به لحاظ جرمشناسانه انگیزه در قتلهای خانوادگی مولفههای زیادی دارد که از جمله آنها، بیکاری فرزندان بزرگ خانواده، بیکاری و فقر اقتصادی پدر خانواده، انحرافات اخلاقی مادر یا خواهر و ... است. در توضیح این مساله باید گفت مشکلات موجود در جامعه حلقههای زنجیری هستند که با هم در ارتباطاند و متاسفانه نهاد خانواده را که مهمترین عنصر تشکیلدهنده جامعه است هدف قرار میدهد. مشکلاتی که نام برده شد، باعث بروز خشونت در خانوادهها میشود. به این صورت که زن و شوهر به دلیل مشکلات مالی دچار اختلاف میشوند و در این میان مرد علیه همسر خود دست به خشونت میزند و فرزندان نیز شاهد این خشونت هستند و از کودکی رفتار با اعضای خانواده آن هم با خشونت را میآموزند و مسلما در بزرگسالی از آن استفاده میکنند. اختلافها و طلاقهای عاطفی و خشونتهایی که پدر و مادر در رابطه با هم و فرزندان به کار میگیرند، تاثیر مستقیم بر سازگاری فرد با محیط اطرافش دارد. در واقع فرد به یک عنصر بالقوه خطرناک تبدیل میشود و از آنجایی که خانواده برای بروز خشونت در دسترستر از جاهای دیگر و فرصت این کار در آن بیشتر است، بنابراین وی در خانواده دست به خشونت میزند. نکته بعدی که باید به آن اشاره کرد، فاصله مکانیای است که میان اعضای خانواده به دلیل مشکلات زندگی امروزی به وجود میآید. مثلا پدر یا مادر خانواده مجبور است به ماموریتهای پیدرپی برود و خانوادهاش را تنها بگذارد. فرزند در دوران کودکی محبت کافی از سوی والدین خود نمیبیند و در بزرگسالی خود برای تحصیل مجبور به اقامت در شهر دیگری میشود و سالها از خانواده دور است. کمبود محبتهای ایجاد شده در خانواده فرصت ایجاد بیماریهای روانی در افراد را به وجود آورده و آستانه تحمل آنها را پایین میآورد و در نهایت زمینهساز بروز خشونت میشود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم