سریال‌های تاریخی؛ جذاب یا وفادار؟

یکی از گونه‌های برنامه‌سازی تلویزیونی را مجموعه‌های داستانی تاریخی تشکیل می‌دهند. سریال‌هایی که بجز مقصود اولیه ساخت برنامه نمایشی یعنی وجه داستانگویی و سرگرمی‌سازی و احیانا پیام‌دهی ضمنی، افزایش آگاهی عمومی‌ جامعه از وقایع تاریخی ملی و مذهبی را هم مدنظر دارند. تفاوت این قبیل برنامه‌ها از دیگر نمونه‌ها بیش از هر چیز به استناد وقایع داستانی به وقایع تاریخی برمی‌گردد.
کد خبر: ۲۳۸۸۶۲

شاید برای همین است که کمتر مجموعه داستانی تاریخی است که مورد بی‌اعتنایی کامل از سوی مخاطب عام و خاص قرار بگیرد. عمده این قبیل برنامه‌ها یا موافق سرسخت دارند و یا مخالف سرسخت. بسته به تلقی سازنده از میزان لزوم وفاداری به واقعیت‌های تاریخی، روش‌های متفاوتی در این شکل برنامه‌سازی در تلویزیون به وجود آمده است. برخی معتقدند واقعیت‌های خشک، غیر جذاب و غیر دراماتیک را می‌توان با تغییر جزئیات به نفع روایت داستانی به تصویر کشید و چه بسا نویسنده و کارگردان حق ارائه برداشت شخصی ولو مخالف با برداشت مشهور از وقایع تاریخی را هم دارند. برخی دیگر به لزوم مطابقت مو به موی وقایع، شخصیت‌ها و جزئیات داستانی با واقعیت مشهور و مستند تاریخی معتقدند و فی نفسه اعتباری برای بیان دراماتیک و جذاب هنری قائل نیستند. پیداست که داستانگویی، در نگرش نخست و استناد تاریخی، در نگرش دوم ملاک اصلی است. عمدتا مخاطب به جذابیت دراماتیک راغب است و تصمیم‌گیرنده سیاسی و فرهنگی جامعه یا مورخین و محققین، به صحت و سقم برداشت‌ها و تفسیرهای تاریخی حق با کدام است؟ این؟ آن؟ هر دو؟ و یا هیچ‌کدام؟

اگر در مقام مقایسه برآییم خواهیم دید که اصالت قائل شدن برای تلقی هر کدام از این دو دسته خالی از مفسده نیست. نه می‌توان بی اعتنا به مخاطب بود و بدون توجه به اقتضائات رسانه، ساختار نمایشی را به مثابه قرص اطلاعات، بدل از تریبون و کتاب و مقاله فرض کرد و نه می‌توان هیچ قید و بندی برای تاویلات و تفسیرات به رای قائل نبود و رسانه تلویزیون را محملی برای تضارب آرا بسا بی‌پایه و اساس شخصی و سلیقه‌ای افراد انگاشت. پس در گزینه‌های چهارگانه مفروض مورد اول و دوم رد می‌شود. می‌ماند سومی‌ و چهارمی ‌یعنی «هر دو» و «هیچ‌کدام.» اگر بگوییم هر دو محق هستند به این معناست که جمع میان وفاداری تام به واقعیت مستند و مشهور و تفسیر به را‡ی از آن را ممکن فرض کرده‌ایم که چنین چیزی محال است. اما اگر منظور از این «هر دو» جمع میان وفاداری به واقعیت و رعایت بیان دراماتیک باشد چنین حالتی تنها زمانی امکان‌پذیر است که یک واقعیت تاریخی بدون حذف و اضافه راوی، خودش در اصل کاملا دراماتیک باشد و همه جزئیات این ساختار دراماتیک هم در تاریخ منعکس شده و به ما رسیده باشد که چنین موردی هم اگر غیرممکن نباشد دست‌کم بعید است. پس می‌ماند گزینه چهارم یعنی «هیچ‌کدام» که گویا گزینه صحیح همین مورد است. اگر نه حق با این یکی است یا آن یکی پس درست چیست؟ وقتی می‌گوییم هیچ‌کدام محق نیستند به این معنا نیست که نه وفاداری درست است و نه برداشت هنری. مقصود عدم اصالت محض این دو تلقی است؛ عدم اطلاقشان و در واقع اعتقاد به نوعی نسبیت که در مقام عمل و نه در واقعیت نفس الامری بین این دو نگرش جاری است. همان قاعده‌ای که ما را ملزم می‌کند با وجود قبیح بودن دروغ، گاهی به جای راست گفتن دروغ بگوییم و در علم اصول فقه به آن «تزاحم» می‌گویند. طرف اهم را گرفتن در مقابل مهم. این قانونی است که نه تنها در فقه و اصول که در همه جوانب زندگی ما نقش تعیین کننده دارد و بی شک در هنر هم که با شناخت دقیق و ظریف از مناسبات زندگی و نگاه موشکافانه به آن در ارتباط است جایگاه ویژه‌ای داراست. کارگردانی سنجیده و هوشمندانه را اینطور تعریف کرده‌اند که: «بدانیم، کی و کجا، چه چیزی را فدای چه چیزی بکنیم.» آیا این جز همان شناخت اهم و رجحان دادن آن بر مهم است؟

یکی از راه‌هایی‌که باعث موفقیت آثارتاریخی می‌شود، انتخاب موضوعات محدود و گزیده به‌جای کلیات پراکنده و گسترده است

با این توضیح می‌توان گفت مجموعه‌های داستانی تاریخی در صورتی می‌توانند قابل قبول و موفق از کار درآیند که نویسنده و کارگردان آنها بداند چه زمانی واقعیت منقول را فدای بیان هنری و چه زمانی بیان هنری را فدای واقعیت منقول کند و نیز مرز میان تأویل و تفسیر شخصی با تحریف را بشناسد و پیوسته به آن متوجه باشد. آنجا که برداشت تازه لازم است، دریغ نکند و جایی که نیازی به تأویل و تفسیر تازه نیست، اصراری بر مخالفت با مقبولات و مشهودات عام نداشته باشد.

یکی از راه‌های نیل به این موفقیت، انتخاب موضوعات محدودتر و گزیده‌تر به جای کلیات پراکنده و گسترده است. مثلا پرداختن به برهه‌ای خاص از زندگی پیامبران، ائمه و شخصیت‌های علمی‌ و مذهبی تاریخی؛ نه روایتی زندگینامه‌ای که بخواهد پرونده یک موضوع را برای همیشه ببندد و ادعا کند توانسته مثلاً همه آنچه در تاریخ درباره زندگی فلان امام همام آمده را به تصویر بکشد و از هیچ واقعه‌ای فروگذار نکند. چرا در میان فیلم‌های سینمایی ایرانی، «سفیر» و «روز واقعه» این همه دلچسب و ماندگار شده است؟ و در میان مجموعه‌های تلویزیونی، نمونه‌ای مثل «کوچک جنگلی» و چرا مجموعه‌هایی مثل «تنهاترین سردار»، و نظیر اینها موفقیت چشم گیری نداشته اند ، و فقط مجموعه «امام علی (ع)» در میان آثاری که رویکرد زندگینامه‌ای دارند موفق است؟ مجموعه «امام علی‌(ع)» موفقیت خود را مدیون هنر شخصیت‌پردازی داوود میرباقری است نه چون توانسته سال‌های زیادی از زندگانی امام علی (ع) را به تصویر بکشد. اگر نبودند شخصیت‌هایی نظیر مالک اشتر، عمرو عاص، معاویه، مروان، ولید و قطام، مجموعه «امام علی (ع)» نمی‌توانست کوچکترین اینقدر جاذبه برای مخاطب انتخابگر تلویزیون نه مخاطب دائمی ‌و بی‌تفاوت آن داشته باشد. این مجموعه حتی می‌توانست موفق‌تر هم باشد اگر قدری دیگر، گستردگی موضوع و در واقع کمیات تاریخی را فدای کیفیات می‌کرد و با ساخت آن، پرونده سریال سازی با موضوع امام اول شیعیان، این چنین بسته شده فرض نمی‌شد.

نویسنده و کارگردان آگاه و هوشمند، اتفاقا به سراغ آن دسته از واقعیت‌های تاریخی می‌رود که سند تاریخی کمتری از آنها موجود است و یا اسناد موجود، در بردارنده کلیات وقایع هستند نه جزئیات آن. این انتخاب به او قدرت مانور بیشتری روی جزئیات دراماتیک می‌دهد، دست او را برای ارائه برداشت هنرمندانه شخصی که جان هر اثر ارزشمند هنری است باز می‌گذارد، اثر را به دلیل ناآگاهی مخاطب از جزئیات روایی‌اش جذاب تر می‌کند و از این گذشته موضع سازنده اثر، به جای این‌که محل اختلاف نظر مسوولان سیاستگذار و علمای تاریخ‌شناس و دیگر ارزشگذاران قرار بگیرد، مستقیما در معرض نگاه مخاطب قرار می‌گیرد و او را که رضایت و باور و تأثیرپذیری‌اش شرط نخست موفقیت هر برنامه‌ای است، به همراهی با خود فرا می‌خواند.

و البته بهترین راه همیشه ساده‌ترین راه نیست. هرچه شناخت اهم و مهم بیشتر شود، انتخاب بهتری هم صورت خواهد گرفت و انتخاب بهترین‌ها همان چیزی است که در هنر از آن با نام «خلاقیت» یاد می‌کنیم و می‌دانیم کلید هر قفل بسته و هر ناممکنی است؛ و هنر هم به یمن وجود همین خلاقیت است که قانون و قاعده نمی‌پذیرد.

آزاد جعفری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها