در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در واقع به نظر هایدگر، دکارت از انسان و جهان تبیینی ارائه کرد که به بیجهانی و بیخانمانی انسان منجر شد، زیرا جهان جوهری متفاوت و مغایر با انسان بود.
دکارت خود هم مسائل هستی شناختی و هم مسائل معرفتشناختی داشت. درهستی شناسی متوسل به مفهوم خدا در ذهن انسان و در معرفت شناسی متوسل به غده صنوبری که ارتباطدهنده بدن انسان که مادی و روح انسان که روحانی است، شد. فیلسوفان پس از دکارت بتدریج بر خامی برخی پاسخهای دکارت پی بردند. اما ثنویت و سوبژکتیویسم دکارتی بر اذهان فیلسوفان دوره مدرن حاکم شد. بتدریج مساله هستی شناسی از فلسفه رخت بربست و پرسش از وجود با وجود پیش فرض سوبژکتیویسم دکارتی مسألهای لاینحل و زاید تلقی شد. معرفت شناسی مسأله اصلی فلسفه غرب شد. متعلق معرفت انسان نیز دیگر چیزی جز پدیدار نبود و شیء فی نفسه موجود از موضوعات فلسفی کنارگذاشته شد.
البته این نکته را نیز نباید فراموش کرد که به نظر هایدگر فراموشی پرسش از وجود موجودات و وجود به خودی خود ریشه در تفکرات فیلسوفان بزرگ یونان یعنی افلاطون و ارسطو دارد. به نظر هایدگر، در سنت متافیزیک غرب از افلاطون و ارسطو به بعد بیتوجهی به وجود آغاز شده است. هایدگر میگوید بر اساس مبانی آثار اولیه این فیلسوفان یونانی پیرامون تفسیر وجود (Being)، این عقیده که نه تنها مسأله معانی وجود را زائد میدانست، بلکه بیتوجهی کامل بدان را جایز میدانست، گسترش پیدا کرد.(1)
فناوری از نگاه هایدگر
هایدگر در تبیین فناوری ابتدا سراغ ریشه لغوی این اصطلاح میرود که از تخنه یونانی ماخوذ است. تخنه در زبان یونانی باستان به دو منظور به کار برده میشده است: یکی به معنای ساخت اشیاء و لوازم و دیگر به معنای آفرینش اثر هنری: «یونانیان که درباره آثار هنری بسیار میدانستهاند، لفظ تخنه (techne) را هم به صنعت و هم به هنر اطلاق میکردند و صنعتگر و هنرمند هر دو را technites میخواندند.» (2)
اما هایدگر این گونه معنا کردن اصطلاح تخنه را ناکافی میداند. به نظر او تخنه نزد یونانیان نه به معنای صنعت و نه به معنای هنر است، بلکه تخنه اصلا در درجه اول بر کار عملی و فن دلالت ندارد، بلکه تخنه نوعی دانستن است. (3)
تخنه در زبان یونانی باستان در مقابل فوزیس قرار میگیرد. فوزیس نامی برای کل موجودات است. حال هر گونه طریق راهیابی به میان موجودات و طبیعت (فوزیس) تخنه نامیده میشود. به عبارت دیگر: «تخنه به نوعی از شناسایی (و دانستن) اطلاق میشد که آدمی را هنگام تولید چیزی، چه ابزار «صنعت» و چه اثر هنری راهنمایی میکند.» (4)
پس تخنه نوعی دانستن است و دانستن در تفکر یونانی نوعی کشف حجاب و نامستوری (alethia) موجود است. بدین معنا که موجود را از پوشیدگی در آورده و ظاهر و آشکار میکند.(5)
در زبان یونانی هم تخنه و هم فوزیس به کشف «وجود» اشارت دارند و کارایی و سود انگاری در این اصطلاحات در تفکر یونانیان لحاظ نمیشد: «ارتباط میان تخنه و نامستوری (alethia) امری نیست که هایدگر به طور من درآوردی و دلبخواه برقرار کرده باشد، زیرا ارسطو در کتاب اخلاق نیکوماخوسی، کتاب ششم، فصلهای سوم و چهارم، ما به نحوی و بدون هیچ ابهامی میبینیم چگونه ارسطو تخنه و اپیستمه (معرفت) را حالاتی از ظهور و آشکارگی لحاظ میکند.» (6)
اما در دوران حاکمیت فناوری بر زندگی انسان، فناوری نه به معنای ریشه لغوی آن نزد یونانیان دوره باستان، بلکه به معنای تولید هر چیزی است که دارای سود و منفعت برای بشر باشد. بر این اساس، طبیعت و جهان برای انسان منبعی نامتناهی و دائمی از انرژی تلقی شده که انسان خود را حاکم و مسلط بر آن میداند و طریق بهره کشی انسان از این منبع دائمی، همان فناوری است.
در این میان این طرز تلقی از طبیعت و جهان به عنوان منبع دائمی برای منفعت جویی انسان با آن حیثیت بیخانمانی انسان که متأثر از ثنویت دکارتی است مرتبط است. بین انسان و جهان دوگانگی و انفصالی بر قرار شده که به نظر میرسد انسان تنها از طریق استیلا و سلطه بر طبیعت قادر به بر طرف کردن این فاصله است. در اینجا بحرانی که بشر را تهدید میکند این است که خود انسان نیز به مثابه منبع دائمی انرژی برای بهره کشی تلقی شود.
فناوری واقعیت و جهان را به مثابه منبعی پایدار و دائمی تلقی میکند و وظیفه انسان را بهره گرفتن از این منبع دائمی میداند.
بحران وقتی تشدید میشود که در این میان خود انسان هم به مثابه منبعی دائمی برای منفعترسانی، تلقی شود. هایدگر همچنین به متافیزیک سنتی غرب اشاره میکند که پس از افلاطون، فیلسوفان نه به وجود بلکه به موجود متوجه شدند و از وجود غافل شدند. این غفلت در سوبژکتیویسم دکارتی تشدید شد. هایدگر طریق نجات را عبور از این مابعدالطبیعه و عبور از عقلانیت حاکم بر مدرنیته و فناوری میداند؛ اما عبور از این عقلانیت مستلزم ساختن بنایی جدید است. (7)
هایدگر این بنای جدید و این طریق نجات را در معنای اصلی تخنه که نزد یونانیان شایع بود میجوید؛ یعنی انکشاف وجود و نه لحاظ کردن سودانگاری و منفعت در ارتباط با اشیاء.
پینوشتها:
Heidegger Martin ،Bing and Time، John Macquarrie،Edward Robinson ،Harper Row،p 12،1962 1
2- هایدگر، مارتین، منشاء اثر هنری در شعر، زبان و اندیشه رهایی، عباس منوچهری، مولی،اول،1381، ص159.
3- منشاء اثر هنری: ص160.
4- کوکلمانس، یوزف، هیدگر و هنر، محمد جواد صافیان، نشر پرسش، اول، 1382، ص 8
5- رک: منشاء اثر هنری: ص160.
6- بیمل 194
7- رک: خاتمی، محمود، جهان در اندیشه هیدگر، موسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، اول، 1379، ص 303.
حسین شقاقی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: