باتوجه به قصور و برداشتی که از فعالیتهای ورزشی سالهای پس از انقلاب دارم در حوزه سختافزاری و ساخت و ساز اماکن ورزشی رشد قابل توجهی شاهد بودیم، تا جایی که میتوان مدعی بود در این حوزه توسعه غیرقابل مقایسهای با دوران قبل از انقلاب داشتهایم.
بخصوص در 5 - 4 سال اخیر باتوجه به رویکرد جدید و توجه خاصی که مجلس و دولت به بحث افزایش سرانه فضاهای ورزشی و توسعه ورزش همگانی داشتهاند، زمینهای شده تا در بحث ساخت و ساز اماکن ورزشی با یک رشد قابل توجه و امیدوارکننده روبهرو باشیم که البته همه این دستاوردها برآمده از قانون برنامه چهارم توسعه بوده که به این موضوع توجه خاص داشته است.
عصر طلایی ورزش پس از جنگ آغاز شد
در واقع اصل توجه خاص و به طور جدی به ورزش، تقریبا به سالهای پس از جنگ ارتباط پیدا میکند. پس از 8 سال دفاع مقدس که همزمان شد با دوران ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی، اتفاقات خوبی در ورزش افتاد که موجبات توجه و رونق را در این پدیده شدت و قوت داد. سرآغاز اتفاقات و افتخارات تاثیرگذار در امر ورزش کسب طلایمسابقههای جهانی توسط علیرضا سلیمانی بود.
این طلا تبعات و پیامدهای خوبی برای ورزش به همراه داشت و باعث شد مسوولین و دولتمردان کشور رویکرد و توجه خاصی نسبت به جایگاه ورزش پیدا کنند. در آن زمان شاهد بودیم که این توجه، سرعت غیرقابل مقایسهای نسبت به سالهای قبل گرفته است.در مجموع از جهت کسب مدال و افتخارات ورزشی تفاوت محسوسی بین این 30 سال و سالهای قبل از آن را نمیتوان قائل شد و تقریبا در یک سطح پایاپای شاهد موفقیتها و کسب مدال توسط ورزشکاران در میادین بینالمللی هستیم.
به نظر میرسد در عین حال که سطح توجه به ورزش در 30 سال اخیر قابل مقایسه با گذشته نبوده، اما اشکالی که وجود دارد به سطوح مدیریتی و برنامهریزی مرتبط است. متاسفانه این بخش طی 30 سال گذشته هم با ضعف جدی و محسوسی روبهرو بوده که البته در گذشته نیز این معضل وجود داشته و ورزش ما همواره درگیر چنین مشکلات و مسائل حاشیهای بوده است.
شاید دلیل و اشکال اصلی ورزش متوجه حضور مردانی است که در راس و بالای ورزش قرار میگیرند و سیاست گذاری این امر را برعهده میگیرند، اما با 2 فاکتور مهم شناخت و علاقهمندی به ورزش بیگانه هستند.
این اشکال مربوط به امروز نیست و از سالیان قبل از انقلاب هرکسی در راس ورزش قرار میگرفت وجه غالبشان نظامی بوده و پس از انقلاب هم مردان سیاسی و اقتصادی مسوول اداره ورزش کشور شدهاند که هرکدام شناخت و علاقه کافی نسبت به مسوولیت محوله را نداشتهاند.
نبود ثبات مدیریتی
نکته و مشکل دیگر در انتخاب مسوولین ورزش نبود فرصت کافی و ثبات مدیریتی است. متاسفانه این نارسایی در قبل و بعد از انقلاب در ورزش ما به دفعات دیده شده است. افرادی که به ورزش آمدهاند ابتدا به ساکن شاید هیچ تمایلی به ورود و حضور در ورزش نداشتهاند و احتمالا به دلیل نبود جایگاهی در جاهای دیگر حضور در ورزش را یک توفیق اجباری تلقی کردهاند.
به همین دلیل بیشتر وقت و تلاش آنها براثر نداشتن شناخت و علاقه در زمینه پاسخگویی متاثر از حواشی در ورزش صرف شده است.
در نتیجه مسوولان رده بالای ورزش غافل از مسائل اصلی و موضوعات کلیدی کمتر به برنامهریزیهای کوتاه ، میان و بلندمدت بها دادهاند. در مجموع ورزش ما طی این سالها فاقد استراتژی و برنامهریزی مناسب بوده است. در گذشته و قبل از انقلاب و بخصوص در بازیهای آسیایی تهران با آمار و اطلاعات غلط در توزیع مدالها ورزش ایران جایگاه کاذبی یافت.
تغییر در رویکرد مدیریتی ورزش
در بعد از انقلاب وضعیت به شکل دیگری نمایان شد، توجهات غیرضروری به حواشی ورزش و بخصوص تیمهای پر سر و صدای استقلال و پرسپولیس باعث شده تا اصل ورزش کمرنگ و فراموش شود.
نتیجهاش این شده در میادین مهم و بزرگی چون المپیک پکن نتایج قابل قبولی در حد سرمایهگذاری مادی و معنوی که طی 30 سال گذشته در ورزش شده، نگیریم.
نکته بعدی توسعه فرهنگ ورزش در سطح جامعه چه در قبل و هم در بعد از انقلاب است. به دلیل همان عدم شناخت و ضعف مدیریتی شاهد صعود خوب و وضعیت مناسبی نبودهایم تا جایی که ورزش کردن به معنای یک امر پسندیده و ضروری در باور عمومی و حتی بخشی از جامعه هم جا نیفتد.
توسعه نیافتن فرهنگ ورزش کردن
مدیران ما نتوانستهاند هنوز فرهنگ ورزش کردن و توسعه ورزش را بین آحاد جامعه توسعه و گسترش بدهند. این وضعیت هم از قبل از انقلاب وجود داشته و اکنون نیز به رغم تمام توجهات و ادعاها همچنان فرهنگ سنتی و خاصی بر ورزش حاکم است به هر حال گاهی حتی پوشیدن لباس ورزشی به عنوان یک امر زیاد مناسب و خوب برای یک فرد جلوه نمیکند و آن را هماهنگ با هنجارهای اجتماعی به حساب نمیآورند. متاسفانه با همه سرمایهگذاریهایی که در امر ورزش صورت گرفته ولی فرهنگ ورزش کردن هنوز در حد مورد نیاز جامعه توسعه نیافته است.
غالب شدن نتیجهگرایی در ورزش و تبعات آن
موضوع دیگر بحث غلبه کردن نتیجهگرایی در ورزش به صورت مقطعی است. توجه به نتایج آنی و ورزش قهرمانی باعث شده تا از توسعه با برنامه و اصولی ورزش غافل بمانیم. باز هم اشاره میکنم به دلیل حضور مدیرانی که شناخت و علاقهای به ورزش نداشتهاند، فقط آنها به نوعی در جهت پر کردن کارنامه کاری خود به شکلی بودهاند که به عنوان یک ابزار از آن برای خروج سریع از ورزش و دستیابی به اهداف مهم دیگر استفاده کنند.
نتیجه این نگاه این شده تا مباحث غیرفرهنگی و ناهنجاری را در سطح ورزش کشور شاهد باشیم مثل دوپینگ، بیاحترامی و حرمتشکنی نسبت به بزرگترها و پیشکسوتان که همواره جزو آیین و فرهنگ مردم ما بوده، اما اکنون بیارزش شده است. تنزل جایگاه مربی، استاد و مرشد در سطح جامعه تبعات چنین بیتوجهی در امر فرهنگ در ورزش است.
این در حالی است که به نظر میرسد یکی از علل بروز انقلاب ما در جهت حفظ فرهنگ، حفظ آداب و اصول و هنجارهای اجتماعی بوده است. به هر صورت سوای 8 7 سال اول انقلاب باوجود آنکه جامعه با جنگ درگیر بود ، اما از این بابت وضعیت بهتری داشتیم.
اضافه بر آنکه روحیه نتیجهگرایی باعث شد اخلاقیات و روحیات برآمده از فرهنگ و هنجارهای مناسب اجتماعی خودمان را فراموش کنیم.اکنون برای رهایی از معضلات موجود باید در بعد مدیریت در ورزش وضعیت ثبات و قابل اطمینانی در فضای ورزش ایجاد کنیم.
در چنین شرایطی حتما ماحصل و نتایج آن در حوزههای مختلف تصاعدی و غیرقابل انتظار خواهد بود.
در همین المپیک پکن کسب 10 مدال، حداقل حق ورزش ما بود که متاسفانه نتوانستیم به این حق طبیعی و قطعی خود دست یابیم. به رغم آنکه تمام شرایط برای رسیدن به این مقصود فراهم بود. به عبارتی مدیریت ما نسبت به داشتههایمان منطقی و اصولی نبوده است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم