نگاهی به قطعه‌هایی از اشعار پروین اعتصامی (بانوی شکوهمند شعر ایران)

زن از نخست بود رکن خانه هستی

محمود حکیمی را در ایران بیشتر به عنوان مولف کتابهای تاریخی و دینی برای نوجوانان می‌شناسند؛ اما وی از دهه 70 آثار را در زمینه شعر و ادبیات فارسی برای نوجوانان منتشر ساخت، آثاری که با استقبال مخاطبان وی روبه‌رو شد. «در مدرسه مولانا»، «در مدرسه پیرنیشابوری»، «در مدرسه حکیم توس»، «در مدرسه سعدی شیرازی» و «در مدرسه ناصرخسرو قبادیانی» و «در مدرسه پروین اعتصامی» آخرین اثر وی از این مجموعه است که به خاطر یکصدمین سال تولد آن شاعره بزرگ از طرف انتشارات «قلم» انتشار یافته است.
کد خبر: ۲۳۷۹۹۱

بر قطره سرشک یتیمان نظاره کن

«بانوی شکوهمند شعر» ایران، پروین اعتصامی، خودپرستی را سرآغاز پلیدی‌ها می‌داند. انسان خودپرست به اسارت نفس اماره می‌افتد، خود را بزرگ می‌داند و دیگران را حقیر و این سرآغاز مصیبت‌های بی‌شمار است. پروین، نفس اماره را «اهرمن نفس» می‌نامد و در داستان بسیار عبرت‌آموز گنج ایمان به عالی‌ترین شکل سرنوشت جامعه‌ای را که گرفتار حاکمی خودبزرگ‌بین و اسیر اهرمن نفس گشته است، بیان می‌کند. داستان از آنجا شروع می‌شود که کودکی در مکتبخانه از بیماری مکتبدار استفاده می‌کند و برای خنده دوستان خویش در هنگام بازی تاج گلی بر سر می‌‌نهد و با خنده می‌گوید که حتی پادشاهان چنین کلاهی بر سر ندارند:

نهاد کودک خردی به سر، ز گل تاجی

به خنده گفت: شهان را چنین کلاهی نیست

چو سرخ جامه من، هیچ طفل جامه نداشت

بسی مقایسه کردیم و اشتباهی نیست

خلیفه(1) گفت که استاد یافت بهبودی

نشاط بازی ما، بیشتر ز ماهی نیست

زسنگریزه، جواهر بسی به تاج زدم

هزار حیف که تختی و بارگاهی نیست

برو گذشت حکیمی و گفت ای فرزند

مبرهن(2) است که مثل تو پادشاهی نیست

هنوز روح تو زآلایش بدن پاکست

هنوز قلب تو را نیت تباهی نیست

به غیر نفس خوش کودکی نمی‌بینی

به نقش نیک و بد هستیت نگاهی نیست

تو را بس است همین برتری، که بر در تو

بساط ظلمی و فریاد دادخواهی نیست

تو مال خلق خدا را نکرده‌ای تاراج

غذا و آتشت از خون و اشک و آهی نیست

هنوز گنج تو ایمن بود ز رخنه دیو

هنوز روی و ریا را سوی تو راهی نیست

کسی جواهر تاج تو را نخواهد برد

ولیک تاج شهی، گاه هست و گاهی نیست

نه باژبان(3) فسادی، نه وامدار هوی

زخرمن دگران، با تو پر کاهی نیست

بانوی شعر ایران سپس با شهامت و دلیری شگفتی از ویژگی شاهان واقعی سخن می‌گوید و از زبان آن حکیم فرزانه به کودکی که تاج گلی بر سر نهاده می‌گوید که تو همچون پادشاهان واقعی به دبستان «عجب و خودبینی» پای نگذاشته‌ای و گرفتار «نفس اهرمن» نشده‌ای:

نرفته‌ای به دبستان عجب و خودبینی

به موکبت زغرور و هوی سپاهی نیست

تو را فرشته بود رهنمون و شاهان را

به غیر اهرمن نفس، پیر راهی نیست

طلا خدا و طمع مسلک و طریقت شر

جز آستانه پندار، سجده‌گاهی نیست

قنات، مال یتیم است و باغ، ملک صغیر

تمام حاصل ظلم است، مال و جاهی نیست

شهود محکمه پادشاه، دیوانند

ولی به محضر تو غیر حق، گواهی نیست

تو در گذرگه خلق خدا نکندی چاه

به رهگذار حیات تو، بیم چاهی نیست

تو نقد عمر گرانمایه را نباخته‌ای

درین جریده نو، صفحه سیاهی نیست

به پیش پای تو، گر خاک و گر زر است چه فرق

به چشم بی‌طعمت، کوه پر کاهی نیست

در آن سفینه که آز و هوی‌ست کشتیبان

غریق حادثه را ساحل و پناهی نیست

کسی که دایه حرصش به گاهواره نهاد

به خواب رفت و ندانست کان تباهی نیست

زجد و جهد، غرض کیمیای مقصود است

وگرنه بر صفت کیمیاگیاهی نیست(4)

پروین در شعر اشک یتیم نیز با شجاعت از غارت ثروت مردم توسط پادشاهی که گرفتار نفس اهریمنی شده است بدین گونه سخن می‌گوید:

روزی گذشت پادشهی از گذرگهی

فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست

پرسید زان میانه یکی کودک یتیم

کاین تابناک چیست، که بر تاج پادشاست

آن یک جواب داد: چه دانیم ما که چیست

پیداست آن‌قدر که متاعی گرانبهاست

نزدیک رفت پیرزنی گوژپشت و گفت:

این اشک دیده من و خون دل شماست

ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است

این گرگ سالهاست که با گله آشناست

آن پارسا که ده خرد و ملک رهزن است

آن پادشا که مال رعیت خورد گداست

بر قطره سرشک یتیمان نظاره کن

تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست

پروین به کجروان سخن از راستی چه سود؟

کو آنچنان کسی که نرنجد زحرف راست

عشق به خدای یگانه از پروین انسانی دردآگاه و دردمند ساخته است و از همین سکوی دردآگاهی با دردکشان و ناتوانان و محرومان همدردی می‌کند. عاطفه و احساس و همدردی در سراسر اشعار او موج می‌زند. دکتر محمدحسین روحانی در این مورد می‌نویسد:

«در سراسر تاریخ ادب ایران پروین همچون یک ستاره می‌‌درخشد و بی‌هیچ گفتگویی همانند و همتا ندارد؛ یعنی هیچ زنی را سراغ نداریم که افزون بر ذوق و استعداد شاعرانه در ادب فارسی، تا این اندازه ژرف‌‌نگری و ژرف‌اندیشی داشته باشد و تا این حد به زبان متین و محکم و سخته فارسی آشنا باشد و شعر او همسنگ شعرای درجه اول فارسی باشد.

... به عنوان شاعر، پروین اعتصامی در رشته‌ای از سخنوری و سخن‌سرایی که در آن عرصه وارد کار شده است، از ممتازترین پیشگامان شعر و ادب فارسی است که در نتیجه ذوق و مطالعه او در ادب و شعر فارسی است. او به عنوان یک شاعر از همه ویژگی‌های یک اندیشور و متفکر و سخن‌سرای طراز اول برخوردار است. در آغاز دیوان او چهل و دو قصیده ناب است که با قصاید پولادین حکیم ناصرخسرو قبادیانی پهلو می‌زند.(»5)

خانم دکتر فاطمه کوپا در مقاله «پروین سراینده خاموش عشق» درباره عشق اصیل او می‌نویسد:

«یکی از برجسته‌ترین نمودها و جلوه‌های عشق پروین به تمامی مظاهر حیات، عاطفه و عشق اصیل و مادرانه او با همه چیز و همه کس است، تا آنجا که حتی مواجهه او با واژه‌ها و کلمات، برخوردی عاطفی و مادرانه است. آن‌گونه که احساس می‌شود که هر کلمه را، پس از چندین بار نوازش مادرانه، در بستر حریروار شعر خویش به لالایی سپرده است. اوج نمود و جلوه این عاطفه و عشق در مثنوی «لطف حق» و «قطعه تیره‌بخت» به چشم می‌آید:

مادر موسی، چو موسی را به نیل

درفکند، از گفته رب جلیل

خود زساحل کرد با حسرت نگاه

گفت کای فرزند خرد بی‌گناه

گر فراموشت کند لطف خدای

چون زهی زین کشتی بی‌ناخدای

گر نیارد ایزد پاکت به یاد

آب، خاکت را دهد ناگه به یاد

وحی آمد کاین چه فکر باطل است

رهرو ما اینک اندر منزل است

پرده شک را برانداز از میان

تا ببینی سود کردی یا زیان

ما گرفتیم آنچه را انداختی...

فرشته انس

پروین اعتصامی را خاتون شعر پارسی نیز نامیده‌اند. او از ارزش و مقام زن بخوبی آگاه است و رمز عظمت و بزرگی و کرامت انسان را در گرو تربیت یافتن در دامان مادر می‌داند.(6)

چه خوب در فرشته انس سروده است که:

اگر افلاطن و سقراط بوده‌اند بزرگ

بزرگ بوده پرستار خردی ایشان

به گاهواره مادر به کودکی بس خفت

سپس به مکتب حکمت حکیم شد لقمان

براستی زیباترین اشعار پروین در ارزش و مقام بانوان در فرشته انس آمده است:

در آن سرای که زن نیست انس و شفقت نیست

در آن وجود که دل مرد، مرده است روان

به هیچ مبحث و دیباچه‌ای، قضا ننوشت

برای مرد، کمال و برای زن نقصان

زن از نخست بود رکن خانه هستی

که ساخت خانه بی‌پای و بست و بی‌بنیان

زن ار به راه متاعب نمی‌گداخت چو شمع

نمی‌شناخت کس این راه تیره را پایان

چو مهر، گر که نمی‌تاخت زن به کوه وجود

نداشت گوهری عشق گوهر اندر کان

فرشته بود زن، آن ساعتی که چهره نمود

فرشته بین، که بر او طعنه می‌زند شیطان

... چه پهلوان و چه سالک، چه زاهد و چه فقیه

شدند یکسره، شاگرد این دبیرستان

حدیث مهر، کجا خواند طفل بی‌مادر

نظام و امن، کجا یافت ملک بی‌سلطان؟

وظیفه زن و مرد ای حکیم، دانی چیست

یکی‌ست کشتی و آن دیگری‌ست کشتیبان

چو ناخداست خردمند و کشتی‌اش محکم

دگرچه باک ز امواج و ورطه و طوفان

به روز حادثه، اندریم حوادث دهر

امید سعی و عملهاست، هم از این، هم از آن

همیشه دختر امروز، مادر فرداست

ز مادر است میسر، بزرگی پسران

اگر رفوی زنان نکو نبود، نداشت

بجز گسیختگی، جامه نکو مردان

توان و توش ره مرد چیست، یاری‌ زن

حطام و ثروت زن چیست، مهر فرزندان

زن نکوی، نه بانوی خانه تنها بود

طبیب بود و پرستار و شحنه و دربان

به روزگار سلامت رفیق و یار شفیق

به روز سانحه، تیمار خوار و پشتیبان

ز بیش و کم، زن دانا نکرد روی ترش

به حرف زشت، نیالود نیکمرد دهان

سمندعمر، چو آغاز بدعنانی کرد

گهیش مرد و زمانیش زن، گرفت عنان

چه زن، چه مرد، کسی شد بزرگ و کامروا

که داشت میوه‌ای از باغ علم در دامان

به رسته هنر و کارخانه دانش

متاعهاست، بیا تا شویم بازرگان

زنی که گوهر تعلیم و تربیت نخرید

فروخت گوهر عمر عزیز را ارزان

کسی‌ست زنده که از فضل جامه‌ای پوشد

نه آن‌که هیچ نیرزد اگر شود عریان

... بساط اهرمن خودپرستی و سستی

گر از میان نرود رفته‌ایم ما ز میان

همیشه فرصت ما صرف شد در این معنی

که نرخ جامه بهمان چه بود و کفش فلان

برای جسم خریدیم زیور پندار

برای روح بریدیم جامه خذلان

قماش دکه جان را به عجب پوشاندیم

به هر کنار گشودیم بهر تن دکان

نه رفعت است فساد است این رویه فساد

نه عزت است عوان(7) است این عقیده، هوان

... از آن حریر که بیگانه بود نساجش

هزار بار برازنده تر بود خلقان(8)

چه حله‌ای‌ست گرانتر ز حلیت دانش؟

چه دیبه‌ای‌ست نکوتر ز دیبه (9) عرفان

هر آن گره که پیچیده شد به دوک خرد

به کارخانه همت حریر گشت و کتان

نه بانو است که خود را بزرگ می‌شمرد

به گوشواره و طوق و یه یاره مرجان

چو آب و رنگ فضیلت به چهره نیست چه سود

زرنگ جامه زربفت و زیور رخشان؟

برای گردن ودست زن نکو، پروین

سزاست گوهر دانش، نه گوهر الوان

(1) خلیفه: در اینجا جانشین معلم، مبصر.

(2) مبرهن: مسلم، ثابت.

(3) باژبان: مامور وصل باج و خراج.

(4) گنج ایمان در دیوان پروین، ناشر: ابوالفتح اعتصامی، چاپ هشتم، مردادماه 1363 در صفحه 228، شماره 178 و در دیوان اشعار پروین اعتصامی به کوشش دکتر حسن احمدی گیوی در تهران، نشر قطره، 1381، ص 105 به شماره 53 آمده است.

(5) یادنامه پروین اعتصامی، ص 171.

(6) پروین عاشق کودکان یتیم نیز هست. در اشعار بسیار از غم و اندوه یتیمانی که مورد بی‌مهری نامادران قرار گرفته سخن گفته است. او پاکترین و شریف‌ترین زنان را آن گلهای معطری می‌داند که میان کودکان یتیم و یا جدا شده از مادرانشان با کودکان خویش تفاوتی قائل نمی‌شوند.

(7) هوان: خواری، ذلت

(8) خلقان: تار و پود گسیخته

(9) دیبه: حریر الوان، زربفت

از محمود حکیمی

 

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها