در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حالا که برای شما تفاوتی نمیکند درباره دعوت صحبت کنیم یا شهروند سالم، بگذارید سوال اول را اینطور شروع کنم. این روزها مردم آنقدر مشکلات فراوان دارند که روی جنبه شهروند سالم بودن کمتر سرمایهگذاری میکنند. قبول دارید؟
ولی این برنامه روی مردم تاثیر فراوان داشته و شما نمیتوانید این تاثیر را نادیده بگیرید.
تا چه میزان تاثیر داشته و از چه طریق؟
خیلی زیاد تاثیر داشته، اتفاقا من این انعکاسها را از میان مردم عادی شنیدم؛ البته جدای از نظر منتقدان، چون آنچه برای من اهمیت دارد نظر مردم کوچه و خیابان است. آنها میگفتند خیلی خوب بوده و آنطور که میگفتند دائم فکر میکردند دوربین مخفی در حال تعقیب کردن آنهاست.
از این نظر که برنامهای است برای تلویزیون نباید توقع داشت که مردم با دید تخصصی برنامهسازی یا تاثیر رسانهای به آن نگاه کنند. از این نظر شاید مسابقه موفق باشد.
تاثیر مستقیم روی مردم هدف ما در این برنامه بود، حتی تاثیر بر تفکر مردم. تفکری که راجع به زندگی شهری باشد و مخاطبان را مجاب کند قوانین شهروندی را رعایت کنند.
فکر میکنید از این به بعد مخاطب برنامه اگر پوست موز در خیابان ببیند، بر میدارد؟
اشتباه نکنید. ما نمیتوانیم همه را عوض کنیم. ما اگر بتوانیم نیمدرصد هم تاثیر بگذاریم کار مهمی انجام دادهایم.
این درست است، اما مشکل مردم فقط برداشتن پوست موز از روی زمین نیست، قبول دارید؟
نه، قبول ندارم، چون واقعا فکر میکنم مشکل مردم همین برنداشتن پوست موز از روی زمین است.
برداشتن زباله از روی زمین هم یکی از مشکلات است و شاید جزییترین مشکلات شهروندی. اما مردم امروزه با ذهنیتی مشغول و کمحوصله هستند.
اصلا چنین نیست، باید یاد بگیرند که چنین کنند. شما نباید به عنوان یک فرد تحصیلکرده چنین حرفی بزنید. مشکل مردم ما همین مسائل است. اتفاقا چون به این مسائل توجه نمیکنیم، بیاهمیت جلوه میکنند.
آخر این همه آنچه ما فرهنگ شهروندنشینی سالم و بیعیب و نقص مینامیم، نیست؟
مشکل فرهنگی مردم ما دموکراسی نیست. مشکل مردم ما پوست موز روی زمین است.
مسابقه شهروند سالم چگونه به مرحله اجرا رسید؟ چقدر تحقیق و پیگیری درباره آن صورت گرفت و تا چه میزان با مهدی مظلومی درباره آن به هماهنگی رسیدید؟
طرحی بودکه به من پیشنهاد شد و احساس کردم خوب است این کار را انجام بدهم، بعد هم دیدم واقعا خوب است.
از ابتدا هدفتان این بود که یادآوری کنید چگونه میتوان قوانین شهروندی را رعایت کرد؟
بله. منضبط بودن یا انضباط داشتن مدنظر ما بود. ما در شهری زندگی میکنیم که مردم آن هنوز بین خطوط رانندگی نمیکنند و اگر بین خطوط رانندگی کنند 30 درصد ماشین دیگر میتواند به این حجم اضافه شود.
من مخالف شما یا برنامه شما نیستم؛ اما این قبیل برنامهها برای شهرهایی (مدینه فاضلهای) است که همه در تلاش برای بهتر زیستن هستند وآن را رعایت میکنند، ولی وقتی ذهن مخاطب درگیر مسائل مهمتری است مثل گرانی و...؟
به نظر من ربطی به هم ندارد. باید اینها را تفکیک کرد، گرانی ربطی به خط عابر پیاده ندارد.
اما من میگویم ربط دارد. وقتی ذهن مخاطب درگیر مسائل اجاره خانه و خوراک و پوشاک است، حوصله ایستادن پشت چراغ قرمز را ندارد یا این که شما در مسابقه میگویید به همنوع خود کمک کنید.
نه اتفاقا کمک نکنید، چون آن گداپروری است. مثل این که شما کاملا برنامه را ندیدهاید.
اتفاقا دیدم. منظور من این است که اگر هم میگویید کمک نکن، خب دارید به نوعی باز هم به مخاطب کمک میکنید. مثلا به نظر شما فرهنگ جمعکردن زباله از روی زمین کمک کردن به همنوع در شهر نیست؟ نکته من این است که تا وقتی مسائل مهمتری گریبانگیر مردم است.
پس ما هم نباید این مسائل را مطرح کنیم!
ولی وقتی تاثیر نداشته باشد. خب این اولین بار نیست که اینگونه برنامههای به اصطلاح آموزشی درباره قوانین شهرنشینی و آپارتماننشینی داشتیم. پس چرا تا حالا تاثیر نداشته است؟
این برنامه روی خیلیها تاثیر گذاشته. به من گفتند و من خودم دیدم. اگر تاثیر نمیگذاشت مجدد تقاضا نمیکردند 5 قسمت آخرش پخش شود.
چقدر برای این برنامه تحقیق و چقدر درباره شیوه اجرایتان صحبت شد؟
چند کارشناس علوم اجتماعی جامعهشناسی و روانشناسی اجتماعی روی مسائل و موضوعات آن کار و پرسشها را طرح کردند. حتی خیلی راجع به اجرای من صحبت شد و ما بشدت از طنز بودن آن جلوگیری کردیم. میشد طنز آن را بیشتر کرد، اما من موافق نبودم.
اما این طنز کم و بیش وجود داشت؟
من فقط نگاه کردم. هیچ حرفی نزدم فقط توجیهات شرکتکنندگان را نگاه کردم، ضمن اینکه باید برنامه شیرین اجرا میشد و نمیخواستیم خشک باشد.
اجرای این برنامه را به خاطر صحبتی که از قبل درباره فرهنگسازی داشتید، پذیرفتید؟
بله، چون دغدغه آن را داشتم.
به عنوان یک هنرمند فکر میکنید از چه راههای دیگری هم میشود فرهنگسازی کرد؟ حالا جدای از بازیگری که همه معتقدند هنر است و همه هم امروزه تلاش میکنند بازیگر باشند.
البته بازیگر وظیفهاش فرهنگسازی نیست. فرهنگسازی وظیفه نهادها و سازمانهای دیگر است؛ اما اگر بازیگری خودش دوست دارد و میخواهد در این زمینه پیشقدم شود، امری جداگانه است.
خب به نوعی اگر به گفته شما وظیفه این مسابقه فرهنگسازی باشد شما هم اجرا کننده فرهنگ آن برنامه هستید.
اما خیلیهای دیگر هم قبل از من آمدند و نخواستند این کار را انجام دهند، ولی من دوست داشتم و آن را انجام دادم.
داشتم فکر میکردم اگر روی ارتباطات سالم شهروندی و شیوه برخورد مردم با هم و صحبت کردن آنها هم کار میشد خیلی خوب بود.
من طرحهای دیگری هم دارم. شاید بخواهم آن را اجرا کنم ولی تا این حد هم خوب است چون ما مردمی داریم که دوست ندارند دوربین روی آنها باشد و واردحریم خصوصی زندگی آنها شود. آنها وقتی رد میشوند و پوست موزی را هم میبینند و بر نمیدارند آنجا را جزو حریم خصوصی خودشان به حساب میآورند، در حالی که آنجا حریم خصوصی آنها نیست یا وقتی کسی سیگار میکشد اگر به او تذکر ندهید، هم به خودتان آسیب میزنید و هم به اجتماع. تفکیک این دو مقوله ابتدا باید صورت بگیرد که کجا حریم خصوصی شماست و کجا نیست.
من فکر میکنم همه میدانند، اما رعایت نمیکنند؟
پس لازم است این برنامهها وجود داشته باشد.
اگر زیاد هم تکرار شود، مخاطب از آن فرار میکند؟!
نه فرار نمیکند. اگر آدمهایی که این کارها را انجام نمیدهند در اقلیت باشند، خوب است حتی اگر شده از راه تکرار به آن برسیم.
درباره فیلم حاتمیکیا (دعوت) بگوییم؟
خانم چیستا یثربی تماس گرفتند. رفتیم و صحبت کردیم. بعد با کارگردان صحبت کردیم و بعد بازی کردیم.
چه ویژگی نقش علی در دعوت جالب بود؟
ببینید موضوع این اپیزود در میان همکاران ما قابل لمس بود.
چقدر راجع به اپیزود اول یا نقش با کارگردان صحبت کردید؟
خیلی زیاد.
راجع به نقش علی از شما چه خواستند؟
هیچی از من نخواستند.
شما یا یک کلمه جواب میدهید یا دو کلمه؟! شما در دعوت از طنزهای موجود در بازیتان در کارهای مهران مدیری دور بودید...؟
کار خاصی انجام ندادم. بستگی به موقعیتی دارد که شما در آن قرار میگیرید. عکسالعمل آدمها در زندگی معمولی هم همینطور است. شما نمیتوانید شرایط من در سریال شبهای برره را با دعوت مقایسه کنید.
من مقایسه نکردم. گفتم از آن فضا دور بودید؟
این فیلم یکسری ریاکشن داشت و در شبهای برره هم یکسری ریاکشن دیگر راجع به آدمهای اطرافم، این خیلی ساده است.
چرا با این که بازیگری را از سفر به چزابه رسول ملاقلیپور آغاز کردید، وارد حیطه طنز شدید؟
فکر کردم به روحیهام نزدیکتر است. ضمن اینکه من تیپ بازی نکردم. کاراکتر بوده. یک وقتهایی سرکی به تیپ زدم. طنز من بیشتر ریاکشنهایی در موقعیتهای مختلف آدمهای مقابل من است.
و این تضاد ریاکشن شما طنز را به وجود میآورد؟
از شما یک سوال میپرسم. شما فرق سینما و تلویزیون را چه میدانید و فکر میکنید مردم اینها را تشخیص میدهند؟
خب، قطعا.
پس چطوری فیلمی با فرمت تلویزیون برای سینما اکران میشود کلی هم فروش میکند؟
آن هم سلیقهای است. فروش هر فیلمی هم دلیل خوب بودن آن فیلم نیست؟
چه سلیقهای! این به ساختار سینما و تلویزیون برمیگردد.
خب مخاطب به ساختار سینما و تلویزیون توجه ندارد.
بحث من هم همین است و میخواستم پاسخ پرسش اول شما را بدهم. مثلا من به تنهایی چه میتوانم بکنم. حاتمیکیا، مدیری و مظلومی ... چه میتوانند انجام دهند. من تک نفره کاری کردم که هفتهشت میلیون نفر برنامه را دیدند. بعد هم برایم جالب است 99 درصد کسانی که از خارج آمدند و برنامههای ما را دیدند تعریف کردند و همیشه قدردانی کردند. فکر میکنید علتش چیست؟
دلشان برای فرهنگ ما نسوخته است. میخواهند برنامهای ببینند و بخندند؟
آنها که معیار بهتری دارند سریال Friends یا lost را دارند، بنابراین بهتر میتوانند ما را نقد کنند.
بتازگی چه میکنید؟
برنامهای را برای موسسه رسانههای تصویری در 30 قسمت آماده میکنم که یک نوع آشپزی خاص را آموزش میدهد.
ولی باز هم باورم نمیشود که دعوت را ندیده باشید.
نه به خدا ندیدم.
مریم درستانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: