با یاسین سلیمی دانش‌آموخته نهضت سوادآموزی

نهضت سواد آموزی مقدس است

وقتی می‌گوید نهضت سوادآموزی «مقدس» است ، آن را با چنان لحن مستحکمی ادا می‌کند که برای شنونده تردیدی باقی نمی‌گذارد. 35 ساله است، اما چهره‌اش کمی بیشتر نشان می‌دهد و حجبی که در نگاهش هست بیشتر.
کد خبر: ۲۳۵۲۹۳
در طول مصاحبه با یاسین سلیمی بیش از یکی دو بار چشم در چشم نشدیم و او با فراغ بال از روزهایی گفت که در لباس کارگری چاپخانه، پادویی می‌کرده و برای این که بی‌سواد نماند راهی کلاس‌های نهضت شده است. این که می‌گوید مدیون الفبای نهضتم حس خوبی به انسان دست می‌دهد.

مصاحبه ما با یاسین سلیمی کارشناس ارشد جامعه‌شناسی، مدرس دانشگاه و نویسنده شش عنوان کتاب را می‌خوانید.

از چند سالگی وارد نهضت شدید؟

از 7 سالگی. کسانی که نهضت می‌روند معمولا افراد بزرگسال هستند، ولی قضیه ما فرق داشت. البته من تنها نبودم و 6  5 همکلاسی هم‌سن و سال هم داشتم. چون در خانواده ما بچه زیاد بود، مجبور بودیم تا ساعت 5 عصر کار بکنیم و تا 9 شب سر کلاس برویم. برای همین من درس خواندن را از همان 7 سالگی شروع کردم و دوره مقدماتی را از مهر تا خرداد تمام کردم و بعد از آن 15  10 روز استراحت داشتم تا تابستان همان سال در دوره تکمیلی ثبت‌نام کردم و در 3 ماه تابستان هم به صورت شبانه درس خواندن را ادامه دادم.

پس کل دوره ابتدایی را در نهضت پشت سر گذاشتید؟

بله. کلاس‌های نهضت 2 دوره مقدماتی و تکمیلی دارد، یعنی کلاس اول و دوم ابتدایی، دوره مقدماتی و کلاس سوم و چهارم دوره تکمیلی است. البته آن زمان کلاس پنجم در نهضت دایر نبود، به همین خاطر من کلاس پنجم را در آموزش و پرورش و به صورت شبانه خواندم و در کل دوره 5 ساله ابتدایی را در 2 سال تمام کردم. یعنی از مهر سال تحصیلی 61  60 وارد نهضت شدم و خرداد 61 دوره مقدماتی را تمام کردم و تابستان 61 نیز دوره تکمیلی را گذراندم و پس از آن از مهر 61 تا خرداد 62 کلاس پنجم را خواندم و دوره ابتدایی‌ام تمام شد.

برایمان از سال‌های تحصیلی در نهضت بگویید این که از همکلاسی‌هایتان کوچکتر بودید و مجبور به تحصیل در کنار آنان بودید؟

بله، آنها اکثرا از من بزرگتر بودند و همین مساله الان به یک خاطره تبدیل شده است. همکلاسی‌های من از صنف‌های مختلف بودند مثل نانوا و قصاب محله که اگر خودشان نمی‌توانستند خوب درس بخوانند ولی ما را خیلی تشویق می‌کردند و این در ایجاد انگیزه ما خیلی موثر بود. آنها به من می‌گفتند که اگر ما نتوانستیم در کودکی درس بخوانیم، الان شما بخوانید. البته در آن موقع که همزمان با روزهای جنگ بود، عده‌ای از همکلاسی‌هایمان به جبهه اعزام شدند که یا شهید شدند یا آزاده و از آن همکلاسی‌هایی که در یک سن بودیم همه ادامه تحصیل دادند و سه نفرمان هنوز باهم ارتباط داریم.

آیا در آن سال‌ها پیش آمد از این که مجبور بودید با آدم‌های بزرگ‌تر از خودتان درس بخوانید، احساس بدی به شما دست بدهد، از این که چرا مثل همسن و سال‌های خودتان نیستید؟

البته یک مقدار برایمان مشکل بود به خصوص در دوره تکمیلی به من خیلی سخت گذشت، چون آن موقع تابستان بود و همه بچه‌ها تعطیل بودند، ما ضمن این که فرصت بازی نداشتیم درس می‌خواندیم و سر کار هم می‌رفتیم برای همین مردم می‌پرسیدند الان شما چه کلاسی می‌روید، تجدید آوردید می‌گفتیم نه، می‌گفتند تقویتی است می‌گفتیم نه، پس می‌گفتند کلاس چندم هستید، می‌گفتیم اول و دوم یا سوم و چهارم که به همین خاطر به ما می‌خندیدند که این برای یک بچه 9  8 ساله واقعا سخت بود.

ولی وقتی این دوره‌ها را پشت سر گذاشتیم و مردم دیدند که ما کلاس پنجم رفتیم جور دیگری به ما نگاه می‌کردند. آن موقع کسی که کلاس پنجم را قبول می‌شد، می‌گفتند تصدیق پنجم دارد و استخدامش می‌کردند. حتی یکی از فامیل‌ها به شوخی به من گفت حیف که سنت پایین است وگرنه الان تو را معاون یکی از قسمت‌های تراکتورسازی می‌کردم. اما به هر حال آن روزها تمام شد، پدر ما وضعیت مالی زیاد خوبی نداشت، ولی بازهم ما 9‌خواهر و برادر را به مدرسه شبانه یا روزانه فرستاد و همه خواهر و برادرهایم تحصیلکرده‌اند.

پدر و مادرتان هم باسواد هستند؟

مادرم سواد خواندن و نوشتن ندارد، ولی پدربزرگ و عمویش روحانی بودند و او را خیلی تشویق می‌کردند. پدرم هم در حد دوم ابتدایی سواد دارد ولی هر مقطعی که من وارد می‌شدم مشکلات آموزشی و سختی‌ها را پیش‌بینی می‌کرد، مثلا می‌گفت اگر شما در مدرسه هزار نفر هستید، فکر نکن که همه برای درس خواندن آمده‌اند چون فقط 5 نفرشان می‌خواهند درس بخوانند و من دوست دارم تو جزو این 5 نفر باشی.

چرا مادرتان را برای به نهضت رفتن تشویق نکردید؟

مادر من که آن موقع اصلا وقت نمی‌کرد چون از 9 تا بچه 6  5 تا کوچک بودند و مدرسه می‌رفتند همین که به این‌ها برسد کلی وقت می‌برد آن موقع هم که مثل الان امکانات فراهم نبود و صف کوپن و صف نفت هم وقتش را پر می‌کرد. الان همسر من لیسانس دارد و مرتب برای ادامه تحصیل تشویقش می‌کنم، با این که زمینه نویسندگی‌اش فراهم است، اما با یک بچه فرصت نمی‌کند، حالا شما یک بچه را ضربدر 9 کنید.

بهترین معلم نهضت‌تان را به یاد دارید؟

بله آقای رحمان پاک‌خو (که واقعا پاک‌خو بود)‌، بعد آقای کفشگاه مقدم او خودش همان سالی که ما دوره تکمیلی را می‌خواندیم دیپلم گرفت و به ما شیرینی دارد. معلم کلاس پنجمم هم آقای بهنام بود، او همه بچه‌ها را تشویق می‌کرد و حتی می‌گفت من حاضرم بعد از کلاس درس، جمعه‌ها و روزهای تعطیل اشکالات درسی‌تان را بپرسید.

اما بین این سه نفر یک نفر باید دوست داشتنی‌تر باشد؟

آقای کفشگاه مقدم بهترین بود.

از حس‌تان درباره نهضت بگویید، وقتی این واژه را می‌شنوید چه احساسی به شما دست می‌دهد؟

نهضت واژه جالبی است یعنی حالت تحول‌آفرین است. نَهَضَ یعنی به‌پا‌خاست پس نهضت یعنی به پا خاستن برای مبارزه با بی‌سوادی و نادانی. من مدیون الفبای نهضت هستم و گمان می‌کنم همه انسان‌ها در درونشان روح تحول‌آفرینی وجود دارد ولی این شدت و ضعف دارد اما وقتی در کنار این حس، عوامل مشوق هم باشد این حس بیشتر برانگیخته می‌شود.

من تمام وقت کار می‌کنم و متعلق به خودم نیستم اما از وقت خودم حاضرم دست‌کم هفته‌ای یک روز به صورت رایگان تدریس کنم

من یک بار هم در مصاحبه‌ای گفتم که حضرت امام خمینی زیر پرچم نهضت نوشتند بیایید ایران را سراسر مدرسه کنیم. الان وقتی من نگاه می‌کنم ایران سراسر دانشگاه است یعنی یک کلاس شبانه آن موقع تبدیل به دانشگاه شده است.

در حال حاضر به چه کاری مشغول هستید؟

شغل اصلی من دبیر پژوهشی است و در کار تدریس دانشگاه، حوزه و نویسندگی کتاب مشغولم. در حال حاضر هم در دانشگاه ارتش و حوزه علمیه کرج تدریس دارم البته دوست دارم در دانشگاه آزاد هم تدریس کنم ولی هفته بیشتر از شش، هفت روز نیست.

حاضرید تمام این شغل‌ها را کنار بگذارید و معلم نهضت شوید؟

من تمام وقت کار می‌کنم و متعلق به خودم نیستم اما از وقت خودم حاضرم دست‌کم هفته‌ای یک روز به صورت رایگان تدریس کنم چون من این کار را کسر شأن نمی‌دانم ولی خیلی از دوستان که کارشناسی ارشد یا دکترا گرفته‌اند وقتی تدریس در دبیرستان به آنها پیشنهاد می‌شود، می‌گویند سطح دبیرستان برای آنها پایین است ولی من این اعتقاد را ندارم چون خودم سال‌ها پیش برای هفته‌ای دو ساعت تدریس سه برابر هزینه می‌کردم تا به دانشگاه پیام نور بروم چون عشق این کار را داشتم البته بعدها این دو ساعت به 270 ساعت افزایش پیدا کرد.

فکر می‌کنید اگر نهضت سوادآموزی نبود سرنوشت شما چگونه می‌شد؟

بی‌تردید با توجه به علاقه ذاتی که در من وجود دارد همین مسیر را می‌رفتم حالا ممکن بود یکی دو سال اول مشکل می‌شد ولی من اگر بعد از سربازی هم که شده حتما درسم را ادامه می‌دادم و اگر الان هم درس خواندن را شروع می‌کردم مسیری غیر از مسیر علمی و فرهنگی را دنبال نمی‌کردم.

مطمئنید که این اتفاق می‌افتاد چون بعضی پیشامدها هستند که سرنوشت آدم را تغییر می‌دهد؟

من با اعتمادی که به خودم دارم می‌دانم که در آن شرایط هم درس می‌خواندم حالا ممکن بود تا کارشناسی ارشد پیش نمی‌رفتم ولی حداقل تحصیلات تا دیپلم و شاید کارشناسی را داشتم.

از چند سالگی کار کردن را شروع کردی؟

از هفت سالگی. وقتی تحصیل را شروع کردم همزمان مشغول به کار هم شدم.

روی زمین کار می‌کردید؟

نه کارگر چاپخانه بودم و آن موقع چاپ سیلک دستی را با شابلون انجام می‌دادیم بعد هم که به کار نشر و نویسندگی علاقه‌مند شدم.

چقدر حقوق می‌گرفتید؟

خیلی ناچیز بود هفته‌ای چهل تومان که پول توجیبی هم نبود ولی به هر حال دوست داشتم که به خانواده‌ام کمک کنم. البته یک مساله هم هست که کسانی که کار می‌کردند و درس می‌خواندند بیشتر تشویق می‌شدند، یعنی محله ما این‌طوری بود برعکس محلات بالانشین که به نهضتی‌ها می‌خندیدند و می‌گفتند شما بروید عملگی و کارگری در محله ما کسی که کار نمی‌کرد معلم‌ها جور دیگری به آنها نگاه می‌کردند چون معلم‌های ما هم مثل خودمان بودند و ما را خیلی تشویق می‌کردند.

از حقوقی که می‌گرفتید به خانواده‌تان هم چیزی می‌دادید؟

به آن صورت نه چون فقط هزینه‌های تحصیلم درمی‌آمد اما بعدها کارهایی انجام دادم که حقوقش بد نبود.

بیایید به زمان حال برگردیم. هم‌اکنون شما به عنوان یک جامعه‌شناس اوضاع سوادآموزی در شهرها و روستاهای آذربایجان را چطور ارزیابی می‌کنید؟

من آمار دقیقی ندارم ولی آماری که اخیرا اعلام شد در کل پیشرفت صعودی را نشان می‌دهد یعنی اگر در گذشته در یک روستا یک نفر باسواد بوده الان در همان روستا یک نفر بی‌سواد است ولی این مساله هنوز به طور محسوس دیده نمی‌شود یعنی زحمات نهضت آن‌طور که باید شناسانده نشده است. البته من دلایلش را نمی‌دانم ولی فکر می‌کنم افرادی که در نهضت درس می‌خوانند باید خودشان را مطرح کنند و شورای روستاها یا مسوولان دهداری‌ها نتایج کار نهضت را به صورت یک گزارش منتشر کنند ولی معمولا این‌طوری است که بیشتر همکلاسی‌های ما شاید از این که بگویند ما لیسانس گرفته‌ایم اما در نهضت درس خوانده‌ایم خجالت می‌کشند در حالی که درس خواندن در نهضت افتخار است چون کسی که از هیچی شروع کند، به همه چیز برسد و موفق شود باید به خود افتخار کند.

حتی در روستاها؟

در روستاها آمار درس خواندن دخترها در مقطع زیردیپلم بیشتر است اما در ورود به کنکور تعدادشان کمتر می‌شود که بیشتر ناشی از محدودیت‌های جغرافیایی منطقه است. ولی از دهه 70 به بعد این مشکل هم تا حدی حل شده یعنی در شهرهای بالای 20  10 هزار نفر یک مرکز دانشگاهی راه‌‌اندازی شده است. ولی نکته جالب توجه این است که دخترهای این مناطق به ویژه روستاییان استعداد خوبی دارند یکی از همین خانم‌ها زنی با یک بچه سه ماهه بود که در کلاس‌های نهضت شرکت می‌کرد و در نهایت با معدل 19 هم فارغ‌التحصیل شد.

اگر بخواهید نهضت سوادآموزی را در یک جمله تعریف کنید چه می‌گویید؟

نهضت سوادآموزی نهادی است علمی، فرهنگی و مقدس که زیربنای آموزش‌هایی است که در سایر نهادهای آموزشی مقدور نیست.

مریم خباز

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها