در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ابتکار
«قصه آدم و حوای انقلاب ایران! » عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم عزیز نجف پور است که در آن میخوانید؛ «و قلنا یا آدم اسکن انت و زوجک الجنه و کلا منها رغدا"... » (بقره 35-36-37)« و گفتیم ای آدم! خود و همسرت در این باغ سکونت گیرید و از هرکجای آن که خواهید، فراوان بخورید و به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید بود. پس شیطان هر دوی آنها را از آن بلغزانید و از آنچه در آن بودند ایشان را بدر آورد و فرمودیم: فرود آیید، شما دشمن همدیگرید و برای شما در زمین قرارگاه است، و تا چندی برخورداری خواهید بود. پس آدم از پروردگارش کلماتی را دریافت کرد و خدا او را ببخشود آری! اوست که توبه پذیر مهربان است. »پیروزی انقلاب اسلامی، تحقق آن وعده الهی بود که خداوند برای مومنین جهادگر فی سبیل الله بر شمرده است و اینگونه بود که مومنان به پاس زحمات و ایثاری که در راه خدا متحمل گردیدند، گام به بهشت گونه ای گذاردند که باغبانش می گفت: « از هر کجای آن که خواهید فراوان بخورید » هزاران شهید بهای ورود به این بهشت گونه بود.
بهشت گونه ای که دیگر در آن راحت می توانستی بدور از فشار شیطان و شیطان صفتان که کمر همت بسته اند تا مومنان را غمگین و افسرده کنند و یا با سخنان لغو و گناه آلوده، فشاری مضاعف بر دوششان تحمیل نمایند، در راه خدا جهاد کنی مسجد بسازی به کمک آوارگان و یتیمان و فقیران بشتابی و با جماعت همراه شوی ونماز جماعت بر پا داری و از فضای معنوی جامعه دینی استفاده کنی و آخرتی بهتر، هم برای خود و هم برای دیگران مهیا سازی و یا به جنگ ظالمان بروی و مستضعفان را از زیر یوغ جهل و ظلم نجات دهی و زمینه را برای خوب شدن آنان که می خواهند خوب بشوند، آماده کنی و خود در غروبی دل انگیز بر بلندایی بنشینی و فرو رفتن خورشید را بنگری!دیگر راحت می توانستی باغچه ای پر از گلهای محمدی بکاری تا سحرگاهان که نسیم می وزد عطر دل انگیز گلهای تازه شکفته باغچه ات، کوچه پس کوچه های شهر را پرکند و از حصار ها در گذرد و سر به صحراها و بیابانها بگذارد و از شرق تا غرب عالم را با خود همراه کند و دلمردگان را طراوتی دوباره ببخشد و عاشقان را شوری دوباره و تشنگان را جامی دوباره عطا کند.
دیگر پسربقال سرکوچه تان می توانست بدون احساس حقارت از نداشتن ماشینی با کلاس مثل ماشین فلان آقا، تو را هم سوار بر ترک دوچرخه زنگ زده اش بکند و دو نفری کوچه پس کوچه های شهر را که دیگر پر از خدا و عرفان شده است، بگردید و بدون دیدن دخترکان ناآگاهی که با نیرنگ، بزک کرده و به خیابان فرستاده شده اند، در مورد نحوه حل مشکلات مردم و درمان صدها زخم استضعاف و اسارت مادی و روحی آنان بیندیشی و با شور و شعف ناشی از احساس حریت و آزادی از دست شیطان و نفس، آرام بگیری.می توانستی مطمئن باشی که دیگر فلان گردن کلفت، جرات تجاوز و زورگفتن به تو را نخواهد داشت و اگر هم چنین چیزی رخ دهد، قوه قهریه ای در هیات حاکمه خفته است که متجاوز را به صلابه خواهد کشید و مظلوم را به حقوقش خواهد رسانید. دیگر می توانستی مطمئن باشی که خود و برادر و خواهرهایت با جبر آموزش طبقاتی، از تحصیل محروم نخواهید شد و فرمان انوشیروان33 که فقط اشراف و شاهزادگان را محق تحصیلا ت می دانست برای همیشه در گور خواهد شد و هر کس فقط به تناسب هوش و استعداد و همت و تلاش شخصی خودش، درجات علمی را به انتخاب خویش طی خواهد کرد.
دیگر می توانستی مطمئن باشی که کسی با کار کمتر،بیشتر از تو نخواهد خورد و کسی نخواهد توانست با تکیه بر گنج پدر، که معلوم نبود قبلا از کدام راه نامشروعی انباشته گشته است، تمامی فرصت های اجتماعی را از دست تو برباید به حدی که دختر مورد علاقه ات هم به خاطر ماشین اسپورت پسر بهمان آقا، دلش را زیر پایش بگذارد و از تو بگذرد.! دیگر بچه های مسجد به خاطر بی تقوایی بزرگترهایشان و.. از خدا و پیغمبر زده نمی شدند. و هانیه و المیرا و نسرین موهایشان را از زیر روسری هایشان بیرون نمی گذاشتند و از رقاصه های لوس آنجلس نشین تقلید نمی کردند. تو مجبور نبودی به خاطر معصومیت از دست رفته یاسمن تا صبح اشک بریزی و سرت را بر بالش بفشاری! دیگر می شد هم عاشق شد و هم خدایی بود... مثل هزاران لاله عرق بر پیشانی که در گلستان بهشت زهرا روییدند و مثل«فهیمه34»، که بعد نگاشتن نامه هایش، ستاره ای شد و به آسمان رفت و ما گم گشتگان فقط نشانه ای کوچک از او در زمین به یادگار داریم.آری دیگر می شد مثل همه اینها شد و بود و توانست.
آری! آن نسیم صبحگاهی که سپیده دم پهنه دشت را درمی نوردد و آهوی وحشی بیابان را فقط به عشق استشمام بارقه ای از خود، آواره کوه و دشت می کند، دیگر وزیدن گرفته بود و با موسیقی آرام بخشی، که در گوش زمینیان می خواند همگان را به یاد آن عهدی می انداخت که در صبح روز ازل، با الهه عشق و زیبایی بسته بودند. و اینگونه بود که فرزندان محرم توانستند برای یک بار هم که شده ذبح شدن حسین حق و حقیقت را در کربلای زمینیان مشاهده نکنند و مسجدها بسازند و بر مناره اش فریاد آزادی از هر نوع قید و بند را برآوردند و دین را با عشق، و نه با کراهت و اجبار، انتخاب کنند و در زمین صبحگاه پادگان دوکوهه شب را به نماز شب به صبح برسانند و آرام آرام قدم در صحرای بیکران ابدیت بگذارند و از میان غرش رودهای بزرگ و از زیر بارش بارانهای عظیم، با طمانینه و طیب خاطر فقط با پای عشق و ایمان بگذرند و تا آنجا بروند که فاصله شان تا خورشید هیچ نباشد و تازه آنوقت است که بر اثر گرمای آفتاب، «هیچ» شان هم هیچ شود و جالب اینکه سنت خداوند بر این است که مبدا و منشا» حیات و اصلاح در زمین همین «هیچ»ها باشند.همانطور که گفته شد این بهشت گونه باغبانی داشت که می گفت «از هر جای آن که می خواهید فراوان بخورید» ولی فقط به یک شرط: ولا تقربا هذه الشجره... « به این درخت ممنوعه نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید بود.» شما در این بوستان پرگل از عطر گلهای زیبا، فراوان بهره مند شوید ولی به این درخت نزدیک نشوید که درخت حدود الهی است که اگر از میوه این درخت «عدول از حق» متمتع شوید، از ستمکاران خواهید بود.
در این گونه بهشت گونه بگردید و فعالیت و رشد کنید و دروغ نگویید، دزدی نکنید، حق مردم را نخورید و با همدیگر مهربان باشید. قسط را بر پا دارید در راه خدا جهاد کنید امر به معروف و نهی از منکر نمایید و دست یتیمان را بگیرید، بیت المال را ضایع نکنید، جنگ قدرت و مسابقه ثروت راه نیندازید. فقیران را در یابید و دل آنها را نشکنید. خدا را فراموش نکنید و...از آنجا که انقلابیون فرزندان آدم هستند پس شاید تکرار اشتباه پدر توسط آنها عجیب ننماید و شاید، باید انتظار داشت که تاریخ دوباره تکرار گردد و آدم (ع) دوباره فریب شیطان را بخورد و مرتکب گناه بگردد و از بهشت هبوط کند و و اینگونه هم شد!تاریخ دوباره تکرار گردید و انقلابیون به آن درخت ممنوعه نزدیک شدند و حرام خوردند و دزدی کردند و تهمت زدند و اسراف کردند و خدا را فراموش نمودند و شرک ورزیدند و و آنگاه هبوط رخ داد و از آسمان ندا آمد که: «قلنا اهبطا منها جمیعا"بعضکم لبعض« عدوا... » آن فضای زیبا و روحانی که محملی برای رشد روحی و فکری و اجتماعی انقلابیون بود تبدیل به بیابانی خشک و بی آب و علف شد که جز زقوم در آن نمی رویید! و «بعض» ای نمی شد یافت که با «بعض» ای دیگر «عدو» نباشد! و همگان در مهبطی سخت گرفتار آمدند.
ایمان جای خود را به شرک و کفر داد و حسادت ها شروع شد و شعله های بی امانش،دامن گلستان پر گل انقلاب را فرا گرفت و آن لاله های سرخ که سحرگاهان با وزش نسیم صبح گاهی عطرشان در فضا می پیچید، پژمردند و سکوتی سخت بر فضا حاکم شد. فساد در دریا و خشکی آشکار گشت و به حدی بالا گرفت که تا دیروز که چادر به سر کردن فاطمه و حجب و حیایش، مورد تحسین همه فامیل و دوستانش بود دیگر مانع «آزادی و حقوق زن» تلقی گردید و او که تا دیروز به واسطه ارتباطی که با خدا داشت همچون شعله ای، گرما بخش محیط لطیف خانواده شان به شمار می رفت دیگر پشت کیوسک تلفنی و یا اردوی دانشکده ای و یا گردش در پارکی، آنقدر مشغول گشته بود که نه تنها خانواده را، بلکه «گرما» را هم فراموش نموده بود!به بازار که می رفتی، همه اش دزدی و کلاشی و ربا خواری و حرام خوری بود. به محکمه که می رفتی همه اش حق کشی و نامردی و رشوه و رانت بود و خیابانها پر از فساد، پارکها پر از شیطان و سینماها پر از انحراف.
همانطور که خداوند گفته بود «ظهرالفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس37 »اگر پول نداشتی و لباس رنگارنگ نمی پوشیدی و ماشین گران قیمت نداشتی و در ساختمان مجلل زندگی نمی کردی، آدم کلاس پایینی به حساب می آمدی و اگر پول نداشتی نمی توانستی مدرسه غیر انتفاعی بروی و اگر مدرسه غیر انتفاعی نمی رفتی نمی توانستی دانشگاه قبول شوی و اگر دانشگاه قبول نمی شدی آدم بی عرضه نامیده می شدی و دچار مرگ زودرس در اوج جوانی می گشتی! اگر پول نداشتی تحقیر می شدی و اگر تحقیر می شدی اذیت می شدی و برای فرار از این فشار به هر دری می زدی و چون همه منافذ طبیعی درآمد توسط عده ای غصب شده بود پس به سمت دزدی، رشوه و... روی می آوردی و از جامعه، امنیت اقتصادی، فرهنگی و اخلاقی را سلب می کردی! اگر پول نداشتی نمی توانستی زن بگیری و اگر بابایت پول نداشت کسی به خواستگاریت نمی آمد و تو می ماندی و میلیونها دختر و پسر ازدواج نکرده و پا به سن گذاشته، که قدم به قدم به سمت فساد و مشکلات روانی حرکت می کردند و اگر هم پول داشتی روز به روز وحشی تر می شدی و خون مردم را بیشتر در شیشه می کردی و حق ها که به ناحق نمی خوردی و زندگیها که از هم نمی پاشاندی. اگر پول داشتی راحت می توانستی در یکی از دانشگاههای خوب کشور به اسم نوبت دوم یا انتقال به داخل! اسم بنویسی و با اندکی زحمت یک مدرک مشتی بگیری و به ریش جواد و اصغر که از شدت درس خواندن چشم هایشان بابا غوری گشته بود، بخندی و همچون فاتحان، سوار بر مرکبی گران قیمت بشوی و موبایل با کلاست را به رخ همه بکشی و قلب هزاران ضعیف حسرت به دل را زیر چرخهای ماشین ات له کنی شهر شلوغ بود و مردم در خود می لولیدند و هیچ کس حواسش به آسمان نبود و کسی پیدا نمی شد تا هوس دیدن صحنه دل انگیز غروب خورشید را بکند و یا در نماز شبی دلش بشکند و همچون آن مرد بزرگوار تاریخ، کیسه نان را بر دوش بگیرد و بر اطراف شهر بگردد و آرام بخش شبهای تنهایی یتیمان و ضعیفان بشود و این پرده سیاه رنج را با خورشید توحید بدرد.
شهر در هیاهوی خویش گم بود و دیگر کسی به زیباییهای خفته در نقش های به یادگار مانده از دوران جوش و خروش انقلاب، کار نداشت و از همه آن آرمانها و حقایق فقط چناری زخم خورده که زخم هایش نشان از آن دوران پر شور داشت، باقی مانده بود. و بر روی آن چنار فرشته ای زیبا، اما غمگین که با حسرت مردمان را می پایید، خانه کرده بود و شبانگاهان بر بلندترین شاخه چنار پیر می رفت و آرام می گریست. صدای گریه اش در کوچه پس کوچه های شهر می پیچید. اما خوابی عمیق همه را فرا گرفته بود و اگر احیانا کسی خواب پریشانی می دید و از جا می جست، برای اینکه به صدای فرشته که به دنبال بیدار کردن فطرت انسانها بود گوش فرا ندهد، متکا بر سر می گرفت و دستها بر گوش می نهاد و لحاف بر سر میکشید تا مبادا خواب غفلتش برهم بخورد.
فرشته زیبا غمگین بود ولی هنوز رگه های امید در دلش می درخشید. او به دوران شکست طلسم شیطان و روی آوردن دولت حق امیدوار بود و با خود می اندیشید که همانطور که آدم (ع) توانست کلماتی از خداوند فرا بگیرد و توبه کند و به سوی بهشت برگردد، آیا انقلابیون هم خواهند توانست آن کلمات را فرا بگیرند و به «بهشت گونه» برگردند؟...فهمیدن جواب این سوال زمان می برد...
اعتماد ملی
«شکوه انقلاب اسلامی در سیامین سال پیروزی» عنوان سرمقاله روزنامهی اعتماد ملی است که در آن می خوانید؛ راهپیمایی سیامین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی در سراسر کشور باشکوهتر و باصلابتتر از سالهای قبل برگزار شد. حرکت توفنده انقلاب پس از 30 سال بالندگی و پویش همچنان اقیانوسی عظیم را تجلی میدهد؛ اقیانوسی که همچنان از رودها و مسیلهای مختلف، پویا، زنده و رو به تزاید تغذیه شده و میشود.
به تعبیر فیلسوفان اجتماعی، 30 سال عمر مفید یک نسل است. حال دورهای از حیات نسلی به پایان رسیده و عصر جدیدی آغاز شده است. اما در این تغییر و پوستاندازی نهتنها ارزشها و هنجارهای مردمیترین انقلاب قرن بیستم به فراموشی سپرده نشده بلکه قدرتمندتر از همیشه در عرصه حضور دارد.
با شهادت، بازنشستگی، کهولت و کنار رفتن نسل اول انقلاب، نیروهای جدید با همان سرسپردگی، دلدادگی، اعتقاد و باور در جهت تداوم این آرمان در حرکت هستند. این در حالی است که کمتر جنبش اجتماعیای در تاریخ معاصر بسان انقلاب اسلامی در معرض تهدید، فشار، تحریم و نامرادی قدرتهای خارجی بوده است. با این همه تهدیدهای مختلف، جنگ تحمیلی، تهاجم فرهنگی، فشارهای نرم و توطئههای ریز و درشت نهتنها انقلاب را کند و مسیر آن را معوج نکرد و آرمانهای آن را به بایگانی نسپرد بلکه قدرت و حقانیت خویش را بیش از پیش اثبات کرده است. همه این اتفاقات تنها در گرو اعتقاد به انقلاب اسلامی و با فداکاری و حضور مردم، عشق آنها به امام خمینی(ره) و آرمانش و رهبریهای خردمندانه رهبر معظم انقلاب اسلامی تحقق یافت.
توفیق در عرصههای علمی، تربیت نیروی انسانی، حضور اثرگذار بانوان، ارتقای سطح علم و دانش و فراگیری آن، پیشرفت فناوری هستهای، دستیابی به فناوری سلولهای بنیادین، حضور در عرصه هوا و فضا و... بیانگر رشد همهجانبه و تحقق اهداف اولیه انقلاب و دست یازیدن به شعارمحوری استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی است؛ میراث باشکوه و قابل تکریمی که نیازمند مراقبت و حفاظت همهجانبه است تا مابقی اهداف و آرمانهای برزمین مانده و محقق نشده، در دهه چهارم انقلاب و در عصری که با <پیشرفت و عدالت> اختصاص یافته به بار نشیند.
انشاءالله
کیهان
«حالا چه مى گویید ؟!» عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم حسنی شریعتمداری است که در آن میخوانید؛ «برتولت برشت» می گفت: «می توان برای یک بار به همه دروغ گفت و می شود برای همیشه به یک نفر دروغ گفت، اما هرگز نمی توان برای همیشه به همه دروغ گفت». چند هفته قبل، «دبورا سالامون» نویسنده و تحلیل گر معروف روزنامه واشنگتن پست نوشته بود؛ «ما آمریکایی ها طی 3 دهه گذشته درباره ایران به خودمان دروغ گفته ایم.» سالامون می نویسد؛ «رسانه های آمریکایی براساس یک توافق نانوشته از پوشش خبری درباره واقعیت های ایران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی خودداری کردند و در تحلیل رخدادهای این کشور انقلابی و مسلمان به گفته ها و نوشته های طیفی از مخالفان جمهوری اسلامی ایران در داخل و خارج کشور مراجعه کردند و این در حالی بود که طیف مورد اشاره، به جای انعکاس واقعیات، رؤیاهای تحقق نیافته و خواسته های ناکام مانده آمریکا درباره ایران را بازگو می کردند و نتیجه آن که امروزه با ایرانی روبرو هستیم کاملاً متفاوت با تصویری که طی 3 دهه گذشته از آن ترسیم کرده و انتشار داده ایم، یعنی حالا در چالش با ایران به چاهی افتاده ایم که خودمان حفر کرده ایم».
«توماس فریدمن» سرمقاله نویس مشهور آمریکایی طی یادداشتی در روزنامه نیویورک تایمز، اظهارات همکار خود در واشنگتن پست را به گونه ای مشابه و از زاویه ای دیگر بازگو کرده و می نویسد؛ «ما در تحلیل وقایع ایران به جای مراجعه و درک آنچه توده های مردم می خواهند، به سراغ، گروههایی رفتیم که ساخته و پرداخته خودمان بودند، تصور ما این بود که انقلاب اسلامی ایران هم مانند سایر انقلاب ها بعد از مدتی به دو بخش موافق آموزه های انقلاب و کسانی که می کوشند از انقلاب ترجمه ای همراه و همساز با آمریکا ارائه دهند، تقسیم خواهد شد و آمریکا با حمایت از جریان دوم می تواند بار دیگر ایران خارج شده از بلوک غرب را به این اردوگاه بازگرداند.» فریدمن تأکید می کند که در این ارزیابی مرتکب اشتباه فاحشی شده ایم و از درک این نکته غافل بوده ایم که مخالفان انقلاب ایران در مقایسه با توده های طرفدار انقلاب تا چه اندازه کوچک و غیرقابل محاسبه هستند.
دیروز در جریان راهپیمایی عظیم و گسترده مردم ایران، خبرنگاران صدا و سیما به سراغ خبرنگاران رسانه های خارجی که برای پوشش خبری راهپیمایی 22 بهمن به تهران آمده بودند رفته و نظر آنها را درباره این رخداد بزرگ و حضور یکپارچه مردم در دفاع از انقلاب جویا شدند. خبرنگار شبکه تلویزیونی معروف و پربیننده CNN آمریکا در پاسخ به سؤال خبرنگاران صدا و سیما گفت: «اجازه گفت وگو و اظهار نظر نداریم»! پاسخ سؤال خبرنگاران صدا و سیما را به آسانی از پاسخ ندادن خبرنگاران CNN می توان درک کرد. آنها نمی توانند در مقابل دیدگان همه حضور عظیم و سیل خروشان مردم در دفاع از انقلاب را انکار کنند و از سوی دیگر اعتراف به این حضور حماسی با آنچه قرار است شبکه CNN از آن مخابره کند، در تناقض آشکار است. یعنی دمیدن در همان شیپور فریب که «دبورا سالامون» و «توماس فریدمن» در روزنامه های واشنگتن پست و نیویورک تایمز به آن اشاره کرده اند.
خدا بر درجات امام راحلمان (ره) بیفزاید که در جریان جنگ تحمیلی وقتی صدام حسین به دروغ ادعا می کرد تعداد بی شماری از رزمندگان اسلام را اسیر کرده است، خطاب به او می فرمود؛ بالاخره جنگ تمام می شود و زمان باز پس دادن اسرا فرامی رسد، در آن هنگام با این همه دروغ که درباره تعداد رزمندگان اسیر گفته ای چه خواهی کرد؟ و این همه اسیر ایرانی را که ادعا کرده ای از کجا برای تحویل دادن خواهی آورد؟! بعد از پایان جنگ تحمیلی، هنگامی که مسئولان کشورمان با ارائه آمار اعلام شده صدام درباره تعداد اسرا، خواستار تحویل آنها بودند، دیکتاتور عراق ابتدا در آمار ارائه شده ایران ابراز تردید کرد و سرانجام وقتی این آمار را با آنچه خود او ادعا کرده بود منطبق دید، با شرمندگی اعتراف کرد که در آن هنگام به عنوان عملیات روانی علیه ایران، در اعلام تعداد اسیرشدگان اغراق کرده است!!
دیروز ، در سالروز پیروزی انقلاب اسلامی و در نخستین روز از ورود انقلاب به دهه چهارم، همه مردم به خیابان ها آمده بودند، انگار هیچ کس در خانه نمانده بود. پیرمردان و پیرزنان، جوانان، میان سالان، کودکان ... همه آمده بودند. دیروز توده های عظیم مردم در سراسر ایران اسلامی با حضور در راهپیمایی پرشکوه 22 بهمن، تحلیل های آمریکا و متحدانش درباره کمرنگ شدن وفاداری و تعهد ملت به اسلام و انقلاب را زیر گام های مصمم خود لگدمال کردند.
راستی، این روزها برخی از مقامات آمریکایی و اروپایی در مقابل سؤال شکننده و رسوایی برانگیزی قرار گرفته و مانند صدام حسین - گماشته قبلی خود بر عراق- از این که پاسخی برای آن ندارند به شدت رنج می برند. توضیح آن که اخیراً چند نشریه معروف آمریکایی و اروپایی به نقل از مردم کشورشان و در تفسیر و تحلیل های خود پیرامون جایگاه کنونی ایران اسلامی در منطقه و جهان، از مقامات آمریکایی پرسیده اند؛ اگر جمهوری اسلامی ایران آنگونه که شما طی سه دهه گذشته ادعا می کردید، کشوری ضعیف، عقب مانده از نظر علمی و تکنولوژی، منزوی در میان مردم، فاقد جایگاه در معادلات منطقه و... است و به گفته ها و نوشته های پی در پی شما - مقامات آمریکایی و اروپایی- روی قوس نزول منحنی پیشرفت قرارگرفته است! چگونه به فن آوری هسته ای، نانوتکنولوژی، تولید سلول های بنیادی، ساخت موشک های بالستیک و دوربرد، ساخت نیروگاه و سدهای عظیم و اخیراً ارسال ماهواره به فضا دست یافته است؟ چرا در معادلات منطقه حرف اول را می زند؟ چرا آمریکا در عراق دست نیاز به سوی ایران دراز کرده است؟ چگونه خاورمیانه بزرگ در حال شکل گیری با محوریت ایران است؟ در فلسطین پوزه اسرائیل را به خاک مالیده است؟ و اگر ادعا می کنید که ایران اسلامی طی 30 سال گذشته، ضعیف و ضعیف تر شده است، چرا تلاش آمریکا و متحدانش برای مقابله با آن، روز به روز شتاب بیشتری می گیرد؟! و...
این سؤال ها از نوع پرسش هایی هستند که پاسخ را بدون کمترین ابهامی در خود دارند، یاد امام راحلمان(ره) به خیر که خطاب به آمریکا می فرمود: اگر می گوئید چیزی نشده پس چرا اینقدر سر و صدا می کنید؟!
آفتاب یزد
«رفراندوم یا اعتماد سنجی؟» عنوان سرمقالهی روزنامهی آفتاب یزد است که در آن میخوانید؛طرح موسوم به جمع آوری اطلاعات اقتصادی خانوار، از نخستین روز تا امروز با حاشیه های جالبی مواجه بوده است. رئیس جمهور تاکنون چند بار حضور 70 درصدی مردم در این طرح را بزرگترین رفراندوم اقتصادی برای اعلاماعتماد مردم به برنامه های دولت نهم نامیده است. آنچه که این سخن را در کانون توجهات قرار داد هشداری بود که در دوره جمع آوری اطلاعات، بارها تکرار شد: »عدم شرکت در طرح به معنای عدم دریافت یارانه در سال های آینده خواهد بود«. به عبارت دیگر، می توان با اطمینان ادعا کرد که علت شرکت عده ای از مردم در طرح، نگرانی آنها از احتمال » محرومیت از دریافت یارانه« بوده است نه اعلام اعتماد به دولت و تبدیل یک آمارگیری به رفراندوم !
البته بعد از آنکه رئیس جمهور برای اولین بار موضوع رفراندوم را مطرح کرد در برخی رسانه ها همین موضوع مـورد اشـاره قـرار گـرفـت امـا تکرار این ادعا توسط رئیس جمهور نشان می داد او اطلاعات و اخباری در اختیار دارد که او را مطمئن ساخته است 70 درصد مردم بـرای ابراز اعتماد به رئیس جمهور و دولت نهم، در رفراندومی اعلام نشده شرکت کرده اند. بر همین اساس، اعلام مخالفت غیر جناحی عدهای از نمایندگان مجلسو گـروهـی از اقـتصاددانان با طرح تحول اقتصادی، می توانست ایستادگی در مقابل رفراندوم 70 درصدی تلقی شود . اما اظهارات اخیر یک مقام دولتی، روی دیگر این سکه را به نمایش گذاشت. رئیس مرکز آمار ایران برای دومین بار در یک ماه گذشته، صحت بخش هایی از اطلاعات ارائه شده توسط مردم را زیر سوال برده است.بر اساس آخرین اظهارات این مقام دولـتی، اطلاعات اعلام شده توسط مردم در زمینه »خودرو« به میزان 75 درصد دقت داشته و »میزان صحت اطلاعات مربوط به حقوق بیمه شدگان« حدود 50 درصد بوده است . رئیس مرکز آمار ایران در یک معدلگیری از اطلاعات ارائه شده توسط مردم اعلام کرده است: »اطلاعات حدود 30 درصد مردم مغایرت دارد و مردم میتوانند آن را اصلاح کنند.«
این اظهارات که توسط شبکه خبر منتشر شده است بلافاصله این سوال را در اذهان ایجاد میکند که »اگر دولت اطلاعات دقیقی از داراییها و درآمدهای آحاد مردم در اختیار دارد علت اجرای یک آمارگیری پرخرج چه بوده است؟« مسئولان دولتی با گذشت چند ماه، هنوز به این پرسش رئیسکمیسیون اقتصادی مجلس پاسخ ندادهاند که »هزینه 40 میلیارد تومانی اجرای طرح، از چه محلی تامین شده و مجوز قانونی آن توسط چه کسی صادر شده است؟« اکنون سوال رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس را میتوان به صورت تکمیل شده، تکرار نمود که »برایجمع ا~وری اطلاعاتی که دولت از منابع دیگر به آنها دسترسی داشته و حتی میتواند عدم صحت یا عدم دقت اطلاعات ارائه شده توسط مردم را مشخص نماید چه ضرورتی به هزینه کردن 40 میلیارد تومان بدون اخذ مجوز از مجلس وجود داشته است!؟«
البته این اظهارات از زاویه دیگری نیز میتواند مورد توجه قرار گیرد. مسئولان دولتی که حضور 70 درصدی مردم در طرح آمارگیری را »رفراندوم اعتماد به دولت« مینامند برای ارائه اطلاعات غلط، چه توجیهی دارند؟ اگر ادعای رئیس مرکز آمار ایران صحیح باشد و 50 درصد بیمهشدگان، اطلاعات مربوط به حقوق و دریافتیهای خـود را بـه صـورت غلـط اعلام کرده باشند، آیا این »مخفیکاری« نشانه نوعی »عدم اعتماد مردم به آینده« نیست؟ به عبارت دیگر، اگر ادعای رئیس مرکز آمار ایران درسـت بـاشـد حدود 50 درصد بیمهشدگان، نسبت به فاصله درآمدها و هزینههای خود در سالهای اجرای طرح تحول،تردید داشتهاند و به دنبال راهی بودهاند تا این فاصله را به حداقل برسانند. سخن واضحتر آنکه عدهای از مـردم نـمـیدانـنـد سیاستهای اقتصادی دولت چه پیامدهایی در سالهای آینده خواهد داشت. اگر کسی بخواهد به طرح جمع ا~وری اطلاعات اقتصادی خانواربا عینک »رفراندوم« نگاه کند، ارائه اطلاعات غلط به دولت را باید نشانه »اعتماد« به دولت دانست یا د لیل واضح بـه »عـدم اعـتـمـاد« نـسبت به برخی سیاستهای اقتصادی دولت؟
پـیـش از ایـن بـسیاری از نمایندگان مجلس نگرانیهای شدیدخود را در خصوص اجرای طرح تحول اقتصادی دولت و پیامدهای قابل محاسبه و غیر قابل پیش بینی آن اعلام کردهاند. ادعاهای اخیر رئیس مرکز آمار ایران نیز نشان میدهد که درصد قابل توجهی از شرکت کنندگان در طرح جمع ا~وری اطلاعات اقتصادی ،با نگرانی و ترس از آینده، فرمها را پر کردهاند. ضمن آنکه بسیاری از افراد هم، تنها زمانی در طرح شرکت کردند که با تهدیدهای مکرر مسئولان مربوطه - عدم پرداخت یارانه به کسانی که فرمها را پر نکردهاند- مواجه شدند. آیا »اتحاد نانوشته « درصـد قابل توجهی از مردم با نمایندگان مجلس وکارشناسان اقتصادی ، نبایستی دولت را به بازنگری در طرح مورد نظر خود وادار کند؟ البته رد این ادعا و چشم بستن بر پیشنهاد مندرج در این مقاله ،تنها یک راه دارد. این راه برگزاری یک رفراندوم رسمی با موضوع مشخص است که البته بایستی پس از کشف ابعاد طرح برای مردم و نمایندگان آنها صورت گیرد. تا آن روز، رفراندوم مورد ادعای دولت را تنها میتوان »رفراندوم تردید« نامید.
رسالت
«مردم میدانستند چه میخواهند و چه نمیخواهند» عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم محمد مهدی انصاری است که در آن میخوانید؛
واقعبینانهترین توصیف از روز پیروزی انقلاب اسلامی ایران یعنی 22 بهمن 1357 عبارت از این است که در این روز، “مستضعفین بر مستکبرین” غلبه پیدا کردند. در مقطعی که جهان شاهد قطببندیهای شدید مبتنی بر سیاست، ایدئولوژی، اقتصاد، قدرت نظامی و رسانهای و ... بود، عملا دو قطب غالب “سلطهگر” و “سلطهپذیر” نیز وجود داشت. قدرت، پول و ابزارهای فرهنگی و اهرمهای اعمال فشار همگی در دست سلطهگران بود و آنها از این ابزارها در جهت بسط سلطه خود بر کشورهای جهان سوم و استثمار و چپاول منابع و ثروتهای مادی و معنوی آنان بهره میگرفتند. این وضعیت در ایران ما هم تا حدود زیادی حکمفرما بود اما در 22 بهمن 1357 به هم خورد و تاریخ قرن بیستم، این روز را به عنوان تنها استثناء ثبت و ضبط نمود.
در این روز لبههای قیچی استکبار و امپریالیسم که یکی با عنوان و نام و نشان “لیبرالیسم” و دیگری با مارک “سوسیالیسم” جهان را تکهتکه نموده و میبلعیدند، احساس کردند که با یک صخره، با یک سنگ و با یک لقمه غیرقابل هضم روبرو شدهاند. صخره و سنگی که ممکن است لبههای این قیچی را خرد کند! این برداشت کاملا صحیح بود و آنچه که در گوشه و کنار جهان رخ داد، صحت آن را به اثبات رسانید. بزرگترین ضربهای که در اثر پیروزی انقلاب اسلامی بر پیکر امپریالیسم جهانی، اعم از شرقی و غربی، وارد شد این بود که صاحبان این انقلاب با ایستادگی در برابر همه زورمداریهای زورمداران و توطئههای توطئهگران به مستضعفان جهان فهماندند که میتوان استکبار و امپریالیسم را درهم شکست، میتوان در برابر آنها قد علم کرد و گردن گردنکشان را خرد نمود. میتوان خارج از معادلات طراحی شده سلطهگران ایفای نقش نمود و به سلطه پذیری پایان داد ... آری! این انقلاب ما بود که هیمنه قدرتهای شیطانی را به لرزه درآورد و عصیان علیه استکبار را رواج داد و بر پیکر فرتوت کفر جهانی زخمهای کاری وارد آورد.
آنچه بیان شد ناظر بر بعد بینالمللی انقلاب بود اما در داخل، انقلاب ما عکسالعمل فراگیری بود بر روزهای سیاه حکومت طاغوتی که همه شاخصهای فرهنگ اسلامی- ایرانی ما را به زوال و نابودی کشانده بود. در همه جا سیاست اسلامزدایی حکومت میکرد و حکومت در دست مزدوران اجانب و کارگزاران بهایی بود. جوانان و خانوادهها تحت شدیدترین بمباران فسادهای اخلاقی و ضددینی قرار داشتند و در یک کلام، هرزگی آزاد اما انسانیت به بند کشیده شده بود. در کنار اینها تشخص و اعتماد به نفس ملی ایران و ایرانی زیرپای غرب و شرق رنگ باخته بود و اساسا به نحوی ضمنی و بیسر و صدا کشور در حال تبدیل شدن به یک مستعمره بود .... سیاهی شب همچنان بر سر مردم سنگینی میکرد که ناگهان مژده سپیده از راه رسید.
اراده خدا بر پیروزی مومنین تعلق گرفت. و افق روحبخش و نوازشگر فطرت انسانها از “نجف” سرزد. امواج پیامهای دلنشین و تکان دهنده امام خمینی (ره ) از راه نجف جانهای خسته را با نور خورشید اسلام عزیز دوباره آشنا ساخت. همه به خود آمدند. تحول از درون آغاز گردید. مردم برای دستیابی به جوهر انسانیت در رسیدن به قله آدمیت حرکت خویش را آغاز کردند. در کمترین زمان، چهره جامعه تغییر کرد. ندای الله اکبر از همه جا بلند شد. سیلاب ایمان، ایثار، شهادتشجاعت، صفا و صمیمیت و فضیلت در رودهای جان انسانها جاری شد، هر چه زمان به جلو میرفت فرهنگ طاغوت کمرنگ تر میشد و فرهنگ عبودیت و فضیلتخواهی جانشین آن میشد. زمزمه “لا اله الا الله” و “الله اکبر” انسانها را سرشار از انگیزه و لذت ایمان و خودباوری کرد.
مردم فرهنگ طاغوت را در شخص شاه مجسم یافته بودند و مبارزه خود را با این فرهنگ با شعار مرگ بر شاه به جهانیان اعلام میکردند. نهایتا اینکه شرایطی فراهم آمد که مردم دقیقا میدانستند چه میخواهند و چه نمیخواهند. آنها بارها در شعارهایشان تکرار میکردند: استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی، یعنی به نحوی عالمانه و آگاهانه و در حرکتی منسجم و عمیق میدانستند که حکومت فاسد طاغوتی را نمیخواهند و باید آن را ساقط کنند و در عوض حاکمیت الهی و اسلامی را میخواهند که باید جایگزین طاغوتیان شود.
مردم مصائب و مرارتها را در مسیر انقلاب اسلامی خویش به جان خریدند و سرانجام با همین رشادتها و ایثارگریها، انقلاب را به پیروزی رساندند و نظام اسلامی را مستقر ساختند و چون “میدانستند” دقیقا چه میخواستهاند، با تمام توان، با جان و مال و ناموس خود از انقلاب اسلامی خود در برابر توطئهها و دسیسهها و ناجوانمردیها پشتیبانی کردند. بنابراین این شائبه برخی از معاندان انقلاب که پس از 30 سال شبهه پراکنی میکنند و اتفاقاتی نادرست در ذهن و فکر جوانان و تودههای اجتماعی میکنند از اساس باطل است. آنها ادعا میکنند: در سالهای انقلاب، مردم میدانستند چه نمیخواهند اما نمیدانستند چه میخواهند!! چطور ممکن است ملتی متوجه نشده و ندانسته باشند در یک انقلاب استثنایی، چه میخواستهاند ولی در طول سه دهه باز هم از انقلاب و نظام سیاسی برآمده از آن به اشکال مختلف حمایت کرده باشند.
با گرامیداشت سیامین فجر آزادی، از نخبگان و دانشگاهیان و صاحبان بیان و بنان انتظار میرود حقایق تاریخ و واقعیات اجتماعی و سیاسی انقلاب را برای نسلهای جدید بازگو کنند و شبهات و شائبههای مغرضانه و منافقانه دشمان و کجاندیشان را پاسخگو باشند.
جمهوری اسلامی
«الزامات دهه چهارم انقلاب» عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن می خوانید؛ دیروز مردم سراسر ایران در راه پیمائی های پرشور یوم الله 22 بهمن 30 ساله شدن انقلاب اسلامی را جشن گرفتند . بدین تریب ملت ایران اکنون صاحب انقلابی است که وارد دهه چهارم خود شده و در این مدت معادلات سیاسی حاکم بر جهان را درهم ریخته به ملت ها آگاهی بخشیده به نهضت های آزادیبخش جهان اعتماد به نفس و خوداتکائی داده ایران را از استبداد و استعمار نجات داده و به استقلال و آزادی رسانده است .
اینها واقعیت ها انکارپذیری هستند که تاثیرات خود را در زندگی مردم ایران و معادلات سیاسی جهان نشان داده اند و راه را برای تحولات عمیق تر باز کرده اند. اینکه انقلاب اسلامی ایران و تشکیلات حکومتی ـ سیاسی برآمده از آن یعنی نظام جمهوری اسلامی علیرغم انبوه توطئه های رنگارنگ قدرت های سلطه گر توانسته است 30 سال دوام بیاورد و در زمان ورود به دهه چهارم قدرتمند پرصلابت و تثبیت شده به راه پرافتخار خود ادامه دهد یک موفقیت بزرگ است زیرا دشمنان داخلی و خارجی این انقلاب و نظام همواره میگفتند اجازه نخواهند داد حاکمیت دینی در ایران ادامه یابد و حتی بعضی از آنها وعده براندازی سه ماهه آنرا داده بودند! توطئه های پیاپی و رنگارنگ دشمنان در طول 30 سال گذشته از کودتاهای متعدد گرفته تا تحریم های اقتصادی و فشارهای سیاسی و کارشکنی های پیوسته نیز تلاش پرحجمی بودند که آنها برای تحقق خواسته خود بعمل آوردند ولی در برابر اراده پولادین امام و رهبری این انقلاب و مسئولان و مدیران نظام و هوشیاری مردم و البته به فضل الهی همواره ناکام ماندند و امروز پیروزی این انقلاب همراه با ناکامی دشمنان وارد چهارمین دهه شده است .
همه مسئولان در برابر اینهمه فداکاری و ایثار و حضور مردم در صحنه های مختلف که موجب ماندگاری انقلاب و قوت و قدرت نظام جمهوری اسلامی شد مسئولیت های سنگینی برعهده دارند. سنگین ترین مسئولیت تلاش برای حفظ مردم در صحنه است . این مهم فقط با شعار و توصیه و تاکیدات لفظی محقق نمی شود بلکه نیازمند التزام مسئولان به اموری است که عوامل حضور مردم در صحنه هستند. بعضی از این عوامل که شاید بیشترین تاثیر را در تشویق مردم برای حضور در صحنه های مختلف دارند اینها هستند :
1 ـ حل مشکلات اقتصادی مبارزه موثر و تاثیرگذار با بیکاری و تورم و بی مبالاتی هائی که در تعیین قیمت ها توسط عوامل غیرمسئول وجود دارد. شاید برای خود این عوامل غیرمسئول و کسان دیگری که شغل و درآمدهای آزاد دارند این وضعیت قابل تحمل باشد اما برای کارمندان و کارگران و اقشاری که حقوق های ثابت دارند و میخواهند به رعایت حلال و حرام پای بند بمانند قابل تحمل نیست . سروسامان دادن به اقتصاد و به ثبات رساندن آن به ویژه حل مشکل بیکاری و گرانی و عدم ثبات قیمت ها الزام مهمی است که باید اولین اقدام مسئولان در دهه چهارم باشد.
2 ـ تلاش برای ارتقا علمی جامعه و جبران عقب ماندگی های تحمیل شده بر ملت ایران در دوران قبل از انقلاب از دیگر الزامات است .
خوشبختانه در سه دهه بعد از پیروزی انقلاب اقدامات موثری برای جبران عقب ماندگی های علمی صورت گرفت و جایگاه ایران در پاره ای موارد چنان ارتقا یافت که حائز رتبه های تک رقمی شده است اما برای یک کشور اسلامی و انقلابی این جایگاه قابل قبولی نیست . در دهه چهارم باید ایران بسیاری از سدها را بشکند و با عمل به الزامات سند چشم انداز به جایگاه واقعی خود برسد.
3 ـ بهره وری از تجربیات مدیران انقلابی و متعهد که در کوران جنگ و انواع توطئه ها و تحریم ها توانستند انقلاب و نظام اسلامی را از همه پرتگاه ها عبور دهند و به دهه چهارم وارد نمایند الزام دیگر است . این واقعیت تلخ را نمی توان انکار کرد که مدتی است فرهنگ تخریب و حذف و طرد جای خود را به فرهنگ قدرشناسی و جذب مدیران با تجربه و انقلابی و لایق داده است . این روش غلط سم مهلکی است که کمترین عارضه آن دلسرد شدن مردم و دور ساختن آنها از صحنه است . این ضایعه باید با سرعت ترمیم شود و فرهنگ انحرافی حذف و تخریب باید جای خود را به فرهنگ قدرشناسی و جذب بدهد.
4 ـ تلاش روزافزون برای خارج ساختن فرهنگ از مظلومیت الزام مهم دیگری است که باید مسئولان به آن ملتزم باشند و دهه چهارم را به دهه رفع مظلومیت از فرهنگ تبدیل کنند. متاسفانه نوعی وادادگی در برابر فرهنگ های بیگانه که قبل از انقلاب همچون خوره به جان جامعه ایرانی افتاده بود و با پیروزی انقلاب طرد شد ولی در دوران باصطلاح اصلاحات بار دیگر بازگشت اکنون نیز به شکل های مختلف و در بخش های مختلف درحال فعالیت است . هنوز مقابله با تهاجم فرهنگی جدی گرفته نشده و حتی در بخش هائی از بسترهای فرهنگی جلوه هائی از مرعوب بودن در برابر فرهنگ غرب کاملا مشهود است . این میراث شوم فقط با عزمی راسخ برای خارج ساختن فرهنگ از مظلومیت و استفاده از نیروهای متفکر و متعهد می تواند از جامعه ما رخت بربندد.
5 ـ پای بندی مردم و مسئولان به نفی سلطه استکبار در طول 30 سال گذشته همواره پرصلابت ادامه یافت و راه پیمائی دیروز نیز جلوه ای پررنگ از همین واقعیت بود. این اقتدار ملی که نتیجه اعتماد به نفس ناشی از رهنمودهای امام خمینی است باید همچنان ادامه یابد و هر روز قوی تر شود تا استقلال سیاسی ایران که با پیروزی انقلاب اسلامی به دست آمد حفظ گردد. این از الزامات دهه چهارم است که به هیچ بهانه ای و توسط هیچکس نباید مورد غفلت قرار گیرد. سخن دیروز رئیس جمهور جدید آمریکا که با تکرار سخنان سخیف اسلاف خود جمهوری اسلامی ایران را به حمایت از تروریسم متهم کرد نشان داد که آمریکا در دوران ریاست جمهوری « اوباما » نیز شیطان بزرگ است و همچنان در پی سلطه جوئی است . راه پیمائی بزرگ دیروز مردم ایران مشت محکمی بر دهان رئیس جمهور جدید آمریکا بود هم او که از جمهوری اسلامی ایران خواسته است مشت خود را باز کند تا شاهد دراز شدن دست دوستی آمریکا به سوی خود باشد! اظهارات دیروز « اوباما » نشان داد مردم ایران باید مشت خود را گره کرده نگهدارند تا هر زمان که لازم باشد آنرا به دهان شیطان بزرگ بکوبند. این نیز از الزامات دهه چهارم انقلاب است .
مردم سالاری
«قدر حضور حماسی مردم را بدانیم» عنوان یادداشت روز روزنامهی مردم سالاری به قلم حسین رهنورد است که در آن میخوانید؛بهمن یادآور به ثمر نشستن مجاهدت ها، رشادت ها و از خودگذشتگی هایی است که تاریخ بشر کمتر به خود دیده است. 22بهمن، معجزه ای است که قرن بیستم و بلکه تمام دوران های گذشته را تکان داد و روح مردانگی و ایثار برخاسته از فطرت پاک آدمی را در فضای سرد و تاریک خاطره یک ملت و بلکه همه جهانیان پراکنده ساخت.
معجزه انقلاب! ... آری; اگر معجزه بگوییم، پربیراه نگفته ایم، چه پس از گذشت سی سال از آن دوران، امروز باز هم همه، از مرد و زن، پیر و جوان و حتی نسلی که در آن زمان حضور هم نداشت، آن را با شور و حرارتی انقلابی، گرامی می دارند و ارزش هایش را به پاس و حرمت خونی که پای آن ریخته شده، محترم می شمارند.
آری انقلاب ما معجزه بود، چراکه پس از سی سال، همچنان شعار محوری استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی آن پابرجاست و طعم شیرین و برکات فراوانش در ذایقه هر ایرانی ماندگار است.
انقلاب ما معجزه بود، چراکه ایران و ایرانی در زمانه اومانیسم و اصالت سود و لذت که اخلاق، عطوفت و مهربانی در چنگال خشم و شهوت گرفتار آمده، همچنان یگانه پشتیبان و فریادرس هر مظلوم و زجرکشیده ای در هر گوشه از عالم است و چشم امید مستضعفان جهان، همواره به سوی این ام القرای شرف و انسانیت نظاره گر است. اما این همه، از چه روی امکان تحقق یافت؟
انقلاب عظیم و مقدس ما نه یک تغییر و دگرگونی صرف در رژیم سیاسی که دمیدن یک روح بلند، آرمانی و آزادیخواهانه در اعماق وجود مردمی بود که پس از قرن ها استبداد و ظلمت، مشتاقانه رهایی و پرکشیدن از قعر تاریخ را آرزو می کردند و رایحه خوش دمی مسیحایی را بر کرانه های امید به انتظار نشسته بودند.
ملت انقلابی ایران، همانطور که انتظار می رفت، امسال نیز در سالگرد انقلاب اسلامی بار دیگر با حضور در راهپیمایی 22 بهمن و پاسداشت این روز بزرگ که یادآور شور و حماسه و قیام بود با آرمان های انقلاب و امام(ره) تجدید میثاق کردند و نشان دادند که همچنان با قدرت و استوار از مجاهدت ها و رشادت هایی که به پیروزی انقلاب انجامید، پاسداری می کنند و در همان راه قدم برمی دارند.
این حضور حماسی، البته بار دیگر باید این واقعیت را به مسوولان تاکید کرد که آنها باید قدردان مردم و حمایت بی دریغ آنها از نظام باشند و هرگونه اهمال و سیاسی کاری در خدمت به مردم، خیانت به این همه از خودگذشتگی است. باید همه مسوولان قدردان حضور حماسی مردم باشند و با خدمت بیشتر پاسخ این اعتماد را بدهند.
قدس
«دهه چهارم ؛ الگوی ایرانی- اسلامی» عنوان سرمقالهی روزنامهی قدس به قلم غلامرضا قلندریان است که در آن میخوانید؛دیروز ملت شهید پرور ایران اسلامی در صفوف به هم فشرده، حماسه ای دیگر آفریدند و دشمنان با ناامیدی، صحنه های فراموش نشدنی همایش ملی و تصویر زیبای بیعت با آرمانهای انقلاب را در طلیعه دهه چهارم انقلاب اسلامی نظاره گر بودند.
دیروز شعارهای «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» به عنوان دو محور دشمنی کانونی با انقلاب اسلامی همچون سالهای گذشته در فضای ایران طنین انداز بود، اما توجه به این شعار و صدای یکپارچه مردم که مرگ و نیستی را برای زورگویان عالم و جهانخواران آرزو می کنند، بیانگر شکست دشمنان در ایجاد مانع برای رسیدن ایران به قله های پیشرفت است.
دستاوردهای انقلاب اسلامی گویای این واقعیت است که پیشرفت در سایه تحریمها و تنگناهای اقتصادی و سیاسی و امنیتی از سوی آمریکا و همپیمانان و مهره های منطقه ای اش نتوانسته است ایران اسلامی را در دستیابی به آرمانهایش متوقف کند، بلکه به تعبیر مقام معظم رهبری، از دل تحریمها پیشرفتهای علوم هسته ای و ماهواره «امید» به دست آمد که توانست در میان بهت و حیرت کشورهای غربی امید آنها را برای توقف ایران ناامید نماید.
تردیدی نیست که در آستانه مناسبتهای گوناگون در ایران بویژه بزرگداشت پیروزی انقلاب اسلامی، رسانه ها و بنگاه های خبری بیگانه در فرافکنی تکراری تلاش می کنند مردم را در حمایت از دستاوردهای نظام اسلامی مأیوس نمایند تا بتوانند ادعاهای بی منطق خویش را موجه جلوه دهند، اما تاکنون انسجام ملی در گستره ایران اسلامی سرمایه گذاری آنها را بی نتیجه گذاشته است.
اینک انقلاب اسلامی پس از سه دهه افتخار و سربلندی دهه چهارم را شروع می کند تا نوید دهنده پیشرفت و عدالت باشد. از آنجا که دو مقوله یاد شده دارای تعدد معانی و استنباط های متنوع است و به منظور پرهیز از برداشتهای متفاوت، مقام معظم رهبری در اظهاراتی با تبیین عبارتهای یاد شده، قطب نمای مسیر را در اختیار متولیان و متصدیان امور قرار دادند.
اگر موضوع پیشرفت تک بعدی مورد کنکاش قرار گیرد و به عنوان یکی از ابعاد توسعه به آن نگریسته شود، بی گمان نمی تواند نتیجه مطلوب را تأمین نماید. پر واضح است، نگرش تک بعدی، به معنای غفلت از دیگر جنبه های پیشرفت می باشد که اهتمام به آنها نیز از ضروریاتی است که نیازمندیهای جامعه، نخبگان را درگیر مباحث تئوریک و عملی آن خواهد نمود.
ناتوانی الگوهای بشری در فضای فکری و دو قطبی مارکسیستی و لیبرالیستی که هر دو در ذیل ادبیات ماتریالیستی تعبیر می گردد، از جمله ناکامیهای مدلهای موجود است که هر کدام از آنها با گذشت زمان به تعدیل و اصلاح خویش پرداختند. همان گونه که مقام معظم رهبری در اظهاراتی ناکارآمدی برخی الگوهای موجود را مطرح و فرمودند: «نباید خیال کنیم که نسخه های اقتصادی غرب، آخرین حد دستاورد بشری است؛ نه، این هم یک نسخه ای است، دوره ای دارد؛ آن دوره طی می شود و فکر تازه و فکر نویی به میدان وارد می شود؛ بگردید آن فکر نو را پیدا کنید؛ شاخص باید این باشد. این را پیدا کنید.»
البته، طی سالهای اخیر با غلبه جریان فکری اصولگرایی در جامعه و بازخوانی ادبیات انقلابی، اندیشه های غیربومی و وارداتی مبتنی بر الگوهای توسعه اقتصادی و سیاسی غربی با ادبار عمومی مواجه گردیده و اکنون بیش از پیش افکار عمومی با مفاهیمی از قبیل عدالت، مبارزه با فقر و فساد، اهتمام به مناطق محروم و... جایگزین واژه های توسعه سیاسی و جامعه مدنی گردیده است.
اکنون که افکار عمومی در سطوح گوناگون جامعه قبل از توجه به اندیشه های انتزاعی و روشنفکرانه، خروجی ملموس و محسوس متولیان حکومت را مورد واکاوی قرار می دهند، به نظر می رسد بستر برای پذیرش و حرکت در مسیر یاد شده فراهم می باشد.بحران اقتصادی غرب و ناکارآمدی تئوریهای اقتصادی که برخی از استراتژیستهای آمریکا را به عقب نشینی از دیدگاه های خویش وادار نمودند، بیانگر بن بست و نسخه های غرب محور می باشد که جامعه غرب را از پذیرفتن الگوهای مغایر با اقتصاد کلاسیک ناگزیر نموده است.
ورود ایران به باشگاه هسته ای، شناسایی ایران به عنوان یک قدرت موشکی در جهان، پیوستن به باشگاه کشورهای فضایی دنیا و پرتاب ماهواره «امید» به مدار کره زمین و... از جنس جهشهایی است که مدل بومی را در شتاب بخشیدن به پیشرفت کشور، موفق معرفی می نماید.
پیشرفت با تدوین الگوی مناسبی که توسعه همه جانبه را با رویکرد ملی در برداشته باشد، بدون توجه به مقوله عدالت امکان ناپذیر است. به دیگر سخن، پیشرفت با عدالت ایجاد برابری در فرصتها و کاستن از فاصله طبقاتی، از آرمانهای اصلی انقلاب اسلامی است که بی توجهی به آنها مطالبات انقلاب را ناکام خواهد گذاشت.
بدین ترتیب، جمهوری اسلامی با توسعه در عرصه های گوناگون می تواند الگوی جهان اسلام و گستره جغرافیایی مستضعفان قرار گیرد. اکنون ملتهای جهان با پیروی از مردم سربلند ایران مسیری متفاوت از نمونه های تحمیلی استعمارگران را برگزیده اند و طبیعی است که ضریب موفقیت تلاشهای جمهوری اسلامی در امید بخشیدن به دیگر کشورها، ضمن نجات آنها از گرفتار شدن در دام نسخه های تجویزی استعماری، نقش بازیگری خویش را نیز ارتقا می بخشد که بازتابهای جهانی به دستاوردهای علمی ایران در سالهای اخیر، مؤید آن است.
صدای عدالت
«انقلاب اسلامی و انسان قرآنی» عنوان سرمقالهی روزنامهی صدای عدالت به قلم سید خدایار مرتضوی است که در آن میخوانید؛ماه بهمن و ایام دهه فجر یادآور بزرگترین حماسه ملت ایران در تاریخ معاصر و بلکه در سراسر تاریخ این مرز و بوم است؛ حماسهای که دستاوردهای ارزشمند و جاودانهای برای این ملت در پی داشته است: انقلاب اسلامی. دستیابی به استقلال سیاسی و حاکمیت ملی و کوتاه کردن دست اجانب و بیگانگان از این سرزمین از برجستهترین دستاوردهای این حماسه بزرگ بشمار میآید.
بدون تردید، ایران امروز یکی از مستقلترین کشورهای منطقه و بلکه جهان است. اگرچه در جهان امروز با توجه به توسعه برقآسای تکنولوژیهای ارتباطی و فنآوریهای اطلاعاتی و در نتیجه گسترش روزافزون ارتباطات بینالمللی و وابستگیهای متقابل معنا و مفهوم واژه "استقلال" دستخوش تغییر و تحول شده و دیگر نمیتوان این واژه را به مفهومی که در گذشته از آن مراد میشد، بکار گرفت ولی اگر از استقلال سیاسی و حاکمیت ملی این معنا را مراد کنیم که تصمیمگیریها، سیاستگذاریها، برنامهریزیها و قانونگذاریهای یک کشور چه در سطح کلان و چه در سطح خرد و نیز تعیین و تغییر هیأت حاکمه در درون یک نظام سیاسی به طور مستقیم یا غیرمستقیم و توسط مردم آن کشور صورت گیرد، ایران امروز مصداق بارز آن محسوب میشود.
ارزش و اهمیت استقلال و حاکمیت ملی زمانی بیشتر هویدا میگردد که اوضاع و احوال حاکم بر حکومتهای معاصر ایران زمین بهخصوص از قاجاریه تا پهلوی شناخته شده باشد؛ حکومتهای وابستهای که حاکمان سستاراده و سلوبالاختیاری آنها در نقش عروسکهایی بودند که از بیرون مرزها به حرکت درمیآمدند و جهتگیری و سمت و سوی آنها در مراکز قدرت جهانی (لندن، مسکو، پاریس، نیویورک و . . . ) تعیین میشد.احیاءگری دینی و قرار گرفتن دین در مسند حاکمیت سیاسی از دیگر دستاوردهای عظیم این حماسه ماندگار است که در نوع خود بیسابقه و بینظیر و بلکه منحصربفرد است و به همین سبب از انقلاب اسلامی به عنوان بزرگترین انقلاب دینی و معنوی در قرن بیستم قلمداد شده است.
بیداری ملتهای مسلمان در سراسر جهان و تقویت نهضت الهیات رهاییبخش در آمریکای لاتین بیتأثیر از این دستاورد عظیم ملت ایران نبوده است.تبدیل نظام سلطنتی موروثی باسابقه چند هزار ساله به نظام جمهوری مبتنی بر انتخابات و آراء عمومی دستاورد مهم دیگر این حماسه است که برای نخستین بار در تاریخ این سرزمین به وقوع پیوست.هر کدام از این دستاوردها به تنهایی کافی است تا ملت ایران و بخصوص نسلهای جدید و جدیدتر سالگرد ایام فجر پیروزی انقلاب اسلامی را جشن بگیرند و خوشحال و مسرور از این پیروزی افتخارآمیز باشند. و به گذشتگان خود بالاخص به انقلابیون و مبارزان سرافراز و شهیدان به خون خفته ببالند.
اما باید افزود که دستاوردهای انقلاب ا سلامی هرگز محدود به این موارد نیست و میتوان فهرست طولانیتری از نتایج و دستاوردهای آن در عرصههای مختلف فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بدست داد.با این همه، پویایی و پایایی انقلاب اسلامی و حفظ و استمرار آرمانها و اهداف متعالی آن مستلزم یادآوری و بازنگری مداوم آن اهداف و آرمانها از سویی و ارزیابی تحلیلی و انتقادی عملکرد ادامهدهندگان مسیر انقلاب در تحقق آن اهداف از سوی دیگر است. ضرورت این بازنگری ضرورتی همیشگی و انکارناپذیر است. سپری شدن سی سال از عمر این انقلاب چنین ضرورتی را مضاعف و دوچندان میسازد؛ چراکه گذشت سی سال از عمر یک انقلاب و نظام سیاسی مبتنی بر آن مدت زمان مناسبی برای چنین بازنگریها و عملکردهایی است.لذا، یکی از پرسشهای بنیادینی که امروزه انقلابیون و مسئولان نظام جمهوری ا سلامی د ر وهله اول و تمامی ملت ایران در وهله دوم باید بدان پاسخ گویند، پرسش از تحقق آن چیزی است که رهبر انقلاب و بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی از آن به عنوان "انسان قرآنی" یاد نمودهاند.
امام خمینی بارها و بارها یکی از اهداف اصلی و بلکه اصلیترین هدف انقلاب اسلامی را انسانسازی و تمهید مقدمات لازم برای نیل به سعادت و رستگاری انسانها و تقرب به پروردگار متعال دانسته و بر آن تأکید داشتهاند. ایشان صراحتاً و با جدیت هر چه تمام در پی ایجاد جامعهای بودند که در آن انسانها با قرآن مأنوس گردند و آموزههای قرآنی سرلوحه زندگی فردی و اجتماعی قرار گیرد. صراحت و جدیت و اصرار امام خمینی بر این مقوله تا بدان حد است که لقمانوار در نامهای به فرزند خویش توصیه به انس با قرآن را در صدر توصیههای دیگر قرار میدهد و مؤکداً گوشزد مینماید که مبادا انس با قرآن و حتی قرائت قرآن کنار گذاشته شود و مبادا تصور شود که حتی قرائت و روخوانی قرآن بر تربیت انسان و تزکیه و تهذیب نفس انسانی تأثیری ندارد.
البته، روشن است که انس با قرآن صرفاً به معنای قرائت و روخوانی و تلفظ کلمات و آیات آن نیست بلکه این تنها آغاز کار است و سرانجام آن انس با مفاهیم و معانی قرآنی و کاریست عینی و عملی آنها در متن زندگی فردی و اجماعی است.بر این اساس، "انسان قرآنی" انسان طراز جهانی است و ا لگو و سرمشقی است که میبایست به عنوان ثمره و حاصل انقلاب اسلامی به جهانیان معرفی شود. حال این پرسش مطرح میشود که آیات انقلاب اسلامی در مقوله انسانسازی و تربیت انسان قرآنی تا چه میزان موفق بوده است؟ و یا این انقلاب و نظام سیاسی برخاسته از آن تا چه میزان در ایمانافزایی و دانشافزایی مردم ایران توفیق داشته است؟
بدیهی است "انسان قرآنی" موردنظر امام خمینی انسانی ناآگاه، بیسواد یا کمسواد نیست بلکه انسانی آگاه و اهل علم و دانش است که میبایست تلاش کند تا مدارج عالیه علمی را طی کند. همچنین، این انسان، ا نسانی منزوی و گوشهگیر و منفعل نیست بلکه انسانی پرسشگر، فعال، پرتلاش، نقاد و اهل معاشرت و مشارکت سیاسی و اجتماعی است. انسانی است که زیربار زور و ننگ نخواهد رفت و خود نیز به کسی ستمگری روا نخواهد داشت. انسانی است دارای استقلال رأی و اراده استوار و مستحکم که در تعیین سرنوشت سیاسی و اجتماعی خود و جامعه خود سهیم و مؤثر است و حتی در برابر سایر انسانها در سایر جوامع نیز بیتفاوت و بیمسئولیت نیست.حال، اگر اینگونه موارد را را به عنوان معیارها و ملاکهای "انسان قرآنی" تلقی کنیم و انسان قرآنی را به عنوان انسان طراز جهانی در نظر بگیریم، این سؤال به طور جدیتری مطرح میشود که انقلاب اسلامی در تربیت و پرورش چنین انسانهایی چقدر موفق بوده است؟ به نظر میرسد پاسخ این سؤال مثبت نباشد و در این صورت باید پرسید علل ناکافی و عدمموفقیت آن در این خصوص چه بوده است؟ چه باید کرد، و چه راهکارهایی باید اندیشید تا چنین انسانهایی تربیت شود؟
سیاست روز
«ماموریت خانم سفیر» عنوان سرمقالهی روزنامهی سیاست روز به قلم محمد پیرعلی است که در آن میخوانید؛دذر ترافیک اخبار مربوط به برقراری رابطه بین دو کشور ایران و آمریکا، استوارنامه سفیر جدید سوئیس در تهران تسلیم رئیسجمهور شد. همانطور که انتظار میرفت بخش اعظم دیالوگ طرفین هر چند غیرمستقیم حول محور تعامل تهران - واشنگتن متمرکز بود چونان که رئیسجمهور، ایران را آماده استقبال از تغییرات در دولت جدید آمریکا دانست و اضافه کرد که سوئیس میتواند نقش موثری در اصلاح وضع فعلی جهانی ایفا کند و در عین حال آمادگی ایران را برای مشارکت در حل مشکلات اساسی جهان اعلام کرد.
این جابجایی سفیر از این رو میتواند حائز اهمیت باشد که سفارت سوئیس مدتهاست میزبان دفتر حفاظت از منافع ایالات متحده در ایران است لذا برخی ناظران عرصه بینالملل که علاقهمند به مطالعه ظرفیتهای دیپلماسی دفاتر حافظ منافع و میزبان آنان هستند، هوشمندانه رفتارها و عکسالعملها را رصد و تحلیل میکنند.
رویه ایجاد دفتر حافظ منافع در عرصه تعاملات دیپلماتیک اولین بار توسط انگلیس در سال 1965 و متعاقب اعلام استقلال کشور زیمبابوه (رودزیای جنوبی) شکل گرفت که دولت انگلیس پس از قطع ارتباط دیپلماتیک با دولت جدید زیمبابوه، تعدادی از اعضای سفارتخانه خود را تحت پوشش و حمایت دولت ثالث، به حفاظت از منافعانگلیس و اتباع آن گماشت.
امروزه برخی از دولتها که به عللی از جمله اختلافات عمیق سیاسی، فاقد دفتر نمایندگی رسمی (سفارتخانه) در کشوری باشند بمنظور حفظ یک روزنه ارتباط و باریکترین خطوط دیپلماتیک و در حاشیه آن انجام برخی امور کنسولی از رویه ایجاد دفتر حافظ منافع که اکنون تبدیل به یک عرف در حقوق بینالملل گردیده، استفاده میکنند و دفتر حافظ منافع خود را در سفارتخانه کشور ثالثی که دارای روابط استراتژیک با او هستند استقرار میدهند از این جهت نقش سفارتخانه ثالث و در راس آن سفیر، به یک نقش بارز و با اهمیت مبدل میگردد لذا در مقطع زمانی که چگونگی برقراری روابط تهران- واشنگتن درصدر اخبار و اظهارات مقامات دو کشور، زمان کنونی را آبستن اخبار مهمی نموده است، معرفی و حضور یک خانم، برای اولین بار پس از انقلاب در کسوت سفیر آنهم در راس سفارتخانهای که نقش حافظ منافع آمریکا را عهدهدار میباشد بسیار قابل تامل و محل تحلیل مینماید.
خانم لیویالئوآگوستی دیپلمات 47 ساله و سفیر جدید سوئیس از سالها قبل از ورود به ایران فراگیری زبان فارسی را آغاز نمود. هر چند او اذعان دارد به علت اینکه والدین او مالک یک هتل بودهاند و بزرگشدن او در میان توریستها عامل علاقهمندی به فرهنگها و یادگیری زبانها شده است . اما فراگیری زبان فارسی نشان دیگری از ماموریت ویژه وی میتواند باشد. خانم آگوستی در کارنامه خود نمایندگی سوئیس در سازمان ملل در سن 28 سالگی ـ مسئولیت میز آفریقا و خاورمیانه وزارت امور خارجه سوئیس و اشتغال در سفارت سوئیس در قاهره را دارد.
از سوی دیگر وی از فعالین جدی حقوق بشر است لذا نمیتوان حوزه فعالیت ایشان در مقوله حقوق بشر و زنان که اتفاقا از ابزارهای فشار اتحادیه اروپا برعلیه ایران است را هم بیارتباط به هم دانست. علیایحال ناظرین عرصه سیاست خارجی به دقت رفتارها و سخنان خانم آگوستی را رصد میکنند تا میزان موفقیت ماموریت محوله به خانم سفیر را ارزیابی کنند.
دنیای اقتصاد
«درباره رکود اقتصادی» عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم محمد صادق جنان صفت است که در آن میخوانید؛ دمیدن روح امید و خوشبینی از راه انتشار خبرها و گزارشهای پیشرفت و بالندگی در عرصههای گوناگون حیات اجتماعی با هدف ایجاد تحرک و تلاش در میان شهروندان، یک اصل پذیرفته شده است که اکثریت دولتها انجام میدهند.
این رفتار دولتها اما به گونهای است که با واقعیتهای روز تناسب، توازن و تعادل دارد و برپایه اصول کارشناسی صورت میپذیرد. دولت فعلی ایران به ویژه رییسجمهور محمود احمدینژاد نیز در چارچوب این اصل و قاعده عمل کرده و کوشش میکند مانع از دلسردی شهروندان ایرانی شود. دیده شده است که دولت و هواداران اما در پویش این راه بعضا از اصول کارشناسانه عدول کرده و حتی تندرویهایی نشان میدهند. این رفتار نهاد دولت موجب شده است شهروندان با دیدن واقعیتها و ناسازگاری آنها با گفتارها، واکنشهایی نشان دهند که در چارچوب هدف و خواسته دولت قرار نمیگیرد و حتی ضد این استراتژی میشود. دوگانگی و تضاد واکنش شهروندان با رفتار و خواست و هدف دولت، بیش از هر جا در کسب و کار، معیشت و فعالیتهای اقتصادی شهروندان نمود دارد.
به طور مثال و در حالی که نرخ تورم به عدد ویران کننده 26درصد رسیده و دارایی و درآمد شهروندان را در آتش سوزانده است، گفته میشود شرایط کسب و کار و معیشت عادی است که این ناسازگاری موجب دلسردی میشود. به عنوان مثال دیگر میتوان به مساله بحران مالی و اقتصادی جهان و آثار آن بر فعالیتهای اقتصادی در ایران اشاره کرد که حرفها و واقعیتها ناسازگارند.
واقعیت این است که روزگار اهالی کسب و کار و معیشت و فعالیتهای اقتصادی شهروندان ایرانی در رکود و بهتزدگی شگفتانگیزی قرار گرفته و چشمانداز آینده نزدیک نیز شفاف و روشن نیست و نگرانی در ابعاد و زوایای گوناگون به وضوح دیده میشود. وقتی شهروندان حجم انتقادهای گسترده کارشناسان، اقتصاددانان و اعضای مجلس قانونگذاری را از عملکرد دولت در عرصه بانکداری، تدوین لایحه بودجه و وضعیت تعرفهها میشنوند، بر میزان نگرانی آنها اضافه میشود.
با توجه به این که انتقادها عموما از سوی نهادها و شخصیتهای سیاسی همسو با دولت انجام میشود، موثرتر واقع میشود و دلسردی بیشتر میشود. جلوگیری از ادامه این وضعیت و ایجاد شرایط امید و سرزندگی، کاری است که انجام آن یک ضرورت اجتناب ناپذیر است. برای این که این اقدام ضروری با کامیابی همراه باشد، پذیرفتن برخی واقعیتها و اشتباهها شاید چاره کار باشد. واقعیت این است که دست و دل اهالی کسب و کار میلرزد و نمیدانند چه کنند و این میتواند خطرناک باشد. این سروده فردوسی بزرگ که «زنیرو بود مرد را راستی – زسستی کژی زاید و کاستی» را در برابر دیدگان قرار داده و به آن عمل کنیم و اجازه ندهیم رکود اقتصادی، ناامیدی را افزونتر کند.
سرمایه
«بازگشت سریع سرمایه گذاری در پتروشیمی جم» عنوان سرمقالهی روزنامهی سرمایه به قلم موید حسینی صدر است که در آن میخوانید؛ بزرگ ترین واحد الفین جهان با نام «پتروشیمی جم» که روز یکشنبه بیستم بهمن ماه 87 افتتاح شد در طول یک سال بهره برداری خود و با استفاده از 80 درصد ظرفیت موجود، توانسته است دو میلیارد دلار صادرات داشته باشد که نزدیک به 2/2 میلیارد دلار سرمایه گذاری اولیه این واحد برای احداث و بهره برداری است.
به عبارت دیگر اصل سرمایه گذاری در احداث این واحد عظیم الفین جهان در مدت یک سال برگشته و از این به بعد رقم فروش و صادرات آن جزء ارزش افزوده و سود این سرمایه گذاری محسوب می شود. اگرچه مزیت نسبی کشور ما در این گونه سرمایه گذاری ها، برخورداری از منابع عظیم نفت و گاز جهان است و ایران به عنوان دومین دارنده ذخایر گاز جهان و برخوردار از مواد اولیه موثر در تولید محصولات پتروشیمی می تواند سرمایه گذاری و سودآوری گسترده ای در بخش پتروشیمی و صنایع جانبی نفت و گاز داشته باشد، اما به نظر می رسد عامل عمده در موفقیت این واحد عظیم الفین جهان، همزمانی بهره برداری از پتروشیمی جم در زمان اوج قیمت نفت است. براین اساس ضرورت دارد متولیان صنعت نفت و پتروشیمی در شرایط فعلی که قیمت ها پایین تر است و فرصت جذب سرمایه های خارجی و داخلی و تشویق بخش خصوصی با هزینه کمتر به وجود آمده و هزینه احداث واحدهای جدید و جذب سرمایه ها در مقایسه با زمان افزایش شدید قیمت نفت، پایین تر است، نسبت به احداث واحدهای پتروشیمی بیشتر، تقویت خصوصی سازی در این صنعت و سرمایه گذاری بیشتر اقدام کنند و چنین طرح های موفقی را به بهره برداری برسانند تا در زمان افزایش قیمت نفت، فرآورده های نفتی و محصولات پتروشیمی بتوانیم بیش از درآمد نفت از محل فروش محصولات پتروشیمی و فرآورده های نفتی، درآمد کسب کنیم زیرا خام فروشی نفت و گاز با نوسان قیمت ها مواجه است اما فروش فرآورده و محصولات پتروشیمی با نوسان کمتر و مزیت نسبی و ارزش افزوده بیشتر نسبت به نفت همراه است و درآمد بیشتری را نصیب کشور می کند و ما را از اقتصاد تک محصولی نجات می دهد. سرمایه گذاری در بخش های جانبی نفت یکی از راهکارهای کاهش فروش نفت خام است و سرمایه گذاری در بسیاری از بخش های جانبی نفت گاز بین دو تا پنج سال قابل برگشت است و می تواند ارزش افزوده زیادی را نصیب کشور کند. علاوه بر صنایع پتروشیمی، ایران می تواند در بخش دکل های حفاری نیز با سرمایه 400 میلیون دلار فعالیت کند و با یکی دو بار استفاده از آن اصل سرمایه را برگرداند و اجاره این دکل ها حدود یک پنجم قیمت تمام شده آن است.
یکی دیگر از فعالیت های مرتبط با نفت تجارت مشتقات نفتی و نفت خام است که در ایران متداول نیست و سهمی از تجارت نفت در جهان نداریم. در برخی مناطق جهان سود تجارت نفت با فروش نفت برابری می کند. الجزایر دارای یک درصد گاز دنیا و 16درصد تجارت گاز جهان است اما ایران دارای 16درصد گاز جهان و یک درصد تجارت گاز جهان است. بر این اساس با توجه به سرمایه پذیر بودن بخش های جانبی صنعت نفت، جای آن دارد که دولت و وزارت نفت با اطلاع رسانی و حتی دادن تعهد و بیمه نامه به سرمایه گذاران بخش خصوصی این بخش ها را رونق دهند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: