در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نمایشنامهنویسانی چون Mat'ei Visniecماتئی ویتسنی یک رومانیایی، Victor Haimویکتورهایم فرانسوی، Heiner Mullerهاینر مولر آلمانی و بسیار دیگر جزءطلایهداران تئاتری هستند که روزگاری با یونسکو، سارتر و برشت و امثال آنان به اوج خود در بعد از جنگ دوم جهانی رسید.
اما در امریکا وقتی بزرگانی چون یوجین اونیل، تنسی ویلیامز و آرتور میلر در جامعه معاصر، دنیای تئاتر خوش ساخت امریکایی را در پیشرو دارند، دریچههای سبکهای دیگری را با شاهکارهای خود به منصه ظهور رساندند. اونیل با شگفتیهایی که در عرصه تئاتر اکسپرسیونیسم میآفریند، یا میلر دیدگاهی از سبک نمایشگر بیهودگی را رقم میزند، اتفاقاتی است که نمایشنامه نوبه معاصر را نشان داده به اثبات رساندند. در تاریخ تئاتر امروزی بعد از اروپا و امریکا، روسیه با میراثهای گرانقدری چون گوگول و چخوف، بلندیهای درام مشرق زمین را از آن خود دارد و ما میبینیم که فیالمثل با آنتون چخوف روسی بسیاری از امریکاییان و اروپاییان متاثر میشوند و رگههای این تاثیر در آثارشان به خوبی هویداست. پردهپوشیهای نامحتوم در زبان اشخاص، یا پناه گرفتن پشت دیوارهای حاشا و حتی امپرسیونیسم منحصر بفرد نمایشنامه چخوف تا چه اندازه الگو قرار میگیرد و نشان میدهد تکیه زدن بر صدارت تئاتر جهان میتواند همیشه از آن اروپاییان و امریکاییان نباشد.
حال امروز که دوباره سر و صدای بسیاری از تئاتر غرب بلند شده، در میان آنان یک روسیالاصل متولد امریکا در نمایشنامهنویسی به گونهای آشکار به استاد روسی نمایشنامهنویسی، آنتون چخوف اقتدا میکند. کسی که او را فرزند معنوی تنسی ویلیامز امریکایی میخوانند.
دیوید ممت Mamet
متولد 1947 در شیکاگوی امریکا، پدر و مادرش از مهاجرین روسیالاصل بودند و دیوید با تربیت، چهره و زاد و بوم شرقی تربیت مییابد. او ماجراجو و کنکاشگر بود، به قدری که فهم و درک سر درآوردن از وسط یک جامعه امریکایی را داشت. بخوبی میدانست در جامعهای متولد شد که به قاعده بازار آزاد فقط قیمت تعیین میکند و اگر نتوانی به پای قیمت برسی حذف میشوی. پدرش به او گفته بود که فقط به خاطر عقاید مذهبیاش تاب و توان ماندن در روسیه سوسیالیسم را نداشته؛ اما به عنوان یک مرد قلدر شرقی نمیگذارد یانکیها توی سرش بزنند. این حدود و ثغورها دیوید را برمیانگیخت که توی هر کاری سر بکشد و از عاقبتش نترسد. ناآرام و با جنم بود. چیزی در درونش قرار از او میگرفت.
در نوجوانی و ایام مدرسه چندین و چند بار به خاطر ماجراجوییهایش از کارگاههای صنعتی، چوببری تراشکاری و مثل آن با سر و صورت زخمی به خانه برمیگشت. همزمان با پایان تحصیلات در دبیرستان مطلب مینوشت و به اسامی مختلف در نشریات دبیرستانی چاپ میکرد. وقتی اسم و رسم این دانشآموز نویسنده را از صاحب نشریات میپرسیدند، میگفتند اسمش همین است که پای مطلب نوشته شده؛ جوانی لاغراندام، تقریبا بلند قد و چهارشانه. آنهایی که شناختن این نویسنده برایشان مهم بود، میدانستند حس و حال صاحب قلم، حس و حال یک دانشآموز خام طبع و تازه بالغ نیست. او داستان، استوربورد، کامیک استریپ و طنزهای پرنیش و کنایه از رفتار نوبالغان امریکایی مینوشت و غیرمستقیم سیستم تربیتی نظام امریکایی را به باد انتقاد میگرفت.
در جوانی به کارهای مختلفی پرداخت که از آن میان میتوان به کار در بنگاه معاملات ملکی اشاره کرد. از سال 1956 نمایشنامهنویسی و کارگردانی در تئاتر را به طور جدی پی گرفت. او در تئاتر فرصت داشت به طرزی زیرکانه در ساختاری هنرمندانه آدمها، رفتارها و آداب غیرادبی و قدری رذیلانه امریکایی را با چاشنی روانشناختی به چالش درآورد.
ممت در یکی از موفقترین آثار دهه هشتاد خود عملا «انحراف اخلاقی در شیکاگو» را عنوان کارش میگذارد و برای اولین بار جایزه معروف نمایشنامهنویسان جوان جامعه امریکا را از آن خود میکند. در این درام که بواقع آن را درامی اخلاقی و مدرن میتوان نام برد دو زن و دو مرد مدنظر نویسنده قرار میگیرند.
یکی از به اصطلاح آقایان با یکی از به اصطلاح خانمها، علیرغم مخالفت دوستان و آشنایان، با همدیگر ارتباط برقرار کرده، آپارتمانی میگیرند و به شکلی غیرافلاطونی با هم زیر یک سقف زندگی میکنند. کمکم دستهای کثیف و تمایلات رذیلانه و شهوانیشان جلوی همدیگر رو میشود و اختلافات به قدری بالا میگیرد که از همدیگر فرار کرده با جنس مخالف دیگری به ارتباط تازه میپردازند. یعنی یک به اصطلاح خانم و آقای دیگر به قصه اضافه میشوند. دو زن به دشواریهای رابطه با مردان داد سخن سر میدهند و دو مرد هم فقط به یافتن جنس مخالف موردنظر فکر میکنند. یکی از زنان در مهدکودک کار میکند و به همجنس خودش که با مرد قبلی او مرتبط شده میگوید: به نظر میرسد که اصل ارتباط بین زن و مرد چرند باشه، چون اصلا موفقیت یا عشقی در آن نیست. به آمار طلاق یا آمار همجنسبازان اگه دقت کنی و جنایتهای خشونت بار مربوط آنان را مطالعه کنی میبینی که انگار این لطمههایی که به تن و بدن و روح و روانمون میخوره تغییرناپذیره و ما مجبوریم باهاشون بسازیم.
روابط پراضطراب و پر زد و خوردی که نویسنده در این نمایشنامه نشان میدهد، پیش درآمد روابط خصمانه فمینیستهای امریکایی با جامعه مردسالار امریکایی در آن دهههای هشتاد و نود است. همان زنی که آن حرفها را در انحراف شیکاگو میگوید، اساسا اعتقادی به ارتباط عاشقانه و ازدواج و همزیستی مسالمتآمیز ندارد. برای همین مثل آن زن دیگر نمایشنامه فقط برای ایجاد ارتباط سطحی به هر شرایطی تن میدهد. آخر سر هم وقتی زن دوم سرخورده و خرد شده به آپارتمان زن اول پناه میآورد، زن اول به او میگوید ما باید از اشتباهاتمون درس بگیریم برای آینده. همان دو مرد در صحنه پایانی جوانان نوبالغ کنار ساحل به زنانی که برای آبتنی آمدهاند مزهپرانی میکنند و بیهدف وقت میگذرانند.
ممت در این نمایشنامه با نشان دادن روابطی ناموفق و غیراخلاقی که محتوم به شکست و ابتذال نیز است، تصویری عجیب و باورنکردنی از روابط به اصطلاح عاشقانه امریکایی به دست میدهد. شخصیتهای نمایشنامه، گاهشماری از شاهکارها و فتحهای عاشقانه خود را ارایه میدهند، ولی این قصه در نهایت برای آشکار کردن افول تمام احساسات است.
بوفالوی امریکایی
این نمایشنامه یکی دیگر از درخششهای بیبدیل دیوید جوان در دهه هشتاد امریکا بود. در این اثر طرح یک سرقت توسط سه شخصیت اصلی شکل میگیرد تا نحوه یک رفتار سردرگم و نابههنجار جامعه امریکایی را نمایش دهد. در واقع نویسنده با این تئاتر، به تمام سازههای دروغین اعتباری ذهنی امریکایی و رویاهای پوچ و خالی از انصاف و بشریت میتازد. در یک مغازه لوازم دست دوم دستیاری با ذهن عقبافتاده و علیلش برای صاحب حیلهگرش کار میکند. تا این که یک مشتری میرسد و آن دو به خاطر تقاضای نامعقول و اسم و آدرس یک مجموعه سکه عتیقه توسط وی به طمع سرقت مجموعه میافتند. وقتی که زمان اجرای نقشه میرسد، خصومتها و دشمنی پنهان سه نفر علیه همدیگر همه چیز را به هم میریزد و نقش بر آب میکند.
بوفالوی امریکایی نیز مانند انحراف در شیکاگو سبک و سیاق نمایشنامهنویسی دیوید ممت را آشکار میکند. نمایشنامههایی که هر دو موفق به دریافت جایزه معتبر «ادبی» شدهاند. در واقع طرح و داستان برجسته و خاصی در کار نیست. بلکه روابط بین شخصیتها و روانشناسی هر کدام، نمایشنامهها را پی میریزد و پیش میبرد. گفتگوها به نحو بیسابقهای به محاورههای روزمره جامعه میماند و آدمها دائم حرفهایشان را تکرار میکنند. در این موج محاورات، طبیعتا واژههای رکیک و اصطلاحات کوچه و بازار به کار میآیند. گویی نویسنده علیرغم اغلب دستورالعملهای منتشر شده برای دیالوگنویسی نمایشنامه که فیالمثل بر فشرده، عاطفی و تاثیرگذارنویسی تاکید کردهاند، گفت و شنودهای عامیانه اطراف را جایگزین میکند. این شیوه نوشتاری و سایر مشخصههای آثار تئاتری ممت وام گرفته از استاد بیبدیل وی، آنتون چخوف روسی است. مثل اقتباسی که از «باغ آلبالو»ی استاد کرد، همان دیالوگهای نفسگیر و مدام و به نوعی وراجی آدمهایی که گیر روزمرهگی افتادهاند. شخصیتهای او مقابل حقیقتی که آنها را میفرساید و میترساند، سدی ناپایدار از قصهها و کلمات میسازند. گویی زبان تنها وسیلهای برای آنان است که خود را پشت آن پنهان سازند. همان ناتوانی برای خلاصی از دایره بسته تنهایی، همان روش نمایان کردن ناگهانی ناپایداری، یاس آرام و بردبارانه و ریتمهای کاملا غنایی و پراحساس که باعث نمیشوند طنز و بعضی فواصل پرمعنی به اثر راه یابد. او از این طریق اصول اخلاقی پنهان، شرمآور و به زبان نیامدنی را جستجو میکند تا معناباختهگی دنیای مدرن را شرح دهد.
در اوایل دهه نود، ممت برای بار سوم جایزه ادبی را برای نمایشنامه «ادموند» و جایزه پولیتزر و جایزه منتقدان تئاتر نیویورک را برای «گلن گری گلن راس» دریافت کرد.
در ادموند داستان سقوط مرد جوانی به دنیای جهنمی تبهکاران و خیابانگردان نیویورک تصویر میشود. این نمایشنامه از 23 صحنه کوتاه تشکیل شده که در اولین صحنه آن پیشگویی به ادموند میگوید: «تو به اونجایی که هستی تعلق نداری....» پس از یک هفته زنش را ترک کرده و به فاحشه خانه و قمارخانه روی میآورد. بعد هم بعد از مزاحمتهای مکرر برای زنان متعدد، یکی از آنان را میکشد! او در زندان با همبند خودش نوعی مکالمه فلسفی دارد. این نمایشنامه که ملودرامی تکاندهنده و عمیق است، مساله جبر و اختیار را مورد بررسی قرار میدهد و شرایط انسان را در جامعهای ناهنجار و غیرقابل پیشبینی به نمایش میگذارد.
گلن گری گلن راس یکی از تلخترین نمایشنامههایی است که دیوید ممت نوشته و در آن نوع ارتباطهای سرد و بیروح بین آدمها را در یک فضای کاری مشترک نمایش میدهد. آدمهایی که منطق آنان را خشونت بیرحم پول تعیین میکند. آدمهایی که در اوج ناامیدی و اضطراب، دست به تقلب و شیادیهای پیچیده میزنند. در محیط بسته یک دفتر کار، فضای جنگ، حسادت، شک و دروغ حکمفرماست. افراد طبقهای متوسط که برای سبقت گرفتن از یکدیگر در به چنگ آوردن پول تبدیل به جانوران درندهای میشوند که نمونه آنها را فقط میتوان در داستانها و رمانهای «نوآر)New-Real( » یافت. این نمایشنامه به نوعی شبیه و همطراز «مرگ فروشنده» اثر «آرتور میلر» است.
کشف بزرگ هالیوود
نمایشنامههای دیوید نظر جامعه فیلمنامهنویسان هالیوود را جلب میکند و او را به همکاری میخوانند. اولین فیلمنامه او اقتباس از رمان «پستچی همیشه دو بار زنگ میزند» اثر جیمز کین است. باب رافلسون کارگردانی آن و جک نیکلسون همراه جسیکالنگ بازیهای نقش اصلی آن را عهدهدار میشوند. فیلمنامه بعدی و غیراقتباسیاش به نام «رای دادگاه» توسط سیدنی لومت کارگردانی میشود. در این فیلم پل نیومن و جیمز میسون بازی میکنند. به عبارت دیگر ممت با آمدن به سینما نظر بسیاری از کارگردانان و بازیگران درجه اول را نیز جلب میکند.
فیلمنامه بعدی ممت اقتباسی سینمایی از «انحراف در شیکاگو» به نام «درباره دیشب» به کارگردانی ادوارد زوویک و بازیگری «دمی مور» و «راب لو» ساخته میشود. در این اقتباس گفتگوهای جسورانه نمایشنامه تعدیل شده و روایتی نرم و آرام از اثر صورت پذیرفت.
با گسترش فعالیتهای سینمایی ممت، سال 1987 فیلمنامه «تسخیرناپذیران» نوشته و توسط «برایان دوپالما» ساخته میشود. در این فیلم «کوین کاستنر» ، «شون کانری» ، «رابرت دونیرو» و «اندی گارسیا» بازی میکنند. در این اثر همان ماجرای پرتعلیق «آل کاپون» و تعقیب نیروی پلیس شیکاگو ریخته شده است. چنان که از همین وقایع مجموعه تلویزیونی موفقی نیز با همین عنوان در دهه 60 میلادی با بازیگری «رابرت استاک» ساخته شده بود. با اینکه چندین اثر سینمایی دیگر از همین ماجرا ساخته شده؛ اما شیوه کار ممت این بار روی روانشناسی افراد، بسیار کار میکند و حتی زندگی خصوصی آنها را نیز به نمایش درمیآورد.
کارگردانی دیوید ممت در سینما
سال 1987 ممت فیلمنامه خود را به نام «خانه بازیها» با بازیگری همکار تئاتریاش «جو مانتینا» جلوی دوربین برد. داستان فیلم بر محور شخصیت یک زن روانشناس میگذرد که همه چیز زندگیاش به قاعده و نظم است؛ اما وقتی توسط یکی از بیمارانش با فرد کلاهبردار و شیادی آشنا میشود، همه چیزش از بیخ و بن دگرگون میشود.
سالها بعد، ممت فیلمنامه دیگر خود را با بازی «مانتینا» و «دان آمیچی» به نام «اوضاع عوض میشود» کارگردانی کرد، فیلم بعدی او به نام «قتل عمد» نامش را در شمار سینماگران موفق قرار میدهد. همه فیلمنامههای او براساس طرح و توطئهای شیطانی، زندگی شخصیت را به ویرانی میکشاند. «گلنگری و گلن راس» را ممت به فیلمنامهای جذاب تبدیل میکند و «جیمز فالی» آن را با بازی «آل پاچینو» و «جک لمون» به یک اثر ماندنی در سینما تبدیل میکند.
ممت با بازگشت دوبارهاش به تئاتر «اولئانا» را مینویسد تا نظام دروغ و بیاخلاق دانشگاهها را برملا کند. این نمایشنامه خیلی زود به سفارش یک تهیهکننده به فیلمنامه با قلم نویسندهاش تبدیل شده، ساخته میشود. در اولئانا، استاد دانشگاه در دفترش مشغول بحث درباره درس دانشجوست؛ اما به عمد از کلمات غریب و جملات پیچیده استفاده میکند، تا حدی که دانشجو به دلیل شرایط بد درسیاش از نفهمیدن مطلب دچار وحشت میشود. وقتی عصبی شده به گریه میافتد، استاد دانشگاه به او دلداری داده به او نزدیک شد. دست به گردنش انداخته شوخی رکیکی با او میکند. دختر دانشجو که احساس زیان مضاعف کرده به کمک یک جریان تندرو فمینیستی، دودمان استاد را به باد میدهد. این نمایشنامه در 1993 در «رویال کشوت تئاتر» به کارگردانی «هارولد پینتر» اجرای موفقی را پشت سر میگذارد.
«گیاه نهانزاد» یا «جوانه فروبسته» به عنوان یکی از کارهای اخیر در 1994 در انگلستان و سال بعد در امریکا توسط خود ممت به صحنه میرود. در این نمایشنامه یک پسر 10 ساله به نام جان منتظر است وقتی پدر برگشت با او به یک سفر تفریحی برود. دوست و همسایه آنها که پی میبرد پدر جان به این زودیها برنخواهد گشت، به بهانه دوستی و رفع گرفتاریهای آنها به حریم زندگیاشان وارد شده و خیلی زود در گفتگو با مادرجان پرده از امیال کور و شخصیاش برمیدارد.
یکی از منتقدان تئاتر «نیوزویک» درباره این نمایشنامه مینویسد: «یک نمایش فوقالعاده قوی و محکم با سنت آثار جنایی که اتفاقا در آن هیچ جنایتی اتفاق نمیافتد؛ اما از زیر پوست اثر موج میزند.»
ممت به عنوان یک نویسنده مطرح معاصر، ناقد تند و تیز رفتار و فرهنگ و جامعه امریکایی، در کنار نویسندگانی چون «ادوارد آلبی» جزء موفقترین سینمایی تئاتریهای امروز است و درسهای بسیاری را در نمایشنامهنویسی به جویندگان این راه ارائه میدهد.
سید حسن ساجدی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: