میرزا هنگام وداع به همسرش گفت: اوضاع ما از همه جهات مغشوش و نامعلوم است...حیف است از طراوت جوانیت بیبهره بمانی در حالی که طلاق حلال همه این مشکلات استو تو بعد از طلاق به حکم شرع و عرف میتوانی شالوده نوینی را برای زندگی آیندهات بریزی.
همسرش گفت: من این پیشنهاد را نمیپذیرم... تاسفی ندارم و به آنچه به من وارد خواهد شد نیز راضی هستم... محال است به پیوند دیگری درآیم... و مطمئنباش عهد خود را تا لب گور ادامه خواهم داد. این بگفت، و هایهای گریست...
میرزا از این حالت همسرش، سخت منقلب و متاثر گردید و گفت: از تو سپاسگزارم. معنی همسر و شریک زندگی همین است، ... شاید این هم جزء مشیت الهی باشد که امید و آرزوهای چندین سالهام زیر تلی از حوادث و آلام زندگی مدفون شوند ولیبدان همسرت از مال دنیا نیز چیزی نیندوخت. تنها چیزی که از دارایی دنیا دراختیار دارم یک ساعت طلا است که هدیه انورپاشا است. من اینک آن را به تو میبخشم که هر وقت به صدا در آمد به خاطرهات رجوع کنی و همسر آزرده و حسرت بر دل مانده را به یاد آوری. این بگفت و با چشمانی اشک آلود از همسرش خداحافظی نمود.
زن باتقوا به همان نحو که گفته بود به عهدش وفا کرد و پیشنهادهای مکرر ازدواج راکه از طرف افسران قزاق به عمل میآمد یکی پس از دیگری رد کرد در حالی که یادگار عزیز فراموش نشدنی همسرش (ساعت) تا آخرین دقایق زندگی او، بالای سرش زنگ میزد.
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....