فیلمسازی به روش غزل‌سرایی حافظ

خواندمیر صاحب حبیب‌السیر می‌گوید: «خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی که به واسطه کمال بلاغت و فصاحت و غایت شهرت به جودت لفظ و عبارت، احتیاج به تعریف ناظمان مناظم سخنوری ندارد «به ماهتاب چه حاجت شب تجلی را»؛ گویند که روزی شاه‌شجاع به زبان اعتراض خواجه حافظ را مخاطب ساخته گفت هیچ یک از غزلیات شما از مطلع تا مقطع بر یک منوال واقع نشده، بلکه از غزلی سه چهار بیت در تعریف شراب است، و دو سه بیت در تصوف و یک دو بیت در صفت محبوب، و تلون در یک غزل خلاف طریقت بلغاست. خواجه حافظ فرمود که آنچه بر زبان مبارک شاه می‌گذرد، عین صدق و محض صواب است، اما مع‌ذلک شعر حافظ در آفاق اشتهار یافته و نظم دیگر حریفان پای از دروازه شیراز بیرون نمی‌نهد...»
کد خبر: ۲۲۷۹۳۸

برخی معتقدند غزل حافظ تنها در ظاهر چنین تلون و تنوع مضمونی پراکنده‌ای دارد ولی نوعی وحدت در کثرت در همه غزل‌های حافظ وجود دارد که به ما اجازه نمی‌دهد غزل‌سرایی او را تافته جدابافته‌ای از متقدمانش بدانیم و بر این اساس قائل شویم به اینکه حافظ، انقلابی در سرایش غزل فارسی ایجاد کرده است. برخی دیگر اما بر این عقیده‌اند که شاید در مواردی چنین باشد اما روش بیانی دایره‌ای و استقلال بیت بیت غزل حافظ خود اسلوبی است که او عامدانه بر آن عنایت داشته و نمی‌بایست در همه غزل‌ها به دنبال وحدت مضمونی مشخصی باشیم.
گویا هنرمند شایسته سینمای ایران، عباس کیارستمی به خوبی به این ویژگی خاص غزل حافظ آگاه بوده که با پررنگ نمودن استقلال مصرع‌های اشعار حافظ در کتاب «حافظ به روایت کیارستمی»، به زیبایی هرچه تمام‌تر روایت تازه‌ای از شعر حافظ ارائه داده است، طوری که وقتی مصرع‌های گزینش‌شده اشعار حافظ را در این کتاب با آن نگارش جدید می‌خوانیم به نظر می‌رسد برای اولین بار است که داریم آنها را می‌خوانیم و می‌فهمیم. چه بسا انتقادات بی‌رحمانه‌ای که به این اثر  کیارستمی وارد شده نشأت گرفته از همین اختلاف نظر میان حافظ‌دوستان باشد و در یک نگاه کلی‌تر نشأت گرفته از دو تلقی متفاوت نسبت به بیان هنری. یکی اعتقاد به لزوم وحدت مضمونی، که نماینده‌اش در پاراگراف نخست، شاه‌شجاع است؛ و دیگری اعتقاد به کثرت اثرگذاری، که پاسخ حافظ به شاه‌شجاع بر آن تصریح دارد. گویی قواعد و آیین بلاغت به خودی خود برای حافظ ارزشی ندارد و جذابیت و تأثیر در نظرش ملاک مهمتری است. حافظ شعر می‌گوید که خوانده شود آن هم بی‌هیچ حد و مرز جغرافیایی؛ نه آنکه مورد تحسین باصطلاح اهل فن قرار بگیرد و در موزه به عنوان شاهکار بلاغی نگهداری شود. به بیان بهاءالدین خرمشاهی: «غزل حافظ یک‌بعدی و خطی نیست که ارتباط بین مفاهیم فقط از طریق توالی و ترتیب ظاهری آنها برقرار باشد. غزل حافظ یک حجم کثیرالاضلاع در ذهن خواننده می‌سازد، و لاجرم در ذهن خود شاعر هم از پیش بوده که ترتیب و توالی ظاهری توفیر چندانی به بار نمی‌آورد.»  و به گفته آرتور آربری (اسلام‌شناس و قرآن‌شناس غربی« :)حافظ حتی در عهد جوانی، چندان از ذوق انتقادی پیشرفته‌ای برخوردار بود که وحدت غزل را در محراب چندجانبگی و هنرمندانگی بیشتر، فدا کند. موفقیت شیوه و شگرد نوینی که او اینک در کار کرده بود در گرو یک انضباط هنرمندانه سخت و حساسیت خارق‌العاده‌ای در برابر شکل و صورت بود.»

 اما فیلمسازی به روش غزل‌سرایی حافظ. مسلماً منظور از انتخاب این عنوان، قیاسی خام‌دستانه و بی‌توجه به تفاوت‌های بیانی شعر و فیلم و بر آن اساس حذف داستان‌گویی (نه روایت) در فیلمسازی نیست. مراد همان رویکرد اهمیت تأثیرگذاری و جاذبه در مقابل تعصب ورزیدن بر قواعد دست و پاگیر و کلیشه‌ای است؛ همان منش انتقادی حافظ جوان که آربری به آن اشاره می‌کند. فیلمسازی به روش غزل‌سرایی حافظ یعنی فیلمسازی به گونه‌ای که مخاطب اثر، مردم باشند نه قواعد و قوانین و یا اقلیتی از مردم که خود را محدود به رعایت این قواعد و قوانین کرده‌اند و در سینما آنها را با نام خواص می‌شناسیم. اما یادآوری این نکته لازم است که فیلمسازی برای عوام به هیچ عنوان مترادف با عوام‌زدگی نیست.

در فضای دانشکده‌های سینمایی ما شیوه‌های فیلمسازی تجربی و نخبه‌گرایانه مورد توجه و ترویج است که به غلط، آن را به سینمای کیارستمی منتسب می‌کنند. برای سازندگان این فیلم‌ها دهن‌کجی به عوام ارزش محسوب می‌شود، پرگویی و فلسفه‌بافی و فخرفروشی عیب نیست، جاذبه و تأثیرگذاری اصلاً ملاک به حساب نمی‌آید و ساختارشکنی و نوگویی به تظاهری فرمالیستی تنزل پیدا کرده است. چه کسی گفته سینمای کیارستمی اینگونه است؟ اگر در فیلم‌های عباس کیارستمی یک ویژگی، بارزتر از کار عمده فیلمسازان ایران باشد آن بی‌ادعایی است. بحث ما در اینجا بررسی سینمای کیارستمی نیست ولی از آنجا که بنا به غلط شایع، دم زدن از لزوم توجه به عوام، به طور خاص مخالفت با سینمای کیارستمی به نظر می‌رسد، چاره‌ای جز پرداختن به آن نداریم. از این گذشته کتاب «حافظ به روایت کیارستمی» هم نوشته عباس کیارستمی است و همین، ارتباط این فیلمساز را با بحث ما روشن‌تر می‌کند. کیارستمی برای مردم فیلم می‌سازد. او خود در گفتگوهای عمومی و خصوصی‌اش بر این مسأله تأکید دارد. اینکه فیلم‌های او به نمایش عمومی درنمی‌آیند و به همین دلیل در حافظه تصویری عموم شناخته‌شده نیستند را نباید به حساب نخبه‌گرایی او و فیلمسازی‌اش برای خواص گذاشت. به این خبر که اخیراً منتشر شده توجه کنیم: جام‌جم آنلاین: «عباس کیارستمی» در فیلم پشت صحنه «زیر درختان زیتون» که در برنامه تصویر هنرمند به نمایش درآمد، گفت: فیلم خوب فیلمی است که به نظر برسد کارگردان ندارد. کیارستمی در این فیلم با اشاره به خاطره‌ای اظهار کرد: در یکی از سفرهایم یک متصدی پرواز من را شناخت و به همکار دیگرش معرفی کرد. اما آن متصدی اهمیتی نداد و این برای من به شدت جالب بود. وی افزود: وقتی متصدی اول به سراغم آمد، از او پرسیدم که جریان از چه قرار است، او هم گفت که دوستش همین دیشب فیلم «خانه دوست کجاست؟» را دیده بوده و وقتی به او معرفی شده، گفته بود که مگر این فیلم کارگردان هم داشت؟ در واقع فیلم خوب به نظر من، فیلمی است که به نظر برسد که کارگردان ندارد.

فیلمسازی که برای خواص فیلم می‌سازد چنین واکنشی از یک بیننده عام که حتی نمی‌تواند تشخیص دهد کدام فیلم کارگردان دارد و کدام ندارد چه اهمیتی می‌تواند برای او داشته باشد؟ آیا این جمله که «فیلم خوب فیلمی است که به نظر برسد کارگردان ندارد» خود به تنهایی گواه بر توجه کیارستمی به مخاطب عام و تلاش او برای تأثیرگذاری بر این گروه از تماشاگران نیست؟ مخاطب خاص که با هزار پیش‌زمینه با فیلم مواجه می‌شود و بیشتر از آنکه فیلم را ببیند آن را تحت یک روند تاریخی و سبک‌شناسانه و در مقایسه با دیگر آثار کارگردان به تماشا می‌نشیند و به جای آنکه بخواهد دل به اثر بدهد و از تماشای فیلم لذت ببرد به دنبال یافتن متریال لازم برای عیب‌جویی یا تحسین است.

 خلاصه کلام اینکه اگر نظر و سلیقه افرادی که اثر هنری را نمی شناسند ملاک و معیار سنجش هنری فیلم‌های سینما و تلویزیون باشد، آثار تولیدی از دروازه شهر که هیچ، از جمع خصوصی و محدود اقلیت خواص، پا فراتر نخواهد گذاشت.

آزاد جعفری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها