کارگزاران
«دانشجویان و تحولات سیاسی» عنوان سرمقاله ی روزنامهی کارگزاران به قلم علیرضا رجایی است که در آن میخوانید؛ گرچه تاسیس دانشگاه تهران، در زمان استقرار دیکتاتوری رضاشاهی صورت گرفت اما دانشجویان این دانشگاه پیوسته، سمتوسوی اجتماعی مشخصی داشتند که در نوع خود پدیدهای جدید بود. در تقسیمبندی حرکتهای جنبش دانشجویی در ایران میتوان به چند دوره اساسی اشاره کرد. دوره اول جنبش دانشجویی از سال 1313 تا 1320 بوده یعنی از زمان تاسیس دانشگاه تهران تا سقوط دولت رضاشاه که البته بیشتر فعالیتهای دانشجویی این دوره صنفی بوده است. دوره دوم، شامل فعالیتهای جنبش دانشجویی از سال 1320 تا 1332 میشود. در این زمان یعنی در فاصله سقوط رضاشاه تا کودتای 28 مرداد رفتهرفته فعالیتهای دانشجویان سمتوسوی سیاسی بیشتری گرفت به خصوص از سال 1327 که مباحث مربوط به ملی شدن صنعت نفت مطرح شد، اعتراض به قراردادهای نفتی گذشته، تمایل جنبش دانشجویی به این موضوع را موجب شد. در این سالها نقطه اساسی حرکت دانشجویی در دانشگاه بود و گرایش به عمل سیاسی رفتهرفته در دانشگاهها شدیدتر شد و در این میان دو گرایش عمده یعنی حزب ایران و حزب توده به رقابت با یکدیگر سرگرم بودند. البته از گزارشهایی که از این دوره زمانی داده میشود اینطور استنباط میشود که گرایش دانشجویان به حزب توده بیشتر و عمیقتر بوده و حزب ایران و جبهه ملی اصولا در موقعیت ضعیفتری قرار داشتهاند. در خاطرات مهندس سحابی آمده که گرایشهای ملی و بعدا ملی- مذهبی به خصوص گرایش مذهبی در این زمان در اقلیت بوده و با وجود آنکه مرحوم بازرگان، ریاست دانشکده فنی دانشگاه تهران را هم برعهده داشته، حتی در این دانشکده نیز گرایشهای ملی- مذهبی مهمی وجود نداشته است. با این همه سالهای 32 تا 57 اوج باروری جنبش دانشجویی در ایران است، سال 32 نقطه تعیینکنندهای در سیاسی شدن دانشگاه است.
این سیاسی شدن به معنای آن است که قشر نوگرای جامعه ایران و طبقات جدید و مدرن که در نتیجه توسعه سرمایهداری دوره پهلوی به بعد به وجود آمده بودند، به شکل یک هسته اعتراضی در دانشگاهها نسبت به رویههای موجود معترض بودند و نکته جالب آنکه این گروهها از یک طرف خودشان زاییده برنامههای حکومت پهلوی از جمله تشکیل طبقه متوسط جدید، تاسیس دانشگاهها و... بودند و قاعدتا باید خود را مدیون آن میدانستند ولی از سوی دیگر آنان به عنوان نیرویی اعتراضی و رو به گسترش در دانشگاهها شکل یافتند و از نقطه صفر اعلام وجود جزء حرکتی اعتراضی شدند که این امر حاکی از نوعی تناقض ایدئولوژیک در برنامههای توسعه حکومت پهلوی است، تناقضی که رژیم پهلوی هرگز موفق به فهم و حل آن نشد.
کودتای 28 مرداد باعث شد تلاشهایی برای تشکیل جبهه ملی دوم و سوم صورت گیرد که گروههای دانشجویی نیز در آن مشارکت داشتند ولی ناکامی بازسازی جبهه ملی در آن زمان بهطور کلی فضای دانشگاهها را به سوی رادیکالیسم برد. این رادیکالیسم با رادیکالیسمی که در متن جامعه مدنی ایران بعد از آن کودتا ایجاد شد، همسو بود و به تعبیری میتوان گفت که با وجود فروکش کردن قابلتوجه رادیکالیسم در جامعه ایران، از سال 32 تا این لحظه رادیکالیسم حاصل از آن کودتا در جامعه ایرانی فروکش نکرده و جامعه ایرانی همچنان پسلرزههای رادیکالیسم دهه 30 را با خود حمل میکند. در این سالها دانشگاهها نقش پیشگام و پیشرویی داشتند که در این مورد تردیدی وجود ندارد ولی وضع سیاسی دانشگاهها تابعی از وضع سیاسی کل جامعه بوده بهگونهای که میتوان مدعی بود که در تاریخ جنبش دانشجویی سراغ نداریم که نوع سیاسی بودن دانشگاهها متفاوت از وضع مسلط جامعه مدنی بوده باشد. حتی در دهه 40 و 50 که گرایش به عمل مسلحانه در دانشگاهها به عنوان راهحلی برای مسائل ایران شکل میگرفت، در سطح جامعه مدنی ایران نیز گرایش به عمل مسلحانه قوی و نیرومند بود و این مسئله البته تا حد زیادی تحت تاثیر تحولات و انقلابهای جهانی بوده ولی در این زمان پیشگام بودن دانشگاه به این معنا نبود که در دانشگاه ایدهای پرورش یافته و سپس این ایده در متن جامعه مدنی تسری پیدا کرده باشد بلکه نوعی مبادله وجود داشت که در این مبادله دانشگاه بیشتر متاثر از جامعه مدنی بوده است. میتوان نتیجه گرفت که پیشگام بودن دانشگاهها در این سالها به معنای رسیدن دانشگاه به نقطه باروری ایدئولوژیهای سیاسی امری قابل تردید و تاملی است.
از دهه 40 به بعد هستههای اصلی جنبش چریکی ایران چه در سطح چپ و بهطور مشخص سازمان چریکهای فدایی خلق بود و چه در سطح مذهبی مانند سازمان مجاهدین خلق، نیروهای عمده خود را از بدنه دانشگاهها جذب میکردند. آن زمان کل بدنه دانشجویی بعد از کودتا میل به حرکت براندازانه پیدا کرد و تقریبا همه سازمانها، مورد سوال جنبش دانشجویی قرار گرفتند بهگونهای که جبهه ملی نیز مورد نقد گرایشهای رادیکال قرار گرفت و در ابتدا برشی از جبهه ملی با نام نهضت آزادی ایران تشکیل شد که رادیکالتر از جبهه ملی بود و در گام بعدی نیز از دل نهضت آزادی ایران، سازمان مجاهدین خلق شکل گرفت. از آن سو، از درون حزب توده که بعد از کودتا مورد نقد جبهه ملی و شاخه جوانان حزب توده قرار داشت، سازمان انقلابی حزب توده متولد شد که این سازمان از نظر ایدئولوژی و خطمشی گسست کاملی از حزب توده محسوب میشود. بزرگترین تلاطم جنبش دانشجویی بعد از کودتا به خصوص در دهههای 40 و 50 قابل مشاهده است، و جالب آنکه با وجود فروکش کردن سنت مبارزه سیاسی جنبش دانشجویی دهه 40 و 50، هنوز هم آنچه که کادرهای دانشجویی دهه 40 و 50 تاسیس کردند چه به لحاظ سازمانی و تشکیلاتی و چه به لحاظ ایدئولوژیک همچنان باقی است و محل درگیریهای فکری و تشکیلاتی است. نکته مشترک عملی و نظری این سازمانها این بود که همگی آنها با نقد جریانهای پیش از خود شکل گرفتند و سمتوسوی آنان به سمت هرچه رادیکالتر شدن بود. در رژیم شاه سیستم سرکوب در ساواک قویتر و پیچیدهتر شد و قدرت یافتن ساواک باعث شد رادیکالیسم سازمانهای چریکی که به حرکتهای دانشجویی متکی بودند در دهه 50 مهار شود و به بیانی با سرکوبهای شدیدی منهدم شد.
در سالهای پس از انقلاب اسلامی ایران، سازمانهای چریکی و دانشجویان هوادار این سازمانها به نماینده رادیکالترین جناح طبقه متوسط ایران تبدیل شدند که علاقهمند بودند نظام سیاسی بعد از انقلاب اسلامی را براساس همان ایدئولوژیهای سیاسی سامان دهند، این اتفاق در سالهای 59 و 60 ادامه پیدا کرد ولی وقوع انقلاب فرهنگی و اتفاقاتی که در سال 59 و 60 رخ داد، پایانی بر سازمانهای رادیکال پس از انقلاب بود، گروههایی هم که در خارج از کشور استمراری پیدا کردند به خصوص جناح غیرمذهبی و بهطور مشخص فدائیان، دائما ریزش کردند و گرایشهای متفاوتی درونشان به وجود آمد بهگونهای که در حال حاضر و به تعبیر خودشان از جنبش فدایی چیزی باقی نمانده است. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، حرکتهای دانشجویی که پیوسته به صورت معترض در مقابل نظم موجود قرار داشتند، به نیروی حامی نظم موجود و حاکمیت بعد از انقلاب اسلامی تبدیل شدند یعنی انجمنهای اسلامی به گروههای حامی حاکمیت در متن دانشگاهها و حرکتهای دانشگاهی تبدیل شدند چنان که تشکیل دفتر تحکیم وحدت در آن سالها بر همین اساس بود اما رفتار دفتر تحکیم وحدت در ابتدای دهه 70 تغییر یافت. از سالهای آغازین دهه 70 دفتر تحکیم وحدت از آن حالت اولیه فاصله گرفت و به تدریج به صورت یک نیروی منتقد جلوه پیدا کرد و تحت تاثیر افکار افرادی چون دکتر سروش اندیشه ایدئولوژیک خود را با ورود نسل جدیدی از دانشجویان به تجدیدنظر گذاشت. این نقطه آغاز حرکت جدیدی بود که از سال 76 بروز پیدا کرد؛ حرکت دانشجویی دیگر نه به شکل چریکی بلکه به شکل اعتراض سیاسی در حوزه ویژهای از رادیکالیسم قرار گرفت و بهخصوص در سالهای آغازین دهه 80 تجدیدنظری اساسی در مشی گذشته خود انجام داد بهگونهای که دیگر هیچیک از سازمانهای موجود در ایران را پاسخگوی مسائل ایران نمیدید و خود را به عنوان راهحلی مطرح کرد.
در مجموع دانشجویان ایرانی پیوسته در متن تحولات ایران حاضر بودهاند ولی در نقطه آغاز و ایجاد تحولات سیاسی قرار نداشتهاند یعنی تابعی از فضای کلی سیاسی در جامعه ایران بودهاند و در لحظاتی به موثرترین کادرهای یک جریان سیاسی تبدیل شدهاند. شاید در حال حاضر در هیچ کجای دنیا جنبش دانشجویی به معنای دقیق آن وجود نداشته باشد و تقریبا همه سنتهای مربوط به جنبش دانشجویی که مشخصا جنبش 1368 اروپا بوده، به پایان خود رسیدهاند یا برخی از آنان به احزاب رادیکال و حزب سبزها در کشورهای اروپایی تبدیل شده و به نوعی در نظم سیاسی موجود قرار گرفتهاند. اما به نظر میرسد سرکوبهای شدید جنبش دانشجویی ایران در سالهای اخیر به خصوص با وقایع بعد از 18 تیر موجب شده که جنبش دانشجویی در ایران همچنان استمرار داشته باشد. استمرار جنبش دانشجویی، نماد و سمبلی از یک واقعیت جدیتر و عمیقتر است که همانا مطالبه اساسی طبقات و اقشار مدرن جامعه ایران به خصوص طبقه متوسط جدید طی بیش از نیم قرن است، مطالبهای که چون هنوز به نتیجه نرسیده، مبارزه برای دستیابی به آن همچنان ادامه دارد. جنبش دانشجویی نیز به عنوان نماد این مطالبه اساسی و تاریخی طبقات شهری و ناپدید ایران به این مطالبه اساسی خود دست پیدا نکرده و تا زمانی که این مطالبه محقق نشود، شرایط جنبشی در جامعه ایران استمرار خواهد داشت و به طبع آن حرکت دانشجویی نمودار خواهد بود. این مطالبه اساسی همان دموکراسی است و دانشجویان نیز به عنوان بخشی اساسی از حرکت اساسی دموکراتیزاسیون در جامعه ایرانی هستند و تا زمانی که منحنی دموکراتیزاسیون در جامعه ایران به پایان نرسد، حرکت دانشجویی نیز به پایان نخواهد رسید. نقطه پایان جنبش دانشجویی نقطه پایان نسبی تئوری توسعه سیاسی در ایران است که برای این نقطه در حال حاضر نمیتوان تاریخ مشخصی پیشبینی کرد ولی به جهت یک منطق اجتماعی میتوان گفت که یک جامعه تا ابد نمیتواند در فضایی جنبشی باقی بماند.
جمهوری اسلامی
«رابطه آمریکا با سلاح های کشتار جمعی» عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛ مخالفت صریح آمریکا با انهدام سلاحهای شیمیائی یکبار دیگر در سیزدهمین کنفرانس کشورهای عضو سازمان منع سلاحهای شیمیائی در « لاهه » تکرار شد و به شکست این اجلاس انجامید.آمریکا با در اختیار داشتن بیشترین ذخایر سلاحهای شیمیائی در جهان علیه تصمیم کنفرانس برای انهدام این سلاحها موضع گرفت و با نابودی سلاحهای شیمیائی در مهلت مقرر مخالفت ورزید و مانع دستیابی به یک اجماع بین المللی در این زمینه شد.
با آنکه واشنگتن در موارد متعددی تصریح کرده است مایل به نابودی سلاحهای شیمیائی خود نیست لکن در جلسه اجرائی سازمان منع سلاحهای شیمیائی در مهرماه سال جاری در زیر فشار « گروه 4 » یعنی سازمان کشورهای عضو جنبش عدم تعهد به ناچار پذیرفته بود که در این مورد همکاری کند لکن در آخرین تصمیم خود وعده های همکاری را پس گرفت و مانع تصویب گزارش نهائی کنفرانس شد.این مخالفت صریح آمریکا نشانگر وجود تصمیماتی است که هدف اصلی آن تضعیف نهادهای نظارتی بین المللی و به حاشیه راندن کنوانسیونهای بین المللی خلع سلاح است و مشخصا درصدد دفع الوقت و جلوگیری از تصویب نهائی پروتکل راستی آزمائی کنوانسیون میکربی و ایجاد بن بست در مسیر مذاکرات کنفرانس خلع سلاح ژنو پیرامون خلع سلاح اتمی و همچنین ایجاد موانع جدی در مسیر بازنگری در معاهده منع اشاعه سلاحهای هسته ای و حتی به شکست کشاندن تلاشها در این زمینه است .
در واقع واشنگتن در عین تلاش برای اعمال فشار بر سایر اعضا و بزرگنمائی مسائل کم اهمیت تر و حتی تمرکز بر روی موارد ادعائی که قابل اثبات و پیگیری نیستند از سوی دیگر سعی دارد که عملکرد خود را در هاله ای از ابهام قرار دهد و از شفاف سازی سیاستها و عملکرد خود اجتناب کند.
اهمیت و حساسیت این رفتار نامتعادل آمریکا زمانی بهتر قابل درک است که به موافقت واشنگتن در مورد انهدام سلاحهای شیمیائی در « شورای اجرائی » توجه کنیم و این نکته را در نظر داشته باشیم که آمریکا با تصمیمات و عملکرد پرتناقض خود عملا مانع حصول اجماع در این مقولات شده و زمینه های شکست کنفرانس را فراهم کرده است . موضوع مهم دیگر مخالفت تقریبا همزمان آمریکا با منع تولید و استفاده از بمب های خوشه ای است که به بهانه حفظ منابع آمریکا و متحدان واشنگتن توجیه شده است . یکصد کشور جهان در نشست « اسلو » با توجه به اینکه بمب های خوشه ای موجب مرگ هزاران انسان غیرنظامی و قطع عضو آنها شده پیمان منع استفاده از بمب های خوشه ای را تایید و امضا کردند.کنفرانس پیمان منع استفاده از بمب های خوشه ای با شرکت 125 کشور تشکیل گردید ولی 25 کشور از جمله قدرتهای سلطه گر با این پیمان مخالفت کردند و از پیوستن به آن طفره رفتند.
وزارت امورخارجه آمریکا رسما اعلام کرده است که واشنگتن به این پیمان ملحق نخواهد شد چون آنرا به زیان منافع خود و متحدانش ارزیابی می کند و ممنوعیت آن جان نظامیان و متحدان آمریکا را به خطر می اندازد. میدانیم که اسرائیل در تقریبا تمامی صحنه های جنگ علیه اعراب و بویژه علیه فلسطینی ها از بمب های خوشه ای استفاده کرده و طیف وسیعی از شهروندان غیرنظامی در لبنان و فلسطین را به خاک و خون کشیده است . در طول جنگ 33 روزه هم آمریکا با ایجاد یک پل هوائی از طریق لندن به ارسال جنگ افزارهای پیشرفته و بمب های خوشه ای برای ماشین جنگی رژیم صهیونیستی پرداخته شود. این بدان معنی است که در مرحله استفاده اسرائیل از بمب های خوشه ای هم آمریکا شریک جرم صهیونیستها بوده است . البته موافقت واشنگتن با سایر کنوانسیونهای بین المللی نیز در برابر تصمیمات و اقدامات ضدانسانی واشنگتن و متحدانش کوچکترین تاثیر یا نقشی ندارد و فاقد اثرات بازدارنده و مهار کننده است . بطوریکه واشنگتن طبق تعهدات خود در قبال کنوانسیونهای بین المللی عمل نمی کند و عموما به راحتی آنها را زیر پا می گذارد و به « جنایت جنگی » متوسل می گردد.
دقیقا به همین دلیل است که واشنگتن تلاش می کند با سایر کشورها به تفاهمات متقابل دست پیدا کند و کشورها را در قبال « کمک های مشروط » خود متعهد سازد که از دستورات دادگاههای بین المللی و دادگاههای صالحه در سایر کشورها در مورد استرداد مجرمین و جنایتکاران جنگی سرپیچی کنند و مجرمین نظامی و غیرنظامی آمریکائی را به محاکم قضائی در سایر کشورها تحویل ندهند.مسئله اینست که واشنگتن در عین اصرار برای مهار عملکرد سایر کشورها اصرار دارد که در جنایت و کشتار علیه بشریت در هر فرصت ممکن با دست های باز عمل کند و هیچ مانعی در برابر جنایاتش وجود نداشته باشد. واشنگتن حتی درخصوص قوانین موجود بین المللی و کنوانسیونهای رایج نیز سعی دارد به هر طریق ممکن و در چارچوب مطامع خود آنها را مورد تجدیدنظر قرار دهد تا مطابق دلخواه خود و متحدانش در این موارد تغییراتی به عمل آید که دربر گیرنده اهداف و برنامه های آمریکا و متحدانش باشد.
تلاش برای تجدیدنظر در پیمان « ان پی تی » یکی از جدی ترین اهداف آمریکا است که حقوق اعضا را از اصل کاهش دهد و با ایجاد محدودیتهای بازدارنده آنها را « مهار » کند و درعین حال خود و متحدانش با زیر پا گذاشتن مفاد « ان پی تی » هر تصمیم و اقدام خود را در باب تولید تکثیر انباشت و استفاده از سلاحهای کشتار جمعی به راحتی توجیه کنند حال آنکه سایر کشورها بویژه اعضای جنبش عدم تعهد (گروه 4 ) معتقدند که مفاد ان پی تی بایستی بدون تجزیه و تفکیک به طور کامل و درخصوص تمامی کشورها اعمال شود و مشخصا کشورهائی که محتوای مربوط به خلع سلاح اتمی را زیر پا گذاشته اند و اجرا نمی کنند در موقعیتی نیستند که از سایر کشورها « بازخواست » کنند. در واقع مسئله اینست که متهم نبایستی از موضع قاضی سخن بگوید و با نادیده گرفتن خطاهای آشکار خود دیگران را متهم سازد تا بلکه بر عملکرد سئوال برانگیز خود و متحدینش سرپوش بگذارد.
دو اجلاسی که این روزها در « لاهه » و « اسلو » برپا شد و مراتب مخالفت صریح آمریکا با انهدام سلاحهای شیمیائی و توقف تولید و استفاده « بمب های خوشه ای » را به نمایش گذاشت در حقیقت رمز ناکامی مجامع بین المللی در مهار جنایات جنگی را به دنیای معاصر فهماند. طبعا تا قدرتهای سلطه گر به محصول اراده جهانی تمکین نکنند دنیا روی صلح و آرامش را نخواهد دید و می بینیم که جای مجرم و قاضی همچنان غیرعادلانه عوض شده است ! و در این مقوله آمریکا مانع اصلی انهدام سلاحهای کشتار جمعی است .
آفتاب یزد
«دو مجلس اصولگرا دو پرونده میلیاردی!» عنوان سرمقالهی روزنامهی آفتاب یزد است که در آن می خوانید؛ نگاهی به تحولات یک دهه اخیر نشان میدهد که سیاستمداران اصلاحطلب و اصولگرا در یک زمینه، بسیار به هم شبیه هستند. این شباهت، توهّم آنها نسبت به فراموش کاری مردم است.
سیاستمدارانی که مردم را فراموشکار میدانند هر گاه لازم باشد یک بحث سیاسی را با طرح ادعاهای گوناگون در خصوص موفقیتهای خویش یا از راه اتهام افکنیهای مبهم نسبت به رقیب آغاز میکنند؛ بدون آنکه به آینده این برخورد سیاسی بیندیشند. در نقطه مقابل، همین سیاستمداران بسیاری از ابهامات مطرح شده را بدون پاسخ میگذارند به این امید که »مردم فراموشکار و گرفتار« پس از چندی موضوع را فراموش خواهند کرد! برای اثبات این توهّم، نمونههای متعددی میتوان ارائه کرد: افشاگریهای ناقص در مورد اسکلههای غیرمجاز، تاکید بر کارشکنی و بحران آفرینیها در برابر دولت اصلاحات، پردهبرداری ناقص از مافیاهای نفتی و غیرنفتی، اشاره ناتمام به لیست مفسدان اقتصادی، تهدید به معرفی قلدرمابان رانت خوار که در برابر دولت ضد رانت ایستادگی میکنند و... نمونههایی است که همه آنها را میتوان ناشی از »توهم فراموش کاری مردم« دانست. این مسئله قبلاً در تعامل جناحهای رقیب با یکدیگر خودنمایی میکرد. اما در سه سال اخیر، همین رویه به تعامل درونی اصولگرایان نیز راه یافته است که این مقاله به دو نمونه از آنها میپردازد.
دو سال و چند ماه قبل، از درون شورای اصولگرای شهر تهران خبری به بیرون درز کرد که نشان میداد سیصد و پنجاه میلیارد تومان از هزینههای شهرداری تهران، فاقد سند بوده است. این خبر به سرعت در سراسر کشور پخش شد و نمایندگانی در مجلس اصولگرا، تلاش کردند از این اقدام بیسابقه، رمزگشایی کنند. آنها طرح تحقیق و تفحص از شهرداری تهران را مطرح نمودند اما ظاهراً بسیاری از اصولگرایان تصور میکردند که »فراموشکاری مردم« به آنها کمک خواهد کرد تا این موضوع قبل از رفع ابهامها به فراموشی سپرده شود. به هر حال با همین توهّم، مجلس هفتم به پایان رسید قبل از آنکه با روشنگری در این مسئله، شائبههای ایجاد شده نسبت به بعضی مدیران برطرف یا در صورت احراز تخلف، متخلفان به مردم معرفی شوند.
اکنون در ماههای آغازین از فعالیت مجلس هشتم بار دیگر موضوعی مطرح شده است که اهمیت اقتصادی و سیاسی آن، دهها بار مهمتر از موضوع 350 میلیارد تومان هزینه فاقد سند است. این موضوع -که نخستین بار توسط مشاور ارشد رئیس جمهور مطرح و سپس تلاش شد که به نحوی رفع و رجوع شود- مرتبط با تبدیل ذخایر ارزی کشور به طلا بود. خبرگزاری اصولگرای فارس روز 23 آبان اظهارات مجتبی ثمرههاشمی را منتشر نمود که در بخشی از آن آمده بود:»با تدابیر شایسته ریاست جمهوری، در حال حاضر ذخایر پولی کشور به طلا تبدیل شد تا در آینده با مشکل چندانی مواجه نشویم«* یک روز بعد، این تعدیل در خبر ایجاد شد که »ذخایر ارزی کشور به طلا و ارزهای معتبر تبدیل شده است.« البته این تعدیل نتوانست برخی خبرنگاران سمج را قانع کند و نهایتاً در تاریخ ششم آذر ماه خبرگزاری »ایلنا« خبری منتشر نمود که نشان میداد »دلار در زمان ارزانی با طلای گران معاوضه شده است«. البته با گذشت حدود دو هفته از انتشار این خبر توسط خبرگزاری ایلنا، مسئولان دولتی هنوز برای تکذیب یا تصحیح این خبر نگران کننده، گامی برنداشتهاند اما هفته گذشته در گفتگوی تلویزیونی دکتر احمدینژاد، بخشی از این موضوع مورد پرسش قرار گرفت. رئیس جمهور با جزئی خواندن زیان ناشی از تبدیل ذخایر ارزی کشور از دلار به یورو، این اقدام دولت را موجب ضربه زدن به دلار و جلوگیری از تقویت دشمن اصلی ایران دانست. متاسفانه اطلاعات دقیقی در دست نیست تا نشان دهد این »زیان جزئی« چقدر است و نشانه »ضربه دیدن دلار« در اثر این اقدام ایران چیست. زیرا آنچه که مردم مشاهده میکنند افزایش ده درصدی قیمت دلار در برابر ریال ایران در ماههای اخیر است. البته انتظار میرفت پس از افشای موضوع در سخنرانی مشاور اصولگرای رئیس جمهور و انعکاس آن توسط خبرگزاری اصولگرا، مجلس اصولگرا دست به کار شود و برای آشکارسازی ابعاد این مسأله و آگاه نمودن مردم نسبت به دستاوردها و پیامدهای تدبیر رئیس جمهور، تلاش کند.
این موضوع به تنهایی آنقدر اهمیت دارد تا ابعاد آن برای مردم آشکار گردد اما رسیدگی به آن از یک زاویه دیگر نیز میتواند کارساز باشد.در سه سال گذشته دولت نهم گاه تصمیماتی گرفته که قبلاً سابقه نداشته و مخالفتهای شدیدی را در جناحهای مختلف برانگیخته است. همین تصمیمات، معمولاً مجلس را به قانونگذاری در حوزههایی وادار ساخته است که پیش از آن، در حوزه دستگاههای اجرایی بود. البته قانونگذاری مجلس، هم موجب اتلاف وقت مجلس میشد و هم اعتراض و مقاومت شدید دولتیها را به دنبال داشت. اما اکنون با گذشت بیش از سه سال از عمر دولت نهم، دلایل نمایندگان برای ورود به عرصه قانونگذاری، قابلقبولتر و مخالفت مسئولان اجرایی، غیرموجهتر به نظر میرسد. به عبارت دیگر اتکای برنامهریزیها و تصمیمگیریهای دولت نهم به حلقه کارشناسی نزدیک به رئیسجمهور و خودداری از پذیرش نظرات سایر قوا و دستگاهها ، هماکنون بسیاری از افراد را قانع کرده است که جلوگیری از برخی تصمیمگیریها و اقدامات بدیع دولت، جز با دخالت موثر مجلس و محدودسازی دولت از راه قانونگذاری، امکانپذیر نیست. نمونه اخیر و ادعاهای مطرح شده در خصوص زیان ناشی از تبدیل ذخایر ارزی کشور نیز صحت دیدگاه کسانی را آشکار میسازد که »دخالت حداکثری مجلس« را توصیه میکنند.
البته ورود مجلس به بحث و رسیدگی به زوایای پنهان مانده برخی تصمیمات دولت، میتواند نتیجه دیگری برخلاف برداشت نگارنده داشته باشد و نهایتا بر هوشمندی فوقالعاده رئیسجمهور و مدبرانه بودن تصمیمات او صحه بگذارد. اما کنار کشیدن مجلس تنها باعث خواهد شد که ادعاهای زیان چندمیلیارد دلاری کشور به خاطر تبدیل ذخایر ارزی نیز در کنار ابهامات مربوط به هزینههای فاقد سند، در ذهن بسیاری از هموطنان بایگانی شود. عدم رسیدگی مجلس به این موضوع همچنین میتواند از دو مجلس اصولگرا دو خاطره میلیاردی در اذهان باقی بگذارد؛ درحالی که تصمیمگیری و اجرا، توسط دیگران انجام شده و مسئولیت ناکامی یا موفقیتها نیز به عهده دیگران میباشد.
کیهان
«پنج سال پرماجرا» عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم محمد ایمانی است که در آن میخوانید؛ آن روز- اواخر شهریور 87- جرج بوش در مجمع عمومی سازمان ملل مشغول آخرین سخنرانی خود بود. محمود احمدی نژاد رئیس جمهور اسلامی ایران که در صحن عمومی حضور داشت، در حال گفت وگو با منوچهر متکی وزیر امور خارجه، انگشت شست خود را بر حسب عادت به سمت پایین گرفت و عکاسان و تصویربرداران و خبرنگاران که در سخنان تکراری و ملال آور بوش چیزی نمی یافتند، گویی که سوژه ای را شکار کرده باشند، حرکت دست احمدی نژاد را محور گزارش ها و تحلیل های خود کردند. شست احمدی نژاد به لحاظ خبری و تحلیلی برای آنها ارزش و اعتباری به مراتب بیشتر از تمام سخنان رئیس جمهور آمریکا یافته بود. خلاصه تحلیل ها و تفسیرها درباره حرکت شست(!) رئیس جمهور ایران همان بود که روزنامه انگلیسی تایمز نوشت: «ایران در حالی در میانه میدان ایستاده که کابوی تنها (بوش) آماده خداحافظی است. بوش ایران را متهم به تروریسم و تولید سلاح هسته ای کرد اما این احمدی نژاد بود که پس از ورود به نیویورک، تمامی تیترهای خبری رسانه های آمریکا را به خود اختصاص داد. او در طول سخنرانی بوش لبخند می زد و برای دیگر سران سر تکان می داد و حتی یکبار در گفت وگو با منوچهر متکی وزیر خارجه، شست خود را به سمت پایین گرفت، نشانی که گلادیاتورها برای تمام کردن کار فرد مغلوب به کار می بردند.»
حرکت احتمالا عادی شست احمدی نژاد برای نگاه کنجکاو دنیا به ویژه رسانه های غربی یک نماد و نشانه و یک سمبل بود، سمبلی از آنچه ایران با آمریکای متکبر کرد و در برابر نگاه های حیرت زده، ترمز ابرقدرت افسارگسیخته 6-5 سال پیش را کشید. داغی که رئیس جمهور ایران به نمایندگی از ملت خود بر دل بوش گذاشت، بزرگتر از آن بود که نهفته بماند. آه از نهاد بوش برخاسته بود که همین پریروز در سخنرانی خود در مرکز بروکینز با تلخکامی تمام گفت «ما قبل از اینکه احمدی نژاد بر سر کار بیاید، داشتیم به نتایج دلگرم کننده ای در خصوص برنامه هسته ای ایران می رسیدیم، چون آنها پذیرفته بودند غنی سازی را متوقف کنند. متاسفانه پس از انتخاب احمدی نژاد، ایران مسیر برعکسی را برگزید و غنی سازی را از سر گرفت... ما در منطقه خاورمیانه امید زیادی به اصلاح طلبان و فعالان حقوق بشر داریم و از اصلاح طلبان، فعالان حقوق بشر و ناراضیان سیاسی در سراسر منطقه حمایت می کنیم و با آنها همراهیم.»
این جملات حسرت آلود را کسی می گوید که 5 سال پیش، افغانستان و عراق را گویا فتح کرده بود و خیال می کرد ترمز ایران را کشیده و جسارت و جرئت را در این کشور کشته است. او آن روزها از وضع مجلس ایران خبر داشت که جریانی متنفذ در آن حتی دولت همسو (اصلاح طلب) را گوشه رینگ کشیده و فشار می آوردند تا کوتاه بیاید و چرخه فناوری هسته ای را تعطیل کند. بوش می شنید که از پشت تریبون همین مجلس فلان آقای نماینده همصدا با جریان تبلیغاتی- اطلاعاتی غرب می گوید درباره فناوری اتمی 19 سال به دنیا دروغ گفتیم و حال دم خروس بیرون زده است. یا آن یکی آقای نماینده به جای صدای آمریکا می گوید ما که نفت داریم، فناوری اتمی می خواهیم چه کار. و بوش آن روزها را به خاطر می آورد که معاون وزارت خارجه ایران در نامه ای سری، از موضع ضعف خواستار مذاکره شد و طرف آمریکایی از موضع تبختر و تکبر بی اعتنایی کرد. به شیرینی یک رویا بود آن روزها که ناگهان به رنگ کابوس درآمد. احمدی نژاد، ضرب شست ملت ایران بود برای رژیم مستکبر آمریکا. و درست نوشته بودند رسانه های آمریکایی و انگلیسی که اگر بوش با ملت ایران درگیر شود، آنها انگشت خود را در چشم آمریکا فرو خواهند کرد.اکنون حتی انگشت شست احمدی نژاد- اگر هم تصادفی و از سر عادت رو به پایین گرفته شد- برای اهل تحلیل و خبر در غرب معنا پیدا می کرد.
این 5 سال اما به آسانی نگذشت. بودند آدم های نشان شده ای در ایران که در این 5سال مدام افق کشور را تیره و تار و وضعیت مملکت را اورژانسی و فوق العاده و بحرانی نشان دادند و هر لحظه رعب و هراس از حمله آمریکا را به افکار عمومی پمپاژ کردند، یا صدای دشمن بودند یا انسان های کم ظرفیتی که به خاطر عقده های شخصی و محفلی و حزبی، خوشایند دشمن آهنگ شوم یاس و هراس سر دادند. اما آنها را نباید- با همه صداکلفتی و معرکه گیری- حتی اقلیتی در میان ملت ایران دانست. همان روز که اکبر اعتماد رئیس سازمان انرژی اتمی در رژیم گذشته، جوانان ایران اسلامی را به خاطر دستیابی به قله های فناوری اتمی ستود و بسیاری از عناصر مخالف جمهوری اسلامی (مقیم اروپا و آمریکا) اعلام کردند که با همه مخالفت ها، جمهوری اسلامی را به خاطر ایستادگی بر سر حق ملی ستایش می کنند، آمریکایی ها باید می فهمیدند دچار خسران شده و زیان بزرگی کرده اند. آقای البرادعی هم که در این معرکه 5 ساله به عنوان یک شبه داور طرفدار جبهه ناحق عمل کرده امروز با تاسف، همین را به لس آنجلس تایمز می گوید: «حتی یک اینچ هم در مهار و کنترل برنامه اتمی ایران پیشرفت حاصل نشد. من مدت زیادی است که فکر می کنم تلاش 5 ساله آمریکا شکست خورده است. ایران به رغم مجموعه تحریم ها، کماکان به کسب فناوری هسته ای می پردازد و حتی بسیاری از ایرانیان مخالف رژیم به خاطر همین مسئله دور جمهوری اسلامی جمع شده اند.»
جماعت ورشکسته به تقصیری که به روال 5 سال گذشته وضعیت کشور را بحرانی نشان می دهند و مدعی اند با کنار زدن احمدی نژاد باید دولت نجات تشکیل داد، از نجات چه کسی سخن می گویند؟ آمریکا و رژیم صهیونیستی؟ نجات خود از ورشکستگی؟ یا هر دو؟! وگرنه احمدی نژاد که برای ملت ایران- حتی برخی مخالفان سابق- نماد عزت و اقتدار و شجاعت و اعتبار ملی است. پاسخ به این پرسش پیچیده نیست: چرا همان عنصر نفوذی در مجلس ششم که در اوج معرکه گیری گروهک منافقین و تبلیغات منفی سنگین غرب علیه برنامه هسته ای ایران ادعا کرد 19سال به دنیا دروغ گفته ایم- و دروغ خود او با گزارش های آژانس عیان شد- در جمع برخی مدعیان اصلاح طلبی در کاشان گفته است «با ریاست جمهوری احمدی نژاد اکیدا مخالفت می کنیم، به هر شکل ممکن. یعنی هر جور بتوانیم یک رأی هم از احمدی نژاد کم کنیم، دریغ نخواهیم کرد»! و نیز نباید شگفت زده شویم از اینکه ببینیم عضو مرکزیت فلان حزب دولت ساخته که زمانی روزنامه تحت نظر وی (شرق) نوشت «ما چون تقوای اتمی نداریم، آمریکا و غرب حق دارند به ما اجازه ندهند از فناوری هسته ای برخوردار باشیم»، حالا به دویچه وله بگوید «ما هرکاری بتوانیم می کنیم تا احمدی نژاد روی کار نماند». براستی این جماعت چه سنخیتی با دولت ورشکسته آقای بوش دارند که به تجانس (هم جنسی) با او رسیده اند؟ مگر نه اینکه السنخیه علت التجانس؟!
مشکل البته شخص احمدی نژاد نیست. او هم می توانست مانند بعضی ها که تحت فشار تبلیغاتی و روانی قرار گرفتند و قافیه را باختند و اگر هم همدل نشدند لااقل منفعل ماندند، همان رویه را پیشه کند تا مغضوب محافل قدرت در غرب و دنباله ها و موتلفان داخلی آنها واقع نشود. مشکل شخص او نیست. مسئله رنج آور برای دشمنان ایران این است که او به شعارهای اصیل انقلاب که گفته می شد تاریخش گذشته و حتی برخی همراهان سابق انقلاب هم تصور می کردند امکان سر دست گرفتن آن شعارها وجود ندارد- باور دارد و با افتخار و ایمان قلبی از آنها دم می زند. او مغضوب دشمنان است، چون انقلاب، رهبری، امام(ره) و ملت ایران مغضوب است و او آماج حمله است برای اینکه دولت وی خط مقدم دفاع از کیان کشور و انقلاب است. و او محبوب ملت- با تمام تنوع سلیقه ها- و مورد حمایت رهبری است، چون به ایمان و اراده ملت ایران شک نکرد و معامله بر سر آن را روا ندانست.
نقد جای خود محترم و محفوظ! می توان و باید عملکرد احمدی نژاد و جزء به جزء دولت او را نقد کرد و اشکالات را متذکر شد و روند امور را اصلاح و تقویت کرد. می توان حتی در عرصه سیاست و انتخابات با او رقابت کرد. اما این نقد لازم یا رقابت مجاز در عرصه سیاست داخلی، نباید بهانه یا پوششی برای تخریب «خط مقدم مقاومت»- ضربه ناجوانمردانه از پشت- شود، چندان که دشمن پس از 5 سال سرگیجه، بدان اهتمام کرده و پروژه ساخته و پرداخته است. این خط مقدم دفاع پیروز- اگر منصف باشیم و در عقده ها و لجاجت ها اسیر نمانیم- سزاوار پشتیبانی است و آنها که به خاطر توقعات برآورده نشده- حتی مشروع- چشم یکسره بر دشمن می بندند و تا مرز دشمنی با دولت پیش می روند، بی تردید در زمین و پروژه دشمن ایفای نقش می کنند.
در این میان یک جمله هم باید برای رئیس جمهور محترم نوشت. سرمایه حمایت ملت و رهبری فرزانه انقلاب، بار مسئولیت رئیس جمهور و دولت را سنگین تر می کند. احمدی نژاد بماهو احمدی نژاد یک مسئولیت دارد و احمدی نژاد مورد اعتماد و حمایت ملت و رهبری، مسئولیتی دوچندان. این سرمایه را به طور مضاعف باید پاس داشت و حرمت نهاد و بر تحمل، سعه صدر، فروتنی، نقدپذیری- به ویژه نقد دلسوزان- بیش از گذشته اهتمام داشت. احمدی نژاد در این معرکه، فرماندهی را می ماند که با وجود درگیری در نبردی سنگین، نباید از سازمان و انسجام جبهه مقاومت غافل بماند، همچنان که از دیگران پذیرفتنی نیست به خاطر اختلاف نظر تاکتیکی یا مثلا به خاطر یک جفت پوتین، در جنگ اهمال کنند یا سر اسلحه را به سوی جبهه خودی رها سازند!آنچه راهگشاست، همان است که امام خمینی(ره) فرمود و خار چشم دشمن شده؛ پشتیبان ولایت فقیه باشید تا آسیبی به مملکت شما نرسد. اشاره های مقتدای انقلاب به شهادت تاریخ جایی برای جولان اختلاف سلیقه ها و مجادلات فرصت سوز نمی گذارد.
اعتماد ملی
«در منزلت دانشگاهیان» عنوان سرمقاله روزنامهی اعتماد ملی است که در آن می خوانید؛حضور مهدی کروبی دبیرکل حزب اعتماد ملی به بهانه 16 آذر، در جمع دانشجویان دانشگاه شهیدبهشتی فرصتی فراهم آورد تا ایشان نظرات خود را صریح، شفاف و بدون واسطه با دانشجویان این دانشگاه در میان نهد. دانشگاه در تحولات سیاسی کشور نقشی بیبدیل و درخشان دارد. این نهاد علمی و مدنی که همواره در تاریخ یک قرن گذشته در غیاب نهادهای موثر سیاسی نقش پیشرو داشته در دوران حاضر نیز از این موقعیت و منزلت ممتاز بهرهمند است.
بدیهی است حضور دبیرکل حزب اعتماد ملی در این شرایط معنا و اعتباری خاص دارد. حزب اعتماد ملی برای ورود به عرصه سخت و نفسگیر رقابتهای انتخاباتی توجه و تکیه خود را بر گروهها و طبقات مختلف اجتماعی معطوف کرده است. دانشگاه و دانشجویان یکی از مهمترین گروههای اجتماعی حامل پیام جنبش اصلاحی در کشور بوده و هستند. آنها در شکلگیری حماسه دوم خرداد حضور و نقش مثالزدنی داشتند. اما متاسفانه در کوران تحولات سالهای گذشته در تشکیل دولت اصلاحات و در زمان استقرار آن چنانچه از نهادهای مسوول سیاسی دولت انتظار میرفت مورد حمایت یا رفتار مدبرانه قرار نگرفتند. این امر موجب وارد شدن لطمات سنگینی بر پیکره دانشجویی کشور شد. یکی از مهمترین آثار آن عدم تدبیر در تعامل با نقش دانشگاه، افزایش هزینههای سیاسی و از سویی غیرسیاسی کردن نهادهای فعال دانشجویی شد؛ تعبیری که بارها از سوی مقام معظم رهبری مورد نقد قرار گرفته است. عملکرد نهادهای دولتی و امنیتی در سالهای اخیر با جنبش دانشجویی و فضاهای فرهنگی و علمی کشور موجد انتقادات جدی است. تمرکز نگرش امنیتی با فعالیتهای دانشجویی آفتی خطرناک و ضد منافع ملی است. کروبی با امنیتی کردن فضای دانشگاه و احضارهای گاه و بیگاه دانشجویان مخالف است. نفس دوران دانشجویی و اقتضائات مترتب بر آن بیانگر ضرورت حس تفاهم، همدلی، درک حساسیتها و فهم این دوران گذار را ضروری میسازد. عنصر دانشجویی به دلیل پاکی، صداقت و شفافیت آیینه تمامنمای عملکرد مدیریت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی - فرهنگی کشور است. مهم آن است که با نگریستن در آیینه وضعیت نامناسب خویش را اصلاح کنیم نه آنکه به شکستن آیینه تمامنمای نقد اقدام و یا صداهای از منظر دولت ناکوک را خفه کنیم.
از سوی دیگر نهاد دانشگاه و فعالان دانشجویی نیز باید مراقبت و تدبیر لازم را مرعی داشته، متوجه باشند که از آنها سوءاستفاده نشود. مهمترین مساله آن است که دانشجویان اجازه ندهند به اسم احزاب و گروههای سیاسی از آنها و صداقتشان نردبانی ساخته شود و سیاستمداران از آن بهره ببرند و در آخر زیر پای دانشجویان را خالی کنند. نفس استقلال فعالیت دانشجویی ضرورت پرهیز از فرو افتادن به چنین جایگاه لرزانی را ضروری میسازد. از سوی دیگر به نظر میرسد شبکههای دشمن تمرکز و علاقه خاصی بر ظرفیتهای دانشجویی کشور از خود بروز میدهند، دانشگاهیان باید مرز بین انتقاد دلسوزانه و خردمندانه با فروافتادن به عملیات نرم و براندازانه را تفکیک کرده، از جاده منتهی به آرمانها و اصول انقلاب اسلامی و تحقق جمهوری اسلامی خارج نشوند. جمهوری اسلامی میراث امام راحل و اندیشهمتعالی معمار کبیر انقلاب اسلامی قانون اساسی تضمینکننده اصول قانونی، سیاسی و حقوقی این نظام است. اما مهم آن است که به تمام اصول قانون اساسی از جمله آزادیهای مشروع، آزادی بیان، حقوق بشر و تفکیک قوا در کنار اصول نهادمند و مستحکم مربوط به امنیت و ماندگاری ثبات سیاسی کشور توامان توجه شود. نباید و نمیتوان به بهانه اصولی، موادی دیگر از قانون اساسی را قربانی کرد. در این میان حق آزادی فعالیت نهادهای مدنی و دانشگاهی باید به رسمیت شناخته شود و حرمت اساتید و حریم دانشگاه گرامی داشته شود.
ابتکار
«ابراهیم اسماعیلت را قربانی کن» عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار است که در آن میخوانید؛..."ابراهیم! اسماعیلت را ذبح کن."!صریح تر و قاطع تر.کار "توجیه" سخت دشوار شد، روشنی حقیقت و فشار مسئولیت صریح تر و سنگین تر از آن است که بتوان گریخت..."ابراهیم! اسماعیلت را ذبح کن."! صریح تر و قاطع تر. کار "توجیه" سخت دشوار شد، روشنی حقیقت و فشار مسئولیت صریح تر و سنگین تر از آن است که بتوان گریخت. ابراهیم چنان در تنگنا افتاده است که احساس می کند تردید در پیام، دیگر توجیه نیست، خیانت است، مرز "رشد" و "غی" چنان قاطعانه و صریح، در برابرش نمایان شده است که از قدرت و نبوغ ابلیس نیز در مغلطه کاری، دیگر کاری ساخته نیست. ابراهیم احساس می کند که در انکار این پیام، ابلیس را اعتراف کرده است. بر لبه پرتگاه سقوط! سقوط ابراهیم! ابراهیم بت شکن، رسول اولوالعزم، بنیانگذار اسلام، راهبر خلق... از بلندترین قله "توحید"، به پست ترین لجنزار "شرک"! و چه می گویم! شرک؟ نه! شرک، چند خدایی است، پرستش دیگری یا دیگران، با خدا، و اکنون-به زبانی که قرآن از عبادت سخن می گوید و از توحید و شرک-ابراهیم، در پرتگاه پرستش ابلیس است، به جای خدا! که اینک، به روشنی ابلیس-در جبهه منی-رویاروی الله ایستاده است! باهیچ حیله ای، نمی توان با هر دو کنار آمد، و نمی توان از هر دو کنار کشید. نه "همزیستی"، نه "بیطرفی"! آه! که این داستان چه دشوار و هراس انگیز است! و انسان، این خدا گونه جهان، که کائنات را به زیر فرمان می تواند آورد، چه ناتوان! روح خدا را در خود دارد و از "ضعف" سرشته است! در هیچ مقامی، از سقوط، مصون نیست! در زندگی، همچون طفل نوپا، بر پرتگاه، همواره باید خود را مراقب بود! خاتم پیامبران توحید نیز-که معصوم نخستین است-اگر خود را نگاه ندارد، می لغزد و هر چه کرده است به باد می دهد و حتی از شرک معصوم نیست! ابراهیم، پدر پیامبران صاحب عزم، قاتل شرک و شکننده بت در تاریخ انسان، در آخرین مرحله عمر، در اوج قدرت انسانی اش و عزت الهی اش، تنها "میل فرزند"، او را تا لبه پرتگاه ابلیس کشانده است! قدرتمندترین قهرمان توحید، پدر پیامبران خدا، پس از یک قرن ابراهیم زیستن، در قامتی سراپا نشان خدایی افتخار و یقین، اکنون، بازیچه پریشان ابلیس! دیگر هیچ راهی برایت نمانده است، خدا و شیطان در دو سویت ایستاده اند، کدام را انتخاب می کنی؟ ابراهیم! حجت بر ابراهیم تمام است.
شک ندارد که پیام، پیام حق است، تردید در پیام را شک ندارد که تردیدی ابلیسی است. می تواند باز هم "دلیل منطقی" آورد، دلیل منطقی اش همچنان، هست اما، وجدانش او را به مسخره گرفته است. روشنی و گرمی حقیقت را همچون پاره افروخته آتش، در عمق فطرتش، احساسش، تمامی وجودش، حس می کند، می یابد. "حقیقت"، قوی تر و صریح تر و نزدیک تر از آن است که به دلایل عقلی محتاج باشد، مرد حقیقت، آن را، همچون تابش خورشید حس می کند و همچنانکه وجود داشتن خویش را می یابد، وجود حق را وجدان می کند. انسان حق پرست، شامه ای حق یاب دارد، شامه ای قوی که هرگز خطا نمی کند، همچنانکه زنبور عسل از فاصله صدها فرسنگ و با هزارها کوه و دشت و تاریکی و طوفان در میانه حائل، از میان بی شمار راه ها و بیراهه های کوهستانی و بری و بحری، راه نامرئی کندوی خویش را، به نیروی مرموز جهت یاب خویش، می جوید و می یابد. انسان حق شناس نیز این چنین به حق پی می برد، جهت آن را، در میان شبها و طوفان ها و توطئه ها و هزارها وسوسه ها و شعبده بازی ها و چشم بندی های سرگیجه آور... تشخیص می دهد و ابراهیم-سرخیل حق پرستان تاریخ-عمر دراز خویش را در حق پرستی به سر آورده و در حق روئیده و پخته و بار آمده و اکنون چگونه می تواند پیام حق را باز نشناسد و وسوسه ابلیس را در نیابد؟ هر چند، اکنون دوست، آتشی برایش برافروخته است، هولناک تر و سوزنده تر از حریقی که دشمن برافروخته بود! و هر چند، دشمن، اکنون می کوشد تا این حریق را بر او سرد کند و گل سرخ نماید! غم همچون گفتاری خشمگین بر جان ابراهیم افتاده و از درون می خوردش، بوی غم ابلیس را مست می کند، شاد می کند، غم، آدمیزاد را لقمه چرب چنگ و دندان ابلیس می کند. ابلیس باز امیدوار شد. در ابراهیم غمگین، طمع بست آنچنان که باز به سراغش آمد و پنهانی در عمق "ناخودآگاه شعور" ش دوید و باز آنچه را در آن دوبار گفته بود، تکرار کرد. منطق ابلیس همیشه یکی است، تکرار یک چیز است. هر چند به صدها رنگ و نیرنگ: -"این پیام را من در خواب..."! اما نه، بس است، دیگر بس است ابراهیم! ابراهیم تصمیم گرفت، انتخاب کرد، پیداست که "انتخاب" ابراهیم، کدام است؟ کدام؟ "آزادی مطلق بندگی خداوند"! ذبح اسماعیل! آخرین بندی که او را به بندگی خود می خواند! ابتدا تصمیم گرفت که داستانش را با پسر در میان گذارد، پسر را صدا زد پسر پیش آمد، و پدر، در قامت والای این "قربانی خویش" می نگریست! اسماعیل، این ذبیح عظیم! اکنون، در منی، در خلوتگاه سنگی آن گوشه، گفتگوی پدری و پسری! پدری برف پیری بر سر و رویش نشسته، سالیان دراز بیش از یک قرن، بر تن رنجورش گذشته، و پسری، نوشکفته و نازک! آسمان شبه جزیره، چه می گویم؟ آسمان جهان، تاب دیدن این منظره را ندارد. تاریخ، قادر نیست بشنود، هرگز بر روی زمین چنین گفتگویی میان دو تن، پدری و پسری، در خیال نیز نگذشته است. گفتگویی این چنین صمیمانه و این چنین هولناک! پدر، گویی یارای آن را ندارد که داستان را نقل کند، کشاکش های دردناک روحش را بازگوید. حتی، قادر نیست بر زبان آرد که: من مامورم تو را به دست خویش ذبح کنم. دل برخدا می سپارد و دندان غفلت بر جگر می نهد و می گوید: -"اسماعیل، من در خواب دیدم که تو را ذبح می کنم..."! این کلمات را چنان شتابزده از دهان بیرون می افکند که خود نشنود، نفهمد. زود پایان گیرد و پایان گرفت و خاموش ماند، با چهره ای هولناک و نگاه های هراسانی که از دیدار اسماعیل وحشت داشتند اسماعیل دریافت، بر چهره رقت بار پدر دلش بسوخت، تسلیتش داد: -"پدر! در انجام فرمان حق تردید مکن، تسلیم باش. مرا نیز در این کار تسلیم خواهی یافت و خواهی دید که-ان شا» الله-از صابران خواهم بود"! ابراهیم اکنون، قدرتی شگفت انگیز یافته بود، با اراده ای که دیگر جز به نیروی حق پرستی نمی جنبید و جز آزادی مطلق نبود، با تصمیمی قاطع، به قامت برخاست، آنچنان تافته و چالاک که ابلیس را یکسره نومید کرد و اسماعیل-جوانمرد توحید-که جز آزادی مطلق نبود و با اراده ای که دیگر جز به نیروی حق پرستی نمی جنبید، در تسلیم حق، چنان نرم و رام شده بود که گویی، یک "قربانی آرام و صبور" است! پدر کارد را بر گرفت، به قدرت و خشمی وصف ناپذیر، بر سنگ می کشید تا تیزش کند! مهر پدری را، در باره عزیزترین دلبندش در زندگی، این چنین نشان می داد و این تنها محبتی بود که به فرزندش می توانست کرد. با قدرتی که عشق به روح می بخشد، ابتدا خود را در درون کشت و رگ جانش را در خود گسست و خالی از خویش شد و پر از عشق به خداوند. زنده ای که تنها به خدا نفس می کشد! آنگاه، به نیروی خدا برخاست، قربانی جوان خویش را-که آرام و خاموش، ایستاده بود-به قربانگاه برد، بر روی خاک خواباند، در زیر دست و پای چالاکش گرفت، گونه اش را بر سنگ نهاد، بر سرش چنگ زد، دسته ای از مویش را به مشت گرفت، اندکی به قفا خم کرد، شاهرگش بیرون زد، خود را به خدا سپرد، کارد را بر حلقوم قربانی اش نهاد، فشرد، با فشاری غیظ آمیز، شتابی هول آور. پیرمرد تمام تلاشش این است که هنوز به خود نیامده، چشم نگشوده، ندیده، در یک لحظه "همه او" تمام شود، رها شود، اما... آخ! این کارد! این کارد... نمی برد! آزار می دهد، این چه شکنجه بیرحمی است! کارد را به خشم بر سنگ می کوبد! همچون شیر مجروحی می غرد، به درد و خشم، بر خود می پیچد، می ترسد، از پدر بودن خویش بیمناک می شود، برق آسا برمی جهد و کارد را چنگ می زند و بر سر قربانی اش، که همچنان رام و خاموش، نمی جنبد دوباره هجوم می آورد، که ناگهان، گوسفندی! و پیامی که: "ای ابراهیم! خداوند از ذبح اسماعیل درگذشته است، این گوسفند را فرستاده است تا به جای او ذبح کنی، تو فرمان را انجام دادی!"
مردم سالاری
«روز عرفه، روز دعا» عنوان یادداشت روز روزنامهی مردم سالاری به قلم اشرف محمدی بقا است که در آن میخوانید؛ امروز روز نهم ذیحجه روز عرفه است، روزی که زائران سپیده دم صبح راهی عرفات شدند تا در جوی مملو از ایمان، خشوع و خضوع استغفار کرده و ارکان اصلی حج را به جا آورند.زائران در روز نهم ذیحجه، روز عرفه، آداب و رسوم و مناسک دینی خود را به جا می آورند و خود را برای دیگر اعمال این ایام آماده می کنند. روزی که صدها هزار زائر خانه خدا به عرفات رفته اند و در این روز بزرگ به درگاه خداوند متعال تضرع می کنند، روزی که آنها خواستار تقرب به درگاه احدیت هستند. روزی که خواهان بخشش گناهان و تولدی دوباره اند. در این روز خدا دینش را کامل کرده و نعمتش را تمام.
صحرای عرفات در 21 کیلومتری شمال مکه واقع شده و تپه کوچکی است که حدود 250 متر از سطح دریا بالاتر و کوه ها آن را احاطه کرده اند.
در این روز حجاج بیت الله الحرام استغفار می کنند و پاک و عاری از هر گناه می شوند، همچون کودکی که تازه زاده شده است. در این روز صدای دعا و انابه بنده به درگاه احدیت قطع نمی شود و استغاثه بنده از پروردگارش تا عرش می رود.زائران پس از ادای نماز ظهر و عصر در عرفات مانند سنت پیامبر اکرم (ص) رو به قبله ایستاده، تا زمان غروب خورشید این حالت را حفظ، به دعا خوانی خود ادامه می دهند و به تفکر و تامل در اعمال خود پرداخته و توبه و انابه سر می دهند. آنها پس از وقوف در عرفات از طلوع خورشید تا غروب، به سوی مزدلفه برای شب زنده داری رفته و در آنجا بیتوته می کنند و به عبادت و راز و نیاز می پردازند. آنها نماز مغرب و عشا را در مزدلفه به جا می آورند و تا صبح فردا (عید قربان) شب زنده داری کرده و به دعا و مناجات می پردازند.
زائران خانه خدا 10 ذیحجه بار دیگر به منی باز می گردند تا قربانی کنند، رمی جمرات و مراسم عید قربان را برگزار کنند تا حج آنها کامل شده و نام حاجی را بر خود نهند.رمی جمرات را طی سه روز متوالی (ایام تشریق) انجام می دهند. در نیمه های شب ضعیفان، زنان، پیران و بیماران آنگونه که پیامبر اکرم(ص) به این گروه اجازه داده بود، رمی جمرات را به جا می آورند و بقیه تا صبح فردا صبر کرده و دعا می خوانند و به عبادت می پردازند. سپس مناسک حج به پایان می رسد و به منظور طواف افاضه و خارج شدن از احرام به مکه می روند.
وجه تسمیه آن را چنین گفته اند که جبرائیل علیه السلام هنگامی که مناسک را به ابراهیم می آموخت، چون به عرفه رسید به او گفت «عرفت» و او پاسخ داد آری، لذا به این نام خوانده شد و نیز گفته اند سبب آن این است که مردم از این جایگاه به گناه خود اعتراف می کنند و بعضی آن را جهت تحمل صبر و رنجی می دانند که برای رسیدن به آن باید متحمل شد. چرا که یکی از معانی «عرف» صبر و شکیبایی و تحمل است.
اعمال روز عرفه
روز عرفه از اعیاد عظیمه است اگرچه به اسم عید نامیده نشده است و روزی است که حق تعالی بندگان خویش را به عبادت و طاعت خود خوانده و موائد جود و احسان خود را برای ایشان گسترانیده و شیطان در این روز خوار و حقیرتر و رانده تر و خشمناک ترین اوقات خواهد بود و روایت شده که حضرت امام زین العابدین علیه السلام شنید در روز عرفه صدای سائلی را که از مردم سوال می نمود فرمود به او وای بر تو آیا از غیر خدا سوال می کنی در این روز و حال آنکه امید می رود در این روز برای بچه های در شکم آنکه فضل خدا شامل آنها شود و سعید شوند.
و بالجمله کسی که توفیق یابد، این روز ادعیه و اعمال بسیار دارد و بهترین اعمال در این روز دعا است و در تمام ایام سال این روز شریف به جهت دعا امتیازی دارد و دعا از برای برادران مومن از زنده و مرده بسیار باید کرد.
اما اعمال اختصاصی این روز چند عمل است
اول: غسل.
دوم: زیارت امام حسین علیه السلام
شیخ کفعمی در مصباح فرموده مستحب است روزه روز عرفه برای کسی که ضعف پیدا نکند از دعا خواندن و مستحب است غسل پیش از زوال و زیارت امام حسین علیه السلام در روز و شب عرفه که برابر با هزار حج و هزار عمره و هزار جهاد بلکه بالاتر است و احادیث در زیادی فضیلت زیارت آن حضرت در این روز متواتر است و اگر کسی توفیق یابد که در این روز در بارگاه مقدس آن حضرت باشد ثوابش کمتر از کسی که در عرفات باشد نیست بلکه بیشتر و مقدم است و کیفیت زیارت آن حضرت چنین است .
الله اکبر الله اکبر کبیرا والحم کثیرا .....
سوم: نماز
چون ظهر شد زیر آسمان رود و نماز ظهر و عصر را با رکوع و سجود نیکو به عمل آورد و چون فارغ شود پیش از آنکه مشغول بخواندن دعاهای عرفه شود دو رکعت نماز کند در رکعت اول بعد از حمد توحید و در دویم بعد از حمد قل یا ایها الکافرون بخواند بعد از آن چهار رکعت نماز گذارد در هر رکعت بعد از حمد توحید پنجاه مرتبه بخواند و اعتراف و اقرار کند نزد حق تعالی به گناهان خود تا نائل گردد به ثواب عرفات و گناهانش آمرزیده گردد.
چهارم: تسبیحات حضرت رسول صلی الله علیه واله در روز عرفه
پس فرموده بخوان این تسبیحات را که مروی از حضرت رسول صلی الله علیه و آله است و سید بن طاوس در اقبال ذکر فرموده:
سبحان الذی فی السمآ عرشه سبحان الذی فی الارض حکمه .....
پنجم: ذکر صلوات از حضرت صادق علیه السلام
پس بخوان این صلوات را که از حضرت صادق علیه السلام منقول است که هر که بخواهد مسرور کند محمد و آل محمد را در صلوات بر ایشان بگوید:
اللهم یا اجود من اعطی ویا خیر .....
ششم: تسبیحی دیگر
پس بگو این تسبیح را که ثواب آن شمارش نمی شود از زیادی وآن تسبیح این است:
سبحان الله قبل کل احد« وسبحان الله بعد کل احد« ......
هفتم: پس بخوان دعا» ام داود را
صدق الله العظیم الذی....
هشتم: خواندن دعای زیر
اللهم من تعبا» و تهیا» و اعد و ...
نهم: دعا چهل وهفتم صحیفه سجادیه
پس بخوان در این روز با خشوع و رقت دعای حضرت علی بن الحسین علیه السلام را که در صحیفه کامله است و آن دعای چهل و هفتم است و مشتمل است بر جمیع مطالب دنیا و آخرت.
الحمد لله رب العالمین اللهم لک الحمد بدیع السماوات و الارض ...
دهم: دعای حضرت حسین علیه السلام در روز عرفه
و از جمله دعاهای مشهور این روز دعای حضرت سید الشهدا علیه السلام است. بشر و بشیر پسران غالب اسدی روایت کرده اند که پسین روز عرفه در عرفات در خدمت آن حضرت بودیم پس از خیمه خود بیرون آمدند با گروهی از اهل بیت و فرزندان و شیعیان با نهایت تذلل و خشوع پس در جانب چپ کوه ایستادند و روی مبارک را به سوی کعبه گردانیدند و دستها را برابر رو برداشتند مانند مسکینی که طعام طلبد و این دعا را خواندند:
الحمد لله الذی لیس لقضآئه دافع ولا لعطائه مانع ولا کصنعه .....
یازدهم: بخوان در این روز زیارت جامعه سوم را
السلام علیک یا رسول الله السلام.....
و در آخر روز عرفه بخوان :
یا رب ان ذنوبی لا تضرک وان مغفرتک لی لا تنقصک
پروردگارا همانا گناهان من زیانی به تو نزند و محققا آمرزش تو از من نقصانی به تو نرساند
فاعطنی ما لاینقصک واغفر لی ما لایضرک
پس عطا کن به من آنچه را نقصانت نرساند و بیامرز برایم آنچه را زیانت نزند
و همچنین بخوان :
اللهم لا تحرمنی خیر ماعندک لشر ما عندی فان انت
خدایا محرومم مکن از آن خیری که نزد تو است به خاطر آن شری که در پیش من است پس اگر تو
لم ترحمنی بتعبی ونصبی فلا تحرمنی اجر المصاب علی مصیبته
به رنج و خستگیم رحم نمی کنی پس محرومم مدار از پاداش مصیبت دیده ای بر مصیبتش
دوازدهم: دعای عشرات
سید بن طاوس درضمن ادعیه روز عرفه فرموده که چون نزدیک شود غروب آفتاب بخوان دعای عشرات را که خواندن آن در هر صبح و شام مستحب است. وخواندن آنرا در آخر روز عرفه ترک نکنند.
سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله .....
صدای عدالت
«عید قربان عید شرافت و بندگى» عنوان سرمقالهی روزنامهی صدای عدالت است که در آن میخوانید؛ عید قربان، عید شرافت بنى آدم است و کرامت انسانىاش؛ جشن رها شدن از قید پدرانى است که جان فرزند خویش را نذر قربانگاهها مىکردند. عید قربان، عید سربلند بیرون آمدن از امتحان عبودیت است. عید قربان، نقطه عطف آزادى است در تاریخ اسارتها و بردگىهایى که بر انسان تحمیل شده بود. عید قربان، سرآغاز حکومت توحید است و تولد ایمان و مرگ تردید. اسماعیل و ابراهیم به راه افتادهاند. سجادهاى به وسعت تمامى زمین، در قربانگاه پسر، رو به راه شده است. ابراهیم در برابر رسالت خویش، خم مىشود و رکوع مىکند تا تیزى شمشیر خویش را دو برابر کند و تحفهاى را که براى اثبات صداقت خویش پیشکش آورده است، تقدیم کند؛ ولى شمشیر با حلق اسماعیل در نمىآمیزد و سرانجام، سربلندى انسان در بلندترین قله تاریخ دلدادگىاش اتفاق مىافتد. ابراهیم! امتحان تو، بلنداى سقف عشق را در معمارى بندگى نشان داد و خدا تو را استعاره کرد براى عبرت مدعیان ایمان. عید قربان، یعنى فدا کردن همه "عزیزها" در آستان "عزیزترین"، و گذشتن از همه وابستگىها به عشق مهربانترین.
مانعى بر سر راهت هست تا تو را از رسیدن به دوست محروم کند؛ به بالت پیچیده است، تا اجازه پرواز را از تو بگیرد و چون سنگى به پایت بسته شده است، تا تو را از رفتن به سوى کعبه دیدار باز دارد. باید او را قربانى کنى و آن را از میان بردارى؛ باید او را به مسلخ بکشانى و ذبحش کنى؛ که تا او حاضر است، تو را به خوان معشوق فرا نمىخوانند و به دیار او راه نمىدهند.
از قربانى نفس در پیشگاه معبود که بگذریم، خدا بندگانى دارد که پیش او، حتى از جان خویش نیز دم نمىزنند و جان در قدوم جانان نهادهاند. آن روز، نه روز قربانى شدن اسماعیل بود و نه قربانى شدن آن گوسفند؛ آن روز، روز قربانى کردن نفسها و هوسها بود؛ روز سر بریدن همه دلبستگىها و وابستگىهایى که به غیر خدا ختم مىشد.
دنیای اقتصاد
«جایگاه فراموش شده بورس» عنوان سرمقالهی روزنامه ی دنیای اقتصاد به قلم علیرضا کدیور است که در آن میخوانید؛چند صباحی است که بورس تهران به لحاظ کمی و کیفی حال و روز چندان مساعدی ندارد. از دید کیفی ارزش معاملات روزانه بورس به سطح کمتر از دو میلیارد تومان رسیده که طی 5/2سال گذشته بیسابقه است.به لحاظ کمی نیز شاخص قیمت در آستانه سقوط به سطح کمتر از 9هزار واحد است که در صورت وقوع این مساله طی چند روز آینده (در حال حاضر شاخص قیمت 130واحد بالاتر از 9هزار واحد است) شاخص قیمت به سطح خود در سیام مهرماه 82 (62ماه قبل) خواهد رسید.
اما فارغ از افت شاخصها که تا حد زیادی ناشی از بحران بینالمللی و رکود جهانی است ، ارزش معاملات بورس کشور نیز به سطح نگرانکنندهای رسیده که بخشی از آن به واسطه راهاندازی سیستم جدید معاملات سهام شکل گرفته است. باید توجه داشت که ارزش معاملات بورس پیش از راهاندازی این سیستم نیز به سختی از مرز 3میلیارد تومان فراتر میرفت و رکود فعلی مدتها است که گریبانگیر بورس تهران شده است.
به بیان دیگر در حال حاضر ارزش معاملات بورس اوراق بهادار با معاملات روزانه یک بنگاه املاک در تهران برابری میکند و این موضوع نگرانی کارشناسان را در خصوص بازار سرمایه بیش از پیش تشدید میکند.در حقیقت سازوکار بازار سرمایه و بورس اوراق بهادار در همه دولتهای قبل و بعد از انقلاب به عنوان یک اهرم مالی که میتواند نقش تعیینکنندهای در اقتصاد ایفا کند، نادیده گرفته شده است. با توجه به اینکه اقتصاد ایران یک اقتصاد مبتنیبر سیستم بانکی (Bank Oriented) است، در هیچ زمانی بورس از شان درخور لازم برخوردار نبوده است. حتی نگاهی به روزهای رونق بورس در تابستان 87 نیز نشان میدهد ارزش معاملات روزانه بورس که در آن روزها به 20میلیارد تومان میرسید، بسیار کمتر از بازارهای رقیب از جمله مسکن، طلا و غیره بود.در این میان، نکته قابلتوجه، بهرهبرداریهای سیاسی و اجتماعی از بورس در دوران رونق آن است.
به بیان دیگر مسوولان اقتصادی و سیاسی در زمان رشد شاخصها به کرات به عملکرد مناسب خود برای ارتقای ارزش بورس اشاره میکنند، در حالی که افت ارزش بورس تهران از 70میلیارد دلار در تابستان 87 به کمتر از 50میلیارد دلار در آذرماه با سکوت مسوولان مواجه شده است.
در واقع کمتوجهی مسوولان سیاسی و اقتصادی به بورس در اتخاذ تصمیمات اقتصادی تجلی پیدا میکند. نمونه این بیتوجهی به وفور در زمان اتخاذ سیاستهای پولی و مالی دیده شده و جای خالی بورس در این سیاستگذاریها همواره جلوهگر بوده است. بارزترین نمونه این کمتوجهی نیز در راهاندازی سیستم جدید معاملات بروز کرد که با وجود تحمیل هزینههای سنگین و مشکلات فراوان به کلیه فعالان بازار سرمایه، «آب از آب تکان نخورد» و راهاندازی عجولانه سیستم مزبور که منجر به تعمیق رکود در بورس تهران شد، هیچ بازتاب اقتصادی و اجتماعی نداشت.در این میان، دولت نهم که میتوانست با ابلاغ سیاستهای کلی اصل 44 بورس را به جایگاه اصلی خود در اقتصاد بازگرداند نیز فرصتسوزی کرد و از بورس تهران تنها به عنوان محلی برای عرضههای خرد شرکتهای دولتی استفاده کرد.در واقع وزارت اقتصاد و سازمان بورس میتوانستند با علم به نبود نقدینگی در سطح کشور برای خرید بلوکهای مدیریتی شرکتهای بزرگ دولتی، اقدام به تسهیل ورود سرمایهگذاران خارجی در بورس تهران کنند.
سرمایهگذارانی که میتوانستند از یک سو با تزریق نقدینگی از خارج مانع بروز اغتشاش در سطح بورس شوند و از سوی دیگر با افزایش بهرهوری در شرکتهای خریداری شده، دولت را از قید و بند حمایتهای پیدا و پنهان آزاد سازند.همچنین سازمان بورس فرصت اصلاح موانع موجود معاملاتی و طراحی ابزارهای جدید را تاکنون از دست داده است. تغییراتی که میتواند در وهله اول سرمایهگذاران را در مقابل ابزارهای متنوعی علاوهبر سهام قرار دهد که در زمان کاهش قیمتها نیز بتوان تا حد زیادی از پوشش ریسک آنها استفاده کرد و در مرحله بعد با تغییر ذائقه سرمایهگذاران و ترغیب آنها به سمت سرمایهگذاری با دید درازمدت، از خروج نقدینگی از بورس جلوگیری کند.هرچند بورس تهران در نیمه نخست سال 87 به دلیل توزیع نامناسب صنایع و شرکتهای حاضر در بورس، آینهای ناصاف از اقتصاد ایران بود، اما با افت قیمت جهانی نفت، تشدید رکود اقتصادی و کاهش سهم شرکتهای بزرگ، بار دیگر بورس بازتاب خوبی از وضعیت کلی اقتصاد ایران شده است. بورسی که در حال حاضر بیش از پیش نیازمند حمایت مسوولان برای ارتقای جایگاه فراموش شده خود در اقتصاد است.
سرمایه
«گردهمایی در سرزمین نورانی مکه» عنوان یادداشت روز روزنامهی سرمایه به قلم عباسعلی سرفرازی است که در آن میخوانید؛ دوازدهمین ماه سال قمری را ذی الحجه می نامند. چنانکه از نام این ماه پیداست حج یکی از بزرگ ترین مراسم عبادی جهان هر سال در این ماه برگزار می شود.
مسلمانان جهان در شمایل و صورتی متحد در سرزمین نورانی مکه گردهم می آیند و این گردهمایی تا آن اندازه اهمیت دارد که بر هر فرد مسلمان واجب است که دست کم یک بار در طول عمر خود در صورت امکان مالی در آن شرکت کند. در این مراسم با شکوه مردمان از سراسر جهان از هر ملیت و زبان و نژاد، شرکت می کنند. در دورانی که جهان به هر صورت ممکن تلاش می کند تا از اهمیت تفاوت ها بکاهد و به شباهت ها و همانندی ها تکیه کند و در دورانی که جهانیان به آن اندازه از آگاهی رسیده اند که برای رسیدن به روزهای بهتر و سعادت و خوشبختی، باید از تعصب نژادی دست بردارند، مسلمانان در مراسمی شرکت می کنند که قرن ها پیش از این از این سدها گذر کرده است. همه حاضران در این مراسم مسلمانانی هستند که به واسطه پوشش سپیدشان شکل و ظاهر یگانه دارند و این مراسم نمایش تساوی انسان ها در برابر خداوند متعال است.
ندای «لبیک » از ابتدای مراسم که مسلمانان احرام می بندند بر زبانشان جاری می شود. این ندا نشان «پاسخگویی» است به فراخوانی الهی. این ندای «لبیک » ندای فرد مسلمان است که می گوید: «من آمده ام و در اطاعت از تو آماده ام» این ندا بر عظمت این مراسم می افزاید و در واقع هدف این مراسم را در خود دارد.
راقم این سطور در موارد مختلف خاطرنشان کرده است که در پس اعمال عبادی، مراسم و مناسک دینی ما، چیزی بیش از آداب و اعمال وجود دارد. این نکته سخن تازه ای نیست و بارها قلم و لسان نورانی بزرگان در طول تاریخ بر این نکته پافشاری کرده اند و این در حقیقت پیام راستین آیین ماست. حج این مراسم با شکوه که نماد وحدت مسلمانان است، می تواند الگوی ما و الهام بخش ما باشد. مراکز علمی اسلامی همانند حوزه های معتبر قم و نجف و نیز دانشگاه الازهر، می توانند گردهمایی و نشست هایی جدی، هدفمند و مفید را برای دستیابی به وحدت ترتیب دهند و طی این نشست ها فراتر از ظاهر و صورت به واقع و محتوا بیندیشند. ثروتمندان و اقتصاددانان در این دوران که بحران اقتصادی در همه جا همگان را تهدید می کند می توانند به بهبود کیفیت زندگی مسلمانان سراسر جهان کمک کنند و زمینه های مختلف فقر را با یاری گرفتن از دانشمندان سایر علوم، تا آنجا که ممکن است برطرف سازند. سیاستمداران نیز می توانند با بهبود عملکرد و ارتقای دانش و توانایی خود، بر اعتبار قول و فعل خود بیفزایند و در دورانی که عیار سیاستمداران جهان در حال ارتقاست وجهه مسلمانان و کشورهای مسلمان را مخدوش نسازند چرا که استقرار و اقتدار داخلی کشورهای مسلمان به وحدت و اقتدار آنان در عرصه جهانی می افزاید. آیا شایسته نیست که همانند حج، هر مسلمان دست کم یک بار درراه وحدت و همدلی و بهبود و پیشرفت تلاش کند؟ به امید آن روز.
عید سعید قربان بر مسلمانان جهان مبارک باد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم