واقعیت این است که پس از جنگ جهانی دوم و سربلند بیرون آمدن روسها از این نبرد که توانسته بودند هیتلر را که تا پشت دروازههایشان رسیده بود، به شکست بکشانند، اندیشههای سوسیالیستی در جهان طرفداران زیادی پیدا کرد و حتی تا حوزه آمریکا که تا آن زمان به دلیل دور بودن از اروپا، به کار خود سرگرم بود نیز کشیده شد. برای همین سازمان سیا هم از اوایل دهه 1950 سرمایهگذاری کلانی کرد تا بتواند از روشنفکران و رسانهها استفاده کند و با به راه انداختن کارزارهای روانی و به پا کردن تبلیغات سیاسی توسط این روشنفکران خطوط فکری خود را پیش ببرد. این روشها گاه آنقدر عجیب و غریب بود که یک جورهایی یادآور مامور 007 و جهان تخیلی داستانهای جان لوکاره میشد.
کد خبر: ۲۲۵۴۳۸
در سال 1950 یعنی درست در اوج سالهایی که در اروپا و آمریکا ایدئولوژی کمونیستی در میان روشنفکران جاذبه داشت و احزاب کمونیست اروپایی بویژه در ایتالیا و فرانسه، بهخاطر مبارزات ضدفاشیستی قدرتمند و محبوب بودند، سازمان سیا موفق شد با تشکیل «کنگره برای آزادی فرهنگی» در برلین با کوشش جمعی از روشنفکران ضدشوروی، گام نخست را برای یک جنگ فرهنگی درازمدت بردارد. کمونیستها هم از طرف دیگر با راهاندازی جبهه صلح جهانی سعی میکردند تا بر افکار عمومی تاثیر بگذارند.
در میان روزنامهنگارها، رماننویسها، شاعرها و فیلسوفها، همه کمونیستهای سابق یا سوسیالیستهای مستقل یا محافظهکاران دست راستی که به صورت مستقیم یا غیرمستقیم مزد بگیر «کنگره برای آزادی فرهنگی» بودند به نام افرادی مثل آرتور کستلر، اینیاتسو سیلونه، آندره مالرو، آندره ژید، ریمون آرون، آیزایا برلین، جورج اورول، دانیل بل، دوایت مک دانالد و لیلیان هِلمن برمیخوریم.
برای حضور در کنگره افتتاحیه نهتنها از نویسندگانی مانند توماس مان، ژان پل سارتر و سیمون دوبوآر که مواضع ضدآمریکایی داشتند، دعوت نشد، بلکه ریموند آرون فیلسوف فرانسوی، در مجله «پرووه» به سفارش سیا به رابطه سارتر و دوبوآر حمله کرد، در حالی که علت اصلی این حمله، حمایت سارتر از انقلاب کوبا بود.
هر دو طرف در این شرایط شروع به یارگیری کردند. روشنفکران احزاب رسمی کارگری طرفدار مسکو و اتحادیههای کارگری وابسته به آنها از یک طرف و روشنفکران ضداستالینیست که آمریکا به صورت غیرمستقیم از نظراتشان استفاده میکرد، در برابر هم قرار گرفتند.
در این کارزار همه عرصههای فرهنگ و هنر مدنظر بود تا از تاثیر غولهایی چون لوئی آراگون، پابلو پیکاسو، لوئی بونوئل، پابلو نرودا، برتولت برشت که در آن زمان به عنوان نماینده فرهنگی سوسیالیستی تلاش میکردند، مقابله شود. هنگامی که جان اشتاین بک یا سیدنی هوک به صف محافظهکاران دست راستی مدافع جنگ ویتنام پیوستند، این اردوگاه قویتر هم شد.