نگاهی به سریال بی‌گناهان ساخته احمد امینی

حکایت قربانگاه رفتن فرزندان

سه تا دوست تصمیم می‌گیرند بروند دزدی، چون می‌خواهند یک دفعه و بدون دردسر پولدار شوند. این سه دوست به هم اعتماد دارند و باور ندارند که گاهی اوقات باید خیلی محتاطانه اعتماد کرد و بی‌گدار به آب نزد. قصه این سه دزد در سریال «بی‌گناهان» روایت می‌شود که احمد امینی آن را کارگردانی کرده است. امینی پیش از این سریال «اولین شب آرامش» را با موضوع زیاده‌خواهی آدم‌ها کارگردانی کرد که مورد استقبال مردم قرار گرفت و امسال با سریال بی‌گناهان آمده است تا باردیگر شانس خود را در اقبال مخاطب محک بزند، اما این اتفاق به شکلی که برای اولین شب آرامش رخ داد برای بیگناهان تکرار نشد. دلایل این اتفاق را می‌توان با مقایسه دو سریال اخیر امینی جستجو کرد.
کد خبر: ۲۳۷۰۷۱

امینی در هر دو سریال خود نگاهی مهربانانه به جوانان دارد. در اولین شب آرامش، جوانان می‌خواستند با عشق و مهربانی در کنار هم زندگی کنند، اما زیاده‌خواهی بزرگ‌ترها این شانس را از آنها می‌گرفت. جوان‌های سریال اولین شب آرامش قربانی رفتار و نوع زندگی پدر و مادرهای خود بودند. در بی‌گناهان نیز جوانان بدون این که خود بخواهند میراث دار گذشته پدران و مادران خود هستند. خطاهای گذشته آنها دامن جوانان را گرفته است و نمی‌گذارد آنها با آرامش در کنار هم زندگی کنند. مهرداد و لیلا دو شخصیت جوان و محوری سریال بی‌گناهان هستند. مهرداد پسر آصف است و لیلا دختر جلال. آصف و جلال 2 نفر از همان سه دوستی هستند که رفته بودند دزدی و نفر سومشان فرخ بود که در ظاهر جلال او را کشت. فرخ برادرزن جلال هم بود، بعد از این که جلال با تیر فرخ را زد ترجیح داد که از مهلکه فرار کند و وقتی ماجرا را زن جلال در دادگاه از زبان آصف شنید برای همیشه کینه جلال را به دل گرفت و گفت که هرگز او را نمی‌بخشد. زن جلال با کینه شوهر اما مهربان دختر خود لیلا را بزرگ کرد، اما به او آموخت که از پدرش متنفر باشد چون پدر یک قاتل فراری است، اما جالب اینجاست که مادر به لیلا آموخت که عاشقانه مادر جلال یعنی مادربزرگ پدری خود را دوست داشته باشد. لیلا با تنفر از پدر، بزرگ شد و نقاشی را به عنوان حرفه و هنر زندگی خود آموخت و رفته رفته مهرداد، پسر آصف عاشق لیلا شد و با او ازدواج کرد. در این همه سال «جلال آدم بده» قصه ماند و لیلا با این بار سنگین زندگی کرد که پدرش یک دزد، قاتل و فراری است؛ اما مهرداد هنوز هم نفهمیده که پدرش آصف چه کسی است و چه گذشته شومی در درون خود دارد و با آن زندگی را سپری می‌کند. مهرداد هنوز غافلگیر نشده است و با ثروت سرشار پدر و نام و رسم او تلاش می‌کند زندگی سالمی داشته باشد.
برای مهرداد هم هنوز جلال؛ پدر لیلا متهم اصلی است و مهرداد می‌داند که عاشق دختر یک متهم شده است که روزی روزگاری با پدرش دوستانی صمیمی بوده‌اند. لیلا بی‌گناه اصلی است چون می‌داند همه به دلیل داشتن پدری مجرم می‌توانند او را متهم کنند و تا اینجای قصه مهرداد، بی‌گناهی است که با تبرئه شدن پدر از اتهام او این نکته را هم فراموش کرده است که پدرش هم یکی از دزدان است.

قصه بی‌گناهان و جوانانی که قربانی گناه پدران می‌شوند وقتی جالب می‌شود که «جلال» تصمیم به بازگشت می‌گیرد، او می‌خواهد زندگی خود را از سربگیرد، اما این تصمیم به سادگی عملی نمی‌شود. جلال باعث بدبختی همه شده است پس چگونه آنهایی که بدبخت شده‌اند بعد از این همه سال او را ببخشند و به زندگی معمولی راهش دهند. جلال اما مخفیانه و با کمک دوستانش از خارج به ایران برمی‌گردد و بدون هیچ شکی به سراغ دخترش می‌رود. لیلای بی‌گناه که به زندگی چندگانه خود عادت کرده بود و پذیرفته بود که می‌تواند در کنار مهرداد زندگی آرامی را بگذراند به یکباره ویران می‌شود و با پشت پا زدن به نامزد و حتی مادر خود تصمیم می‌گیرد به کشف پدر خود برود شاید که از بار اتهام‌هایی که چندین سال است چون خوره روح او را می‌خورند پایان دهد، اما طرح و توطئه‌ها همچنان ادامه دارد. او که زمانی به اطرافیان خود اعتماد داشت اکنون تصمیم می‌گیرد که به دیوارهای اعتماد شک کند و با عبور از آنها به واقعیت دست یابد، اما این عبور ساعات زندگی او را تلخ و تلخ‌تر خواهد کرد. او در اولین اقدام از مهرداد عبور می‌کند، زندگی مشترک برای او رنگ می‌بازد چون دیگر نمی‌تواند اعتماد کند. مهرداد اما هنوز با حقیقت فاصله دارد او خود را بی‌گناهی می‌داند که لیلا و پدرش می‌خواهند زندگی آرام او را متلاشی کنند. مهرداد آنچه را می‌شنود باور می‌کند او ترجیح می‌دهد که جلال همچنان گناهکار باقی بماند او حتی نمی‌تواند تصور کند که پدرش، آصف شاید که از جلال گناهکارتر باشد.

تراژدی پایان آرامش بود

امینی در اولین شب آرامش با همین روش «بی‌گناهی» جوانان را به تصویر کشید آنجا هم چند جوان که عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند در طرح و توطئه بزرگ‌ترها گیر افتاده بودند و مجبور بودند یکدیگر را بکشند تا پدر و مادرها به پول بیشتری دست پیدا کنند، اما سریال اولین شب آرامش در ارائه این طرح و توطئه موفق‌تر عمل کرده بود. یکی از دلایل این موفقیت این بود که امینی در اولین شب آرامش خیلی زود رفت سر اصل ماجرا و فرعیات قصه را بتدریج در طول قصه اصلی روایت کرد. در اولین شب آرامش روابط بین آدم‌ها و بخصوص چند جوان اصلی سریال خیلی زود مشخص شد و مخاطب فهمید که روابط آنها به چه شکل است و در هر قسمت از سریال منتظر بود تا ببیند که توطئه جدید چگونه بخشی از زندگی جوان‌ها را نابود می‌کند. امینی در اولین شب آرامش همه اندوه قصه را گذاشت برای چند قسمت پایانی و با یک تراژدی اندوه بار قصه را تمام کرد، داستان برادرکشی و عاشق خواهر شدن چیزی نیست که بتوان به سادگی از آن گذشت، اما در بی‌گناهان امینی ترجیح داده است که آرام آرام از قصه پرده بردارد و از این موضوع نهراسیده است که با این روش مخاطب خود را خسته خواهد کرد. در اولین شب آرامش از همان ابتدا جوانان فهمیدند که با قصه پیچیده، جذاب و جوان پسند روبه‌رو هستند که می‌توانند از دیدن آن لذت ببرند، حضور بازیگرانی چون مهدی پاکدل، یکتا ناصر، شبنم قلی‌خانی، شهروز ابراهیمی و امیر آقایی به عنوان 5 ضلع یک عاشقانه خشن مخاطبان جوان خود را راضی کنند، اما «بی‌گناهان» داستان خود را با قصه پیرمردها آغاز کرد. جلال پا به سن گذاشته‌ای است که داریوش فرهنگ نقش او را بازی می‌کند، نقش آصف را با همه پیچیدگی‌هایش مسعود کرامتی بازی می‌کند بازی او در این نقش فوق‌العاده است، اما قبول کنیم که نمی‌تواند شخصیت و بازیگری باشد که جوانان را مجذوب خود کند. فریبا کوثری بازیگر نقش همسر جلال و مادر لیلا هم فوق‌العاده است، اما این زن هم مخاطبان میانسال را راضی می‌کند. این وسط می‌مانند لیلا و مهرداد که باید جور همه نامهربانی آدم‌بزرگ‌ها و روایت زندگی جوانان ناکام را به دوش بکشند و به جوانان ثابت کنند که احمد امینی به عنوان یک کارگردان کاربلد آنها را دوست دارد و می‌داند آنها گاهی قربانی خواسته پدران خود می‌شوند برای همین قصه پدران و فرزندان را برای سریال خود انتخاب کرده است و روایت را از پدران آغاز کرده تا نشان دهد که آنچه فرزندان درو می‌کنند کاشته پدران است.

عطا فرزانه

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها