در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
امسال این وقت خالی به زور میافتد جمعه. خیلی شلوغ نیست. ولی انگار وضع از بقیه روزها خیلی بهتر است. قدم میزنم و یکی یکی غرفهها را نگاه میکنم. در یکی از غرفهها جماعت دور یک شیفته خدمت مشکوک به نامزدی رئیسجمهور را گرفتهاند . از بعضی جاها تندتر رد میشوم و جلوی بعضیها مکث میکنم. خیلی از مجلهها و روزنامهها را حتی نمیشناسم. نه روی دکه دیدهام و نه حتی اسمشان به گوشم خورده. برای همه موضوعی مجله و روزنامه داریم. از شیر مرغ بگیر تا جان آدمیزاد. فکر میکنم اینها را کی در میآورد؟ برای کی در میآورد؟ کی اینها را میخواند؟ خلاصه کلام این که اینها برای چی در میآید؟
نمیتوانم حرفم را با دلیل و منطق علمی ثابت کنم. ولی با یک مثال چرا. جلوی غرفه یکی از مجلههای خانوادگی، غلغله است. کنجکاو میشوم. به سختی جماعت را کنار میزنم ببینم چه خبر است. چند تا جوان آن وسط دارند با ملت عکس میگیرند و امضا میدهند. از بغل دستیام که امضا میگیرد، میپرسم کی هستند. میگوید:«نمی دونم والا، فکر کنم خواننده باشن»!
آخرهایش دیگر رمق و حوصله برایم نمانده. مخصوصا که کلی نشریه بینالمللی و محلی و غیرهای را که ریختهام توی دو تا پلاستیک، بدجوری از کتف و کول افتادهام. ولی هنوز وقت تمام نشده. وقتی دارم از در میآیم بیرون، آقای نامزد همچنان توی یکی از غرفهها سرپا ایستاده و دارد همه چیز را میبرد زیر سوال .
هنوز کلی غرفه دیگر مانده. میگویم ببین شوق خدمت یکی را با دو برابر و خردهای سن من چطور سر پا نگهش میدارد؟ به هرحال این هم یکی از فواید جشنواره مطبوعات است. برای همین بلندگوها اعلام میکنند که نمایشگاه یک روز دیگر هم تمدید میشود.
این بود انشای من درباره نمایشگاه مطبوعات امسال.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: