در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پچپچه و نجوا.
گویا نمایشنامه شما اقتباسی از یک قصه بلوچی است؟
قصهای کهن در بلوچستان به نام «شهداد و مهناز» داریم که من بر اساس آن، نمایشنامه «مرو مرویی در پاسی از شب» را نوشتهام. ماجرای قصه در منطقه مکران بلوچستان میگذرد و حکایت دلدادگی شهداد و مهناز است که با وجود درگیری 2 طایفه و موانع بسیار، عاقبت به هم میرسند.
آیا به قصه کاملا وفادار بودید؟
اساس قصه را گرفتهایم و تبدیل به درام کردهایم. البته پایان آن را تغییر دادهایم. شهداد و مهناز با اینکه ازدواج میکنند، اما حمله دشمن به سرحدات کشور باعث میشود که شهداد همسرش را رها کند و به جنگ رود. در پایان نمایش ما، هدفی بزرگتر جانشین عشق و علاقه این دو میشود که همان دفاع از میهن است.
گفتید که شخصیتهای اصلی این قصه محلی، شهداد و مهناز نام دارند. مگر بلوچها از این نامهای فارسی استفاده میکردهاند؟
بله، این قصه مربوط به 400 تا 500 سال پیش است و آن زمان این اسامی بین مردم بلوچستان استفاده میشده است. تنها در یکی دو قرن اخیر این نامهای فارسی به فراموشی سپرده شدهاند.
نمایش شما چند شخصیت دارد؟
6 نفر به ایفای نقشهای اصلی میپردازند و البته 16 نفر دیگر هم به عنوان نوازنده و گروه حرکات موزون روی صحنه میآیند.
اما شما تنها با گروهی 21 نفره به جشنواره آمدهاید. مگر عوامل صحنه ندارید؟
شاید باورتان نشود که خودم به تنهایی پشت صحنه قرار میگیرم و همه کارها را انجام میدهم. چون بودجه نداریم، نمیتوانیم بر عوامل و اعضای گروه بیفزاییم.
در ایرانشهر از نظر امکانات و سالن هم در تنگنا هستید؟
از این لحاظ نه، چرا که مجتمع ارشاد اسلامی ایرانشهر دارای تالار تئاتری است که 200 نفر گنجایش دارد.
در آنجا اجرای عمومی هم دارید؟
در طول سال، حداقل 5 نمایش روی صحنه میرود که جمعا 50 تا 60 بار اجرا میشوند. خوشبختانه مردم شهرستان ایرانشهر بسیار به تئاتر علاقهمند هستند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: