گفت و شنودی با دکتر ضیاء موحد

بای بسم الله هنوز آبی کاشی های اصفهان از صدایش آفتابی است . ریاضی خوانده و فیزیک ، سپس فلسفه را در انگلیس .اما در جامعه ادبی نیز قله های خودش را دارد. «عزیز من ای مهربانترین جامه بلند شبانم» «شنیده ای که به صحرایی»
کد خبر: ۲۳۱۵۹
«شبی شبانی از سرما»
«کنار شعله خردی پناه برد»
«و در میان جامه اش آتش گرفت»
«شنیده ای»
ضیاء موحد به جز اشعارش درآمدی بر منطق جدید ، منطق ریاضی و منطق موجهات را نوشت که کتاب اخبر ازپی هفت قرن خالی پس از مکتب خواجه نصیر طوسی نخستین تالیف در این زمینه است .

ضیاء موحد بدون نقطه چین های وجودی اش؛
هیچ
دلچسب ترین کار برای شما؛
خواندن شعر
ضیاء موحد به روایت خودش؛
من خودمو خیلی نمی شناسم ؛ واقعش اینه .
طرح یک پرسش منطقی
مساله خیلی فنی می شه.
لحظاتی از شما بدون اسم و عنوان و پیشینه؛
حیرته «حیرت» ؛ شده وایسی جلو آینه؛ دیوانگی به آدم دست می ده .
دیشب ساعت 24؛
خوابیده بودم .
اولین شک فلسفی؛
شک در وجود خدا بود.
از خودتان خوشتان می آید؛
نه همیشه .
و... لحظاتی که شده بدتان بیاد؛
خیلی لحظات هست .
ژرف ترین اندیشه مابعدالطبیعه؛
مساله خود وجود آدمه .
روز کاری؛
خوبه .
روزگار چی؛
بستگی داره به کاری که آدم می کنه .
شلوغ ترین اوقات روز؛
شب.
توصیف سکوت های شبانه؛
خواندن و نوشتن.
راه آشتی با ریاضی؛
از راه ساده به مشکله.
اگر ریاضی زبان داشت؛
ریاضی زبون داره و حرفش هم دقیق می زنه .
به شما چه می گفت؛
می گفت یاد بگیر منو.
شما به ریاضی چه می گفتید؛
اگه یاد می گرفتم تشکر می کردم ازش .
خلاصه «منطق ریاضی شما» در یک جمله می شه؛
نه .
بهترین اوقات کاری؛
وقتی می نویسم.
شکوه مندی ایام عمر؛
شکوه مندی همان دوران جوانی است .
ولی اسم شما که همیشه جوانه؛
چطور.
پیرترین خصیصه های شما؛
تنبلی .
با این حجم و گسترده کاری؛
به نسبت کاری که می تونم بکنم ، خیلی کم کار کردم .
در مقایسه با چی؛
مقایسه می کنم با وقتی که خارج بودم .
یک برآیند؛
کار من در یک هفته معادل چند ماه اینجا بود.
چرا؛
چون محیط متحرک و پویا بود.
حس داشتن نوه؛
من چنین حسی ندارم چون نوه ندارم .
رودهای جهان به شما چه می آموزند؛
حرکت؛
آیا شما هم «مخاطب بادهای جهان»اید؛
چه بخوام چه نخوام هستم .
طعم شهرت؛
اولا شیرین بود ولی دیگه نه حالا.
راسته که می گن زیانش کمتر از سود شه؛
زیانش خیلی زیاده .
باوقارترین لحظه های زندگی؛
آدم باسکوت قدم بزند برای خودش .
احساس شکوفاشدن؛
کار تازه و خلاق .
اولین اثری که منتشر شد؛
اصلا چی بود اولین اثر.
امروز را توصیف کنید؛
شما درست بعد از کلاس منطق . این سوالات را دارید از من و در اینجایی که پاسخ خیلی زیبایی هست به نوعی تنوع خوب می کنید.
افق زمانی شما چقدر (چند ساعت یا روز) با دیگران فرق دارد؛
من بین خودم و دیگران خیلی تفاوت نمی بینم واقعیش همینه .
نخستین شعری که از آن راضی شدید؛
چاپ نشد.
نقش همسرتان در شکوفایی خود شما؛
در «مشتی نور سرد» می توانید ببینید اینها را.
و در شعرتان ...؛
اونجا همه اش هست .
سعی می کنید چه چیزهایی همیشه خاطرتان باشد؛
من ذهنم با چیزهای مختلفی مشغوله ...؛ چیز ثابتی ...؛ ولی روی شعر خیلی فکر می کنم .
چه چیزهایی را هیچ وقت بخاطر نمی سپارید؛
اگر به خاطر می سپردم که سوال شما جواب داشت.
موقعیت الان شما؛
زندگی عادی .
جایتان را با چه کسی عوض می کنید؛
با هیچ کس . من مجبورم خودم باشم .
جایتان را به چه کسی می دادید؛
هرکس قبول کند.
یک شایعه دوست داشتنی در مورد شما؛
شایعه شاعری .
چرا کلاغ های شما سفیدند؛
برای این که کلاغ سفید نداریم .
الان «غرابهای سفید» را چه طور می بینید؛
این سوالت خطرناکه .
از آن «شبان عاشق» چه خبر؛
اون شبان فوت کرد.
حتی با مخاطب هاش؛
نه ، مخاطباش که نه .
بیشترین منطق را کجا کشف کردید و در چه چیزی؛
بیشترین منطق را دربی منطقی کشف کردم .
تجربه گمشدگی در...؛
جوابش خیلی شاعرانه می شه ، ولش کن .
غرور هنری؛
هنرمندی که غرور نداشته باشد ، هنرمند نیست .
... به معنای؛
البته غرور به معنای درست اش نه تکبر.
ارتفاعات تان را چگونه اندازه می گیرید؛
ارتفاع هر آدم . کارشه .
از غیرمنطقی ها؛
بعضی حرفها غیرمنطقی است مثل نحس بودن عدد 13چه جوری می شد اشتباهش را نشان داد.
یک فکر منطقی؛
فکری منطقی است که بشه اشتباهش را نشون داد.
حرف منطقی؛
جوابش خیلی زیاده .
ضرب المثل منطقی؛
محال بودن تناقض.
راه منطقی؛
ما راهی به اسم راه منطقی نداریم ؛ تفکر منطقی چرا چون که با استدلال همراه است.
رویای منطقی؛
رویا اصولا غیرمنطقی یه ... می دونی چرا؛ چون رویا نظم فیزیکی ندارد. در خواب امور با هم تسلسل ندارند.
مهمترین کتاب خوانده؛
یکی دو تا نیست .
کار دردست اجرا؛
مجموعه مقاله های فلسفی منطقی ، در حال چاپ .
تدریس بهتر است یا سرودن شعر؛
سرودن شعر (با چه حسی این را می گوید).
دلچسب ترین کار؛
خواندن شعر.
گوارای وجود؛
در واقع همین سوال قبلی یه.
مهمترین روزنه امید برای هر کسی؛
هر کسی یه روزنه امید خاص خودش را دارد. همه یه جور نیستن.
منطق بی منطقی؛
همین زندگی است که داریم می کنیم .
حسابتان از چه چیزهایی جداست؛
احتمالا تظاهر و تقلب .
ارسطو در یک جمله؛
به نظر پیتر گیچ : تباه کننده منطق .
افلاطون چند کلمه ای؛
فیلسوف بزرگتری یه . اون (ارسطو) فیلسوف شاعره.
علاقه به فیلسوف معاصر؛
هر کدامی را به دلیلی ولی «کوآین» را بیشتر می پسندم.
تاثیرگذارترین نحله اندیشگی (معاصرانه)؛
فرق می کنه ، در دنیای انگلیسی زبان و غیرانگلیسی زبان فرق می کنند.
عدد مورد علاقه؛
عدد خاصی نیست.
رابطه منطق و پول؛
برای من ارتباطی ندارند.
علم بهتر است یا منطق؛
منطق ، علمه .
چرا شعر؛
هنر یه نیازه نمی شه دلیل براش آورد که چرا.
شما منهای نقطه چین های وجودیتان؛
هیچ (چه مطمئن می گوید).
روح تان بیشتر چه رنگی است؛
آبی . تو شعر من آبی زیاد اومده .
شعرهایتان زیر رادیکال؛
ببرید ببینید چی می شه .
جذر منطقی شما؛
عدم اصم ؛ (عدد اصم جذر نداره).
عقل ، ضرب در عشق؛
صفر.
دو دو تای یک آدم بی منطق چند تا می شود؛
هر عددی.
آدم منطقی چی؛
4تا می شه .
سطری برای سعدی؛
تقلیدناپذیرین شاعر ایران .
حافظ؛
ظریف ترین شاعر ایران.
مولانا؛
بزرگترین شاعر ایران.
فردوسی؛
پدر زبان فارسی.
اسطوره های طرف توجه؛
سیزیف ؛ می دونید سیزیف کیه؛
کسی که مثل هیچ کس نیست؛
هر کس.
نقش تخیل؛
بالاترین .
فضاهایی که نرفتیم و سوال هایی که نپرسیدیم؛
بازی یه که خودت کردی ، من توی این بازی وارد نمی شم.
پل شاعرانگی و منطق؛
انسجامی که در هر دو باید باشد.
زیباترین پایان؛
جواب این خیلی روشنه ؛ مرگ راحت .

علی مظاهری
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها