در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
جام جم
«گام اول، فهم درست» عنوان سرمقالهی امروز روزنامهی جام جم به قلم بیژن مقدم است که در ْآن میخوانید؛سخنان رهبر انقلاب در آغاز سال نو و تنظیم جهتگیریهای فردی و حکومتی در مسیر «اصلاح الگوی مصرف» توجه همه نخبگان و مردم را به خود جلب کرد.
از آنجا که عدم فهم صحیح فرمایشات رهبری میتواند راه را بر افراط و تفریط و انحراف از خواست اصلی ایشان باز کند، لازم است نکاتی در این خصوص مورد توجه قرار گیرد.
1- در سخنان ایشان هیچ عبارتی مبنی بر تحمیل ریاضت و سختی و حتی عدم مصرف مشاهده نمیشود آنچه مورد تاکید ایشان است، عبارت است از مصرف درست، بجا، کارآمد و ثمربخش.
2- سخنان ایشان 3 سطح فردی، سازمانی و ملی را دربرمیگرفت. بنابراین همانقدر که تکتک مردم در این خصوص وظایفی را به عهده دارند، دولت و دستگاههای قوای مختلف نیز باید در جهت اصلاح الگوی مصرف خود و صرفهجویی باتعریف رهبری و پرهیز از اسراف در تمام بخشها تلاش کنند.
در این چارچوب لازم است دستگاهها از فرافکنی بپرهیزند و هرکس از مجموعه تحت مدیریت خود با فهم صحیح این توصیه کاربردی و با رعایت ملاحظات کارشناسی و علمی اقدام کند.
درست است که باید مردم را در مصرف برق، آب، گاز و بنزین دعوت به صرفهجویی کنیم، اما باید توجه داشت که بخش اعظم اسرافها و اتلافها در فرآیند تولید تا مصرف صورت میگیرد که از اراده مردم خارج است و در حوزه دولت قرار میگیرد.
3- سخنان رهبر انقلاب از حیث توجه به افزایش ثروت فردی و ملی نیز قابل توجه بود. تاکید ایشان مبنی بر هدایت سرمایههای فردی (به جای مصرف در موارد غیرضرور و تجملی) به سمت تولید از راهکارهای اساسی اصلاح الگوی مصرف است.
متاسفانه بازار بورس که سالهای گذشته امیدی برای جذب و جلب سرمایههای خرد مردم برای انجام کارهای بزرگ بود، عملا دیگر برای مردم جذابیتی ندارد.
لذا برای هدایت سرمایههای راکد و بلااستفاده باید تدبیری اندیشیده شود و ضمن چرخش آن در مسیر رشد و شکوفایی اقتصاد به افزایش ثروت فردی نیز کمک کند.
4- ریشه بخشی از اسراف و تبذیرها در عادات غلط فرهنگی است که مبارزه با آن، نیازمند انجام کارهای فرهنگی؛ هنری و آموزشی است.
از اینرو همه دستگاههای فرهنگی باید سهم و وظیفه خود را در جهت اصلاح فرهنگی مشخص کنند. بدیهی است صدا و سیما به دلیل قدرت، اعتبار، نفوذ و بهرهگیری از قالبهای هنری و بصری مسوولیتی مضاعف دارد.
شرط توفیق رسانه ملی، شجاعت و جسارت لازم در نقد روشهای غلط در بین مردم و دستگاههای دولتی است که بیتردید با واکنشهایی نیز مواجه خواهد شد، اما این حداقل هزینهای است که باید برای انجام وظیفهای بزرگ پرداخت شود.
کیهان
«تدبیر سرنوشت ساز» عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم حمید امیدی است که در آن میخوانید؛رهبر معظم انقلاب در پیام نوروزی امسال، سال جدید را سالی مهم برشمرده و ضمن ابراز امیدواری درباره غلبه قدرت ایمان ملت ایران بر همه حوادث و تحولات این سال، با توجه به اهمیت حیاتی و اساسی مصرف مدبرانه و عاقلانه منابع کشور، سال جدید را سال اصلاح الگوی مصرف خواندند.
روند نامگذاری سالهای اخیر توسط رهبر فرزانه انقلاب، آثار و برکات زیادی به همراه داشته و در بسیاری از موارد به گفتمان غالب جامعه تبدیل و در نتیجه به تسری «فرهنگی» آن مقوله منجر شده است. به عنوان نمونه می توان شکل گیری جنبش «عدالت خواهی» را ثمره سلسله نامگذاری های سال امیرالمؤمنین(ع)، سال امام خمینی(ره)، سال نهضت حسینی(ع) و سال پاسخگویی سران قوا دانست. امسال نیز سال شروع یک نهضت اصلاح گرایانه در زمینه الگوی مصرف است، ضرورتی که پیش از این هم بارها از سوی رهبر معظم انقلاب گوشزد شده و بایستی سالها پیش از این از سوی مسئولان امر نگاه جدی تری به آن می شد.
منابع و ذخایر کشورمان جزو ثروت های ملی است، اگر درباره مصارف غیراصولی و اسراف گرایانه این منابع چاره ای اساسی و دائمی اندیشه نشود و درآمدهای کشور به علت رشد روزافزون مصرف گرایی، صرف توسعه زیرساخت ها نشده و در مسیر مصرف بی رویه هزینه شود، جوابی برای نسل های آتی که ثروت های ملی این کشور متعلق به آنان نیز می باشد، نخواهیم داشت.
مطابق آمارها، ایران بالاترین میزان «شدت انرژی» را در جهان به خود اختصاص داده است. این معیار برای ایران 17برابر ژاپن، 5/8برابر اروپا، 2برابر چین و 3برابر کشورهای آسیای شرقی است. پیامد مصرف این میزان از انرژی در کشور آن است که تا 10سال دیگر، ایران قادر به صدور نفت نخواهد بود. این در حالی است که 70درصد منابع بودجه کشور از طریق فروش نفت تامین می شود. مصرف انرژی در ایران در مقیاس جهانی برابر با مصرف انرژی در کشوری با جمعیت 750میلیون نفر- یعنی 10برابر جمعیت فعلی کشور- است. آیا این مساله یک هشدار جدی نیست؟!
نگاه به برخی از اعداد و ارقام این هشدار را جدی تر هم می کند؛ متوسط مصرف سوخت خودروهای بنزینی در کشورمان حدود 11لیتر در روز است. در حالی که این شاخص در کشورهای دیگر نظیر آلمان و ژاپن 5/2، انگلیس 5/3، فرانسه 2 و کانادا 5/6 لیتر در روز می باشد. هر 10سال یک بار میزان مصرف سوخت در ایران 2برابر می شود. این نرخ رشد در مقیاس جهانی 1 تا 2درصد بیشتر نیست. میزان سوخت مصرفی جهان حدود هر 50سال یک بار 2برابر می شود. معنی دیگر این معادله آن است که ایران در مقایسه با میانگین جهانی حدود 5برابر بیشتر سوخت مصرف می کند. سالانه نیز بیش از 38درصد از بودجه دولت به یارانه بنزین اختصاص پیدا می کند.
سرانه مصرف نان در کشور حدود 160کیلوگرم در سال است. یارانه ای که به نان تعلق می گیرد طی 5سال اخیر به طور متوسط سالانه 30درصد رشد داشته است. معنی این حرف آن است که با ادامه این روند طی 10سال آینده با متوسط رشد 15درصد و بدون درنظر گرفتن افزایش یارانه قیمت نان، میزان یارانه پرداختی به رقم 600هزار میلیارد ریال خواهد رسید.
الگوی جهانی مصرف آب آشامیدنی برای هر نفر در سال، یک مترمکعب و برای بهداشت 100مترمکعب در سال است. بر این اساس در کشور ما 70درصد بیشتر از الگوی جهانی آب مصرف می شود و یا بهتر آن است که بگوییم به راحتی باعث اتلاف و هدرروی «مایه حیات» می شویم! البته در زمینه مصرف انرژی برق و گاز هم وضعیتی مشابه داریم.
راه چاره چیست؟ سالهاست که درباره مصرف بی رویه منابع کشور خصوصا انرژی بحث می شود، اما هیچ گاه- جدای از سهمیه بندی بنزین و یکی دو طرح ناتمام که اجرا شد و طرح هدفمند کردن یارانه ها که با مصوبه اخیر مجلس تاحدودی مسکوت ماند- مکانیسم روشنی برای حل این مشکل ارائه نشده و بلکه در مقابل، فرهنگ مصرف زدگی و تجمل گرایی به طرق مختلف ترویج شده است. صداوسیما که فراگیرترین دستگاه فرهنگ ساز کشور می باشد خود به عنوان یکی از بزرگترین عوامل مروج فرهنگ مصرف گرایی به شمار می آید. نوع پیام هایی که در برنامه ها و سریالهای پخش شده القا می شود و نحوه پرداخت داستانها و سوژه ها به گونه ای است که بیننده را لاجرم بسوی تجمل گرایی و مصرف بیشتر سوق می دهد. در تبلیغات تلویزیونی هم بیش از آنکه به معرفی کالا توجه شود مردم را به مصرف بیشتر تشویق می کنند!
اصلاح الگوی مصرف به معنای نهادینه کردن روش درست استفاده از منابع کشور به گونه ای که سبب رشد شاخص های زندگی، کاهش هزینه ها و توسعه عدالت و رفاه عمومی شود، بیش و قبل از هر چیز نیازمند «فرهنگ سازی پایدار» است. آموزش و فرهنگ سازی درباره روش صحیح استفاده از منابع و امکانات باید از مهدهای کودک آغاز و پایه ریزی شود. دستگاههای فرهنگی کشور خصوصا صداوسیما و آموزش و پرورش در این بین نقش محوری و اثربخشی بیشتری دارند. به نظر می رسد روند اصلاح بایستی به عنوان یک پیش نیاز جدی و فوری از دستگاههای فرهنگ ساز در کشور آغاز شود.
نکته مهمی که نباید از آن غفلت کرد آن است که چون صحبت از اصلاح الگوی «مصرف» است نباید همه جوانب این امر را متوجه «مصرف کننده» کرد.
مردم به عنوان مصرف کننده هایی که کالا و منابع تولید شده، برای مصرف در اختیارشان قرار می گیرد باید رعایت صرفه و صلاح نمایند، اما اصلاح این الگو فقط به آنان خلاصه نمی شود بلکه در ساختار دولتی و «تولید کالا» نیز بایستی الگوی موجود تغییر کلی و اساسی نماید. در سطح تولید کالا که مصنوعات تا مرحله توزیع در اختیار مصرف کننده قرار می گیرد نیز بایستی تولیدکنندگان- در بخش دولتی و خصوصی- فن آوری تولید را مطابق با استانداردهای جهانی و ملی نمایند. درست است که مردم باید در مصرف برق صرفه جویی کنند، اما بیش از 70درصد از لوازم برقی که ساخت داخل کشور می باشد با شاخص مصرف انرژی C به پایین تولید می شوند. لوازمی چون یخچال، فریزر، بخاری، کولر، ماشین لباسشویی و... که مورد لزوم و استفاده عموم است. آیا فقط مردم مسئول اتلاف انرژی برق در کشورند؟
مردم باید در مصرف آب صرفه جویی کنند اما مشکل 25درصد آب شرب شهر تهران که به علت فرسودگی لوله های آب شهری از دست می رود را چه کسی باید حل کند؟مردم باید در مصرف سوخت صرفه جویی کنند اما مسئولیت خودروهایی که خارج از استاندارد با مصرف سوخت بالا و حدود 60درصد بیشتر از کشورهای پیشرفته تولید می شود با کیست؟
اتلاف منابع و انرژی فقط مربوط به استفاده نادرست از آنها توسط مصرف کننده نیست بلکه سهم عمده ای از هدررفت ها در بخش تولید و ارائه خدمات اتفاق می افتد که بایستی برای آن- خصوصا در بخش دولتی- چاره ای بیندیشیم. یکی از راهکارهای موثر در اصلاح الگوی مصرف، اصلاح مدیریت تولید در بخش منابع و هم چنین کالا و خدمات است.
باید در این باره عزم ملی صورت پذیرد. فرهنگ سازی پایدار بستر اصلی نهضت اصلاح الگوی مصرف است. مسئولان و متولیان امر با پرهیز از شعارزدگی - که متاسفانه آفت کارهای این چنینی است و قبلا دامان برخی از طرحهای بزرگ و سرنوشت ساز را گرفته و آنها را مسکوت و معلول کرده است- نباید به برگزاری چند سمینار، سخنرانی، چاپ مقاله و کارهایی از این دست سر خود را گرم کنند، بلکه با تدوین و انتخاب یک استراتژی راهبردی و طبق نقشه راهی که مقام معظم رهبری ترسیم نمودند، زمینه های تحقق این طرح ملی و آینده ساز را که حقیقتا پیشرفت کشور و توسعه عدالت در گرو آن است، فراهم نمایند.
هم چنین باید مواظب بود که برخی از مسئولان و مدیران، ناتوانی خود را در اداره امور محوله و به سامان رساندن پروژه های در دست اجرا به بهانه رعایت اصلاح الگوی مصرف و صرفه جویی، گردن این طرح نیندازند. اتفاقی که طی این مدت کوتاه یکی دو نمونه از آن صورت گرفته است.
صرفه جویی و قناعت جزو آموزه های اسلامی و عجین با فرهنگ دینی مردم است. مسئولان اگر با برنامه پیش بیایند یقین داشته باشند که در این راه مردم با احساس تکلیف شرعی و ملی، از آنان جلوتر حرکت خواهند کرد.
رهبر انقلاب در پایان پیام نوروزی خود تاکید کردند: «همه ما بخصوص مسئولان قوای سه گانه، شخصیت های اجتماعی و آحاد مردم باید در سال جدید در مسیر تحقق این شعار مهم، حیاتی و اساسی یعنی اصلاح الگوی مصرف در همه زمینه ها، برنامه ریزی و حرکت کنیم تا با استفاده صحیح و مدبرانه از منابع کشور، مصداق برجسته ای از تبدیل احوال ملت به نیکوترین حالها، ظهور و بروز یابد.» این فراخوان رهبری است ؛ تدبیری سرنوشت ساز. خودشان هم مسیر را مشخص و ریل گذاری کرده اند. می ماند عزم مسئولان و همت مردم.
آفتاب یزد
«اگر آمریکا به ایران نیاز دارد...»عنوان سرمقالهی روزنامه ی آفتاب یزد است که در آن می خوانید؛پیام نوروزی باراک اوباما که ارزشهای ملت ایران را مورد تکریم قرار میداد با دو نوع واکنش در ایران مواجه شد. نخستین مـوضـعگـیـری بـه »اصلـیتـرین تصمیمگیر سیاست خارجی« تعلق داشت که در آن، احـتـمال وجود انگیزه مثبت در این پیام، به صورت کامل زیر سوال نمیرفت و در عین حال بر این نکته نیز تاکید میشد که عملکرد آینده دولتمردان آمریکا بایستی با محتوای پیام نـوروزی آنـهـا منطبق باشد. اما افراد دیگری نیز در ایران به اظهار نظر در این مورد پرداختند که به نظر میرسد موضع آنها از نوعی کلیشهگرایی رنج میبرد.
در میان مواضع اعلام شده، این نکته بیش از همه به چشم میخورد که پیام اوباما و اظهارات بعدی مقامهای آمریکایی از جمله ادعای آنها در خصوص دیدار با هیئت ایرانی در لاهه، نشانه »نیاز آمریکا به ایران« است. متأسفانه اصرار بر اظهارنظر توسط برخی سیاستمداران غیر مطلع و گروهی از مدیران موجساز یا موجسوار، در عرصه سیاستخارجی ایران بیش از سایر عرصهها خودنمایی میکند که این وضعیت در موضوع آمریکا، از برجستگی بیشتری برخوردار است. همین مسئله باعث شده است که بعضی از امور بدیهی، به عنوان یک »امر قبیح« تلقی و از آنها برای تبلیغات تریبونی - وعمدتاً دارای مصرف داخلی - استفاده شود.
حـقـیقت آن است که در دنیای امروز، هیچ کشوری نمیتواند خود را بینیاز از دیگران بداند. البته ممکن است به خاطر حـاکـمـیـت بـرخی ارزشها، در مــقاطعی برای تــامین برخی نیازمندیها، »روشهای پرهزینهتر« بر »راههای کمهزینه« ترجیح داده شود که این انتخاب ایدئولوژیک یا ارزشی را نباید به معنای بینیازی از روشها و کشورهای دیگر دانست. اما به هر حال کم اطلاعی از بعضی واقعیتها و یا تسلط رودربایستی بر روابط میان سیاستمداران، باعث شده است که عدهای از سیاسیون ایران بدون توجه نسبت به بدیهیات دهکده جهانی از جمله نیازمندی همه کشورها به یکدیگر، آشکارسازی نیاز آمریکا به ایران را نشانه ضعف تلقی کنند.آمریکا امروز با مشکلات فراوانی مواجه است که تخریب چهره آن کشور در دوره 8 ساله بوش، یکی از مهمترین آنها میباشد. همین وضعیت، نیاز آمریکا به سایر کشورها را به شدت افزایش داده است. از سوی دیگر، موقعیت ممتاز جغرافیایی و جایگاه سیاسی در منطقه، ایران را در بالاترین سطوح در میان کشورهایی قرار داده است که آمریکا نمیتواند بدون کمک آنها، برخی از پروژههای جدید خود در منطقه را کلید بزند یا بعضی پروژههای سابق را با سربلندی بیشتر یا سرشکستگی کمتر، به پایان برساند. بر همین اساس به نظر میرسد هماکنون فرصت بسیار خوبی ایجاد شده است تا بتوان زحمت آفرینیهای آمریکا در برابر برنامههای داخلی و خارجی ایران را کاهش داد و یا در راستای منافع مشترک، سهم بیشتری برای ایران دریافت نمود. اما متاسفانه امکان بهرهمندی کشورمان از این فرصت به دلایل گـونـاگـون از جـمله سوژهسازیهای سابق اصولگرایان علیه اصـلاحطلـبان با سوءاستفاده از موضوع آمریکا و نیز برخی رقابتهای درونی اصولگرایان برای امتیازگیری داخلی از همین موضوع، به حداقل رسیده است. این در حالی است که نگاهی به سیاست خارجی ایران در بعضی از مقاطع گذشته، نشان میدهد که طرفهای مقابل ما، نهایتاً بدون آنکه امتیاز قابل توجهی برای ایران در نظر بگیرند از کمکهای کشورمان در جهت حل مشکلات منطقهای خود بهرهمند شدهاند و نکته جالب نیز آنکه آمـریکا بیش از سایر کشورها از مهرورزی ایران در عراق و افغانستان، بهرهبردهاست!
اکنون بار دیگر شرایطی فراهم شده است که آمریکا، از کـمـکهای منطقهای ایران بهرهمند شود. به ادعای برخی رسانههای داخلی، اظهارات مقامهای آمریکایی نیز ناشی از همین »نیاز« است. اما نباید فراموش کنیم که تنها ما نیستیم که اگر لازم باشد - و حتی گاه بدون وجود هیچگونه اضطرار - نیازهای خود را از راههای پرهزینهتر تامین میکنیم. آمریکاییها هم اگر در برابر اعلام نیاز یا اعلام همکاری خود، نتوانند پاسخ به موقع و سودآور کسب کنند راههای دیگر را آزمایش خواهند کرد. پس اگر فکر میکنیم که اظهار مهربانی آمریکاییها، ناشی از نیاز آنهاست و حتی آمریکاییها را در شرایط استیصال میبینیم حکم عقل آن است که رفع نیاز آنها را به زمانی موکول نکنیم که رقبای منطقهای و جهانی ما، آمریکا را از »همراهی خواهی از ایران« پشیمان سازند.
متاسفانه ظواهر امر حکایت از آن دارد که در این مقطع نیز رسـانـههـا و بـرخـی رسـانـهداران ایـرانی، از روشهای سابق بـهـرهمیگیرند و گمان میکنند تاکید مکرر بر نیاز آمریکا و ناکامیهای سران آن کشور، تنها راه کسب منافع برای ایران است. رسانهای که پیام تبریک غیرضروری سیاستمدار مورد علاقه خود به اوباما را با آب و تاب فراوان پوشش میداد روز گذشته روی دیگری از سکه را به نمایش گذاشت. این رسانه در یک تحلیل خبری با اشاره به گروگانگیری منجر به قتل 14 نفر در ایالت نیویورک، بـاراک اوباما را مورد طعن قرار میداد که »نه تنها نتوانسته وعـدههـای انـتـخـابـاتـی خود برای بهبود وضعیت اقتصادی آمریکاییها را محقق سازد بلکه در زمینه رفع ناامنیها در آن کشور نیز توفیقی کسب نکرده است!« تحقیر اوباما به خاطر عدم موفقیت در دوره حاکمیت 5/2 ماهه، نشان میدهد پرنفوذترین رسانههای ایـران، بـیـش از هـر چـیـز به فکر پیگیری کلیشههای سابق خویش هستند تا برخی مخاطبان داخلی خود را راضی نگهدارند. یکی از این رسانهها، روز گذشته به جای آنکه از قتل 420 هموطن ایرانی در تصادفات جادهای 15 روز اخیر ابراز تاسف کند، بر ذکر اجزای حوادثی متمرکز شده بود که طی آنها در سه ماهه گذشته، 25 آمریکایی به قتل رسیدهاند. راستی آیا تا زمانی که به جای یافتن راههای بهینه برای بهرهگیری از نیاز آمریکا به ایران به دنبال تبلیغ پیرامون بی کفایتی رئیس جمهور 75 روزه آمریکا هستیم میتوانیم الگوی موفقی از سیاست خارجی را به نمایش بگذاریم؟
رسالت
«اصلاح الگوی مصرف و امر نظارت» عنوان سرمقالهی روزنامه ی رسالت به قلم محمدکاظم انبارلویی است که در آن میخوانید؛مقام معظم رهبری امسال را سال «اصلاح الگوی مصرف در همه زمینهها» نامیدند و به موضوع اسرافهای شخصی و عمومی و مصرف بیرویه منابع مختلف کشور اشاره کردند. معظم له در نطق خود در مشهد ابعاد گونهگون اصلاحات در این زمینهها را به طور مشروح بیان کردند.
همچنین موضوع مبارزه با فساد مالی و اقتصادی را یکی از مصادیق عدالت ذکر کردند و فرمودند: « حتی سالها پیش این را گفتهام بارها تاکید کردهام مبارزه با فساد کار دشواری است کاری است که انسان مخالف پیدا میکند شایعه درست میکنند دروغ میگویند و آن کس که جلوتر از همه حرکت میکند همیشه مورد تهاجم است.»
اگر بخواهیم جمع بین این دو شعار کلیدی یعنی موضوع اصلاح الگوی مصرف در همه زمینهها و موضوع مبارزه با فساد را توامان در دستور کار داشته باشیم باید به امر «نظارت» درکشور اهتمام ویژه داشته باشیم. مهمترین امر نظارت موضوع حساب و کتاب درکشور است.متاسفانه باید گفت امر حسابدهی و حسابکشی و حسابگری به روایت صادقانه و قانونمند- آن گونه که از حسابداران امین و بازرسان امانتدار انتظار است - علیرغم وجود عناصر خدوم و زحمتکش در این حرفه عملا تعطیل است.
این ادعایی بیاساس و یا واهی نیست و با رجوع به گزارش حسابرس مستقل و بازرس قانونی عظیمترین بنگاه اقتصادی کشور و مشاهده دو صفحه گزارش به اصطلاح بدون پوینت (بدون ایراد) در گردش مالی 112 میلیارد دلاری به سادگی قابل اثبات است.
و تاسفبارتر آنکه در این تعطیلی امر حساب و کتاب غباری از توجیهات مصلحت اندیشانه آن هم در بالاترین سطوح نظارتی سایه افکنده است و بعضا با ورود به مباحث سیاسی، اقتصادی، حقوقی و حتی امنیتی غیرمرتبط با امر حساب و محاسبه به این تعطیلی و توقف افزوده میشود.
مقاله «تاملی در واگذاری سهام پترو پارس» که دیروز در صفحه 4 روزنامه رسالت به چاپ رسید ابعادی کوچک از این تعطیلی تاسفانگیز را نشان میدهد.در جریان رسیدگی به بودجه سال 88 در کمیسیون تلفیق بحثهای جالبی صورت گرفت و کارشناسان دیوان محاسبات و دیگر نهادهای دولتی و کمیسیونها توان علمی و کارشناسی خود را ارائه کردند اما تصمیمات نوعا برخلاف کارشناسیهای دقیق و با حساب و کتاب صورت گرفت و نسبت به نظر کارشناسی دیوان محاسبات که وفق اصل 55 قانون اساسی باید اعتنای جدی بشود ، بیمهری صورت گرفت و درب برهمان پاشنه سابق چرخید و اشتباهات عجیب در محاسبات اعداد و ارقام بودجه تکرار شد.مقوله نظارت ، آن هم از نوع مالی و محاسباتی آن در کشور از غربت عجیبی رنج میبرد. در حالی که هر سه قوه مجهز به 3 نهاد نظارتی معظم تحت امر خود میباشند . جایگاه دیوان محاسبات در مجلس، سازمان بازرسی در قوه قضائیه و سازمان حسابرسی در دولت هنوز شناخته شده نیست متاسفانه برخی از مدیریتها و معاونتها در عالیترین سطوح سه قوه اعمال نظارت را برعملکرد خود برنمیتابند.این نظارت وقتی که وارد حساب و کتاب و مقوله محاسبات میشود همانطور که مقام معظم رهبری فرمودند «مخالف پیدا میکند و ...»بسیاری از مدیران فکر میکنند که با انجام حسابرسی و ارائه گزارش بازرس قانونی شرکت به مجمع عمومی شرکت و تصویب صورتهای مالی ، مصوبه مجمع به مثابه چک سفید دادن به عملکرد مالی هیئت مدیره و مدیرعامل شرکت است در حالی که تبصره ذیل ماده 133 قانون محاسباتی عمومی ناظر به این حقیقت است که تصویب ترازنامه و حساب سود و زیان شرکت از طرف مجمع عمومی مربوط مانع از تعقیب قانونی تخلفات احتمالی مسئولین امر در رابطه با عملکرد مالی شرکت نیست.بسیاری از پروندههای مالی که در سازمان بازرسی کل کشور و دیوان محاسبات در خصوص تخلفات مالی وجود دارد با برخوردهای غیرقانونی و نامعقول متخلفین روبرو میشود. متخلفین به جای توجه به تفهیم اتهام و دقت در مدارک مثبته اتهام و ارائه دلایل توجیهی در رفع اتهام به ایرادگیری به دفتر و دیوان و محکمه میپردازند.در شماره بعد به نمونهای از این ایرادگیری میپردازیم.
جمهوری اسلامی
«انتخابات سالم؛پرتوی از بیانات رهبری در نوروز ـ 2»عنوان سرمقالهی امروز روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛مهمترین رویداد سال 1388 برحسب آنچه میدانیم ـ و خدا عالم است به آنچه نمیدانیم ـ انتخابات ریاست جمهوری دهم است .
از حدود 6 ماه قبل از این انتخابات یعنی اوائل زمستان سال گذشته زمزمه هائی مبنی بر اینکه نظر رهبری به شخص خاصی است توسط دو دسته شروع شد; یک دسته کسانی که درصدد بودند انتخابات ریاست جمهوری را کم رونق کنند و به افکار عمومی بگویند وقتی نظر رهبری به فلان شخص است شرکت در این انتخابات تاثیری ندارد و دسته دیگر کسانی بودند که میخواستند شخص معینی را مورد نظر رهبری معرفی کنند و با استفاده از این ترفند برای شخص مورد نظر خود تبلیغ نمایند. این هر دو ترفند با نکته ای که رهبر معظم انقلاب در سخنرانی اول فروردین مشهد با صراحت بیان فرمودند خنثی شد.
ایشان با اعلام اینکه به کسی نخواهند گفت به چه کسی رای بدهند و به چه کسی رای ندهند از یکطرف راه را بر سو استفاده کنندگان بستند و از طرف دیگر نشان دادند که راه برای ورود کسانی که خود را شایسته حضور در میدان رقابت انتخابات ریاست جمهوری می دانند باز است .
نکته دیگر توصیه رهبر معظم انقلاب به رعایت انصاف در تبلیغات انتخاباتی است . ایشان در این زمینه فرمودند : « کسانی که برای انتخابات خود را نامزد می کنند بدانند که انتخابات یک وسیله است برای بالا بردن توان کشور برای آبرومند کردن ملت انتخابات فقط ابزاری برای قدرت طلبی نیست . اگر بناست این انتخابات برای اقتدار ملت ایران باشد پس نامزدها بایستی به این اهمیت بدهند و این را در تبلیغاتشان در اظهاراتشان و در حضورشان رعایت کنند حرفها را منصفانه کنند از جاده ی انصاف خارج نشوند... انتخابات به فضل الهی و به حول و قوه الهی انتخابات سالمی است ... من به مسئولین انتخابات هم سفارش و تاکید می کنم بطور حتم انتخابات را جوری برگزار کنند که پرشور باشد دست همه نامزدها باز باشد مردم آزادانه بتوانند انتخاب کنند و انتخابات سالم و با امانت کامل انشاالله انجام بگیرد و انجام خواهد گرفت » .
این دو نکته که با صراحت در بیانات رهبری آمده همه بهانه ها و تردیدها را برطرف می کند راه را بر بدبینان می بندد وبه سالم برگزار شدن انتخابات ریاست جمهوری کمک می کند. با استفاده از این فرصت مناسب و این فضای سالم که اکنون پدید آمده باید نامزدهای ریاست جمهوری و مسئولان انتخابات با عمل به توصیه های رهبری به برگزاری سالم انتخابات کمک کنند. نامزدها در گفتار و عمل نمونه های اخلاق اسلامی باشند و بی طمعی به قدرت و مقام را به اثبات برسانند و نشان دهند که شیفته خدمت هستند نه تشنه قدرت و مسئولان انتخابات نیز امکانات و ابزارهائی را که دردست دارند امانتی بدانند که ملت به آنها سپرده و نباید از این امانت به نفع این یا آن فرد یا جناح بهره برداری نمایند تا همانطور که رهبر معظم انقلاب فرمودند « دست همه نامزدها باز باشد مردم آزادانه بتوانند انتخاب کنند و انتخابات سالم و با امانت کامل انشاالله انجام بگیرد » .
قطعا اگر نامزدها و مسئولان به قانون و اخلاق احترام بگذارند و به توصیه های رهبری عمل کنند آن دسته از مردم که به طرفداری از نامزدها فعالیت می کنند نیز خود را به اخلاق و قانون ملتزم خواهند دانست و در آنصورت است که انتخابات ریاست جمهوری سالم برگزار خواهد شد.
ابتکار
«اولین تغییرات در پیام های ایران و آمریکا به یکدیگر»عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم جواد ماه زاده است که در آن میخوانید؛پیام نوروزی باراک اوباما رئیس جمهور ایالات متحده نوعی گفتگوی کوتاه با مردم و رهبران ایران بود. این گفتگو و متعاقب آن، پاسخ رهبر انقلاب به صحبت های اوباما حاوی ویژگی هایی بود که برای اولین بار پس از 30 سال بین رهبران دو کشور رخ نمود. می توان گفت فاصله دو رئیس جمهور سابق و امروز آمریکا از جهات مختلف به همان اندازه زیاد است که فاصله دو رئیس جمهور سابق و فعلی ایران. اگر محمد خاتمی 12 سال پیش با ادبیاتی متفاوت و جدید وارد فضای سیاسی ایران شد و کشورمان و بلکه دنیا را تحت تاثیر ادبیات خود قرار داد، حالا محمود احمدی نژاد بر مسند ریاست جمهوری نشسته و گفتمانی دیگر دارد و تاثیراتش بر جهان از سنخ دیگری است. صحبت از دایره تاثیرگذاری روسای جمهور ایران و آمریکا نیست که قیاسی نادرست و نابرابر است. سخن از اندازه تغییرات و سرعت تغییرات است که بسته به همخوان بودن با نظم جهانی و یا تقابل با آن، زیاد و کم می شود و جنبه مثبت و منفی پیدا می کند و سود و زیان می آورد.
اوباما ایران را جمهوری اسلامی خطاب کرد
اوباما در پیام نوروزی اش به مردم ایران مثل گذشته با ادبیاتی شسته رفته و گویا سخن گفت. او اگرچه در جاهایی انتظارات سیاسی آمریکا را به عنوان یک ابرقدرت مطرح کرد و شاعرانگی اش را مخدوش ساخت اما تک مصرع هایی را در کلام خود گنجاند که موجب شد رهبر انقلاب اسلامی به فاصله یک روز پاسخی به آن بدهد که نشان از احتمال وقوع تغییرات عینی در رابطه میان دو طرف باشد. این اولین بار بود که رئیس جمهوری از آمریکا در دوران تشکیل جمهوری اسلامی، این کشور را با نام نظام سیاسی اش یعنی جمهوری اسلامی خطاب می کرد و سخن اش را نیز رو به مردم و نیز رهبران ایران ایراد می کرد: "من به ویژه می خواهم به طور مستقیم با مردم و رهبران جمهوری اسلامی ایران صحبت کنم." او فرهنگ و هنر ایرانی را ستود. حال آنکه در خود ایران سمت نگاه ها بیشتر به فرهنگ غرب است و شیفتگان به موسیقی و فیلم و عروسک های هالیوودی از حد شمار خارج اند. با این وجود اوباما به سابقه تمدنی ایران اشاره کرد و آن را مایه پربار شدن فرهنگ آمریکایی و جهانی دانست; چیزی که از آمریکاییان ایرانی تبار ریشه گرفته است. تاکید رئیس جمهور آمریکا بر نقاط مشترک انسانی و جشن های ملی و امید به زیست بهتر در جهان در سایه امنیت و رفاه بخش دیگری از گفتار باراک اوباما بود که آن را به مقوله پیشرفت جوامع و نسبت آن با امنیت و آشتی میان ملت ها پیوند داد. سخن که به اینجا رسید و پیش درآمد کافی برای ورود به دیالوگ ادا شد، رهبران ایران را خطاب قرار داد و گفت: ما اختلافات جدی داریم که با گذشت زمان بر آنها افزوده شده است. دولت من اکنون به دیپلماسی پایبند است که طیف کاملی از مسائلی را که پیش روی ماست مورد بررسی قرار می دهد و در صدد ایجاد یک پیوند سازنده میان ایالات متحده، ایران و جامعه جهانی است. این فرایند با تهدید به پیش نمی رود. ما خواستار برقراری ارتباطی صادقانه و مبتنی بر احترام متقابل هستیم.
حق انتخاب برای ایران
او ایران را برای رسیدن به جایگاهی شایسته در نظام بین الملل واجد حق انتخاب دانست و این بدان معنا بود که ایران می تواند با تصمیم گیری و استفاده از حق انتخابش -در تداوم روند موجود و یا همسازی با دنیا -به ارتقا یا عدم ارتقای خود در جهان دست یابد. رئیس جمهور آمریکا تحقق آشتی میان دو کشور و قرارگیری ایران را در جاده مطلوب نظر ایالات متحده دشوار توصیف کرد و در عین حال گفت: کسانی هستند که اصرار دارند ما را بر اساس اختلافاتی که داریم معرفی کنند. اما شایسته است کلماتی را که سالیانی پیش به وسیله سعدی نوشته شده به خاطر بیاوریم که گفت: "بنی آدم اعضای یکدیگرند، که در آفرینش ز یک گوهرند."
نگاه رهبر انقلاب به مقوله مردم سالاری
بعد از اینکه اوباما برای نخستین بار در طول حیات سیاسی جمهوری اسلامی ایران این چنین روشن و از طریق پیام نوروزی، رهبران ایران را در کنار مردم خطاب قرار داد، آیت الله خامنه ای رهبر انقلاب نیز در سخنرانی مهمی که در مشهد ایراد کردند، بیش از هر موضوع دیگری بر مسئله ایران و آمریکا و نظام مردم سالار جمهوری اسلامی و امر انتخابات تاکید کردند. در روزهایی که شرایط انتخابات در ایران با کناره گیری سیدمحمد خاتمی از نامزدی ریاست جمهوری، وارد مرحله تازه ای شده و پیشبرد تغییرات دموکراتیک در ایران در پرده ابهام فرو رفته بود، رهبر انقلاب از نظام مردم سالار جمهوری اسلامی گفتند و مردم را رکن نظام و همگان را دارای آرای برابر در انتخابات دانستند و به طور مستقیم اعلام کردند که حمایت هایشان از دولت فعلی جنبه انتخاباتی ندارد. روی دیگر سخن ایشان با قوای مقننه و مجریه بود تا سال سخت پیش رو را با اصلاح الگوی مصرف اداره کنند و جامعه را از غرق شدن در مصائب اقتصادی و بحران های اجتماعی مصون دارند. رسیدن امواج بحران مالی غرب به خاورمیانه و کشورهای نفتی و تداوم تحریم های اقتصادی علیه ایران زمینه ساز نگرانی هایی است که سال 88 را به سالی سرنوشت ساز برای جمهوری اسلامی بدل کرده است. شاید این سال سخت و طاقت فرسا به خبرهای خوشی منجر شود. این انتظار می رود که عقلای نظام بر قطع روند فعلی در سیاست خارجی و داخلی ایران به اجماع رسیده و بخشی از خط کشی ها و محدودیت ها را از سر راه پیشرفت کشور برداشته و تغییراتی را پذیرا شوند. توجه بیشتر به خصوصی سازی و بازار آزاد، عرضه سهام بانک ها و کارخانجات دولتی، حرکت در مسیر بین المللی برای دفع تهدیدها و رفع تحریم ها و شاید تغییر دولت در خردادماه از جمله زمینه های تغییرات عدیده ای باشد که نظام برای تدبیر امور، تداوم حیات سیاسی و گذر از بحران پیش رو اندیشیده باشد.
دست باز ایران برای مطالبه
اما سخنان رهبر انقلاب درباره رابطه ایران و آمریکا از جایی آغاز شد که ایشان به سابقه بدرفتاری و دشمنی آمریکایی ها در تاریخ معاصر ایران اشاره کرد و با این مقدمه، دست ایران را برای مطالبه باز گذاشت تا بگوید که این ایران است که می بایست منتظر وقوع تغییرات در طرف مقابل باشد نه آمریکایی ها. ایشان در همین باره به مسدود کردن میلیاردها دلار دارایی و اجناس و اموال ایران، چراغ سبز آنها به صدام برای حمله به ایران و حمایت از رژیم بعثی در زمان جنگ تحمیلی که منجر به شهادت حدود 300 هزار نفر از جوانان ایران شد و نیز فاجعه حمله موشکی به هواپیمای ایرباس اشاره کردند و افزودند: آیا ملت ایران می تواند این مسائل را فراموش کند؟ شاید ایشان به تعبیری اعلام کردند که در قبال این موارد نمی توان از موضع طلبکارانه وارد شد و مدعی شد که به سوی ایران دست دراز کرده ایم. آیت الله خامنه ای حتی آن بخش از پیام نوروزی اوباما را نیز که گفته بود ایران دست از تروریسم و سلاح هسته ای بردارد، مورد انتقاد قرار داد و آن را نوعی اتهام زنی تلقی کرد. ایشان با اشاره به موضوع مذاکره و شعار "تغییر" رئیس جمهور جدید آمریکا، خواستار اعمال تغییرات واقعی در سیاست این کشور نسبت به ایران شد و با برشمردن موضوعات انسداد دارایی های ایران، تداوم تحریم ها، تبلیغات ضد ایرانی و دفاع بی قید و شرط از رژیم صهیونیستی، به طور تلویحی ایران را بیش از طرف مقابل صاحب حق دانست که مواضع بالادستانه اختیار کند.
مصادیق عینی به جای ایدئولوژی
بخشی دیگر از سخنان ایشان به برخورد دوگانه آمریکا و تحمیل اراده آنها به دیگر کشورها (از جمله ایران) می پرداخت. رهبر انقلاب این مسئله را دلیل اصلی بی اعتمادی دانست و به مسئولان آمریکایی توصیه کرد تا از این رفتار برحذر باشند تا به تدریج نزد افکار عمومی تغییر کنند. درواقع روی سخن ایشان متوجه رابطه ایران و آمریکا بود که می بایست با یک موضع روشن و نزدیک با مواضع ایران همراه شود تا طرف ایرانی نیز در رفتار خود تجدیدنظر کرده و تغییراتی را صورت دهد. اگرچه مقام رهبری به جزئیات بیشتر در مورد تغییرات دو سویه اشاره ای نداشتند اما برقراری رابطه ایران و آمریکا را ناممکن و بسته به ایدئولوژی ها توصیف نکردند و این بار مصادیقی را برای سابقه دشمنی آمریکا با ایران برشمردند تا نشان دهند که در این مرحله می توان و می بایست وارد مصادیق شد تا از طریق جزئیات و مصداق های عینی وارد گفتگو شد. اوباما نیز گفته بود که ما (دو کشور) اختلافات جدی داریم که با گذشت زمان بر آنها افزوده شده است. اما وی این نکته را هم متذکر شد که "دولت من اکنون به دیپلماسی پایبند است و (به همین منظور) طیف کاملی از مسائلی را که پیش روی ماست مورد بررسی قرار می دهد و در صدد ایجاد یک پیوند سازنده میان ایالات متحده، ایران و جامعه جهانی است." حق انتخابی که اوباما به ایران تفویض داشت و اعلام کرد که ایران خود می تواند برای آینده اش تصمیم بگیرد و مختار بین تداوم وضع موجود و یا تغییر مسیر است، از سوی رهبر انقلاب پاسخی تیزهوشانه داده شد. ایشان با تکیه بر وجوه مردم سالارانه نظام جمهوری اسلامی و حکومت برآمده از مردم، حرف های ایران را حرف مردم دانستند و مظالم تاریخی آمریکاییان را نیز مظالم رفته بر مردم. اگرچه پیام باراک اوباما به عنوان رئیس جمهور آمریکا خطاب به مردم، رهبران و نظام جمهوری اسلامی بیش از پیام های نهفته در پیام رهبری، با تغییر لحن و دگرگونی مواجه بود اما همین مقوله جایگاه اختلافات دو کشور و سطح رسیدگی به اختلافات فیمابین را روشن تر کرد. همزمان با شفاف شدن جایگاه رسیدگی به اختلافات ایران و آمریکا در دو کشور، مسئله دیگری نیز روشن شد و آن اینکه در ایران نگاه ایدئولوژیک به رابطه ایران و آمریکا قابل چشم پوشی و قابل حذف است و بدیهی است که نزول از جایگاه ایدئولوژیک به سطح سیاسی - با همه اختلاف ها و انتظارهای موجود - خود نوعی صعود و جهش محسوب می شود که بیش از قبل ظرفیت دیالوگ پذیری و انعطاف پذیری دارد.
مردم سالاری
«دغدغه هایی درباره اصلا ح الگوی مصرف»عنوان یادداشت روز روزنامه ی مردم سالاری به قلم محمد حسین روانبخش است که در آن میخوانید؛
مصرف بهینه و شایسته امکانات و منابع کشور، اگر چه سالهاست مد نظر قرار گرفته اما متاسفانه گام موثر در این مسیر برداشته نشده و تغییر چشمگیر و قابل اعتنایی در اصلا ح الگوی مصرف صورت نگرفته است و از این رو می توان نامگذاری سال جدید به نام«سال اصلا ح الگوی مصرف» را نقطه شروعی دانست که در صورت برنامه ریزی وتلا ش همه جانبه مردم و مسوولا ن می تواند به دستاوردها و نتایج بزرگی منجر شود، اما باید اذعان کرد که نباید نسبت به این امر خیلی خوش بین بود.
1- سال گذشته به عنوان سال «نوآوری و شکوفایی» نامگذاری شده بود و از نوروز که مقام معظم رهبری چنین اعلا م کردند تا پایان سال، همه نهادها و ادارات از صدر تا ذیل بر اهمیت و لزوم نوآوری و شکوفایی تاکید کردند و ستادها و تشکیلا ت مختلف در این باره شکل گرفت. اکنون پس از پایان این سال لا زم است گزارشی از مجموعه اقدامات و عملکردها تهیه شود و مشخص گردد که نتیجه یک سال تلا ش برای نوآوری و شکوفایی چه بوده است.
چنین گزارشی اگر دقیق تهیه شود می تواند میزان عمل به حرف ها و شعارهای داده شده طی سال گذشته مشخص شود و همین موضوع می تواند راهبرد و چگونگی اصلا ح ساختار الگوی مصرف را هم مشخص کند و از تکرار شعار گرایی پرهیز شود.
2- در استقبال از نامگذاری سال به عنوان «سال اصلا ح الگوی مصرف» باید دقت کرد که هر اقدامی را نمی توان تحت عنوان این نامگذاری توجیه کرد، کاری که در سال های گذشته نمونه هایی داشت.در ابتدای امسال هم اتفاقا می توان نمونه ای از این گونه اقدامات آورد.روزنامه ای که طی سال گذشته با اما و اگرهایی آغاز به کار کرد و متاسفانه علی رغم هزینه های بالا ی راه اندازی و انتشار به نتیجه موثری منجر نشد، در ابتدای سال جاری تعطیل شد و شنیده شده نهادی که دست به چنین سرمایه گذاری بی نتیجه زده بود، تعطیلی آن را به استقبال از«اصلا ح الگوی مصرف» مربوط کرده است!
واقعیت این است که چنین رفتاری نه تنها باعث تغییر و اصلا ح الگوی مصرف نمی شود بلکه اساسا فلسفه چنین نامگذاری را لوث می کند.دقت در پرهیز از چنین رفتارهایی، اولین قدم در رسیدن به اهداف این نامگذاری است.چنین دغدغه هایی است که قبل از تشکیل ستادها و تشکیلا ت در راستای اصلا ح الگوی مصرف باید به آن پرداخته شود تا انشا» الله به این هدف متعالی دست یابیم.
قدس
«نان و انرژی در صدر اصلاح الگوی مصرف»عنوان یادداشت روز روزنامهی قدس به قلم جمشید پژویان است که در آن میخوانید؛به اعتراف خود دولت، بودجه عمومی از محل هدفمند کردن یارانه سبد انرژیها شامل آب، برق، گاز، بنزین، گازوئیل و نفت سفید، معادل 34 هزار میلیارد تومان یعنی حدود 34 میلیارد دلار (اگر هر دلار را معادل هزار تومان فرض کنیم) منتفع می شود. در قانون بودجه سال 88 نیز کل یارانه اختصاص یافته برای نان و کالاهای اساسی معادل 6 هزار و 400 میلیارد تومان ذکر شده که با این حساب می توان قضاوت کرد دولت به طور آشکار و فقط برای 2 گروه کالای کاملاً مصرفی نزدیک به 40 میلیارد دلار در سال یارانه می پردازد که اگر حداکثر درآمد کشور را با احتساب فروش نفت، صادرات غیرنفتی، درآمدهای مالیاتی، گمرکی و غیره سالانه 100 میلیارد دلار در نظر بگیریم، در خوشبینانه ترین حالت، 40 درصد بودجه کشور صرف مصرف ارزان مردم می شود.
لذا هر طور حساب کنید به این نتیجه می رسید که نان و انرژی دو اولویت اصلی و اساسی در برنامه احتمالی اصلاح الگوی مصرف کشور هستند که باید آنها را در صدر اولویتها جای داد. این قضاوت هم به خاطر ماهیت و کل پرداخت این یارانه است و هم به خاطر تأثیرگذاری آن در رفاه اجتماع. کاملاً قابل درک است که نان و انرژی 2 ماده کاملاً مصرفی، غیرمولد و غیرقابل باز تولید هستند. لذا اینکه دولت پول تأمین چنین موادی را دربست تأمین کند، در هیچ جای جهان و هیچ تئوری اقتصادی پذیرفته شده نیست. مسأله دوم نیز این است که خرج این پول نتوانسته رفاه اجتماع را به همراه داشته باشد و صرفاً باجی بیهوده برای جلوگیری از بهانه گیریهایی است که در جامعه آفت زده ایران به سرعت به مسائلی سیاسی و غیرتخصصی تبدیل می شود.
لذا هر دولتی چه چپ، چه راست بر سر کار بیاید، با مسأله یارانه ها رو به رو خواهد بود، زیرا این صورت مسأله قابل پاک شدن نیست. طبیعی است، اصلاح الگوی مصرف نیز در وضعیت حاضر از دل یارانه ها بیرون می آید و با حذف یارانه انرژی و نان، شاید بتوان به سوی اصلاح مصرف آن گام برداشت.
اما اصلاح الگوی مصرف با حرف و شعار و تابلو درست کردن امکان پذیر نیست، زیرا اقتصاد رانتی و ارزان به دست آوردن همه چیز، آن قدر در تار و پود فرهنگ خانوار ایرانی نفوذ کرده که جدا کردن آن مانند جدا کردن شکر حل شده در آب است.
لذا یگانه راه ما کار فرهنگی است. اما کار فرهنگی چیست؟ کار فرهنگی در الگوسازی خلاصه می شود؛ یعنی اگر می خواهیم الگوی مصرف اصلاح شود، ناچاریم الگوهای عینی و قابل اجرا در محیط خانوار را طراحی و با تبلیغات در جامعه نهادینه کنیم و همزمان و به آهستگی شیر یارانه ها را به سوی سفت کردن پیش ببریم. این مدلی است که در بسیاری از اقتصادهای رانتی جواب داده است. مثلاً وقتی شما به اصلاح الگوی مصرف نان می اندیشید، باید الگوی اصلاح شده تغذیه نان از نظر فرم، شکل، طعم و در یک کلام نان جدید را عرضه کنید و قیمت نان قبلی را در مقایسه با نان جدید بالا ببرید تا خانوار چاره ای جز مصرف نان جدید نیابد. این نان جدید آن قدر از نظر سلیقه خانوار ایرانی باید چکش بخورد تا به طور متوسط برای تمام خانوارها قابل پذیرش باشد. درباره اصلاح الگوی مصرف انرژی هم همین طور است.
اما باید تصریح کنیم که در زمینه تولید و ترویج الگوهای جایگزین مصرف موفق نبوده ایم، زیرا نه ویژگی الگوسازی را که همانا مطالبه است می شناسیم و عمل می کنیم و نه به خاصیت فرهنگ سازی که تدریجی و دایمی بودن و نیاز به تکرار است، پایبندیم. در کنار اینها برنامه هم نداریم و فعلاً راه به جایی نخواهیم برد. توصیه نگارنده به دولتمردان این است که نگاه ریاضی به اصلاح الگوی مصرف داشته باشند. نگاه ریاضی درصد می گیرد و با درصد اولویت تعیین می کند و به سراغش می رود. لازم نیست همه کس و هر دستگاهی عجولانه الگوی مصرفش را اصلاح کند! فعلاً 2 اولویت نان و انرژی در صف هستند و این صف تا پنج سال آینده خالی نمی شود تا نوبت به دیگران برسد.
آفرینش
«عزم ملی برای اصلاح الگوی مصرف»عنوان سرمقاله ی روزنامهی آفرینش به قلم مسعود رفیعی طالقانی است که در آن میخوانید؛نامگذاری سال 1388 با نام سال اصلاح الگوی مصرف از سوی رهبر معظم انقلاب ، بی تردید اقتصادی ترین عنوانی است که تا کنون برای این منظور برگزیده شده است. زیرا عناوین منتخب طی سالهای گذشته بیشتر ملهم از مضامین مرتبط با جهان اسلام و یا مسائل سیاسی - اجتماعی ، بود .لذا نامگذاری سال 1388 را بیراه نیست اگر نگرانی ای از سوی مقام رهبری نسبت به اوضاع اقتصادی کشور قلمداد کنیم. اصلاح الگوی مصرف از نخستین روز فروردین ماه بر تمامی رسانه های گروهی و حتی تابلوهای تبلیغاتی خیابانها و بزرگراهها نقش بست تا هشدار رهبر جمهوری اسلامی ایران به گونه ای جدی به گوش همه برسد و آغازی باشد بر پایان مصرف گرایی بی حد و حصر !
مصرف گرایی در همه ابعاد در کشور ما شهرتی جهانی یافته و سبب ساز رونق اقتصادی در کشورهایی که ایران را به مثابه بازاری بزرگ برای فروش محصولاتشان می دانند، شده است. هر چند سازمانهای بین المللی که آمار تولید و مصرف را در کشورهای گوناگون کنترل می کنند از افزایش مصرف گرایی در ایران به تبع افزایش چشمگیر جمعیت شکایت ها سر داده و افسوس ها خوردند!
مصرف گرایی در ایران اما نه محصول عملکردی یک دو ساله ، که حاصل فرآیندی است که اقتصاد متکی به نفت در کشور ما ، طی سالیان دور پدید آورده است. اقتصاد وابسته به نفت در ایران هر روز بیش از قبل منجر به بزرگ شدن دولتها گردیده و نهادهای خصوصی را که می توانستند قطب تولیدگرایی در کشور باشند به سبب عدم قدرت رقابت ، منزوی ساخته و به فراموشی سپرد. این چرخش از اقتصادی با ظرفیت بالای تولیدی شدن به اقتصاد بیمار مصرفی ،البته نه تنها به دلیل سیاستهای اقتصادی بلکه به سبب تغییرات عمده فرهنگی نیز تشدید می شد.
گذشته از علل ساختاری که دردوران جنگ ، سازندگی و اصلاحات نیز وجودداشتند ، مصرف گرایی طی سالهای فعالیت دولت نهم و با شعار آوردن پول نفت بر سفره مردم رنگی تازه یافت و هر چند که بعدها این شعار تکذیب و به شمایلی دیگر تفسیر شد و انتقاد ها را برانگیخت اما واقعیت این است که نیروی تازه ای را بر ماشین مصرف گرایی ایرانیان تزریق کرد.اگر چه آمارهای ارائه شده گواه چیز دیگری باشند. دولت نهم نه کمتر، که بسیار بیشتر از دولتهای پیش از خود به واردات روی آورد و در برابر تمامی انتقادها ایستاد تا شعار انتخاباتی اش را که بر ایجاد رفاه مردم استوار بود ! ولو مقطعی عملی سازد و توسعه پایدار را فراموش کرده باشد. هدفی که بسیار بر زبان دولت مردان رانده شد و مفهومی ذهنی بود که هیچ گاه عینیت نیافت!
این در حالی بود که اصل 44 قانون اساسی یا همان اصل خصوصی سازی برپیشخوان ابلاغیه های این دولت نشسته و به آن ابلاغ شده بود. عدم اجرای درست و پرتوان این اصل مهم از قانون اساسی توسط دولت نهم که ابلاغ آن از سوی رهبری ، تحولی بزرگ در عرصه اقتصاد قلمداد شده بود ، حتی کار را به انتقادات پی در پی کارشناسان اقتصادی و مقامات گوناگون از جمله شخصیتهای مجمع تشخیص مصلحت نظام از دولت نهم کشاند. با این حال اما، ماشین مصرف گرایی ایرانیان را ترمزی نبود که ازحرکت نگهدارد و یا سرعتش را کم کند!
نیم نگاه دولت به اجرایی کردن اصل 44 نیز ، از سوی نهادهای خصوصی که حالا دیگر به تبع شرایط جهانی و بحرانهای اقتصادی در شک و تردید به سر می بردند ، اقبالی نیافت و اقدامات حداقلی دولت هم نتوانست رونق را به بازار خصوصی سازی و به تبع آن افزایش تولیدگرایی بازگرداند. بدین ترتیب بود که مردم بر مدار مصرف گرایی گذشته استوار ماندند و از آن رو که دولت درآمدهای خالص ملی را صرف امور جاری و نه اساسی و زیر بنایی می کرد ، آنان نیز چاره ای جز این کار نداشتند تا درآمدهای اندک خود را بر چاله های مصرف سرازیر کنند.
گذشته از همه اینها نوسانات گسترده اقتصادی و افزایش نرخ تورم در سالهای اخیر نیز سبب ساز شد تا الگوی مصرف ایرانیان بر هم بریزد و منجر به اختلاف شدید طبقاتی در جامعه شود.هر چند که دولت نهم با سهمیه بندی بنزین و برخی اقدامات دیگر که نه فرهنگ مصرف را اصلاح، بلکه بنا داشت تا مصرف را بر مبنای درآمدهای دولت و اوضاع واردات با تکیه بر اجبار اصلاح کند کوشید تا قدری از مصرف گرایی بی حد و حصر ایرانیان به خصوص در بخش انرژی و سوخت بکاهد اما این کافی نبود تا اوضاع مصرف را در کشور سامانی بخشد . چه آنکه حکم اجبار هم اگر بتواند قانونی را بر کرسی بنشاند ، فرهنگی را نمی تواند نهادینه کند!
مصرف بیش از حدود تولید در ایران و در میان مردم این سرزمین به گونه ای نهادینه شده است که گویا قادر خواهد بود هر سیاست کارامدی را به ورطه ناکارامدی دراندازد و همه چیز را به شمایلی دیگر درآورد. دولت نهم هم هرگز نمی توانست در برابر این سیل خروشان بایستد چرا که فرهنگ سازی ابعادی بیش از یک واژه دارد.
از همین جهت بود شاید که رهبر معظم انقلاب سال 88 را سال اصلاح الگوی مصرف خواندند تا با فراخواندن آحاد جامعه به صرفه جویی عزمی همگانی را در این راستا ایجاد نمایند. الگویی که پیش تر طی سالیان متمادی بارها و بارها در مسیر بدگونه تر شدن قرار گرفته است.
بدین ترتیب همه نهادها و در راس آن دولت موظفند تا با ایجاد و رعایت الگوی صحیح مصرف ، فرهنگ سازی را برای اصلاح الگوی مصرف جامعه میسر سازند و این مهم در بستری با فرهنگ متعالی و اراده مردم به نیکی میسر خواهد شد.
دنیای اقتصاد
«اصلاح رفتار مصرفکننده»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم علی سرزعیم است که در آتن میخوانید؛تردیدی نیست که جامعه ایران رو به پیشرفت است و در آغاز سال نیز آرزوی سرعت بیشتر در این پیشرفت را داریم.یکی از مظاهر این پیشرفت توجه روزافزون به مسائل اقتصادی به جای شعارها و جنجالهای بی حاصل سیاسی است. نامگذاری سال 88 به عنوان «سال اصلاح الگوی مصرف» زمینهساز بحثهای اقتصادی مهمیدر سطح افکار عمومیخواهد شد و دغدغههای بیست ساله نظام کارشناسی را به عرصه عمومیخواهد کشاند.
یکی از مصادیق پیشرفت جامعه ایران، رشد تفکر اقتصادی و ارتقای درک عمومیو روشنفکران از مفاهیم اقتصادی است. در گذشته وقتی سخن از «الگوی مصرف» و «اصلاح الگوی مصرف» به میان میآمد، این تعبیر به سرعت در گفتمان مارکسیستی تعبیر و تفسیر میشد و معنای مشخص خود را از آن حوزه بهدست میآورد. در تفکر مارکسیستی این ذهنیت وجود داشت و دارد که یک قدرت متفکر و خیرخواه مرکزی باید برای کل جامعه تصمیم گیری کند و بر اساس حل معادلات مختلف به این جمع بندی برسد که تقاضای آحاد اقتصادی از کالاها و خدمات مختلف باید به چه مقدار باشد. به عنوان مثال، این قدرت برنامهریز، متفکر و خیرخواه مرکزی باید برای جامعه تصمیمگیری کند که چقدر کفش خریداری کنند و چه قدر برای مواد اولیه مختلف و نهادههای تولید تقاضا داشته باشند. درگذشته این ذهنیت به شدت در جامعه ایران و حتی نظام بوروکراتیک کشور حاکم بود و برخی وقتی از نبود فرهنگ برنامهریزی شکایت میکردند، این ذهنیت را در سر داشتند. سقوط بلوک شرق و نقدهای اقتصاددانان به تفکر مبتنی بر برنامهریزی مرکزی، شواهدی تئوریک و عملی برای افول این گفتمان به وجود آورد؛ لذا امروزه نیز وقتی سخن از الگوی مصرف و اصلاح آن به میان میآید، نباید چنین تصورات و تفکراتی را ترویج نمود.
امروزه همگان بر این امر اذعان دارند که آحاد اقتصادی، یعنی مصرفکنندگان و تولیدکنندگان، حق دارند از هر کالا و خدمت هرقدر که میخواهند، مصرف کنند و نباید هیچ محدودیتی جز محدودیت قیمتی رفتار آنها را مقید کند.
این اساس آزادی خواهی اقتصادی است؛ اما در عین حال بررسیهای تطبیقی و مقایسهای از مصرف کالاها و خدمات مختلف، این امکان را در اختیار تحلیلگران میگذارد تا برخی اشکالات سیاست گذاری را دریابند. به عنوان مثال، امروزه کسی نمیگوید که هر کس باید حداکثر چقدر برق مصرف کند و کسی نباید دنبال این تفکر باشد که اگر خانواده از یک مقدار بیشتر برق مصرف کرد، برق آن خانواده به صورت اتوماتیک قطع شود. این حق هر خانوادهای است که هرقدر تمایل داشت برق مصرف کند؛ اما به روی دیگر این سکه نیز باید توجه داشت و آن این است که هر کس «باید» هزینه کالا وخدماتی را که مصرف میکند، بپردازد و غیرعادلانهترین کار این است که دیگران هزینه مصرف کالاها و خدمات خانوارهای پرمصرف را بپردازند.
مکانیزمهای قیمتی ابزارهایی هستند که میتوانند انگیزههای مصرفی افراد را تغییر دهند. مثلا تصاعدی حساب شدن هزینههای برق و آب میتواند انگیزه پرمصرف بودن را کاهش دهد. تحلیلهای کلان از سرانه مصرف انرژی نظیر برق، گاز و بنزین، این سیگنال را به تحلیلگران میدهد که آیا در سیاستگذاریها اشکالی وجود دارد یا نه. به عنوان مثال، اگر مصارف انرژیهای مختلف در دو کشور مشابه منجر به تولید ناخالص مشابهی شده، تحلیلگران به این جمعبندی میرسند که شدت انرژی در یک کشور بیشتر است که این امر میتواند ناشی از عقب ماندهتر بودن تکنولوژیهای مورد استفاده و نظام قیمتگذاری نامناسب حاملهای انرژی باشد. سالها است که چنین تحلیلهای مقایسهای از رفتار مصرفکنندگان در ایران و کشورهای دیگر، نظام کارشناسی ما را به این جمعبندی رسانده است که کنترل قیمتها و یارانههای فراگیر دو معضل اساسی در اقتصاد ایران هستند. سالها است که نظام کارشناسی کشور تلاش میکند تا این یافته خود را به نظام تصمیمگیری کشور منتقل کرده و آنها را به اقدام در جهت اصلاح آن متقاعد سازد؛ اما تاکنون در این امر ناموفق بوده است. انتظار میرود با نامگذاری امسال، زمینه طرح بحثهای مربوطه در سطح افکار عمومیایجاد شود و نظام تصمیم گیری نهایتا متقاعد گردد تا تصمیمات صحیحی در این رابطه اتخاذ نماید.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: