در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
باشگاههای مشهدی، امروز پرچمدار فریاد وامصیبتای نداری در سناریوی فوتبال فارسی شدهاند. پس از این که سردار صلاحی با ادعای شگفتیسازی و سردار بنیاسد با قول قهرمانی لیگ وارد رقابتها شدند، متوجه این واقعیت تلخ شدیم که باز هم بدون آگاهسازی و زیرسازی لازم، بیگدار به آب زدهایم. آیا شیرین فراز کرمانشاه نمونهای کافی و کامل برای نشان دادن ضعفهای موجود در نظام اقتصادی فوتبال ایران نبود؟
سراب
وسوسه قرار گرفتن در کورس خبری و تبلیغات رسانهای، مهمترین دلیل مدیران باشگاهی فوتبال برای قبول مدیریت تیمهای باشگاهی در ایران است. اکبر غمخوار در این مورد جالبترین نظریه را داشت: «سالها مدیر حساسترین بخشهای لجستیک سپاه بودم و کمتر کسی مرا دیده بود. مطمئنا مدیریت باشگاه پرسپولیس، شغلی حساستر و مهمتر از آنچه قبلا به آن دست یافته بودم، نیست؛ ولی الان همه مرا به عنوان مدیرعامل باشگاه پرسپولیس میشناسند ...» این تعریف صادقانه از مدیریت باشگاههای فوتبال در لیگ ایران میتواند چراغی باشد برای یافتن راهی که پیش پای مدیران بخش خصوصی فوتبال ایران قرار گرفته است، اما برای رسیدن به آنچه شهرت و بعد مقبولیت در جامعه به حساب میآید، چه برنامهای از سوی همین مردان تدوین شده است؟ آیا مدیری مانند سردار بنیاسد میدانست پیش از او تیمسار کریم ملاحی برای اداره باشگاهی که از سوی ناجا حمایت میشد، با چه مشکلات و معضلاتی روبهرو بود؟ اگر فوتبال باشگاهی در ایران سودآوری و بازدهی و بازگشت مالی داشت، چرا ناجا به صورت کامل خود را از اداره و هزینه در فوتبال کنار کشید؟ چرا صنایع دفاع پس از 5 سال هزینه مستمر و مداوم در فوتبال و باشگاه صباباتری، در نهایت این تیم را به شهر قم واگذار کرد؟
به نظر میرسد پیش زمینه فکری مدیرانی که نادانسته پا به عرصه اداره فوتبال میگذارند، دلیل اصلی این بحرانهای میان فصل باشد.
میتوان نگاهی اجمالی داشت به زیرساختهای اقتصادی فوتبال ایران. دقیقا روند خصوصیسازی باشگاههای لیگ برتری و لیگ یکی در ایران، مانند ریختن آسفالت است بر خاک ناهموار. چه چیزی به دست میآید؟ چیزی شبیه چالههای بزرگ سطح شهر تهران، چیزی مانند آنچه در بزرگراههای شهر هر یک از ما دیده میشود. فوتبال ما بیشباهت با شهرسازی ما نیست. نمیدانیم باید از کجا، با چه هدفی و البته چه مختصاتی آغاز به ساختن کنیم و در نهایت به چیزی میرسیم که امروز دچارش شدهایم!
در فوتبال ایران تقریبا هیچ فرصت اقتصادی مناسبی برای درآمدزایی وجود ندارد. تنها تلاش فوتبال ایران به اخذ حق پخش تلویزیونی معطوف شد تا هرگز به یاد نیاوریم که به دلیل نبود قانون کپیرایت، باشگاهها حق دوخت و فروش پیراهن، پرچم و شال تیمهای خود را ندارند. تیمهای باشگاهی ایرانی به دلیل انحصاری شدن ورزشگاههای کشور و از دست دادن بخش اعظمی از مبلغ بلیتفروشی (به سود سازمان تربیت بدنی، فدراسیون فوتبال و...) هیچ سودی از قبل فروش بلیتهای خود نمیبرند. حضور داشتن یا نداشتن تماشاگران اهوازی، مشهدی و کرمانشاهی برای تیمهایی مانند استقلال اهواز، ابومسلم، پیام مشهد و شیرین فراز کمترین سودی ندارد. تاسف برانگیز است که همین تیمهای خصوصی در زمان عقد قرارداد با بازیکنان، دقت کافی برای گرفتن حق ترانسفر را هم انجام نمیدهند! با تمامی این اوصاف، مدیران باشگاهی صرفا با امید وصول کمکهای دولتی وارد گود میشوند، بیآنکه بدانند اگر دولت تصمیم به هزینه در فوتبال داشت، تیمهای خود را واگذار نمیکرد!
چراغ قرمز
دولت به نتیجه نهاییاش رسیده است. با وجود قوانینی همچون انحصاری بودن ورزشگاهها و البته نبود قانون کپیرایت، فوتبال دیگر درآمدزا نیست. پس پای خود را کنار میکشد و پیش از آن که بستری را برای حضور مدیران خصوصی فراهم کند، باشگاهها را واگذار میکند. چه محصولی در پی این تصمیم عجولانه است؟ باشگاههای ما حاضر به انجام بازی در میانههای فصل نیستند. پیام در بازی با برق شیراز، از حضور در لیگ ممانعت کرد و ابومسلم هم همین تراژدی را برابر صبای قم داشت. حال مدیران این دو تیم کمترین امیدی به حل معضلات کنونی ندارند. به این ترتیب، صرفا لیگ ایران دچار سکته میشود و چیزی بجز حیثیت فوتبال ملی به مخاطره نمیافتد. آیا برای اهالی فوتبال کشورهای امارات، کره، ژاپن، عربستان و حتی قطر و چین که قابل برابری با فوتبال ملی ایران نیستند، از شنیدن این اخبار شگفتزده نمیشوند؟ سازمان ورزش و متولیان بخش خصوصیسازی در دولت چقدر به عواقب این روند در برد بینالمللی اندیشیدهاند؟
میتوان قوانین فوتبال را تغییر داد و به شکلی معقولانه پیش رفت. چه کسانی با چه ذهنیت و دورنمایی قصد ورود به لیگ را دارند؟ چه مدیرانی با چه میزان نقدینگی در جیب میخواهند وارد عرصه فوتبال شوند؟ این اولین پرسشهایی است که باید به آنها پاسخ داد. در فدراسیون فوتبال و سازمان لیگ میتوان نمونههایی از شرق آسیا را به اجرا در آورد. به این ترتیب که فقط تیمهایی وارد فوتبال شوند که میتوانند در طول یک سال میزان مشخصی بودجه هزینه کنند. تیمهایی که نتوانند بودجه اولیه و مورد تایید فدراسیون را ابتدای فصل در حساب بانکی خود تامین کنند، قادر به حضور در لیگ نخواهند بود. آیا نباید قوانین حضور مدیران خصوصی در تیمهای باشگاهی را هر چه بیشتر به دقت و سختگیری همراه کرد؟
با تمامی این اوصاف معتقدیم روال خصوصیسازی در ایران با وجود نبود قوانین کپی رایت و حق ساخت ورزشگاه خصوصی و امکان برگزاری بازی در آن، باید هرچه سریعتر اصلاح شود. فوتبال ایران با همین موانع، ساکن و ایستا شده است.
پیام یونسیپور
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: