گزیده سرمقاله روزنامه‌های امروز

رفتار حاکمان شکم برآمده

روزنامه های جام جم، جمهوری اسلامی و قدس سرمقاله های امروز شنبه خود را به بحران غزه اختصاص داده اند، روزنامه کارگزاران به موضوع اهانت تازه سارکوزی به ایران پرداخته است، "کیهان" و "رسالت" در صدد نقد طرح تشکیل دولت وحدت ملی برآمده اند.بررسی افزایش جنایت در کشور، موضوع سرمقاله "آفتاب یزد" است، در حالی که "حزب الله" با اشاره به موضوع نامه وزیر ارشاد در باره تئاتر شهر به شهرداری، "مرثیه ای برای آقای وزیر " نوشته است. بخشهایی از این سرمقاله ها را پیش رو دارید:
کد خبر: ۲۲۲۹۱۱


جام جم: باریکه ای به پهنای اقیانوسها

روزنامه جام جم امروز در سرمقاله ای به قلم "مهدی فضائلی" با عنوان "باریکه ای به پهنای اقیانوسها" به موضوع بحران اخیر در باریکه نوار غزه پرداخته و نوشته است:" ...2-  با توجه به فشارهای رژیم صهیونیستی و محدودیت‌های زیادی که این رژیم بخصوص پس از عقب‌نشینی در سال 2005 برای مردم منطقه غزه بوجود آورد و همچنین همراهی مصر که تنها کشور عربی دارای مرز مشترک با غزه است با این فشار ها و نیز سکوت مرگبار سران کشورهای عربی، مردم غزه در سخت‌ترین شرایط زندگی بسر می‌برند.

براساس گزارش سازمان‌های بین‌المللی، نرخ بیکاری در این منطقه بالغ بر 50 درصد است و بالغ بر دو سوم ساکنان غزه، با درآمدی زیر 2 دلار (حدود 2 هزار تومان) در روز، روزگار می‌گذرانند.

5/17 درصد از کودکان بین 6 تا 59 ماه، مبتلا به سوءتغذیه مزمن هستند و 53 درصد زنان در سن بارداری و 44 درصد کودکان، مبتلا به کم‌خونی می‌باشند. نرخ مرگ و میر کودکان غزه، بیش از 50 در هزار برآورد می‌شود که جزو بالاترین آمارها به‌شمار می‌آید.

تنگ‌تر شدن حلقه محاصر طی هفته‌های اخیر حتی از سوی دولت مصر در منطقه رفح شرایطی را بوجود آورده است که منطقه غزه با یک فاجعه انسانی روبه‌رو شود.

به خطرافتادن زندگی صدها بیمار فلسطینی، بخصوص کودکانی که در بخش مراقبت‌های ویژه بستری هستند و به دلیل از کار افتادن دستگاه‌های تنفس مصنوعی، مرگ، آنها را تهدید می‌کند، توقف 60 درصد آمبولانس‌ها، قطع برق دستگاه‌های تصفیه‌آب، تعطیلی واحدهای نانوایی به دلیل نرسیدن سوخت و آرد گندم تنها گوشه‌ای از مشکلات مردم مظلومی است که «مقاومت» در برابر «اشغالگری» تنها جرم آنهاست.حملات شبانه‌روزی و تخریب خانه‌ها بر سر ساکنان گرسنه و مجروح فلسطینی، مرهمی است که سربازان رژیم صهیونیستی مورد حمایت غرب و بویژه آمریکا در سایه سکوت سران عرب بر آلام و جراحات اهالی باریکه غزه می‌گذارند.

3-  در این میان، بخصوص عملکرد رسانه‌های بزرگ جهان تماشایی است.

رسانه‌هایی که همین چند روز پیش ماجرای بمبئی را همردیف حادثه 11 سپتامبر جلوه دادند و در کنار آن انگشت اتهام را به سمت مسلمانان نشانه رفتند.و همانهایی که عملیات استشهادی مبارزان فلسطینی به ستوه آمده از ستم صهیونیست‌ها را اقداماتی تروریستی معرفی می‌کنند و نسبت به چند کشته و مجروح صهیونیست آنچنان مظلوم‌نمایی می‌کنند که گویا بزرگ‌ترین فاجعه انسانی رخ نموده است، این روزها ساکت و خاموش نه فقط نظاره‌گر فجایعی هستند که زنان و مردان و کودکان فلسطینی با آن روبه‌رو هستند بلکه حامی عاملان این فجایع نیز هستندالبته  این نه اولین بار است که این رسانه‌ها این‌گونه عمل می‌کنند و نه آخرین بار آن خواهد بود.

هنوز سکوت این رسانه‌ها در برابر کشته شدن بیش از یک میلیون عراقی به دست اشغالگران آمریکایی و انگلیسی فراموش نشده است و همچنین کشتار هزاران زن و مرد افغان که بعضا مراسم عروسی‌شان با موشک‌های هواپیماها و هلیکوپترهای اشغالگران به خاک و خون کشیده شد و چه نفرت‌انگیز است در چنین فضایی، شنیدن شعارهای حقوق بشر از سوی عاملان این جنایت‌ها و رسانه‌های حامی آنها!

4- رفتار دولتمردان عرب نیز تماشایی و تاسف‌برانگیز است. حاکمان شکم برآمده‌ای که روزی به نام غیرت عربی فریاد برمی‌آورند و روزی در برابر شیعیان صف‌آرایی می‌کنند، امروز در برابر فاجعه غزه سکوت کرده‌اند؛ گویا یک و نیم میلیون ساکن این باریکه نه مسلمان سنی، نه عرب و نه انسانند.

در این وانفسای تاثربرانگیز، مقاومت مردم شجاع و غیور باریکه غزه است که عرصه را بر صهیونیست‌ها تنگ کرده و آنها را مستاصل نموده به واکنش‌هایی دیوانه‌وار کشانده است. این مقاومت عزتمندانه «باریکه» غزه را به پهنای اقیانوس‌ها بزرگ و باشکوه کرده است.

حمایت صریح مردم و نظام جمهوری اسلامی ایران از فلسطینیان مظلوم در منطقه غزه نیز افتخارآمیز است. حمایت ایرانیان شیعی از اعراب مسلمان اهل سنت، علاوه بر حمایت عملی از حقوق بشر، وحدت جهان اسلام را فارغ از هر گونه فرقه‌گرایی تداعی می‌کند."

قدس: غزه در  محاق

"غزه در محاق" عنوان سرمقاله روزنامه قدس به قلم غلامرضا قلندریان است. در این سرمقاله آمده است:

در روزهای اخیر تحرکات سیاسی ملتها در حمایت از جمعیت 1.5میلیونی غزه به سوژه گسترده رسانه ای تبدیل شده است تا از این رهگذر، افکار عمومی فریاد مظلومیت باریکه غزه را به گوش جهانیان برسانند، مگر بیش از این بر عمق فاجعه انسانی این منطقه افزوده نگردد.

یک سال و نیم محاصره، زیانهای فراوانی را بر مردم این بخش از سرزمینهای اشغالی تحمیل نموده است. ... تصمیم سران اسرائیل به تمدید محاصره باریکه غزه، تشدید حمله های نظامی و ایجاد بحران سوخت را «در چارچوب مجازات جمعی و انتقام عمومی و مرگ تدریجی ساکنان غزه» باید گنجاند و باریکه غزه را زندانی برای فلسطینیان نام نهاد.

تشدید فشار از سوی مقامهای رژیم صهیونیستی امری غیرطبیعی به نظر نمی رسد. آنها از سال 1948 با اقدامهای ضد انسانی خویش، فجایع بی شماری را در این سرزمین اسلامی رقم زده اند. پرونده ظلم و ستم جنایتکاران رژیم غاصب علیه مردم بی دفاع فلسطین مملو از رفتارهای ضد بشری است که با هدف نسل کشی و تغییر بافت قومی- جمعیتی در سالهای پس از اشغال، در دستور کار آنها قرار گرفته است. "

سرمقاله می افزاید:" .... به سخن دیگر، سکوت مجامع بین المللی به مشوقی برای جنایتکاران صهیونیست مبدل شده است. در تأیید ادعای مذکور می توان این سخن «زلمای خلیل زاد» سفیر آمریکا در سازمان ملل را ضمیمه اظهارات خانم «لیونی» نمود که وی در واکنش به حوادث اخیر، با وقاحت تمام گفت: «این حق اسرائیل است که مردم فلسطین را سرکوب کند».

بدون شک، سازمان ملل با توجه به عملکرد گذشته آن -که رفتارهای این نهاد بین المللی متغیر تابعی از هدفهای خاورمیانه ای قدرتهای سلطه گر بوده است- نمی تواند به اقدامی مغایر با سیاستهای صاحبان قدرت مبادرت ورزد، لذا انتظار بروز رفتاری در حمایت از مسلمانان فلسطین بویژه غزه بعید به نظر می رسد. اما توقع مردم فلسطین از جهان اسلام و دولتها و کشورهای اسلامی بیش از دیگران است و به اقدامهای حمایتی آنها چشم دوخته اند تا با تحرک سیاسی و خروج از انفعال، از طریق سازمان کنفرانس اسلامی، اتحادیه عرب و دیگر رایزنیها، گامی جهت کاهش آلام کودکان غزه بردارند.

متأسفانه سران بعضی کشورهای عرب با وجود تجاوزهای این رژیم پس از کنفرانس آناپولیس، همچنان با خوش بینی و نادیده گرفتن رفتارهای ضد انسانی رژیم غاصب، با حضور در کنفرانس ادیان و ملاقات با رئیس رژیم نامشروع اسرائیل، آنها را برای تشدید اقدامهایشان علیه باریکه غزه، ترغیب نمودند.

برخی کشورهای عربی پس از بحران اقتصادی غرب، وعده کمکهای مالی برای نجات اقتصاد آنها را داده اند؛ این در حالی است که سفر آقای خالد مشعل رئیس دفتر سیاسی جنبش حماس به کشورهای اسلامی و تقاضای کمکهای مالی از سران اسلامی، با سردی و بعضاً وعده کمک از سوی برخی دولتها مشروط به تعهداتی از سوی حماس همراه می شد که خروجی آن منافع ملت فلسطین را تأمین نمی کرد.

بدین ترتیب، رژیم صهیونیستی با حمایت غرب بویژه آمریکا که پروژه دموکراسی را به عنوان یک راهبرد در کشورهای اسلامی مطرح نمود، امروز با مردم فلسطین به دلیل رفتار دمکراتیک آنها که به انتخاب جنبش حماس منجر شده است، برخورد می کنند. در توضیح بیشتر مطلب فوق باید اذعان نمود، برخی تلاشها از تشدید فشارها بر فلسطینیان حکایت دارد تا انتخابات آینده فلسطین را به گونه ای مدیریت نمایند که نتیجه انتخابات گزینه ای متفاوت از مقاومت و ایستادگی که حماس سمبل آن است، رقم بخورد.

آنچه اکنون در باریکه غزه اتفاق افتاده است، این حقیقت را اثبات می نماید که شعارهای دموکراسی خواهی مقامهای آمریکایی، حمایت از تثبیت و تحکیم دموکراسی نیست، بلکه با نقاب دموکراسی ضمن بی اعتنایی به اراده عمومی، انتخاب گروه های همسو با غرب را گزینه دموکرات ارزیابی می نمایند. "

روزنامه قدس می افزاید:"...به کشورهای اسلامی و عربی که با بی تحرکی سیاسی در تشدید اقدامهای ضد انسانی رژیم صهیونیستی شریک می باشند، باید متذکر شد با این محاصره مشکل اسرائیل و حامیان فرامنطقه ای آن حل نخواهد شد، بلکه این سکوت، لکه ننگی بر دامن دولتهای اسلامی و عربی است که به دلیل ملاحظات سیاسی و مصلحت اندیشی، انفعال را بر هرگونه حمایت عملی ترجیح داده اند. ...جهان اسلام با ظرفیت 1.5 میلیارد مسلمان و 57 کشور اسلامی و برخورداری از منابع عظیم انرژی دنیا، در صورت برخورداری از اراده و انگیزه حمایت، می توانند منشأ اثر باشند. لذا شایسته است سران اسلامی در اقدامی قاطع و عملی، محاصره نوار غزه را بشکنند و با این اقدام ضمن سربلندی در پیشگاه ملتهای اسلامی، حمایت خود را از مردم ستمدیده فلسطین به اثبات رسانند."

جمهوری اسلامی : نهضت فلسطین و موانع راه

سرمقاله "جمهوری‌اسلامی" هم به "نهضت فلسطین و موانع راه" اختصاص دارد. در این سرمقاله آمده است: "راه پیمائی ها و تظاهرات دیروز مردم ایران علیه جنایات رژیم صهیونیستی در غزه و همدستی رژیم مصر و سایر سران ارتجاع عرب با صهیونیست ها در محاصره مردم مظلوم غزه بار دیگر قدرت بالقوه امت اسلامی برای مقابله با موجودیت پوشالی اسرائیل که خود را همچون غده ای سرطانی در قلب جهان اسلام جا کرده است را به نمایش گذاشت . متاسفانه از این قدرت عظیم بهره برداری لازم صورت نمی گیرد و به همین دلیل است که رژیم صهیونیستی تاکنون دوام آورده و هر روز بر جنایات خود علیه ملت مظلوم فلسطین می افزاید. این قدرت بالقوه را در سرتاسر کشورهای اسلامی در میان توده های مردم و در تشکل های خودجوش مردمی که تاکنون کارهای بزرگی نیز انجام داده اند می توان یافت .

جمهوری اسلامی پس از برشمردن توانایی ملتهای مسلمان در حمایت از مردم فلسطین و آمادگی جوانان آنها برای حضور در کنار این مردم برای مقابله با رژیم صهیونیستی می نویسد:".... آنچه مهم است استفاده صحیح از اینهمه امکانات توانائی ها و آمادگی ها برای تقویت جبهه اسلام و درهم کوبیدن جبهه دشمنان اسلام است که اکنون رژیم صهیونیستی و حامیان این رژیم تجسم عینی آن هستند. این وظیفه دولت های کشورهای اسلامی است که از این زمینه مساعد بهره برداری کنند و راه را برای نابودی رژیم صهیونیستی هموار سازند، اما درحال حاضر نه تنها چنین اقدامی صورت نمی گیرد بلکه اکثر سران عرب بویژه سران رژیم کمپ دیویدی مصر دست دردست صهیونیست ها مشغول سرکوبی ملت مظلوم فلسطین هستند و مردم غزه را در بدترین شرایط قرار داده اند. آنچه این روزها در غزه می گذرد برای سران عرب بویژه دولتمردان مصری که در محاصره مردم غزه با اسرائیل همدستی می کنند برای پادشاه عربستان که با رئیس رژیم صهیونیستی در نیویورک شام میخورد برای طنطاوی شیخ الازهر که با شیمون پرز دست میدهد و به او لبخند می زند و در نهایت بی شرمی می گوید از محاصره غزه خبر نداشتم ! و برای سایر سران ارتجاع عرب که در برابر اینهمه خیانت سکوت می کنند یک ننگ تاریخی است . اکنون غیر از دو سه کشور اسلامی و عرب سران سایر کشورهای مسلمان در برابر جنایات صهیونیست ها در غزه ساکتند و سازمان ملل نیز در لاک خود فرو رفته و به دستور آمریکا و انگلیس و فرانسه در نهایت بی عملی روزگار میگذراند و بودجه ای را که از جیب ملت ها می گیرد خرج تشریفات و هرگاه لازم باشد صدور قطعنامه های غیر الزام آور و یا حتی قطعنامه هائی به نفع صهیونیست ها و هم پیمانان آنها می کند.

اکنون در شرایطی که همه راه ها آزمایش شده اند و همه آنها به بن بست رسیده اند تردیدی وجود ندارد که تنها راه همانست که امام خمینی پیش پای مسلمانان گذاشت و فرمود اسرائیل باید از صفحه روزگار محو شود. پیمودن این راه اکنون با توجه به آمادگی های امت اسلامی کاملا عملی است . سران ارتجاع عرب قطعا حاضر به همکاری نیستند و حتی کارشکنی نیز خواهند کرد. بنابر این آنچه نهضت فلسطین را به نتیجه خواهد رساند برداشتن موانع راه است . اکنون بزرگترین مانع سران ارتجاع عرب و در راس آنها رژیم مصر است . امت اسلامی را می توان با از میان برداشتن سران ارتجاع عرب متحد کرد و از قدرت مسلمانان برای پیروزی نهضت فلسطین استفاده نمود. این مانع را می توان به دست ملت های مسلمان از میان برداشت . باید به ملت ها برای انجام این کار لازم کمک کرد."


کارگزاران: کدامین پروتکل

روزنامه "کارگزاران" در سرمقاله ای با عنوان "کدامین پروتکل " به قلم حسین دهشیار به بررسی اظهارات اخیر نیکولا سارکوزی رییس جمهوری فرانسه علیه ایران پرداخته و نوشته است:" پروتکل‌های مطرح در صحنه جهانی بازتاب ارزش‌ها و منافع کشورهای بزرگ و بالاخص غربی است. اما چگونگی اجرای این پروتکل‌ها بستگی کامل به خواست و میل آنها دارد. چنانکه کشورهایی هم که جزء دشمنان کشورهایی از قبیل فرانسه، انگلستان و آمریکا محسوب نمی‌شوند، هرگاه این پروتکل‌ها را مطابق مصالح خود نیابند، آنها را بدون کوچک‌ترین هراس و کمترین دغدغه نقض می‌کنند. دلیلش هم کاملا مشخص است، چراکه آنچه حیات‌بخش کیفیت روابط بین کشورها است میزان توانمندی آنان است. دولت روسیه، گرجستان چهار میلیونی را که مدت دو قرن تحت سلطه‌اش بود، به دنبال تلاش ساکاشویلی برای الحاق به ناتو برخلاف تمامی قوانین و مقررات و پروتکل‌های مطرح بین‌المللی مورد تجاوز قرار داد. باراک اوباما که به دنبال پایان مبارزات مقدماتی انتخاباتی در هاوایی تعطیلات را می‌گذراند، در ابتدا اعلام کرد که گرجستان (کشوری که مورد حمله قرار گرفته است) باید با روسیه صحبت کند. بعد اعلام کرد سازمان ملل پادرمیانی کند و در نهایت خواهان عقب‌نشینی روسیه در یک چارچوب زمانی شد. اینکه کسی گلایه نکرد، دلیلش معلوم بود چون روسیه یک قدرت مطرح است. کشوری است که از نقطه‌نظر تکنولوژی فضایی و نظامی در سطحی است که با غرب برابری می‌کند.

بنابراین توانمندی روسیه این اجازه را به او می‌دهد که پروتکل‌های جهانی را نادیده بگیرد. فرانسه نیز که یک قدرت هنجاری و یکی از موتورهای حرکت اتحادیه اروپا است، پرواضح است که هراسی از این نخواهد داشت که رئیس‌جمهورش به هر اقدام و کلامی در صحنه جهانی متوسل شود. فرانسه به اعتبار وزن و توانمندی‌هایش در عرصه بین‌المللی این حق را برای خود چالش‌ناپذیر می‌یابد که کمترین توجهی به پروتکل‌های بین‌المللی داشته باشد و بر این اساس آنها را به راحتی نقض می‌کند. گلایه علیه این کشور کمترین سودی ندارد چرا که باز هم فرانسه هر زمان که ضروری بیابد و در چارچوب منافع خود تشخیص دهد به نادیده‌انگاری پروتکل‌ها خواهد پرداخت. فرانسه تنها هنگامی به قواعد و مقررات و پروتکل‌ها احترام می‌گذارد که احساس کند نادیده‌انگاری آنها برایش «هزینه عملیاتی» و «هزینه منزلتی» دارد. بنابراین در مقابل هر کشوری باید از آن حجم از توانمندی برخوردار باشد که فرانسه احساس کند توسل به اهانت کلامی و تجاوز منفعتی برایش هزینه‌آور است.

نباید از فرانسه انتظار داشت که اهانت نکند چرا که قدرتمندان جهانی همیشه تجاوز می‌کنند و زور می‌گویند بلکه باید شرایطی را فراهم کرد که هیچ بازیگری جرات نکند که اهانت کند و پروتکل‌های بین‌المللی را نقض کند. روسیه به اعتبار تکنولوژی برتر نظامی و دیگر مولفه‌های قدرت در اختیار گرجستان را مورد تجاوز قرار می‌دهد، فرانسه به اعتبار قدرت هنجاری خود به پرخاشگری می‌پردازد و آمریکا هم به جهت داشتن یک اقتصاد چهارده تریلیونی که بالاتر از مجموع تولید ناخالص بیست و هفت کشور اتحادیه اروپا است صدام حسین را به سوی چوبه دار هدایت می‌کند. اگر کشوری خواهان این است که برایش در صحنه جهانی اعتبار و وزن قائل شوند، گریزی جز این ندارد که کشورهای مطرح را وادار به احترام کند. برای اینکه کشورهای بزرگ برای بازیگری احترام قائل شوند، تنها گزینه این است که کشورهای ضعیف‌تر مقابل آنان به آن حد از صلابت سیاسی، سلامت اقتصادی، برتری نظامی، پویایی اجتماعی و خلاقیت فرهنگی دست یابند که تحسین دشمنان را الزامی سازد.

اگر کشورها از جایگاه هنجاری و یا برتری و تمایز اقتصادی و یا ظرفیت‌های بالای تکنولوژیک در قلمرو نظامی برخوردار باشند به طور اتوماتیک در شرایطی قرار می‌گیرند که می‌توانند برخلاف تمامی پروتکل‌های جهانی رفتار کنند و به اظهارنظر بپردازند. برای اینکه در جایگاه حقیرانه قرار نگرفت تا دیگر کشورها جسارت پرخاش و اهانت را پیدا نکنند گریزی جز این نیست که اولا منزلت جهانی را ترقی داد و ثانیا سلامت داخلی را حیات داد. در صحنه بین‌المللی گله‌گذاری و اینکه چرا پروتکل‌های بین‌المللی رعایت نمی‌شوند از کمترین وزن و ارزش برخوردار است. برای اینکه پروتکل‌های بین‌المللی در مورد کشوری رعایت شوند گزینه‌ای جز برخورداری از بالاترین توانمندی‌ها در قلمروهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و نظامی نیست. صلابت به دنبال خود وجاهت می‌آورد و این نیز سبب‌ساز پرستیژ بین‌المللی می‌شود."

کیهان: مشخصات دو بازی

روزنامه کیهان در سرمقاله خود با عنوان "مشخصات دو بازی" به قلم مهدی محمدی نوشته است: " درباره اهمیت استراتژیکی که 6ماه آینده برای تعیین مسیر حرکت کشور در دهه چهارم انقلاب دارد بسیار کم سخن گفته شده است. ... فقط در شرایطی که این قبیل تاملات به قدر کافی انجام شود و نتیجه آن- که بسیار مهم ولی نه چندان پیچیده است- مبنای عمل سیاسی  نیروهای جبهه انقلاب اسلامی قرار بگیرد می توان به دورنمای تحولات آینده امیدوار بود. و  الا،  اگر بنا بر تداوم برخی از رفتارهای فعلی که برخی از آنها بدون تردید بازی در زمین طراحی شده دشمن است، باشد، به زودی دشواری هایی بزرگ رخ خواهد نمود که برای رویارویی با آنها یا دیگر فرصتی باقی نمانده یا اگر مانده باشد نفس، انرژی و انگیزه مبارزه تلف شده و به انتها رسیده باشد.

اکنون در صحنه سیاسی کشور دو نوع بازی.پروژه سیاسی هست که همه فعالان سیاسی کشور باید خیلی زود و با صراحت تمام تصمیم بگیرند که در کدام بازی قرار دارند و مایل به ایفای  نقش در کدامیک از آنها هستند. تلاش برای فرار از این انتخاب استراتژیک هم هیچ فایده ای ندارد چرا که اساساً  بازی.جریان سومی موجود نیست و بوجود آوردن آن هم - که برخی گروه ها و جریان ها این روزها ناشیانه به  آن مشغولند-  خارج از حد ظرفیت فکری و عملی مدعیان فعلی ایفای نقش جریان سوم است.«اصولگرایی انقلابی» و «اصلاح طلبی غربگرا» تیترهایی کوتاه و البته گویا برای فهم ماهیت آن دو بازی است که نمایندگان آنها اکنون در صحنه سیاست ایران رویاروی هم ایستاده اند؛ هر یک از این دو بازی مبانی، ساختار و اهداف خاص خود را دارد  و اوضاع به گونه ای است که می توان گفت هر کس در بازی اول مشارکت نکند لزوماً  در حال مشارکت در بازی دوم است و بی طرفی یا پیمودن راه سوم هم بیشتر تعارفی است برای پوشاندن بازی تلویحی و مخفیانه در یکی از آن دو چارچوب. وجود اختلاف جدی  در مبانی و الگوهای اندیشه و عمل سیاسی، امکان هرگونه ائتلاف یا حتی هم اندیشی میان چهره های شاخص این دو بازی را از بین برده است و دقیقاً  به همین دلیل است که پروژه های  سیاسی مانند آنچه در روزهای اخیر وحدت ملی نامیده شده، از آنجا که مستلزم مخدوش شدن مرزهای انقلابی ماندن و روی خوش نشان دادن به غربگراها بود، نه تنها با هیچ استقبال جدی از جانب اصولگرایان مواجه نشد بلکه بسیاری از دلسوزان به سرعت از آن بوی «زمینه سازی  برای نفوذ و یارگیری اصلاح طلبان درون جریان اصولگرا»  یا «تلاش برای تطهیر تندروها و زدن خاکریز مشترک با دشمن در مقابل دولت اصولگرا با هدف مخدوش ساختن مرزها و گیج کردن بدنه اجتماعی» را استشمام کردند و لذا قصه شروع نشده پایان یافت. اکنون البته برخی دوستان که با تحلیل اشتباه از شرایط کشور و با نیتی که لابد باید آن را خیر دانست،  به دنبال علم وحدت ملی راه افتاده بودند در حال تصحیح و تعدیل  دیدگاه های خود هستند و می توان حدس زد که هرچه به خرداد 88 نزدیک تر شویم فاصله خود را با دو اردوگاه اصلی کمتر می کنند و نهایتاً  قریب به اتفاق آنها «کار درست» را انجام خواهند داد. از آن سو، طراحان اصلی این پروژه وقتی که دیدند یخ داستان نگرفته و پروژه وحدت ملی به جای اینکه انسجام اصولگرایان  را به هم بریزد، از جانب آنها به عنوان پروژه فریب دوم خردادی ها و حامیان پس پرده آنها تفسیر شده، و در نتیجه اصولگرایان علیه پروژه وحدت ملی متحد شده اند، با عصبانیتی  قابل تشخیص سعی کردند ریشه این ایده را  تحریف کنند و آن را به اصولگرایان  نسبت بدهند. اینگونه رفتارها البته قابل درک است ولی در حقیقت ماجرا تغییری ایجاد نمی کند. آگاهان از پس پرده بازی های پیچیده حریف خوب می دانند که نخستین  بار تلاش برای یارگیری  از درون اصولگرایان علیه دولت  و متحد کردن همه مخالفان وضع موجود از جانب چه کسانی آغاز شد و  اکنون توسط کدام گروه ها پی گیری می شود.

سوال مهم این است: چرا پروژه هایی از این دست امکان اجرا می یابند؟ در جواب این سوال  می توان پای بحث های مختلفی را به میان کشید اما یک پاسخ کاملاً سرراست این است که توجه کنیم مختصات دو بازی «انقلاب» و «غرب» هنوز به طور کامل شفاف نشده و الا در شرایطی که داده ها درست تحلیل شود و معلوم گردد که نمایندگان دو بازی، هر کدام سر این طناب را گرفته و به چه سمتی می کشند و «مقصد کجاست»، آن وقت مرزها اینگونه آسان جابجا نمی شود. این بحثی بسیار مهم است که در اینجا فقط می توان به کلیات آن اشاره کرد تا شاید مجال تفصیل در فرصت های آینده  دست دهد.

بازی اردوگاه انقلاب در ماه های آینده لااقل بر چهار ستون اصلی استوار است:1-عزم برای گذراندن کشور از پیچ استراتژیک. معنای این جمله این است که مجموعه دستاوردهای ایران اسلامی در سال های گذشته که بویژه توسط اشتباه محاسبه های بی پایان غرب تقویت شده، به حصول دستاوردهای بسیار ارزشمندی در عرصه های مختلف از احیای نقش برتر منطقه ای ایران گرفته تا تبدیل شدن آن به یک قدرت مسلم هسته ای انجامیده و کشور را در آستانه یک دوران تاریخی جدید قرار داده است که اکنون باید همه انرژی ها را برای عبور از دروازه های این دوران جدید-   که غربی ها از همین حالا در گزارش های استراتژیک خود آن را مسلم فرض کرده و در حال توصیف جزئیات آن هستند- متمرکز کرد. در چنین شرایطی به هیچ وجه مجال آن نیست که دوباره اختیار کار به دست کسانی  بیفتد که جرج بوش همین هفته گذشته از پایان یافتن دوران خوش همکاری با آنها پس از روی کار آمدن دولت نهم عمیقاً ابراز تاسف کرد. 2- ضرورت تکرار دولت نهم. برای رسیدن به هدف بند 1 و مجموعه اهداف دیگری که سال هاست بر زمین مانده باید امکان تداوم فعالیت دولت نهم برای یک دوره 4 ساله دیگر مهیا شود. همه سرمایه گذاری دشمن در ماه های آینده هم روی این نقطه متمرکز است که این «احساس ضرورت» از بین برود و بلکه معکوس شود. به راه افتادن عملیات روانی سنگین با هدف غیر قابل دفاع جلوه دادن عملکرد دولت، القای این نکته که کشور در حال از دست رفتن و محتاج «نجات»  است، تلاش برای تعمیق جهل مردم و حتی نخبگان نسبت به گام های بلند برداشته شده توسط دولت نهم و مهم تر از همه طراحی پروژه های مشترک عملی (فراتر از عملیات روانی) با طرف خارجی برای تنگ کردن عرصه  -خصوصاً در حوزه اقتصاد- بر مردم و معرفی اصلاح طلبان غربگرا به عنوان راه برونرفت از همه این بحران ها، فقط بخش هایی از این طراحی پیچیده است که جزء به جزء آن را می توان به اظهارات صریح غربی ها و دنباله های داخلی آنها مستند کرد. یک سند جالب و بسیار قابل توجه  در این باره که باید در فرصتی دیگر ابعاد آن را شکافت اظهارات عضو مشترک شورای مرکزی سازمان مجاهدین و حزب مشارکت در غرفه یکی از روزنامه های دوم خردادی در جریان برگزاری نمایشگاه مطبوعات است که در دفاع از روی کار آمدن مجدد اصلاح طلبان تندرو تصریح می کند «اکنون بسیاری از نگاه ها به بیرون دوخته شده، اما اگر اصلاح طلبان دوباره بر سر کار بیایند دوباره همه نگاه ها حتی نگاه خارجی ها به داخل دوخته خواهد شد»! 3- حذف دموکراتیک اصلاح طلبان تندرو. یکی دیگر از ستون های استراتژی جبهه انقلاب این است که نیروهای سیاسی مطلوب غرب در ایران در یک مبارزه انتخاباتی شفاف و رو در رو دوباره میزان اعتبار و محبوبیت سیاسی خود را به محک رأی مردم بگذارند تا برای چندمین بار طی سال های گذشته معلوم شود که ادعاهای آنها با واقعیت تا چه حد فاصله دارد. اگر قرار است چنین رویارویی رخ دهد- که خواهد داد- پس چه بهتر که تندروها با محبوب ترین کاندیدای خود وارد صحنه شوند تا فردای انتخابات جایی برای بهانه آوردن و توجیه تراشیدن باقی نماند. توهم زدایی از کسانی که تصور می کنند کارنامه مملو از آلودگی آنها از یاد رفته و نجابت اصولگرایان در خطاپوشی ابدی است، هدفی است که آن را با هیچ چیز دیگر نباید جایگزین کرد. 4- تثبیت مشی اصولگرایانه در دستگاه اجرایی کشور. یک حقیقت بسیار مهم هم این است که اصولگرایان نباید تصور کنند همه این سخنان مربوط به 4 سال بعدی است و برای دوران پس از آن هیچ برنامه ای نباید داشت. اتفاقاً یکی از راهبردهای کلیدی اصولگرایان اکنون این است که الگوی دولت نهم  یعنی «کاری»، «مردمی» و «انقلابی» بودن باید در دستگاه اجرایی کشور برای همیشه مستقر و تثبیت شود و پس از دولت نهم نیز هر جریانی که بر سر کار آمد همین مشی را در پیش بگیرد.

بازی غرب دقیقاً در تقابل با این روند و با هدف سست کردن این چهار  ستون و متوقف کردن روند حرکت کشور در این مسیر، طراحی شده و در حال اجراست. غربی ها بر مبنای آنچه خود گفته اند سعی خواهند کرد 1- ایران را همین جا که هست و قبل از رسیدن به مرحله غیر قابل بازگشت ترجیحاً از داخل مهار و متوقف کنند، 2- از تکرار دولت نهم به هر قیمت ممکن حتی وسیع ترین سیاه نمایی ها و دروغ گویی ها جلوگیری کنند 3- با همه امکانات مسیر بازگشت دوباره نیروهای مطلوب خود به ساختار قدرت در ایران را هموار کنند و 4- وضعیتی بوجود بیاورند که در آن به عدد مخالفان اردوگاه انقلاب هر چه بیشتر اضافه شود.

این بازی البته شکست خواهد خورد. مهم میزان هزینه لازم برای این کار است. بدترین شکل رفتار سیاسی برای اصولگرایان در حال حاضر این است که شرایط را غلط تحلیل کنند و بر آن مبنا دائماً هزینه های غیر ضروری بوجود بیاورند."

رسالت : آرای عمومی، مظهر وحدت ملی
 
روزنامه رسالت نیز همانند کیهان به موضوع تشکیل دولت ائتلافی میان احمدی نژاد و رقبایش ‌توجه نشان داده و در سرمقاله اش با عنوان "آرای عمومی؛مظهر وحدت ملی "‌به قلم فردی به نام صالح اسکندری نوشته است: "پرده آخر پروژه دوم خردادی ها تحت عنوان “دولت وحدت ملی” با ناکامی  صحنه گردانان اصلی ختم به خیر شد. موضع گیری هوشمندانه عسکراولادی، باهنر و حبیبی نشان داد که اصولگرایان حاضر نیستند در زمین رقیب بازی کنند و بایسته های یک رقابت پاک و سالم در مردمسالاری دینی را فراموش کنند. پروژه دولت ائتلافی فرمولی برای خروج از انزوای دوم خردادی ها بود که البته در نهایت به انسجام اصولگرایان حول گفتمان عدالت و پیشرفت انجامید.

حداقل در هفته گذشته قرائتهای بعضا متفاوتی از مفهوم “دولت وحدت ملی “ در فضای عمومی کشور مطرح شد که هیچ یک بازتاب دقیقی از واقعیات سیاسی جامعه ایران نبود. تلاش برای به حداقل رساندن کشمکش‌ها و منازعات بی‌حاصل، مهار تکروی افراد و گروه‌ها، ترمیم نقیصه های انتخابات و... بهترین تعابیری بود که می شد از لسان و بیان طراحان این پروژه برداشت کرد. اما مخرج مشترک تمام این تلاشها به ایده تشکیل یک دولت ائتلافی در راستای نفی احمدی نژاد و پایگاه اجتماعی وی ختم  می گشت. هر چند در بعضی کشورها و در برخی شرایط بحرانی، دولت ائتلافی مسیر تالیف مستمر منافع احزاب سیاسی را با توزیع قدرت هموار می کند اما این ایده بی سر و دم برای اولین بار در ایران مطرح می شد؛در شرایطی که کشور نه تنها در وضع بحرانی نیست بلکه وضعیت  مطلوبی به لحاظ ثبات سیاسی، خدمت به مردم و پیشرفت کشور وجود دارد.

میراث این پروژه ، مفهومی گنگ و بی معنا دراذهان سیاسی جامعه بود که هیچ  قرابت مفهومی با جغرافیای رقابتهای سیاسی درون اصولگرایی و برون اصولگرایی نداشت.

صورت مسئله رقابت در ایران حداقل در چند انتخابات گذشته و به خصوص در انتخابات نهم ریاست جمهوری یک منشور شفاف چند وجهی است که رقابت را از حالت دوقطبی خارج کرده و با اهتمام اصولگرایان و اصلاح طلبان به تکثر سیاسی، زمینه را برای حاکمیت اراده ملی فراهم کرده است.

اقبال عمومی به هر یک از این اضلاع، موجد دولتی خواهد بود که حق دارد در چارچوب قانون اساسی و مطالبات عمومی کابینه اش را تشکیل دهد. این انتظار که رقبای سیاسی در این دولت سهیم شوند کمی غیر منطقی به نظر می رسد و به لحاظ سیستمی نیز باعث ناکارآمدی دولت خواهد شد.

اما علی رغم همه اینها احمدی نژاد پس از پیروزی در انتخاباتی چند ضلعی و حساس، یک دولت ائتلافی تشکیل داد و در سطوح مدیریتی مختلف از جمله وزرا، استانداران، معاونین وزرا ، فرمانداران و...از عناصر اصولگرای اصلاح طلب، و اصلاح طلبان اصولگرا کمک گرفت. کدامیک از احزاب و بازیگران سیاسی  می توانند ادعا کنند که احمدی نژاد در سه سال گذشته از هیچ یک از نیروهای آنها استفاده نکرده است. اما به تدریج واگرایی برخی از این عناصر که اغلب از ستادهای رقیب احمدی نژاد تغذیه می شدند بر همگرایی آنها فائق آمد و فاصله شان از دولت روز به روز بیشتر شد. ترمیم و تغییرات کابینه در ماههای گذشته بر همین مبنا قابل تحلیل است. تعدادی از این افراد پس از خروج رسمی از کابینه عملا در مقام رقیب احمدی نژاد در انتخابات دهم وارد صحنه شدند و این بیانگر آن است که احمدی نژاد حاضر شد در دولت ائتلافی خود آنها را تحمل کند اما آنها نتوانستند احمدی نژاد  را تحمل نمایند.
در واقع احمدی نژاد نیز مانند هر رئیس جمهور دیگری  به مزایای وحدت ملی دربه حداقل رساندن کشمکش‌ها و منازعات بی‌حاصل و استفاده مثبت از تمام ذخایر انقلاب برای پیشرفت کشور و خدمت به مردم واقف است اما این موضوع مجوز آن نیست که برخی به وی دیکته کنند که همکاران خود را چگونه برگزیند. مگر می توان یک مملکت با دو یا چند رئیس جمهور متصور شد. باید به رای مردم احترام گذاشت و اجازه داد که رئیس دولت آن طور که می خواهد همکاران خود را انتخاب کند.

انتخابات دهم در پیش است و احتمالا در این انتخابات هم شاهد یک رقابت چند ضلعی خواهیم بود. هر ضلعی که بتواند اعتماد عمومی مردم را جلب کند حق دارد در چارچوب قانون اساسی و مطالبات رای دهندگان دولت تشکیل دهد. در حقیقت نتیجه آرای عمومی در ایران مظهر وحدت ملی و رئیس جمهور منتخب در یک رقابت پاک، پس از مقام معظم رهبری به عنوان دومین مقام رسمی کشور نقطه ثقل اتحاد ملی است."

آفتاب یزد: همه ما مقصریم

"آفتاب یزد" هم سرمقاله ای با عنوان "افزایش جنایت؛ همه ما مقصریم" به قلم " سیدمجتبی واحدی " دارد. واحدی پس از تحلیل روابط مطبوعات و قوه قضاییه در دوره دولت اصلاحات و پس از آن نوشته است:"... اگرچه جابه‌جایی منتقدان قوه قضائیه غیرقابل انکار است و منتقدان قبلی و فعلی از نظر خاستگاه و مبانی نظری تفاوت‌های آشکاری دارند اما هر دو گروه، در یک غفلت مشترک هستند. این غفلت، تمرکز هر دو گروه بر مسائل سیاسی و نپرداختن به بعضی ضعف‌ها و مشکلات قضایی است که می‌تواند پیامدهای منفی برای همه مردم داشته باشد. این در حالی است که رئیس قوه قضائیه در دوره دوم مسئولیت خود، اصلاحات ساختاری را بیش از هر چیز مورد توجه قرار داده و بیش از هرکس به ضعف‌های آزار دهنده موجود در برخی محاکم اشاره کرده است. متاسفانه در تمامی این سال‌ها، اکثریت مطبوعات به دنبال حمایت از یک یا چند شخصیت سیاسی یا حمله به تعداد دیگری از اشخاص و گروه‌های سیاسی بوده‌اند. در همین سال‌ها، بسیاری از مجرمان بر حجم جنایت‌های خود افزوده‌اند و امنیت عمومی را به خطر انداخته‌اند اما تاکنون کمتر روزنامه ای به صورت عمیق به این مسائل پرداخته است.

دو روز قبل روزنامه ایران ابعادی از یک جنایت در دوبی را گزارش کرده است که جانی اصلی، از خلافکاران سابقه‌دار ایران است. بر اساس داستان مندرج در روزنامه ایران، یک دختر روس در پاییز 82 در دوبی به قتل رسیده که بر اساس بررسی‌های انجام شده توسط مراجع ایرانی و اماراتی، قاتل او فردی به نام هاشم بوده که در سال 67 یک بار به زندان افتاده و پس از آزادی، به جرم حمل 5 کیلوگرم حشیش به 8 سال زندان محکوم شده است. همین فرد از سال 70 در یک شرکت مشغول به کار شده است بدون آنکه مشخص شود حبس 8 ساله او چگونه به کمتر از سه سال کاهش یافته است!؟ البته این یک نمونه است اما از آن جهت اهمیت دارد که در سال‌های قبل نیز نمونه‌هایی وجود داشته که یک جنایتکار، بارها به زندان رفته و با محکومیت‌های سنگین مواجه شده است اما بسیار زودتر از پایان دوره محکومیت، در اجتماع حضور داشته و به جنایت یا جرم دیگری دست زده است.

حقیقت آن است که در 15-10 سال اخیر، بسیاری از سیاست‌پیشگان، هرگاه که لازم دانسته‌اند از تریبون‌های عمومی اتهام‌های بی‌سابقه سیاسی، اخلاقی و مالی را متوجه رقبای خویش نموده‌اند بدون آنکه متوجه تاثیر اجتماعی این اقدام خود - ریختن قبح جرم و جنایت - باشند. عدم ریشه‌یابی اجتماعی و اقتصادی بسیاری از جرم‌ها و جنایت‌ها نیز بر ناکامی دستگاه‌های ذی‌ربط در مقابله موثر با این پدیده‌های زیانبار تاثیرگذار بوده است و نهایتا احساس کوتاه بودن دوره مجازات‌ها - حتی به فرض دستگیری و محکومیت مجرمان - انگیزه دست زدن به جنایت در بعضی بیماران اجتماعی و خلافکاران را افزایش داده است.

البته تردیدی وجود ندارد که مسئولیت مستقیم هر سه موضوع فوق به عهده قوه قضائیه است. اگر این قوه، بدون در نظر گرفتن جایگاه بعضی‌تریبون‌داران، با نخستین اتهام افکنی‌های غیرمستند و در عین حال »قبح شکن« برخورد می‌کرد، اگر کوتاهی دستگاه‌ها در ریشه‌یابی جرم و جنایت مورد رسیدگی قرار می‌گرفت و نهایتا اگر بازگشت زودهنگام بعضی جنایتکاران به جامعه، ریشه‌یابی می‌شد قطعا در شرایط فعلی با مصیبت‌های کمتری مواجه بودیم. اما هرکسی می‌داند که قوه قضائیه، تحت فشارهای غیرمنطقی و توقعات فراقانونی بعضی دستگاه‌ها برای زیرپاگذاشتن قانون به منظور کسب رضایت بعضی افراد و گروه‌هاست و همین فشارها، بخشی از فرصت و راندمان این قوه را اتلاف می‌کند. همچنین عدم همراهی لجستیک دولت و مجلس با این قوه، از عواملی است که اراده اصلاح در قوه را تضعیف می‌نماید. افراط و تفریط رسانه‌ها در پرداختن به امور مختلف سیاسی و اجتماعی و عدم اختصاص سهمیه مناسب از صفحات روزنامه‌ها- و امکانات سایر رسانه‌ها و تریبون‌ها - به همراهی با قوه قضائیه برای کاهش نابسامانی‌هایی که منجر به کاهش امنیت عموم مردم و افزایش احساس امنیت مجرمان می‌شود نیز در رسیدن به وضعیت فعلی بی‌تاثیر نبوده است.

افرادی که تنها دغدغه آنها، رسیدن به اهداف سیاسی است قاعدتا با شنیدن این اخبار نگران نمی‌شوند اما کسانی که پیشرفت ایران و سربلندی نظام اسلامی را می‌خواهند باید برای مقابله با این وضعیت چاره‌اندیشی کنند قبل از آنکه باقیمانده فرصت‌ها نیز از دست برود."

حزب الله : مرثیه‌ای برای آقای وزیر

روزنامه حزب الله هم در سرمقاله ای با عنوان "مرثیه ای برای آقای وزیر" نوشته است:" ... 2 - در مورد ساخت و ساز ضلع جنوبی هم روزهای گذشته شهردار تهران و مدیرعامل مترو پاسخ دادند که در این مورد حق با جناب آقای وزیر است و شهرداری نباید در مجاورت ساختمان تئاتر شهر که در فهرست آثار ملی ثبت شده است، اجازه ساخت و ساز‌می‌داد و این گودبرداری های غیر اصولی اثرات مخربی بر این اثر ملی داشته است، البته این ایراد به مدیریت پیشین شهرداری وارد است، چون مجوز این ساخت و ساز قبل از سال 84 صادر شده و قرار بوده در این محدوده مسجدی ساخته شود که متاسفانه عدم رعایت اصول مهندسی حتی باعث فروریختن خیابان نیز شده است. دغدغه جناب وزیر در این مورد قابل تامل است اما ...

 3 - ما پیشتر در نوشتاری در همین ستون با عنوان زودبازده های فرهنگی به نقد اقدامات روبنایی متولیان فرهنگ کشور پرداختیم و در آن به محصولات فرهنگی اشاره کردیم که در حوزه سینما ، تئاتر ، موسیقی و کتاب در سه سال اخیر توزیع شده و بسیاری از آنها هیچ سنخیتی با آرمان های انقلاب اسلامی ندارد.

 به راستی در همین ساختمانی که بالاترین مقام فرهنگی نسبت به ریزش آن دغدغه خاطر دارد، در سه سال اخیر و نه حتی در 30 سال اخیر چه گلی به سر هنر متعهد و مردمی این مرز و بوم زده است؟ آیا جز این است که  در مواردی با ترجمه آثار نمایشی روسی و فرانسوی در ظاهر اجرای اثر هنری و در باطن ریشه به تیشه انقلاب اسلامی زده است؟ محصولات سینمایی سه سال اخیر به جز اندکی که مدیون اراده کارگردانان مستقلی است که چه در دوره مهاجرانی و چه در دوره صفارهرندی به تولید آثار فاخر و ارزشی مشغول هستند، چه خدمتی به فرهنگ و هنر انقلاب اسلامی داشته اند؟.

 آیا رویه غالب سینمای فعلی راه گذشته را نپیموده و بلکه سرعت و شتاب بیشتری در مسیر فیلم های تین ایجری و تجاری پیدا نکرده است؟  به راستی چه کسی باید نگران فاجعه فرهنگی و ریزش آوار هنر علیه عقیده و ایمان باید باشد؟ چه کسی باید نامه بنویسد و سوال کند که در این وانفسای فرهنگی چند کتاب و اثر هنری فاخر در تبیین شعارها و اندیشه های عدالت خواهانه و انقلابی دولت نهم تولید شده است؟ چه کسی باید تضمین بدهد که مدیریت فرهنگی ما صورت را بر سیرت  و اقدامات سطحی و شعاری را بر کارهای کارشناسی و متعهدانه برتری ندهد؟

4 - وزیر محترم ارشاد چندبار با اتوبوس و مترو سفر کرده است؟ آیا تا به حال در ترافیک هفت صبح تقاطع خ- ولیعصر(عج)  و انقلاب در اتوبوس های خط راه آهن و نازی آباد به سمت میدان ولیعصر(عج)  سفر که نه حداقل بازدید کرده است؟ شاید اگر این مهم یک بار اتفاق بیفتد، ایشان به جای نامه نگاری در مذمت حفاری های مترو به مدح و ستایش آن بپردازد و از دیدن مردمی که در فشار شدید به هم چسبیده و کنسرو‌می‌شوند! اندکی از ‍ژست روشنفکرانه و آوانگارد خود کوتاه بیایند و به جای میراث فرهنگی، مرثیه‌ای برای بی توجهی به حمل و نقل عمومی و مخالفان توسعه آن بنویسند."

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها