در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چند سال است که در زندان به سرمیبری؟
بعد از قتل دخترم مدتی بازداشت و بعد با وثیقه آزاد شدم، اما بعد از مدتی دوباره بازداشتم کردند و حالا هم باید 10 سال در زندان بمانم.
چرا دخترت را کشتی؟
من او را دوست داشتم و دلم نمیخواست که باعث مرگش شوم. زهره تنها دخترم بود، من او را دوست داشتم، اما کارهایی میکرد که باعث شد او را بکشم.
مگر دخترت چه میکرد که او را مستحق مرگ تشخیص دادی؟
از وقتی شوهرش فوت کرد، دیگر زهره آن دختر سر به زیر سابق نبود و هر طور دلش میخواست رفتار میکرد. من نمیتوانستم کارهایش را تحمل کنم و چندین بار با او درگیر شده بودم.
دخترت با تو زندگی میکرد؟
از وقتی شوهرش فوت کرد به خانه ما آمد، مدتی بعد مادرش هم فوت کرد و من و دخترم تنها شدیم. من هر روز صبح سر کار میرفتم و شب به خانه میآمدم. دیگر فرصتی نبود که به دخترم رسیدگی کنم و کمکم او به یک دختر خودسر تبدیل شد.
آن طور که در پرونده آمده دخترت با برادرش هم اختلافاتی داشته است. در مورد این مساله توضیح میدهی؟
اختلاف آنها بر سر مسائل مالی بود. دخترم مقداری پول دست برادرش داشت، میخواست آن را پس بگیرد، اما برادرش قبول نمیکرد. زهره میخواست آن پول را از برادرش بگیرد تا بتواند خانهای اجاره کند و از من جدا شود.
از کجا میدانستی که دخترت کارهای خلاف میکند؟
از مردم میشنیدم. آشنایان و فامیل از گوشه و کنار چیزهایی میگفتند که برایم ناراحتکننده بود ، سعی میکردم خودم را کنترل کنم و چیزی نگویم اما گاهی اوقات نمیتوانستم. چند بار از دخترم پرسیدم و از او خواستم در مورد حرفهایی که پشت سرش هست، توضیح دهد، اما طفره رفت و بعد هم ناراحت شد. متاسفانه روز حادثه نتوانستم تحمل کنم و با او درگیر شدم.
از روز حادثه بگو. چرا با او درگیر شدی؟
دخترم خانهای اجاره کرده بود که برود، گفتههای من هم در مورد او تاثیری نداشت.
شب بود که از سرکار به خانه برگشتم. قرار بود صبح فردای آن روز دخترم برود، دوباره جر و بحث بین ما آغاز شد، گفتم اگر بروی حرفهایی که در مورد تو گفته میشود بیشتر خواهد شد. دخترم عصبانی شد و گفت تصمیش را گرفته است، حرفهایی زد که برایم خیلی ناراحتکننده بود و به طرفش حمله کردم.
چطور او را کشتی؟
من قصد کشتن او را نداشتم. فقط میخواستم به عقب هلش دهم. دستم را روی گلویش گذاشتم و او را به عقب پرت کردم و چند قدم عقب، عقب رفت و بعد به زمین افتاد، سرش به گوشه میز برخورد کرد و از حال رفت. من هم در آن لحظه دیگر کاری از دستم برنمیآمد.
چرا دختر را پیش دکتر نبردی و تلاش نکردی او را زنده نگه داری؟
میخواستم به او کمک کنم، اما فایدهای نداشت. زهره در جا جان باخته بود و دیگر نمیشد به او کمک کرد.
وقتی ماموران بالای سر جسد حاضر شدند، تو مدعی شده بودی که دخترت خودکشی کرده است، چرا سعی کردی از آنها واقعیت را مخفی کنی؟
من چندین فقره سابقه کیفری داشتم، میدانستم اگر آنها متوجه شوند من باعث مرگ دخترم شدهام، مرا بازداشت میکنند و با توجه به سابقهای که دارم مجازات سنگینی در انتظارم خواهد بود. من دیگر پیر شدهام و تحمل زندان را ندارم، دخترم را از دست دادهام و همسرم هم فوت کرده و هیچکس دیگر حاضر نیست با توجه به کاری که کردهام مرا تحمل کند.
فرزندان دیگرت در مورد این حادثه چه میگویند؟
آنها مرا نبخشیدهاند ، البته هیچوقت بیاحترامی نکردهاند ، اما من همیشه در چشمان آنها دیدهام که از من میپرسند، چرا زهره را کشتی و من هیچ جوابی برای این سوال ندارم.
خودت چه احساسی داری. پشیمان هستی؟
هر شب آرزو میکنم ای کاش من هم با زهره میمردم. از مرگ دخترم به بعد من فقط یک جسم متحرک هستم و روحم در عذاب است. این شرایط از مرگ برایم سختتر است.
داوود ابوالحسنی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: