در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
او در اقتباس سینمایی، نهایت تلاش خود را کرده که به قصه حال و هوایی تصویری بدهد و فضای آن را از فضای بسته و محدود تئاتریاش درآورد. این درام شرح حال گونه تاریخی، هیچ یک از بازیگران درجه یک و ستاره سینما را برای ایفای نقشهای اصلی به خدمت نگرفته است. در حقیقت ستاره اصلی فیلم، قصه آن است. نقشهای مختلف فیلم را فرانک لانگل، سام راکول، تابی جونز، مایکل شین، کوین بیکن، متیو مکفیدن، الیور پلات، بکاهال و اندی میلدر بازی کردهاند.
قصه
اوایل دهه هفتاد دنیای سیاست در آمریکا و کاخ سفید با اتفاقات عجیب و غریب زیادی روبهرو شد. ماجرای واترگیت حکم یک آبروریزی شدید را برای دولت وقت آمریکا داشت. حزب جمهوریخواه در آن زمان کاخ سفید را اشغال کرده بود و ریچارد نیکسون به عنوان رئیس جمهور زمام امور را به دست داشت. در شرایطی که دولت مرکزی با مشکلات داخلی و خارجی زیادی روبهرو بود (مشکلات اقتصادی در داخل کشور و بحران جنگ ویتنام در سطح بینالمللی) ناگهان مردم آمریکا با موضوع رسوایی واتر گیت روبهرو شدند.
دو روزنامهنگار سمج پرده از جاسوسی و استراق سمع حزب جمهوریخواه در دفتر مرکزی حزب دمکرات پرده برداشتند. نوک تیز حمله به سمت نیکسون نشانه گرفته شد و وی زیر فشار افکار عمومی مجبور به استعفا شد.
این موضوع خیلی سریع در شروع قصه فیلم «فراست / نیکسون» مورد بحث و بررسی قرار میگیرد تا قصه اصلی آغاز شود. سه سال پس از خروج اجباری از دفتر کارش در کاخ سفید، ریچارد نیکسون (با بازی فرانک لانگلا) هنوز هم سکوت اختیار کرده و درباره مسائل و اتفاقاتی که منجر به استعفای اجباریاش شد، کلمهای به زبان نیاورده است.
اما در تابستان سال 1977، این چهرهجنجالی دنیای سیاست قبول کرد که روی صندلی یک برنامه تلویزیونی بنشیند و برای اولین بار مصاحبهای اختصاصی انجام دهد. محور بحث و مصاحبه هم پاسخ گفتن به تمام سوالاتی بود که او در دوران زمامداریاش دربارهشان سکوت کرده بود. طبیعی بود که بحث و سوال جواب اصلی، در رابطه با رسوایی واتر گیت خواهد بود که باعث شد وی به اجبار کاخ سفید را ترک کند و دوران ریاست جمهوریاش با یک افتضاح سیاسی تمام شود. نیکسون زمانی که دیوید فراست (با بازی مایکل شین) را به عنوان طرف مصاحبه خود انتخاب کرد، باعث شگفتی و حیرت همگان شد، فراست که یک شومن جنجالی و شلوغ انگلیسیتبار بود، در بین مردم به عنوان کسی شناخته شده بود که صراحت لهجه عجیبی دارد و مصاحبه شوندگان خود را سخت تحت فشار روحی و روانی قرار میدهد. او با این نوع رفتار و کار، توانسته بود در آن دوران در قلب میلیونها بیننده آمریکایی جا باز کند و اگر قرار بود وی کسی را در برنامههایش خرد کند، مردم از این کار وی لذت میبردند. حالا در چنین شرایطی، خیلی عجیب بود که نیکسون با آن همه حرف و حدیث منفی که پشت سرش بود و حکم یک موجود منفی را در بین عامه مردم داشت قبول کند برای یک مصاحبه روبهروی کسی مثل فراست بنشیند. اما از طرف دیگر همکاران و نزدیکان فراست شک داشتند مدیر آنها که مجری قهاری است این بار بتواند سربلند و پیروز از مصاحبه جنجالیاش بیرون آید. آنها نسبت به توانایی مدیر خود در این رابطه، اطمینان همیشگی را نداشتند. اما زمانی که دوربینهای تلویزیونی شروع به چرخش و ضبط این برنامه مصاحبه جنجالی کردند، نبردی آغاز شد که نتیجهای معکوس به بار آورد. آیا نیکسون میتواند پاسخ مثبتی به سوالاتی بدهد که مربوط به یکی از بدترین حوادث تاریخی و سیاسی کشورش میشود؟ آیا فراست میتواند خلاف نظر منتقدین همیشگیاش را ثابت کند و حرفهای ناگفتهای را از زیر زبان رئیسجمهور پیشین بیرون بکشد؟ در طول گفتگو، هر دو مرد روحیات و خصلتهای اصلی و پنهان خود را رو میکنند که در راس همه آنها، عدم اطمینانشان نسبت به پایان ماجرا است. در شرایطی که یک ملت شاهد رودررویی این دو مرد است، حاصل کار چه خواهد شد؟
نقد
مناظره تلویزیونی سال 1977 نیکسون و فراست، حکم یک چرخش تاریخی را برای مردم آمریکا داشت. لحظاتی که این مصاحبه از تلویزیون پخش شد، لحظاتی حیاتی در تاریخی این کشور بود. زمانی که نمایش صحنهای پیترمورگن که قصه فیلمنامه «ملکه» که برای هلن میرن اسکار بهترین بازیگر زن را به ارمغان آورد، نیز متعلق به اوست با استقبال فراوان تماشاگران روبهرو شد، خیلیها اعلام کردند به زودی نسخه سینمایی آن نیز تولید خواهد شد، اما ران هاوارد ترجیح داد فیلمش پس از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا اکران عمومی شود تا تحت تاثیر حوادث سیاسی روز قرار نگیرد. منتقدان سینمایی عقیده دارند جورج بوش در مقام رئیسجمهور وقت آمریکا آنقدر کارخرابی کرد که بسیاری از فیلمسازان را وسوسه کرد به سراغ تاریخ گذشته و خرابکاریهای اسلاف او بروند.
در این بین بهترین گزینه ریچارد نیکسون است که با افتضاحی که به بار آورد، از کاخ سفید بیرونش کردند! با آن که خط اصلی قصه بشدت سیاسی است و در نگاه اول ممکن است فیلمی شعاری و خستهکننده به نظر برسد اما ران هاوارد با وارد کردن یک خط دراماتیک جذاب، آن را تبدیل به کاری دیدنی و جذاب کرده است. این دقیقا کاری است که وی هنگام ساخت «آپولو 13» انجام داد. او هنگام کارگردانی این فیلم هم آنچنان رگههای جذاب فرعی را در دل قصه تکراری سفر نافرجام آپولو 13 جا داد که تماشاگران زمان تماشای آن اصلا احساس نکردند فیلمی را تماشا میکنند که قصهاش را از بر هستند. در طول قصه «فراست / نیکسون» هر دو کاراکتر اصلی در حال انجام یک نبرد شدید پنهانی هستند. نیکسون برای کسب آبروی دوباره مبارزه میکند و مبارزه فراست برای حفظ شهرتش به عنوان یک روزنامهنگار جدی است. هیچ یک از دو طرف هم حاضر نیست از مواضع خود پایین بیاید. این موضوع باعث خلق چالشی میشود که جذابیت فیلم را دوچندان میکند و تماشاچی را تا دقیقه آخر فیلم، درگیر خود میکند.
کیکاووس زیاری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: