یادها و خاطره‌ها

من اسیر این جعبه‌ جادو بودم

آن موقع‌ها تلویزیون در خانه‌ها نبود. بعضی مغازه‌ها که تلویزیون می‌فروختند، پشت ویترنشان همیشه یک تلویزیون روشن بود. بعضی‌ها از جلوی این مغازه‌ها رد می‌شدند، بعضی‌ها می‌‌ایستادند و گروهی هم اسیرش می‌شدند، من جزو ایستاده‌ها و اسیرهای این جعبه جادو بودم و گاهی ساعت‌ها از پشت این شیشه‌ها تلویزیون تماشا می‌کردم.
کد خبر: ۲۳۵۱۱۲

تصویر، همیشه برای من حکم آتش شومینه را داشته و به سویش جلب می‌شدم.

از خاطرات دوران کودکی مرحوم خسرو شکیبایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها