برای این گروه فرقی هم نمیکند که این نقش بازی کردن چقدر شهرت و محبوبیت آنها را تحت تاثیر قرار دهد. اگر فکر میکنید این گفته کمی افراطی است نگاه کنید به برخی از مجریان معروف تلویزیون که به عنوان یک مجری تلویزیونی کلی بین مردم محبوبیت دارد و مردم حرف او را باور دارند و در همه حال او را فردی محترم میدانند، بعد همین مجری که عشق بازیگری کلافهاش کرده است تصمیم میگیرد نقشی کاملا فرعی در یک سریال پربازیگر بپذیرد و با گریم عهد فرعون مقابل دوربین بیاید و مدام مقابل یکی از فرعون زادهها خم و راست شود. حال فکر کنید بیان این مجری هم خوب باشد و او صدایی هم برای آواز خواندن داشته باشد و ساز هم بزند، اما چون عاشق بازیگری است برای بازی مثلا در نقش ساقی فرعونزاده مجبور باشد تو دماغی حرف بزند، چون اصلا قرار نیست که نوکر از فرعون صدایی گیراتر و بلندتر داشته باشد.در این شرایط وامصیبتا به بینندگانی که با دیدن این نقش نمیدانند باید بعد از این صحبتهای عارفانه و حکمتآمیز این مجری را بپذیرند یا چاکرم مخلصم او را نزد فرعون زاده.
شاید باورش کمی مشکل باشد اما در کشور ما بیشتر از تمام دنیا مرز بین مجری و بازیگر در هم آمیخته است. مجریها معلوم نیست به چه دلیل سابقه خود را نادیده میگیرند و به حرفه بازیگری روی میآورند و حاضر میشوند نقشهای هر چند کوچک را بازی کنند. تهیهکنندگان برنامههای مختلف تلویزیون هم معلوم نیست به چه دلیل مجریان توانمندی را که درس این کار را خواندهاند و چم و خم مجریگری را یاد گرفتهاند نادیده میگیرند و اجرای برخی ازبرنامههای تلویزیون را به بازیگرانی میسپارند که هیچ تجربهای در زمینه اجرا ندارند. جالب این جاست که بازیگران عاشق اجرا هم با اعتماد به نفس کامل به عنوان مجری مقابل دوربین قرار میگیرند و اصلا به این فکر نمیکنند که اجرای یک برنامه که میلیونها مخاطب دارد با بازیگری فرق میکند. مجری باید بداند که چگونه ارتباط خود را با مخاطب حفظ کند و چه مواقعی چه اطلاعاتی به بیننده بدهد.
به هر حال کار حرفهای در تلویزیون میطلبد که دستاندرکاران و مسوولان رسانه دیداری جدیتر به قضایا نگاه کنند و بیش از این نگذارند که مرزها در هم ادغام شود، چون در این صورت به حرفه مجریگری ضربه وارد میشود و مجریان دیگر تمایلی به پیگیری حرفهای کار خود نخواهند داشت چون به این نتیجه میرسند که اجرا آنقدر کار ساده و پیش افتادهای است که نه مهارت میخواهد و نه تخصص، چون اگر اینها را لازم داشت، بازیگرانی که اصلا تجربه اجرا ندارند دنیای مجریگری را فتح نمیکردند. البته حتما قانونی هم لازم است تا بازیگران را از ورود به دنیای اجرا منع کند، چون همگان میدانند محبوبیت حرف اول و آخر در اجرا نمیزند و مجری باید اصول برنامهسازی در تلویزیون را بشناسد و بداند که برنامهسازی با سریالسازی و فیلمسازی فرق میکند. دغدغه آدمها باید مشخص شود. تلویزیون ایران کاملا حرفهای عمل میکند، بنابراین مدیران رسانه ملی نباید بگذارند که ادغام بازیگران و مجریان تلویزویون در یکدیگر این کارکرد حرفهای را زیر سوال ببرد.
بازیگر،شاعر،مترجم...
حالا که صحبت از ادغام حرفهها در یکدیگر شد، بد نیست یکی از اخبار داغ هفته گذشته را با هم مرور کنیم. هفته گذشته در خبرها آمد نیکی کریمی که بیشتر از همه چیز به بازیگری شهرت دارد به عنوان داور ادبی در حال خواندن چند رمان منتشر نشده است تا در کنار دیگر داوران این برنامه رای خود را درباره این رمانها اعلام کند. حضور کریمی در جمع هیات داوران این مراسم باعث شگفتی بسیاری از اهل ادب و رمان شد چون منعطفترین آنها هم با این پرسش در ذهن خود مواجه شدند که نویسندگان روشنفکر و نوگرا در کشور ما آنقدر زیاد هستند که لازم نیست از یک بازیگر معروف برای داوری رمان استفاده کرد.اما در مقابل این اعتراض، یکی از داوران این برنامه که نویسندهای نوگرا و دگراندیش هم هست گفت کریمی خیلی بیشتر از برخی نویسندگان درباره ادبیات میداند. این دفاع برای بازیگر سینما خیلی اهمیت داشت و مسلما کلی به اعتبار او افزود، اما درکل دنیا خیلی کم پیش میآید بازیگری که در سینما کلی اعتبار دارد به هفت هنر زنده دنیا علاقهمند باشد و همه آنها را هم به صورت حرفهای پیگیری کند و خود را در همه زمینهها صاحب رای هم بداند.
سینماگران زیادی در کشور ما فعالیت میکنند که به هنرهای دیگر علاقهمند هستند و فعالیتهایی نیز در زمینههای مختلف دارند اما آنها پذیرفتهاند که مثلا بازیگر هستند حال اگر عکاسی هم میکنند، عکاسی در کنار بازیگری آنها قرار دارد و عکاسی را برای دل خود انجام میدهند و اگر نمایشگاهی از عکسهای خود برپا میکنند به این دلیل است که نشان دهند دنیای هنر در وجود یک فرد، دنیای محدودی نیست و او در کنار بازیگری، میتواند زاویه دید فوقالعاده خوبی داشته باشد و دنیا را از این زاویه دید به مردم دیگر هم نشان بدهد. مسلما در چنین شرایطی نمایشگاه عکس آن بازیگر باعث میشود به اعتبار او افزوده شود و عکاسان و عموم مردم بپذیرند که فلانی بازیگری است که عکسهای تحسین برانگیزی هم میگیرد اما واقعیت این است که برخی از بازیگران سینما دوست دارند درباره همه چیز اظهار نظر کنند و با این کار خود مردم را سردرگم کنند که آیا علاقهمندان به این هنرمند باید او را به عنوان بازیگری قبول داشته باشند که شعر هم میگوید، کارگردانی هم میکند، به ترجمه هم علاقهمند است و یا بازیگری که هنوز راه خود را پیدا نکرده و نمیداند که به کدام هنر بیشتر علاقمند است و هر زمان که فرصت پیدا کند سینما را به باد انتقاد میگیرد اما بیشترین فعالیت را هم در سینما دارد.در این مواقع ذهن با این پرسش روبهرو میشود که آیا سینما میتواند محل خوبی برای کسب درآمد باشد؟ میتوان از راه سینما امرار معاش کرد و با هنرهای دیگر خود را مشغول ساخت... همه اینها خوب است اما با این دیدگاه باز هم به سر چندراهی میرسیم و با این سوال رودررو میشویم که چرا هنرمندان ایرانی دوست دارند به جای تمرکز روی یک حرفه هنری همه هنرها را تجربه کنند و مردم را سردرگم بگذارند که باید با کدام وجه هنری این هنرمند همراه شوند.
شیرینی شوکران...
چند سال پیش علی معلم - که مدیر روابط عمومی فیلم شوکران بود - در تبلیغات این فیلم نوشت: شوکران هیچ جایزهای از جشنواره فیلم فجر دریافت نکرده است! در آن زمان این تمهید تبلیغاتی باعث شد تا خیلیها برای دیدن این فیلم به سینماها بروند چون میدانستند شوکران را بهروز افخمی کارگردانی کرده است که کارگردان قابلی است و بازیگرانی چون فریبرز عربنیا و هدیه تهرانی در آن بازی کردهاند که به سادگی در هر فیلمی بازی نمیکنند.مردم به دیدن شوکران رفتند چون میخواستند ببینند درفیلم شوکران چه نکتهای وجود دارد که قضاوت داوران جشنواره باعث شده و نگذاشته تا آنها به فیلم شوکران جایزه بدهند.شوکران فیلم خوبی بود و توانست به یکی از پرفروشترین فیلمهای تاریخ سینمای ایران تبدیل شود و تبلیغ معلم هم در فروش این فیلم بیتاثیر نبود.
بعد از آن فیلمسازان زیادی تلاش کردند از این روش برای تبلیغ فیلم خود استفاده کنند اما واقعیت این است که موفق نشدند، چون شوکران از معدود فیلمهای خوب سینمای ایران است که به دلایلی مورد بیمهری مدیران جشنواره آن سال قرار گرفت.اما همه میدانستند که شوکران مایه اصلی را برای تبدیل شدن به یک فیلم خوب را دارد.
از اکران فیلم شوکران سالها میگذرد اما هنوز هم گروهی تبلیغ غیر متعارف این فیلم را به یاد دارند و از آن به روشهای مختلفی استفاده میکنند بخصوص اکنون که سیستمهای ارتباط جمعی شکلهای جدیدتری نیز به خود گرفتهاند و بین آنها پیامک از همه کاربردی تر به نظر میرسد.
تهیه کننده فیلم به نام پدر به کارگردانی ابراهیم حاتمیکیا اولین تهیه کننده سینما بود که اطلاعرسانی از طریق پیامک را در سینما تجربه کرد و بعد از آن برخی از سینماگران هم از آن برای تبلیغات عمومی فیلم خود استفاده کردند. آخرین پیامک سینمایی که به تلفنهای همراه مردم رسید درباره فیلم دلشکسته بود، دراین پیامک نوشته شده بود که تبلیغ فیلم دلشکسته از تلویزیون ممنوع شد! شاید اگر هنوز در دهه 70 زندگی میکردیم و مردم اطلاعات و اخبارشان محدود بود این تبلیغ میتوانست برای فیلم دلشکسته مفید باشد اما واقعیت این است که اکنون همه مردم میدانند که پخش تیزر یک فیلم از سیما قوانین خاصی دارد که مهمترین آنها هزینه بالای تیزرسینمایی است چون این نوع تیزرها پیام بازرگانی به شمار میآیند و پخش آنها مستلزم پرداخت هزینه بالایی از طرف تهیهکننده است. البته تلویزیون به فیلمهای فرهنگی تخفیف ویژه میدهد و تیزر آنها را با رقمهایی نه چندان بالا پخش میکند.
پیامک دلشکسته نتوانست برای این فیلم تبلیغ غیرمتعارفی به شمار آید، چون اولین پرسشی که در ذهن دریافتکنندگان این پیامک شکل میگیرد این است که دلشکسته چی هست؟ چرا نباید تیزرش از تلویزیون پخش شود؟ البته بعد از اینکه کنجکاوان این پیامک متوجه شدند که دلشکسته، یک فیلم سینمایی در حال اکران در سینماهاست زیاد هم کنجکاوی خود را ادامه نخواهند داد که سر دربیاورند این فیلم چگونه فیلمی است چون واقعیت این است که دلشکسته هیچکدام از فاکتورهای موفقیت یک فیلم سینمایی را ندارد و شاید بهتر باشد سازنده این فیلم آن را به عنوان یک تجربه سینمایی در پرونده کاری خود نگه دارد و به جای جنجال آفرینی به این بیندیشد که چگونه میتوان یک فیلم پرفروش ساخت که بدون تیزر تلویزیونی هم پرفروش شود.
سارا بختیاری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم