در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
استاد! چه شد که به سمت آموزش موسیقی به نسل بعد آمدید؟
سال 1335همزمان با تحصیل در هنرستان موسیقی در جاهای مختلفی تدریس را آغاز کردم بدین ترتیب که مرحوم میرنقیبی که هم ناظم هنرستان و هم مسوول کلاسهای موسیقی در سازمان پیشاهنگی بودند از من و عدهای دیگر برای تدریس ساز در آنجا دعوت کردند.
سال 1337 هم که فارغالتحصیل شدم پس از 3 ماه، به استخدام رسمی وزارت فرهنگ و هنر درآمدم. همان زمانها در سازمان خدمات اجتماعی هم هفتهای یک روز از 6 تا 7 صبح با روشندلان کار میکردم و با خط بریل به آنها که بسیار هم بااستعداد بودند آموزش میدادم. الان چنین امکانی (بویژه در موسیقی) وجود ندارد و سالانه بسیاری از دانشآموختگان این رشته (از دانشگاه و هنرستان) در گرایشهای مختلف بیکارند در صورتیکه آن زمان حتی در دبستانها هم از کلاس چهارم تا ششم سرود و موسیقی تدریس میشد.
خود من سال 1342 از سوی آقای دهلوی برای تدریس تار در هنرستان عالی موسیقی ملی دعوت شدم که تا سال 59 ادامه پیدا کرد.
و در این میان با کدام گروههای موسیقی همکاری میکردید؟
پیش از انقلاب، تلویزیون را‡س ساعت 8 شب برنامه زندهای داشت که گروههای مختلفی از جمله: ارکستر بزرگ دهلوی، گروه آقای تهرانی، عماد رام، پایور و برخی گروههای کوچک دیگر هم در آن حضور داشتند و ما تا پیش از بیماری آقای پایور در این گروه کار می کردیم.
با ارکسترهای زیادی همکاری کردم از جمله: از سال 1337 تا زمانی که ارکستر بزرگ استاد صبا برقرار بود در آن حضور داشتم، البته پس از فوت ایشان هم آقای دهلوی سرپرستی ارکستر را برعهده گرفتند. پیش از فارغالتحصیلی از هنرستان در ارکستری که آقای خاد میثاق رهبر آن بود حضور داشتم، البته ایشان در تصادفی در جاده قم از دنیا رفت و آقای حق کردار که در ارکستر سمفونی فاگوت میزدند جانشین ایشان شدند؛ اما گروههای کوچکتر دیگری هم بودند، مثلاً یکی از شاگردان آقای صبا که هم ویلن میزدند و هم آهنگسازی میکردند گروه 7، 8 نفرهای را تشکیل داده بودند که من هم در آن حضور داشتم پس از فوت ایشان هم گروه با حضور سرپرستهای دیگری به کارش ادامه میداد.
در دانشگاه هم تدریس میکردید؟
بله. چند سال تدریس کردم، اما 5 - 4 سال است که دیگر درس نمیدهم فقط گاهی به عنوان استاد راهنما هستم.
تفاوت آموزش موسیقی در دانشگاه و آموزشگاههای آزاد چیست؟
از نظر ساز تفاوتی وجود ندارد. در آموزشگاه هنرجو ابتدا کتابهای اول و دوم هنرستان موسیقی (روحالله خالقی) را میآموزد که بسیار کتابهای خوبی هستند و حدود 60 سال قدمت دارند سپس کتاب سوم که آشنایی با ردیف مقدماتی است و بعد هم قطعات و ردیفهای دیگر. اما برخی از کسانی که به دانشگاه میآیند از هنرجویان آموزشگاههای آزاد خیلی ضعیفتر و حتی در حد صفر هستند، چون هنرآموزان آموزشگاهها قبلا در هنرستان کار کردهاند در صورتیکه دانشجوی دانشگاه بعضاً ممکن است در دبیرستان رشته دیگری خوانده باشد و در نتیجه در دانشگاه تازه بخواهد از صفر آغاز کند.
من شخصاً تعجب میکنم که اصلا چطور چنین افرادی را قبول میکنند، چون باعث لطمه به مجموعه دانشگاه و کاهش کیفیت عمومی دانشجویان این رشته میشود.
پس به نظر شما سطح کیفی آموزشگاههای آزاد خیلی بالاتر است؟
بله چون به خاطر علاقهشان میآیند. مثلاً من الان شاگردی دارم که 6 سال است نزد من میآید. او که اخیراً پایاننامهاش را در رشته برق گذرانده است و ردیف موسیخان معروفی را تمام کرده، بسیار بالاتر از یک دانشجوی موسیقی است در صورتی که در دانشگاه بیشتر دنبال مدرک هستند. از سوی دیگر هنرجوی آموزشگاه میتواند در صورت تمایل علاوه بر ساز مورد نظرش در کلاسهای دیگری مثل: سلفژ، تئوری موسیقی و هارمونی هم شرکت کند، اما دانشجویان مجبورند تمام درسهای علمی موسیقی را هم به صورت جامعتر و کاملتری در کنار ساز بیاموزند.
سیستم آموزشی که سابق وجود داشت با سیستمی که امروز در هنرستان، دانشگاه یا آموزشگاههای آزاد هست چه تفاوتی کرده است؟
اگر روال مشخصی وجود داشت که با یک شاگرد مبتدی برچه اساسی شروع کنند بازدهی خیلی بیشتر میشد، اما متأسفانه هر مدرسی روش خاص خودش را دارد و این در درجه اول به هنرجوها و سپس به موسیقی لطمه میزند. مثلاً عدهای کتاب اول و دوم هنرستان را قبول ندارند و به روش و سیستم خودشان اعتقاد دارند، اما عدهای هم همین را درس میدهند و میگویند مثلاً: این قسمت را نزن به درد نمیخورد و... خود من سالهاست که مبتدیان را درس نمیدهم چون دیگر انرژی سر و کله زدن با آنها را ندارم، اما قبلاً که شاگرد مبتدی میپذیرفتم حتی میگفتم ساز را این جور بگیر، مضراب را اینطور بزن. با آنها نت کار میکردم و کتاب اول و دوم را هم کامل میزدم سپس کتابها و ردیفهای دیگر را ادامه میدادم، اما الان هر شاگردی که پیش من میآید از صفحات دوم و سوم کتاب اول یا دوم هنرستان را از او تست میگیرم و گاهی میبینم حتی یک نت ساز را هم نمیتواند بزند در صورتی که ادعای 10 سال ساززدن را دارد. البته این به نظر من ضعف برخی مدرسان است که باعث میشود هنرجوها از پایه بد بالا بیایند.
آیا با روشهای آموزشی کنونی میتوان امیدوار بود که باز در آینده چهرههایی مثل: پایور، خرم و ... داشته باشیم؟
این کار عشق و علاقه زیادی میخواهد اگر اینطور باشد پیشرفت خوبی در آن هست و حرف شما محقق میشود، اما الان بازدهی به نسبت تعداد افرادی که در موسیقی کار میکنند خیلی کم است در صورتیکه بیش از 95 درصد کسانی که در قدیم کار میکردند امروزه صاحبنام هستند.
چرا اینگونه است؟ مشکل در کجاست و چه باید کرد؟
چون آن عشق و علاقهای را که باید داشته باشند، ندارند. مثلاً در قدیم کسانی که صاحبنام میشدند به خاطر عشق و علاقه تمام سختیها را میپذیرفتند. با مشکلات جنگیدند و نامشان در تاریخ موسیقی این مرز و بوم ثبت شد، البته وضع اقتصادی، اجتماعی امروز هم بیتأثیر نیست.
چرا این عشق در جوانان امروز نیست؟
چون تنها دنبال گرفتن مدرک هستند. هنرجویان هنرستان در بدو ورود خیلی دقیق گزینش میشوند برخی از پدر و مادرها فکر میکنند اگر فرزندشان به جایی رسید (از نظر خودشان) حالا بد نیست یک سازی هم یاد بگیرد و این طرز فکر درست نیست.
زمانی که من میخواستم وارد هنرستان موسیقی ملی شوم (از کلاس پنجم ابتدایی) زنده یاد خالقی از من پرسیدند: چه سازی را میخواهی بزنی؟ گفتم: تار! گفتند: همین طوری میگویی تار؟ گفتم: نه استاد من تار را دوست دارم، اما امروز بیشتر جوانها سازها را نمیشناسند.
به نظر شما نسل جوان کنونی علاقه و پشتکار لازم را دارند؟
اکثرا دارند و کار هم میکنند، اما فکر میکنند پس از فارغالتحصیلی از دانشگاه چه باید بکنند و این باعث میشود تا انگیزهشان را از دست بدهند. من دانشجویی داشتم که پایاننامه فوقلیسانسش را با من میگذراند به او گفتم: الان که پایاننامه را گذراندهای میخواهی چکار کنی؟ گفت: هیچی. واقعاً هم در زمینه موسیقی هیچ کاری جز تدریس وجود ندارد و امروزه هیچ جوانی از راه موسیقی به عنوان شغل اصلی نمیتواند زندگی خود را بگذراند. برخیها که در رشته دیگری تحصیل میکنند و میخواهند به دانشکده موسیقی بروند وقتی از من نظر میخواهند میگویم رشته خودتان را ادامه دهید و درکنارش ساز هم بزنید چون اگر بخواهید این کار را به عنوان حرفه انتخاب کنید با توجه به تعداد زیاد افرادی که در این رشته فعالیت میکنند جایگاهی پیدا نمیکنید مگر اینکه خیلی درجه یک باشید.
پس فقط نبود انگیزه باعث این امر میشود؟
بله چون وقتی فارغالتحصیل میشوند، میبینند که کاری وجود ندارد و برای کنسرت دادن هم مشکلات زیادی هست. در نتیجه برای گذران زندگی به تدریس روی میآورند، اما من به هنرجویان (بویژه پسرها) همیشه میگویم زندگی را نمیتوان با در آمد موسیقی اداره کرد.
گرایش نسل جوان بیشتر به سازهای ایرانی است یا کلاسیک و غربی؟
من فکر میکنم چون موسیقی ایرانی یک مقدار حالت حزن دارد به موسیقی پاپ گرایش بیشتری دارند. من شخصاً این سوال را از آنها پرسیدهام و گفتند وقتی ما این موسیقی را گوش میدهیم از آن حالی که هستیم بدتر میشویم در صورتیکه موسیقی پاپ سرشار از انرژی و تحرک است، اما امروزه موسیقی با 30، 40 سال پیش فرق کرده است. شما وقتی موسیقیهای قدیمی مثل: گلهای رنگارنگ، گلهای تازه و جاودانهها را میشنوید هم از ملودی و هم از شعر لذت میبرید من بارها به هنرجوهایم گفتهام نوارهای قدیمی را گوش کنید تا ببینید موسیقی ایرانی چه بوده است، اما آهنگهایی که الان گوش میدهیم یکبار مصرف است و پس از یکبار دیگر رغبتی برای دوباره شنیدن آن نداریم، اما یک آهنگ قدیمی که مرحوم تجویدی، محجوبی یا دیگران ساختهاند را هر زمان گوش کنیم تازگی دارد گویی با ما حرف میزند، اما امروزه آهنگها این خاصیت را ندارند.
چه کنیم تا این تحرک وارد موسیقی ایرانی شود؟
کسانی که در این عرصه صاحب سبک و مطرح هستند باید حرکتی انجام دهند متاسفانه موسیقی ما مقداری تجارتی شده یعنی فکر میکنند هرچیزی میسازند باید به سرعت به نوار تبدیل یا به صورت کنسرت اجرا شود، اما در قدیم اینگونه نبود. مثلاً وقتی آقای پرویز یاحقی میخواست آهنگی بسازد آقای بیژن ترقی هم کنارش مینشست و بین آهنگساز و شاعر همدلیای وجود داشت. برخی از شعرهای امروزی مفهومی ندارد شما وقتی شعر رهی معیری را گوش میدهید لذت میبرید. چنین افرادی باید جهشی به هنرجوها بدهند تا با طرز ملودی ساختن آشنا شوند ملودی باید روال مشخصی داشته باشد در این صورت در ذهن همه میماند.
این اتحاد و همدلی که از آن صحبت کردید بین موسیقیدانان حال حاضر هم وجود دارد؟
مثل قدیم نیست. آن موقع همدیگر را قبول داشتند، اما امروزه هیچکس دیگری را قبول ندارد و پشت هم نیز حرف میزنند به همین خاطر موسیقی از هم پاشیده شده است. معلم نباید به هنرجوهای خود بگوید فقط این که من میگویم درست است باید بگوید من اینگونه کار میکنم اگر دوست داری بیا و بعد که به جایی رسیدی هر چه را دوست داشتی ادامه بده.
چرا بسیاری از موسیقیدانان ایرانی حاضر نیستند حتی برای یکبار هم کمی از ردیف و دستگاه پایشان را فراتر بگذارند؟
چون موسیقی سنتی ما بر پایه ردیف است و در نتیجه کسی که تکنیک ساز را یاد میگیرد باید با ردیف هم آشنا شود. البته به افراد هم بستگی دارد که آیا فردی که ردیف را یاد گرفته است خلاقیت دارد و میتواند بداههنوازی کند یا نه؟ بر اساس همین ردیفها، وقتی گوشهها در ذهن مینشیند و با توجه به حس و حال، خلاقیت به وجود میآید. خیلیها این خلاقیت را دارند و بداههنوازیهایی هم در قدیم کردهاند که شخصاً خیلی دوست دارم اینها به صورت نت نوشته شود. خود من قطعاتی از استاد شهناز، شریف و دیگران را نوشتهام و خیلی مایلم که بداههنوازیهایشان غیر از قطعات ضربی هم نوشته شود و اگر کسی پیدا شود که این کار را بکند خیلی خوب است چون در عین اینکه چیزی غیر از ردیف است، اما دور از ردیف هم نیست.
چرا این قطعات را به یکی از هنرجویانی که میدانید توانش را دارد نمیدهید تا اجرا کند یا به صورت نوار درآورد؟
شاید برایشان سخت باشد گرچه من خیلی از آنها را وادار کردهام که این قطعات را از استاد شهناز، شریف و دیگران به نام خودشان بنویسند. یکی از شاگردانم در هر جلسه یکی از قطعات آقای شهناز را از روی نوار کار میکند و بسیار هم زیبا میزند که گفتهام آنرا به صورت نت دربیاورد، البته به شکل قطعه است، اما اگر مجموع اینها نوشته شود میتواند نهایتاً تبدیل به کتاب بداههنوازیهای اساتید شود.
نکته دیگر محور بودن آواز در موسیقی ماست. به نظر شما این خوب است که همه زحمات یک گروه به نام خواننده نوشته شود؟
از بدو تاسیس تالار رودکی بنده و تعدادی از دوستان ناظر ساخت آن بودهایم و وقتی ساخته شد هرشب در تالار برنامههای مختلفی مثل: ارکستر سمفونیک، باله، اپرا و ... برگزار میشد. در ماه 2، 3 شب هم برنامه موسیقی ایرانی بود که گروه آقای پایور ثابت بود، اما گاهی به مناسبتهای مختلف گروههای دیگری هم برنامه اجرا میکردند وقتی برنامههای ما اعلام میشد مردم از ساعت 6 صبح برای گرفتن بلیت در صف میایستادند. مدیریت بخش موسیقی تالار را خانم پروین سرلک بر عهده داشتند که همکلاس من بودند و سازشان ویلن بود. یک بار آقای پایور گفتند این درست نیست که مردم همیشه به خاطر خواننده میآیند، دیگران هم از جمله نوازندهها زحمت میکشند، اما همه چیز به نام خوانندهها تمام میشود از اینرو به خانم سرلک گفتند ما یکی از برنامههایمان را بدون خواننده اجرا میکنیم ایشان گفتند این درست نیست، اما آقای پایور با اصرار گفتند ضرر و زیانش با خود من. خدا میداند که همان 6 صبح مردم در صف بودند. در بخش اول شب نخست برنامه به تکنوازی و گروهنوازی اختصاص داشت و تکنوازان معروفی مثل: مرحوم بدیعی، شهنار، شریف و عبادی به اجرای برنامه پرداختند و در بخش بعدی پس از آنتراکت کوتاهی خواننده به روی صحنه میآمد. پس از پایان شب اول خانم سرلک با تعجب میگفت: آقای پایور چه کردید ببینید مردم چه کار میکنند؟! آقای پایورگفت: همهاش که خواننده نیست نوازندهها هم زحمت میکشند. از آن به بعد آقای پایور تصمیم گرفتند که کنسرتها را اینگونه اجرا کنیم و ما هر زمان گروه را جمع میکردیم و برای اجرای کنسرت به کشورهای مختلف مثل انگلیس، هلند و... میرفتیم این کار را انجام میدادیم.
به نظر شما درست است که میگویند خواننده ویترین موسیقی است؟
خیر، چون بقیه اعضای گروه هم زحمت میکشند و باید دیده شوند.
اما هنوز هم پس از سالها هنوز «کاروان» یا «الهه ناز» را با نام بنان میشناسند.
بله، اما مثل آقای بنان خیلی کم هستند.
شاگرد معروفی و شهنازی
هوشنگ ظریف به سال 1317 در تهران به دنیا آمد. موسیقی و ساز را نزد استادانی مانند: موسیخان معروفی و علیاکبرخان شهنازی آموخت. وی به مدت 20 سال سولیست و نوازنده تار در برنامههای موسیقی ملی ایران در رادیو و تلویزیون بود و در طی سالهای فعالیتش در عرصه موسیقی همراه ارکسترهای موسیقی سنتی وابسته به وزارت فرهنگ و هنر سابق برای معرفی و اجرای موسیقی ایرانی به کشورهای گوناگونی از جمله: آمریکا، شوروی، کانادا، ژاپن، فرانسه، انگلیس، آلمان غربی، ایتالیا، اتریش، مصر، تونس، مراکش، الجزایر، هند، پاکستان، ترکیه و تمام کشورهای اروپای شرقی سفر کرد.
ظریف علاوه بر عضویت در شورایعالی خانه موسیقی از بدو تاسیس این خانه به مدت 8 سال رئیس هیات موسیقی کانون نوازندگان سازهای ایرانی و 6 سال پیاپی هم عضوهیات مدیره خانه موسیقی بود. برخی از آثار او در طی این سالها عبارتند از: کتاب آموزش تنبک (تدوین متد نوازندگی تنبک حاصل همکاری با مرحوم استاد حسین تهرانی)، کتاب ردیف آوازی موسیقی سنتی ایران (همکاری در تصحیح ردیفهای آوازی مرحوم محمود کریمی استاد آواز ایران)، کتاب دستور مقدماتی تار، کتاب اول و دوم هنرستان، نتنگاری و ویرایش 4 کتاب درباره استادان: لطفالله مجد، اسدالله مجد، جلیل شهناز، فرهنگ شریف و ابراهیم سرخوش.
فریبا کریمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: