحصر به فردی تبدیل شود، حتی اگر عدهای نخواهند این را بپذیرند.
منتقدان شما میگویند شما فقط با استفاده از رانت توانستید 2 فیلم اخراجیها را بسازید.
همه کسانی که چنین حرفی را میزنند میدانند که اخراجیها تنها فیلم دفاع مقدس است که بدون کمک و حمایت دولتی ساخته شد.
اما مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی از ساخت این فیلم حمایت کرد.
مرکز گسترش در ساخت این فیلم شراکت کرد. نحوه شراکت هم این طور بود که با مشارکت 35 درصدی خود در ساخت فیلم، به سودی دست پیدا کرد که با آن چند فیلم دیگر ساخت. اما در اخراجیهای 2 این مشارکت به 15 درصد تقلیل پیدا کرد و بخش خصوصی 85 درصد هزینه تولید فیلم را پرداخت کرد. جالب است که افرادی که شعار حمایت از سینما و بخش خصوصی یا وجهه صنعتی سینما را مطرح میکنند، چگونه است که وقتی به فیلمی مانند اخراجیها میرسند، چنین حرفهایی را مطرح میکنند و چرخه مالیای را که توسط فیلم ایجاد میشود، ضعف میدانند؟!
یکی از مخالفان فیلم که از اعضای شورای پروانه ساخت بود، طی مصاحبهای اعلام کرده بود ما هر کاری که میتوانستیم کردیم تا این فیلم ساخته نشود. فیلم اخراجیها یک از لحاظ امکانات بسیار فقیر بود. از نظر حجم حاشیهسازی بیشترین هجمه به اخراجیها شد. صدها نقد منفی علیه فیلم نوشته شد. 3 مستند علیه فیلم ساخته شد و در داخل کشور، همه روزنامهها از شرق تا کیهان به انتقاد از فیلم پرداختند. حتی صدای آمریکا نیز 3 بار علیه این فیلم برنامه اجرا کرد و روزنامه لس آنجلس تایمز در مقالهای اعلام کرد که اخراجیها محاسبات آمریکا را درباره جوانان ایران به هم ریخت. شما میدانید شخصی تهدید کرد که در صورت نمایش این فیلم از تلویزیون، خودش را آتش میزند. برای این فیلم حتی دادگاه هم برگزار شد. آیا به نظر شما کارگردانهای دیگر هم برای ساخت فیلم چنین بهایی را میپردازند؟
شما چرا چنین بهایی را میپردازید؟
چون حرفهایی دارم که باید آنها را بیان کنم و با جریانسازی بر مخاطب خاص و عام تاثیر مثبت بگذارم. معتقدم برای بیان این حرفها کسی فرش قرمز پهن نمیکند. به نظر شما باید چقدر هزینه میکردیم تا بعُد انسانسازی و آدمسازی جنگ در میان مردم جایگاه پیدا کند و جبهه و ارزشهای آن برای همه مردم، مطرح شود؟ با این فیلم این اتفاق افتاد و جالب این که نظام هم برای آن چیزی پرداخت نکرد.
یعنی آمدن چهرههایی مانند سخنگوی دولت یا دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام بر سر صحنه با هیچ حمایتی همراه نبود؟
به هیچوجه. به اخراجیها 2 هیچ کمک تجهیزاتی یا مالی تعلق نگرفت و هرکس بتواند این کمکها را ثابت کند، من امکان چاپ این اطلاعات را در روزنامهها فراهم میکنم و هزینه آن را هم میپردازم.
اما شما با تهیهکنندهای کار کردید که سابقه خوبی در جذب چنین کمکهایی دارد!
بله اما از همان روز اول شرط من با این تهیهکننده این بود که برای ساخت این فیلم هیچ امکان ویژهای از جایی جذب نشود. برای شروع فیلم هم بخش خصوصی اعلام آمادگی کرده بود که تمامی هزینه این فیلم را بدهد. البته یکی از دلخوریهای دوستان هم از من این است که با هر جا مکاتبه کردند تا از آنها کمک بگیرند من مانع شدم.
پس حضور این حجم از مسوولان در سر صحنه فیلم چه دلیلی میتواند داشته باشد؟
حضور مسوولان توانست به همدلی با سینما و مضمون فیلم کمک کند. این که آدمها بیایند سر صحنه این فیلم، دقیقا همان مضمون فیلم است که با حضور بازیگرانی با تفکرات مختلف، در راه پرداختن به نقطه اشتراکی که مورد تعلق خاطر همه هست محقق میشود.
در فیلم اخراجیها 2 شوخیهای فراوانی وجود دارد که برخی از آنها در فضایی کاملا جدی مطرح میشود که ممکن است باور مخاطب را نسبت به آن صحنه جدی خدشهدار کند. مثلا در صحنه آغاز فیلم و در زمانی که احتمال شهادت همه اسرا وجود دارد، شوخی زاید به نظر میرسد. شوخی عمو زنجیر باف هم در اردوگاه که فضایی خشن و جدی دارد یکی از این موارد است. به نظر شما این شوخیها زاید نیست؟
نکاتی که شما میگویید کاملا سلیقهای است و فرمول مشخصی ندارد. فیلم کمدی ساختن به مراتب سختتر از فیلم جدی ساختن است و فیلم کمدی تراژی ساختن به مراتب سختتر از فیلم کمدی ساختن است. اخراجیها فیلمی دو وجهی است که هم میخنداند هم میگریاند و اگر در یک وجه شکست بخورد، این شکست عملا شکست کارگردان است. این به رخ کشیدن توانمندی هم است. در فیلم اخراجیها 2 سکانسهای جنگی از نظر پرداخت، استفاده از نوع خاصی از رنگ و... بینظیر است و فیلم را قابل باورتر میکند. نمایش صحنههای اسارت با این هدف انجام میشود که مقایسهای میان رفتار عراقیها با اسرای ایرانی و رفتار متقابل ما با اسرای عراقی را نشان دهد. همه این صحنهها حاوی پیامی خاص است.
به این نکته هم توجه کنید که بیان حرف جدی و شعاری در سینمای ایران امتحان پس داده است و ثابت کرده که مخاطب از چنین شیوه حرف زدنی خوشش نمیآید. صحنه اسارت یکی از صحنههای مهم فیلم است که در آن مهدی هاشمی میگوید: «همیشه فکر میکردم شهید میشوم و نمیدانستم اسیر میشوم.» این جمله مانیفست اخراجیها 2 است. در همین صحنه روحانی میگوید: «شهادت آرزوی همه ماست، اما امتحان اسارت خیلی سختتر از شهادت است.» این دیالوگ شعاریترین دیالوگ موجود در سینمای دفاع مقدس است که در صورت ادامه مخاطب از آن زده میشود؛ اما وقتی در همین صحنه اکبر عبدی میگوید: «خدایا ما با اینها نیستیم»، ایجاد موقعیت طنز، باعث میشود مخاطب این حرف جدی را هم بسادگی بپذیرد و این موقعیت جدی دلنشین میشود.
در اخراجیها یک تقابل 2 شخصیت عاشق و ریاکار و شخصیتهایی که برای بهانهای به جبهه آمده بودند، موقعیتهای طنز ایجاد میکرد، اما در اخراجی 2 دیگر این شیوه جواب نمیداد که بخواهیم بین 2 شخصیت داستان از دیالوگهای پینگپونگی استفاده کنیم، بلکه ابتدا باید دشمن وحشی و موقعیت خشن اسارت را به تصویر بکشیم و بعد جوابهای جدی با لحن طنز به این موقعیت بدهیم. فیلم برای مخاطب عام ساخته شده است هرجا او با فیلم ارتباط برقرار نکرد یا شوخی برای او جذاب نبود، بدانید فیلم شکست خورده است.
درباره بخشهای جدی فیلم چطور؟
جایی هم که قرار است فیلم پیام جدی داشته باشد، اگر مخاطب صندلی سینما را پاره کرد، باید مطئمن شد فیلم شکست خورده است اما من این فیلم را با مخاطبان عادی زیادی دیدم و مثلا در صحنهای که توپ فوتبال به سمت عکس صدام شوت میشود برایم جالب بود که پس از گذشت سالها از جنگ ایران و عراق و حتی اعدام صدام، مخاطب با دیدن این صحنه هورا میکشد. در فیلم اخراجیها 2 مردم برای صحنهای که دختر سیلی به گوش همسر منافق خود میزند، دست میزنند. این مساله در شرایطی که مردم حافظه تاریخی ندارند، بسیار مهم است. در سکانس پایانی فیلم بسیاری از مخاطبان بر میخیزند و سرود ای ایران میخوانند. این مساله نشان میدهد فیلم در القای مفهوم خود به مخاطب موفق عمل میکند.
برای فیلمنامهنویسی الگوی خاصی داشتید؟
بله. الگوی نگارش فیلمنامه برای من در این فیلم کتاب مثنوی بود. کتابی که در آن با زبان ساده و مطایبه، مضامین متعالی و عرفانی مطرح میشود. در مثنوی هم برخی دیالوگها سخفیف به نظر میرسد، اما مطرح کردن آن با هدف خاصی صورت میگیرد و در خدمت مضمون قرار میگیردکه اگر چنین هدفی نبود، قطعا مولانا این دیالوگها را بیان نمیکرد.
در فیلم روی میکروفن خبرنگار شبکه منافقین آرم و علامتی وجود دارد که مربوط به شبکهای است که در مقطعی که داستان رخ میدهد، هنوز تاسیس نشده بود! به این مساله توجه نداشتید؟
این مساله نماد است و با زبان سینما قابل توجیه است. مثلا در فیلمی مانند کمیسر مولدوان شما هیچ وقت نمیپرسید که او این همه گلوله را که شلیک میکند کی و چه زمانی در اسلحه خود قرار میدهد؟ منافقان از چند ماه پیش از ربودن این هواپیما همکاری بسیار نزدیکی را با عراقیها آغاز میکنند و با حضور در بازجوییهای اسرای ایرانی، فضا علیه ایرانیها بسیار سخت میشود و دیگر اسرا نمیتوانند در بازجوییها به عراقیها دروغ بگویند، چون آنها به عنوان مترجم در این بازجوییها حضور داشتند. حضور منافقان در اردوگاهها با دستکاری وسانسور نامهها هم همراه میشود و دیگر اطلاعاتی از اردوگاه به بیرون منتقل نمیشود. من میخواستم به نوعی به این مساله در فیلم اشاره کنم.
چرا اسرا در اردوگاه موهای خود را نمیزنند؟
کل فیلم در 3 تا 4 روز اتفاق میافتد. در فیلم هم به این نکته اشاره میشود که میگویند پس از دیدن اسرا از سوی صلیب قرار است آنها اسرای رسمی شناخته شوند. طبق تجربهای که در هزاران ساعت مصاحبه با اسرا داشتم، میدانم اغلب پس از ثبت نام شدن از سوی صلیبسرخ موها و ریشهای اسرا زده میشد. گاهی هم در برخی اردوگاهها موهای اسرا در همین اندازه باقی میماند و سختگیری خاصی نمیکردند. در فیلم هیچ نکتهای نیست که بدون تحقیق به کار برده شود. حتی شوخی عمو زنجیر باف هم مابه ازای واقعی دارد و در یک اردوگاه اسرا هنگام ثبت نام اسامی عجق وجق داده بودند و با این کار عراقیها را سر کار گذاشته بودند.
مسابقه فوتبال هم اتفاق افتاده بود؟
مسابقه فوتبالی برگزار شده بود که در آن آزادههای جانباز و معلول با عصا مقابل عراقیها بازی کرده بودند، اما برگزاری مسابقه مقابل دوربین نبود. حتی یک مسابقه پینگپونگ با حضور حاج آقا ابوترابی در مقابل فرمانده اردوگاهی برگزار شده بود که تا شب طول کشیده بود. من در این فیلم خاطرات مختلف از اردوگاههای متفاوت را در اردوگاهی فرضی جمع کردم. فیلم مستندسازی نیست، الهام از واقعیت است.
سرود ای ایران هم ما به ازای واقعی داشته است؟
بله. در یک اردوگاهی افسران ایرانی سرود ای ایران را خوانده بودند.
در صحنهای که همسر حاجی و بچههایش به اردوگاه میآیند چرا بچههای حاجی با دیدن پدر خود ابراز احساسات نمیکنند؟
درباره سکانس آخر خود من هم مشکل دارم. در فیلمبرداری این صحنه به دلیل مشکلاتی مانند سردی هوا، این صحنه را در روز گرفتیم. من میخواستم این صحنه در شب فیلمبرداری شود تا بتوانم ابهت مورد نظرم را در کار به تصویر بکشم اما مشکلات مختلفی دست به دست هم داد که اجرای این صحنه با کیفیت خوبی همراه نشود. این صحنه بسیار سخت بود و حضور تمامی بازیگران و صدها هنرور در کنار شرایط سخت آب و هوا امکان قصهپردازی را فراهم نکرد.
دغدغههایی که در فقر و فحشا داشتید هنوز هم با شما همراه است؟
بله. من همیشه اسرا و آزادگان را جزو مظلومترین قشر جامعه میدانستم و خوشحالم که در فیلم اخراجیها 2 به آنها پرداختم. اخراجیها یک هم درباره افرادی بود که از جنگ سانسور شده بودند و خوشحالم که به آنها پرداختم.
ممکن است روزی فقر و فحشای سینمایی بسازید؟
اگر موقعیت آن پیش بیاید حتما این کار را میکنم.
الان تعداد دوستان شما بیشتر شده یا دشمنان شما؟
مردم که همه لطف دارند. اما من دشمنی نمیشناسم. علت مخالفتها با من هم یا از سر حسادت است یا سوءتفاهم که بسادگی برطرف نمیشود، اما بیان مردم حرفها و فیلمهایم بشدت مورد استقبال واقع میشود. لطف خدا این است که دلهای مردم با ماست.
وضع زندگی شما نسبت به 2 سال قبل که اخراجیهای یک را ساختید چه تغییری کرده است؟
از چه جهت؟
از همه جهت، از وضع مالی تا ارتباط با دوستان و آشنایان.
در اخراجیها یک پول خاصی وجود نداشت و من فقط دستمزد کارگردانیام را گرفتم. در اخراجیها 2 هم من دستمزد کارگردانیام را در فیلم شریک شدم و خودم سهمی نبردم. شاید از جنبه مالی اخراجیهای یک برای من تاسفآور باشد، اما برایم مهم بود که آن فیلم ساخته شود و اگر امکان داشت حتی حاضر بودم پول ساخت آن را هم بدم. همچنان که برای ساخت فیلم فقر و فحشا حدود 15 میلیون تومان و برای فیلم کدام استقلال، کدام پیروزی 2 برابر این میزان هزینه کردم. برای کتابهایی که درباره اسارت نوشته شد، امیدوار بودم تا درآمد این کتابها را صرف نگارش دایرهالمعارف جنگ کنم؛ اما این کتاب 60 جلدی که میتواند تبدیل به بزرگترین مرجع جنگ شود، هنوز که هنوز است مورد حمایت هیچ نهادی واقع نشده است و من از این بابت متاسفم.
رضا استادی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: