در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در همان زمان، چند جوان تهرانی را هم آوردند. من از پشت در سلول شنیدم که دارند حرف میزنند؛ فهمیدم اینها را تازه دستگیر کردهاند. قدری خوشحال شدم؛ گفتم چند روزی که بگذرد و بازجوییها تمام شود، داخل زندان انفرادی هم گشایشی پیش میآید؛ با اینها تماس میگیریم و حرفی میزنیم و بالاخره یک همصحبتی پیدا میکنیم.
شب شد؛ دیدیم یکی یکی آنها را صدا کردند و بردند. یکساعت بعد من در همان سلول مشغول نماز مغرب و عشاء شدم. بعد از نماز دیدم یک نفر دریچه روی در سلول را کنار زد و گفت: <حاجآقا! ما برگشتیم.> دیدم یکی از همان تهرانیهاست. گفتم در را باز کن، بیا تو. در را باز کرد و آمد داخل سلول. گفتم چرا زود برگشتی؟
معلوم شد آنها را پای منبر مرحوم شهید باهنر گرفته بودند.
شهید باهنر ماه رمضان سال 42 در شبستان مسجد جامع تهران منبر رفته بود؛ ساواکیها هجوم میآورند و عدهای را همین طوری میگیرند؛ این 6 5 نفر هم جزو آنها بودند. خود شهید باهنر را هم همان وقت گرفتند و به زندان قزلقلعه بردند.
از این افراد بازجویی میکنند، میبینند نه، اینها کارهای نیستند و فعالیت مهمی ندارند؛ لذا آنها را رها میکنند.
وقتی وسایل جیب آنها را میگردند، تقویمی از این شخصی که او را بازگردانده بودند، پیدا میکنند که در یکی از صفحات آن با خط بدی یک بیت شعر غلط عوامانه نوشته شده بود:
جمله بگویید از برنا و پیر
لعنتالله رضاشاه کبیر
او نه شعار داده بود، نه این شعر را چاپ کرده بود، نه جایی آن را نقل کرده بود؛ فقط در تقویم جیبیاش این شعر عوامانه را نوشته بود. به همین جرم، او را 6 ماه به زندان محکوم کردند!
سخنرانی در دیدار دانشجویان
و اساتید دانشگاههای استان کرمان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: