در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سازوکار سینمایمان دولتی است
احمد طالبینژاد هم به عنوان یکی از سخنرانان این همایش، درباره این موضوع حرف زده که سینما چقدر از ذخایر فرهنگ ملی مثل ادبیات استفاده کرده. با این حال میگوید اساسا با این بازیهای سفارشی و فرمایشی میانهای ندارد و نمیداند چه شده که این پیشنهاد را قبول کرده است.
او عقیده دارد: این ترکیب هم مثل ترکیبهای «سینمای فاخر» و «سینمای معناگرا» تعریف نشده چون ما تعریف درستی از واژه ملی نداریم. «ملی» یعنی چیزی که وابسته به مردم است و نه دولت. وقتی از شاعر ملی حرف میزنیم یعنی کسی مثل حافظ و فردوسی و نیما و شاملو که مردم تشخیص دادهاند شعرش نماینده تفکر آنهاست. بنابراین با دستورالعمل و بخشنامه هم نمیشود آن را جا انداخت و تا تفکر ملی نداشته باشیم، فیلم ملی و فیلمساز ملی نخواهیم داشت.
طالبینژاد با بیان این که نمیشود سینمای وابسته به دولت را ملی دانست، ادامه میدهد: سازوکار سینمای ایران براساس دولتی بودن تعریف شده و مخالفت با آن هم فایدهای ندارد.
این فیلمساز و منتقد تعریفی کلی از فیلم ملی ارائه میکند و میگوید: فیلم ملی فیلمی است که خارج مرزهای جغرافیایی هم بشود آن را برآیندی از فرهنگ و تفکر ایران دانست ولی اساسا قابل تعریف نیست و نمیشود چند پارامتر مشخص کرد .ضمن این که این سوال اساسی مطرح است که با وجود سینمای بیهویت و مزاحمی که در حقیقت کپی برابر اصل اسلافش فیلمفارسی است و اکران را اشغال کرده، چطور باید به سینمایی به اسم ملی رسید؟
وی اضافه میکند: این ماجرا باید در نگاه هنرمند وجود داشته باشد و باید برای تولید فیلم، شکل و روشی طبیعی برقرار باشد. این ماجرا بیشتر شبیه باروری و زایمان است که اگر طبیعی نباشد و بخواهی در جنسیت و بقیه مشخصات ظاهریاش دست ببری، بچهای که متولد میشود کج و کوله از کار در میآید. هر چوب زیر بغلی هم باعث میشود سینما نتواند روی پای خودش بایستد.
طالبینژاد در پایان کلامش هم در یک نمای کلیتر یا اصطلاحا لانگشات، این تقسیمبندیها را بهانهای برای کاسبی بعضیها و فیلم ساختن بعضیها عنوان میکند و میگوید: نمونهاش این که در این سالها دیدیم خیلیهایی که تفکر معناگرایانه نداشتند، فیلم معناگرا ساختند.
اول ساز زدن یاد بگیریم
در آغاز صحبتم با فریدون فرهودی هم سعی میکنیم تعریف او را از این ترکیب مشخص کنیم: به نظرم، سینمای ملی سینمایی است که مختصات و نشانهها و عناصری انحصاری یک ملت را در خودش داشته باشد.
اما همین تعریف، این سوال را ایجاد میکند که او در ادامه حرفش عنوان میکند: همه دنیا تلاش میکنند زبان مشترکی برای آثارشان پیدا کنند تا بتوانند پیامشان را به افراد بیشتری انتقال دهند، فرهنگ ملی و سنتی ما هم بالاخره محدود است و خیلی وسیع و دامنهدار نیست. ضمن این که پیدا کردن زبانی برای انتقال این مفاهیم اختصاصی، چندان کار سختی است.
این فیلمنامهنویس سینما و تلویزیون که تازگیها دوباره کارگردانی را جدی گرفته است، با بیان این که وقتی هم دنبال سینمای عرفانی و معناگرا و... رفتیم، نتوانستیم به چیزی که میخواستیم دست یابیم، تاکید میکند: از یک سوراخ که نباید چند بار گزیده شد. به نظرم قبل از تعریف، باید بتوانیم با زبان سینما حرف بزنیم تا در کنارش چیزی را که میخواهیم به دیگران منتقل کنیم. اینجوری میشود مطمئن بود با تئوریزه شدن این مفهوم هم کاری از پیش نخواهد رفت. چون مثل این است که قبل از این که یاد بگیریم یک ساز را بنوازیم، از آهنگ دلخواهمان حرف بزنیم.
سینما، سینماست دیگر
آتش ابوالفضل جلیلی تندتر از این حرفهاست که بشود گفتگو را با تعریفی که او از این ترکیب دارد، شروع کرد: چرا تفکر ملی اشکال دارد، ولی سینمای ملی نه؟ اگر حکومت ما دینی و ملی است، پس همه چیزمان و سینمایمان هم دینی و ملی است و دستهبندیاش معنا ندارد. من هیچ وقت این تقسیمبندیها را نمیفهمم. سینما سینماست دیگر!
این فیلمساز بهرغم این که فیلمهایش در دسته آثار فرهنگی جا میگیرند، ولی در دورههای مختلف مجال نمایش پیدا نکردهاند، با تاکید بر این که نمیشود این مفاهیم را با چیزهایی مثل سمینار و امثالش جا انداخت، به یک سریال در حال پخش اشاره میکند و میگوید: اگر بنا به تعریف باشد، باید فیلمساز ملی را تعریف کرد. چون در این صورت هرچی او بسازد سینمای ملی خواهد بود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: