در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حالا در آستانه سیسالگی پیروزی انقلاب اسلامی هریک از گروهها و نهادهای فرهنگی و مدنی در حال برنامهریزی برای هر چه با شکوه برگزار شدن جنگ انقلاب هستند و در سایه همین تلاش است که عوامل سازنده «شب میگذرد» با اشتیاق گردهم آمدند تا در سرمایی استخوان سوز در دی 87 در کارخانه چیتسازی برشی از تاریخ قبل و بعد از انقلاب را به سفارش شبکه پنج سیما بسازند.
تابلوی بزرگ کارخانه چیتسازی از دور خودنمایی میکند، ساعت سه بعد از ظهر با هوایی ابر گرفته است و نمنم برف زیبای زمستانی به درستی یادآور روزهای انقلاب سال 57 است. نزدیک که میشوم از لابلای میلههای آبی رنگ، جمعیت داخل حیاط با آرکهای رنگین مهتابگون را دیدم. جدا از عوامل «شب میگذرد» جمع حاضر در حیاط که عمدتا از هنروران علاقهمند به بازی در سینما یا تلویزیون هستند با مدل لباسهای قدیمی که یادآور دوران رژیم پهلوی بود در گوشهای منتظر ایستاده بودند تا نقشهای کوچک خود حتی در حد عبور از جلوی دوربین را بازی کنند.
پژوی آبی رنگ مقابل در ورودی مرکز شهربانی ساختمان ستاد که با علامت شیروخورشید تزیین شده ، ایستاده بود و جمعیتی از همین هنروران نیز مقابل در ورودی شهرداری با کاراکترهای دزد، سرباز، گمشده و... ایستاده بودند و قرار بود یک سکانس طولانی را پس از تمرینهای مکرر نهایی کنند. دختر جوانی پرونده به دست لابلای هنروران ایستاده بود که با فرمان راما قویدل (کارگردان) از پلهها پایین آمد و مقابل ماشین ایستاد، مهدی پاکدل که این بار در نقش امیرحسین پزشک خوشپوش ظاهر شده است؛ پشت فرمان پژو آبی رنگ نشسته خم میشود و در سمت راست خودرو را که دختر ایستاده بود باز میکند؛ مریم داخل میشود سکوت نهچندان طولانی بین آنها حاکم است؛ امیرحسین با حفظ خونسردی خود به دخترک نگاه میکند و میگوید: برو دیگه ... مگه نمیخواستی بری شهربانی برای چی برگشتی؟ مریم با تردید به امیرحسین نگاه میکند و پس از مکثی کوتاه بریده روزنامهای به دست امیرحسین میدهد، امیرحسین روزنامه را بیهیچ واکنشی نگاه میکند و در ادامه میگوید: برو تا ببینم جنازهات را کجا پیدا میکنن، تو آزادی هرکاری بکنی ... ولی اگر خواستی کسی کمک کند ما هستیم؛ پس از کمی سکوت این پزشک جوان در ادامه متذکر شد: مامان ممکنه کمی تندی داشته باشه ولی بهتر از اون کسانی هست که با لبخند شلیک میکنن، برو... برو پیش همونایی که قاضی رو کشتن و در این لحظه روزنامه را به سوی مریم میگیرد و میگوید: بگیر برو بگو پیدا شدی اما شک نکن اینم قسمتهایی از بازی ساواکه که بفهمن زندهای یا نه...
دختر به دکتر نگاه میکند و با دو دست صورتش را میپوشاند و درحالی که گریه میکند، میگوید: من خستهام... خیلی خسته. امیرحسین در ماشین سمت مریم را که پس از ورود او باز مانده بود را میبندد و ماشین راه میافتد؛ مریم دست از صورت خود برمیدارد و خطاب به پسر میگوید: فکر نکن گریه کردم میزارم هر جور میخواین از من سوء استفاده کنین.
امیرحسین با شنیدن این حرف ماشین را در جا متوقف میکند و با نگاهی از روی خشم و عصبانیت دختر را نگاه میکند و مریم در پاسخ به نگاه امیرحسین گفت: شمام یکی مثل همون قاضی که میگین اگر یه چنین فکری کردی کور خوندی پس از شدت عصبانیت هیچ نمیگوید و با چهرهای برافروخته ماشین را روشن میکند و به راه خود ادامه میدهد؛ در این بین هنروران برای تداعی فضای خیابان آن دوران به نوبت دو به دو از مقابل دوربین عبور میکردند تا اینکه با فرمان کات کارگردان همه از حرکت باز ایستادند.
پس از پایان این سکانس هر یک از عوامل برای گرم کردن خود به اجاقهای بزرگ آتش که در گوشه کنار حیاط علم شده بود، پناه بردند؛ هوا لحظه به لحظه سرد میشد و برف با دانههای ریز خود همچنان میبارید.
مهدی پاکدل بازیگر نقش امیرحسین که این بار در نقش پزشک ظاهر شده است، در حالی که خیلی مراقب است لباساش نسوزد؛ همراه با سایر عوامل دور یکی از این اجاقها ایستاده بود و درباره کم و کیف این سکانس و طولانی بودن آن صحبت میکرد؛ از این بازیگر خوشفکر خواستم کمی درباره حال و هوای سریال «شب میگذرد» بگوید، پاکدل در حالی که به هوای برفی اشاره کرد در ابتدای صحبتهای خود متذکر شد که سرمای این هوای برفی گرچه کار را سخت کرده اما بشدت یادآور سالهای پیروزی انقلاب است و در ادامه از این بازیگر خواستم تا درباره ویژگیهای شخصیتی امیرحسین بگوید و پاکدل در حالی که سعی میکند، حرفهای پراکنده خود را در ذهن مرتب کند با کمی مکث گفت: امیرحسین مانند پدرش (پرویز پورحسینی) یک پزشک است که هر دو از پزشکان معتبر شهر هستند که مخفیانه حرکتهای انقلابی انجام میدهند و در این بین امیرحسین افکار خاص خود را دارد که منجر به حرکتهای انفرادی او میشود، اما بتدریج باعث میشود جوانهایی گرد او جمع شوند. در واقع امیرحسین کاراکتری پیشرو و رهبر است و بیش از این که یک شخصیت عملگرا باشد یک تئوریسین تمام عیار است و افکار و ایدههای او باعث ایجاد جنبش و حرکتهای انقلابی میشود.
مهدی پاکدل در پاسخ به این سوال که با کاراکتر امیرحسین چطور کنار آمده، گفت: زمان زیادی از آن دوران نگذشته و خوشبختانه هنوز آدمهای زنده که مبین این برش از تاریخ کشورمان هستند به عنوان شاهد عینی زنده هستند و میتوان از آنها پرسید و دانست؛ بنابراین پدیدهای نیست که تنها در کتابها دنبال آن گشت؛ ضمن این که خودمن دو سال پس از این واقعه به دنیا آمدم، البته گرچه آن دوران را ندیدم، اما جنگ و پس از آن را به خوبی تجربه کردم و از آنجا که پدیده 8 سال جنگ از انقلاب جدا نبوده به هر حال درکی نسبی از آن دوران دارم و فکر میکنم با توجه به جوانی عوامل این سریال کمتر کسی آن دوران را تجربه کرده باشد یا به خوبی به یاد آورد؛ بنابراین اغلب داشتههای ما متکی به تجربههای شنیداری است؛ از همین رو بازی در نقش پزشکی که افکار انقلابی دارد زیاد هم دور از دسترس نبود.
صحبتهای این بازیگر جوان به اینجا که رسید از او خواستم تا به عنوان یک مخاطب به این سوال پاسخ دهد که آیا با دیدن «شب میگذرد» میتوان به درک درستی از واقعه انقلاب رسید یا به عبارت بهتر این مجموعه تلویزیونی تا چه اندازه در جذب مخاطب موفق عمل خواهد کرد، وی گفت: فکر میکنم «شب میگذرد» کار موفقی است؛ چرا که داستان نقش بسزایی در کل سریال بازی میکند و خوشبختانه از پرگویی و شعارهایی که خاص سریالهای اینچنینی است بشدت پرهیز شده است. درواقع از کلیاتی که در ذهن مخاطب است و هر سال هم در حال تکرار شدن است دور و به جزئیات داستان پرداخته است؛ به این معنا که روابط بین آدمها و اندیشههای آنها باعث میشود تا تماشاگر در مواجهه با یک داستان عشقی به حقیقت انقلاب پی ببرد، یعنی پس این جریان تاریخی را در این سریال میبیند و تنها با شعار مواجه نیست و مخاطب را به نوعی درگیر میکند و بیننده تنها با یک واژه انقلاب از نوع شعارزده روبهرو نیست و دقیقا آنچه را که بوده نشان میدهد، یعنی آدمهایی که در آن زمان زندگی میکردند؛ ازدواج کرده و بچهدار میشوند و رابطه عاطفی عاشقانه داشتند را به تصویر میکشد، حتی ساواکی «شب میگذرد» هم درگیر عواطف و احساسات است و در مواقعی احساس او بر منطقاش حین بازجویی غلبه میکند و همین عوامل باعث میشود که مخاطب از اساس فکر نکند با مجموعهای پرگو و شعارزده روبهرو است، بلکه خوشش میآید و لذت میبرد چرا که داستانی را میبیند که در آن زندگی در شرایط تغییر و دگردیسی مطرح میشود.
عقربه ساعت 5 عصر را نشان میدهد و گروه فیلمبرداری همراه کارگردان قصد دارند تا هوا تاریک نشده برخی از صحنههای خارجی را تصویربرداری کنند؛ چرا که حیاط کارخانه چیتسازی تنها جایی است که به دلیل وسعت میتوان بازسازی کرد و لوکیشینهایی که در آن دوران وجود داشته اما امروزه به دلیل تغییرات موجود در بافت شهری از بین رفته را طراحی کنند بر همین اساس صحنه حضور یکی از ماشینهای متعلق به ساواک و شکستن شیشه آن توسط برخی از جریانهای انقلابی و همچنین صحنه تعقیب و گریز ماموران امنیه یکی از همان صحنههای خارجی بود که حدود نیم ساعت به طول انجامید و گروه پس از استراحتی کوتاه آماده شد تا صحنه تفهیم اتهام «صدیق» با بازی مجتبی رجبی و بازجویی «عنایتی» با بازی کوروش تهامی را به تصویر بکشند و برای چیدن این صحنه حداقل 45 دقیقه زمان لازم بود؛ از این فرصت استفاده کردم و هنگام چای عصرانه سراغ «راما قویدل» رفتم و از او خواستم تا در خصوص خطروایی «شب میگذرد» توضیح دهد؛ این کارگردان جوان که تاکنون 4 تله فیلم «یکی از همین روزها»، «در همین نزدیکی»، «سکوت خدا» و «بیم موج» را در کارنامهکاری خود دارد گفت: خطروایی در این مجموعه قصههای مجزایی است که این قصهها هر چه جلوتر میروند در یک نقطه مشترک به هم متصل میشوند و به اجماعی در انتهای مجموعه میرسند؛ به نظر من تکتک قصههایی که در این مجموعه مطرح میشود جذاب و پرکشش است و یکی از مهمترین انگیزههای خود من در انجام این کار حفظ خط روایی داستان بود.
مناسبتی بودن «شب میگذرد» با توجه به زمان پخش سریال در سیامین سال پیروزی انقلاب اسلامی یکی از نکاتی است که در ساخت این مجموعه بسیار به چشم میخورد. قویدل در پاسخ به این نکته گفت: عدد سی که پیروزی انقلاب ایران امسال آن را تجربه میکند عددی مانند سایر اعداد است و من به شخصه فرقی نمیبینم، اما وقتی یک عدد راس قرار میگیرد نگاه ها متفاوت میشود و به نوعی انتظارها نیز تغییر میکند، اما برای من کیفیت کار از هر عنوانی مهمتر است و سعی میکنم کار خوبی ارائه دهم و اما درباره مناسبتی بودن یک اثر باید به مولفههای سازمان سفارشدهنده اشاره کرد که معمولا با موقعیتهای زمانی پرحادثه یا یک رویداد تاریخی ملی یا مذهبی روبهرو است و در نهایت فکر نمیکنم تفاوت ماهوی با سایر تولیدات در زمانهای دیگر داشته باشد، در نتیجه تنها مولفهای که مناسبتی بودن یک اثر را از سایر آثار جدا میکند مقطعی است که این کارها تولید میشود وگرنه هر کاری یک اثر هنری محسوب نمیشود.
وی در ادامه خاطرنشان کرد: لازمه هر اثر هنری این است که انسان را کمی آگاهتر و به عبارتی انسانتر کند و طبیعتا چون از اول این پیشفرض را برای کار خودم قائل بودم که هر کاری که میسازم حتما این نکته در آن لحاظ شده باشد یا احیانا پلانی نگیرم که بار عاطفی شخصی داشته باشد و خیلی مواظب انتخاب پلانها هستم و سعی میکنم آنچه را که آموختم در حد بضاعتم در قابی که میبندم در مستطیل جادویی تلویزیون و بعدها سینما لحاظ کنم؛ در مورد «شب میگذرد» هم همین طور بود یعنی سعی کردم مفاهیمی که پشت قصه بود را به بهترین شکل به زبان تصویر نشان دهم.
نکته قابل توجه در صحبتهای این کارگردان، حساسیت او نسبت به قصه و چگونگی به تصویر کشیدن داستان در مدیوم تلویزیون است. او در توضیح چرایی این حساسیت گفت: در گذشتههای نهچندان دور در آثار تلویزیونی بویژه در تلهفیلمهایی که از تلویزیون پخش میشد، شاهد کیفیت نازل برخی از کارها بودم و همیشه این سوال پیش میآمد که چرا برخی از همکاران من با استفاده از بودجه دولتی در تلویزیون آثاری از روی سهلانگاری و در برخی موارد توهینآمیز میسازند، به همین دلیل کیفیت در ساخت یک اثر برای من از اهمیت ویژهای برخوردار است. البته ناگفته نماند در چند وقت اخیر کیفیت آثار بهتر شده و خوشحالم که در فضای حرفهایتر از گذشته با رقبای خود کار میکنم.
اتاق بازجویی آماده تصویربرداری است. وارد اتاق که میشوم با فضایی نسبتا تاریک و نورپردازی مناسب یک اتاق بازجویی مواجه میشوم که دستیاران و نورپردازان فیلمبرداری آخرین تنظیمها را روی نورها انجام میدهند و راما قویدل پس از پایان نقطهنظرهای خود برخی اصلاحات نوری را گوشزد میکند، کوروش تهامی در نقش «عنایتی» مامور ساواک از در اتاق داخل میشود و اندکی بعد مجتبی رجبی در نقش صدیق با صورتی گریم شده و خونآلود به جمع میپیوندد و پس از تمرینهای مکرر آخرین برداشت از سکانس 470 به این ترتیب انجام میشود؛ صدیق روی صندلی بازجویی نشسته است. دو نیروی امنیتی در انتهای اتاق خبردار ایستادهاند. صدیق در حالی که قیافه زاری به خود گرفته متوجه بازپرس خود نیست، عنایتی نزدیک میشود و خطاب به صدیق میگوید: نمیخوام زیاد برات زجرآورش کنم (صدیق در این لحظه متوجه عنایتی میشود) و در ادامه میگوید: خیلی خوب... با هم تفاهم داریم.
عنایتی: کی بهت کمک کرد از زندان فرار کنی؟
صدیق سکوت میکند و عنایتی بار دیگر میگوید: کی بهت کمک کرد؟ دوست ندارم دوباره ازت بپرسم. پس از لحظهای مکث کاغذ و خودکار را به سوی صدیق هل میدهد، صدیق نوشته را به طرف عنایتی هل میدهد، عنایتی نوشته را میخواند سپس نوشته را به سمت دوربین میگیرد و این سکانس به پایان میرسد.
کورش تهامی آخرین کسی است که از او درباره مجموعه تلویزیونی «شب میگذرد» میپرسم و این بازیگر در پاسخ میگوید: «شب میگذرد» مجموعه تلویزیونی نوشته عباس نعمتی و کارگردانی رضا قویدل است که حدود نیمی از مجموع فیلمبرداری را پشتسر میگذارد و من نقش عنایتی، ساواکی دوران شاه را در این سریال بازی میکنم. این نقش به لحاظ شخصیتپردازی و همچنین چیدمان آن در بین کاراکترها بسیار متفاوت از نقشهایی است که تاکنون بازی کردم، چراکه در درجه اول سن و سال کاراکتر از خودم 10 سال بزرگتر است و به هر حال نوع حضورش حضور خاصی است و فکر میکنم با تلاشی که قویدل انجام داده و ایدههایی که خودم در طول پروژه به کار گرفتم، متفاوتتر است.
این بازیگر در پاسخ به این سوال که تا چه اندازه تجربههای شخصی او در ایفای این نقش کاربرد داشته است، گفت: در دوران انقلاب هفت سالم بود و نمیتوان گفت آن فضا را ندیدم، اتفاقا دوران انقلاب را به خوبی به یاد دارم و به درستی در ذهن کودکی من نقش بسته و بسیاری از پدیدهها را به خاطر سپردم. بنابراین برای بازسازی آن روزها دچار مشکل نشدم، ضمن این که ما بازسازی نمیکنیم بلکه اتفاقها و وقایع تاریخی در کارهای هنری دراماتیزه میشود و عواملی چون مخاطب، بار دراماتیک کار در نظر گرفته میشود و بر این اساس پیش میرویم. بنابراین من دچار مشکل نشدم چون شخصیتی که بازی میکنم را دوست دارم و احساس میکنم از عهده آن برآمدم. در نتیجه منتظر بازده کار هستم.
سریال شب میگذرد با محور قرار دادن اتفاقات دوره پهلوی دوم در ایام دهه فجر از شبکه 5 سیما پخش خواهد شد.
پریسا ساسانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: