برخورد اروپایی از نوع دوم

تاریخ اروپا تا پایان جنگ دوم جهانی ، تاریخ برخورد اقوام و ملل اروپایی با یکدیگر است . از سال 1945 به بعد، اروپا که در قلب جهان قرار گرفته است با وضعیت جدیدی مواجه شد که زمینه بروز آن را در اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20 میلادی می توان جستجو کرد.
کد خبر: ۲۲۳۷۸
اروپا خود را در محاصره و فشار 2ابرقدرت یافت . در شرق ، اتحاد جماهیر شوروی با اندیشه ضدسرمایه داری و مبارزه با حامیان آن و در غرب ، امریکای نوخاسته ، که 2جنگ جهانی اول و دوم که بین ملل اروپایی واقع شد بر قدرت هر چه بیشتر و ثروت فراوانترش افزود و بعد از 2جنگ با اندیشه ای که ریشه در اعلامیه استقلال آن کشور داشت ، خود را مسوول اداره همه جهان می پنداشت و نه تنها برتری فناوری ، نظامی و اقتصادی را از آن خود می دانست ، بلکه شیوه حکومتش را نوین و ابداع جامعه امریکایی می دانست که دنیا می بایست از آن الگوبرداری می کرد. اروپا پس از جنگ دوم از میان 2راه بدفرجام تحت الحمایتش امریکا را پذیرفت و از آن ، برای در امان بودن از شر شوروی ، درد و رنج همه نوع تحقیر و سرافکندگی مقابل امریکا را تحمل کرد، هر چند در طول این 50سال ، برخی کشورهای اروپایی از جمله فرانسه به مدد طراحی استراتژی ژنرال دوگل سعی کردند از زخم تحقیرهای گوناگون امریکایی ها خود را حفظ کنند. حتی حدود 5سال پیش وزیر اطلاعات این کشور رسما پخش بیش از 30درصد موسیقی امریکایی در شبکه های رادیویی و تلویزیونی را ممنوع اعلام کرد؛ اما نگاه متکبرانه امریکا که خود را مدافع و محافظ اروپا در مقابل شوروی می دانست ، موجب نوعی رفتار تحقیرآمیز دایم می شد و اروپایی ها نسل در نسل به ناچار بغض خود را فرومی خوردند. فروپاشی شوروی اولین امکانات بروز مقاومت در مقابل این تحقیرهای تاریخی را فراهم کرد. کشورهای اروپایی که برخی دهه های متوالی قدرت برتر جهان بودند و اصولا اروپا که تمدنش از اواخر قرن 18و نیمه اول قرن بیستم تبدیل به یک عنصر مهم ژئوپلتیکی شده بود و حتی برخی از متفکران ، این دوره را از نظر ژئوپلتیکی ، دوره تمدنی می دانستند، فرصتی برای بازگشت به هویت خودش یافت . دامنه فعالیت اتحادیه اروپا گسترش پیدا کرد و در برخی امور مخالفت جدی با امریکا را از خود نشان داد؛ اما جنگ خلیج فارس و پذیرش اجباری تمام سیاست های امریکا، دوباره اروپا و کشورهای قدرتمند آن را در همان موقعیت تحقیرآمیز قبلی قرار داد. اتحادیه اروپا پس از جنگ خلیج فارس به تلاشهای خودش ادامه داد. یورو، پول واحد اروپایی یکی از مهمترین نشانه های پیداشدن زمینه های عملی برخورد از نوع دوم اروپایی است . برخوردی متکی بر روح ناسیونالیزم اروپایی ، نیروی واکنش سریع اروپایی دیگر عکس العمل بسیار معنی دار اروپایی ها برای خروج از اتکائ به قدرت نظامی امریکا بود. جنگ کوزوو باز هم موجب کمرنگ شدن اروپا شد. جنگ افغانستان هم اروپا را کماکان تابع و فرمانبردار امریکا کرد؛ اما جنگ عراق و مقدمات بسیار پیچیده آن بخصوص اشتباه های اساسی دولت جنگ طلب بوش که مدرن حرف می زنند اما بسیار کهنه می اندیشند، سبب تقویت زمینه های جدید برخورد نوع دوم اروپایی ها شد و بی شک این که بوش ، در یک جنگ لفظی آلمان و فرانسه را وابسته به اروپای کهنه و عقب مانده بداند، روح ناسیونالیزم اروپایی را برانگیخته تر می کند. بطوری که ناسیونالیزم اروپایی از غرب تا شرق آن به بهانه تقابل با نخوت و یک جانبه گرایی «بوشیسم » امریکایی روزبه روز گسترده تر و عمیق تر می شود. اگر چه بعضی از کشورهای کوچک اروپایی از جمله مجموعه ای از کشورهای اروپای شرقی با امریکا همراهی کردند؛ اما باید دانست آن ها دنباله روان سیاست «یلتسینیسم » روسیه بعد از فروپاشی هستند که این کشور این سیاست را به غلط تا جنگ افغانستان ادامه داد، زیرا منافع خود را در همراهی مطلق با امریکا می دانستند، اما افغانستان درس خوبی به روسها داد. به طوری که «یلتسینیسم » جای خود را به تفکر ارو آسیایی های جدید داد که منافع روسیه را نه در تسلیم برابر امریکا؛ بلکه با ایجاد فشار بر نقاط ضعف و آسیب پذیر آن کشور برای کسب امتیاز قابل حصول می دانند. این تفکر سبب شد که روسیه در این مرحله با تمام قدرت به جمع 2قدرت بزرگ غرب اروپا برای مقابله با «بوشیسم » امریکایی بپیوندد. ناسیونالیسم اروپایی پدیده جدیدی است که می توان به عنوان یک عنصر مهم جدید ژئوپلتیکی که بسیار فعال ظاهر شد در نظر گرفت . بدون شک اگر این عنصر به وسیله رهبران فکری و سیاسی جامعه اروپا بخوبی هدایت و تقویت شود، همان طور که اروپا مدعی است امروزه به تنهایی بزرگترین قدرت اقتصادی جهان است و تولید ناخالصش از امریکا بیشتر است ، می تواند دومین برتری و مزیت را در مقابل امریکا کسب کند و آن برتری سیاسی است . مقاومت فرانسه ، آلمان و روسیه در مقابل انواع تهدیدهای «بوشیست ها» سخن پرمعنای نخست وزیر اتریش «ولف کانگ شوسه» که اعلام کرد: «موضعگیری فرانسه در مقابل امریکا ، آبروی اروپا را لفظ کرد.» حاکی از بروز رو به رشد ناسیونالیسم اروپایی است . این عنصر جدید ژئولتیکی در آینده می تواند نقش زیادی در روابط بین الملل از خود بر جای بگذارد. برخورد نوع دوم اروپایی ها را دست کم نگیرید.

حسن خجسته
دکترای مدیریت استراتژیک
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها