موسیقی لطیف و شاعرانه در مجموعه تلویزیونی «فرستاده»

آغاز هر اثر دراماتیک ، تاثیری به یاد ماندنی و بجا در مخاطب می گذارد. آغاز شاعرانه «فرستاده» ، با تصویربرداری خوب و نورپردازی
کد خبر: ۲۱۷۲۶
لطیف و موسیقی آرامش بخش ، به همراه حرکات دوربین ، تدوین ، طراحی صحنه و استفاده از تکنیک های فیلمنامه ، دکوپاژ و کارگردانی مثل فلاش بک و... مجموعه ای در خور توجه را پیش روی ما قرار داده است . روایت سخنان امام و یارانش و به طور کلی حماسه عاشورا را از زبان سوم شخص و راویان ، از روشهای سنتی دراماتیک در آثار نمایشی تاریخی مذهبی است که در این مجموعه نیز وجود دارد. اصولا آثار این چنینی ، رویکردی به درام و تئاتر دارند که آنها را از فیلم متمایز می کند و این سوالی همیشگی در ذهن مخاطب و منتقد ایجاد می کند که چرا همیشه آثار قدیمی - مذهبی - تاریخی با درام عجین شده است و نمی توان از آنها فیلمی ساخت که در قالبی نو ارائه شود؛ فرستاده نیز از این دست است . «سلیمان امین » از درون یک آغاز شاعرانه بیرون می آید و با ربودن همسرش از سوی پدر و برادران سلما (همسرش) ، ناخودآگاه درگیر یک رویارویی قبیله ای می شود. پدر زن منافقش که می خواهد بنی امیه و بنی هاشم را داشته باشد ، داماد امینش را که به یاری حسین (ع) شتافته است ، برنمی تابد و این تضاد که پیش برنده ماجراست ، دستمایه ماجراهای بعدی می شود. سلیمان ، منافقان را بازی می دهد و حرکات دوربین و تصویربرداری در صحرا انتقال مناسبی از مفاهیم موردنظر به دست می دهد. دیالوگ های مناسب و نسبتا پخته در این مجموعه ، در خدمت زیرساخت دراماتیک اثر جای دارد. به طور نمونه (چه می خواهید؛... بهتر از جان چه داری؛) بهتر از جان ، پیام امام است که به دست منافقان می افتد و آنها کسانی نیستند جز فامیل همسرش که مادر فرزند اوست که سلما در بطن خود دارد. این مساله تضاد را قوی تر و درگیری را بیشتر می کند و ماجرا را سریع تر به جلو می برد. در زمانه ای که وجود دختر را ننگ می شمردند، مادر سلما او را برای خود نگه داشت و در نتیجه او زنده به گور نشد. صحنه زیبای گفتگوی مادر و دختر از تصاویر خوب فیلم است . عشق سلما در راستای عشق الهی و عشق به ائمه ، سلیمان را سرشار می کند و او را در خلوت تنهایی اش به رویای پدرشدن و خاطره قدیم با همسرش می کشاند ؛ فرزندی که با نذر و نیاز به دست آمده و بخاطر او ، همسرش را که آرزو داشته روزی بهترین سوارکار صحرای نجم شود ، از تاخت وتاز بازمی دارد. در تصویربرداری هنگام بازی زیرپوستی و یا آنچه در چهره بازیگر نمایان می شود (انتقال حس) ، تغییر قطع نما از متوسط به بسته با حرکت نرم دوربین انجام می شود و حس موردنظر را بموقع به مخاطب منتقل می کند. تاثیر این مساله علی الخصوص زمانی آشکار می شود که ماجرای تصویری طولانی می شود و این حرکت ، خستگی مخاطب را کمتر می کند. رعایت اصول کادربندی تصویر و عناصر سواد بصری ، از جمله کمپوزیسیون در تصاویر به چشم می خورد؛ مانند در صحنه ای که سلیمان ، عبدالله را در چاه می بیند و او را نجات می دهد. دوربین به تصویر نزدیک و کادر بسته می شود و وسط کادر، اسب در بالای چاه ایستاده است و پس از آن که عبدالله نجات یافت ، دوربین عقب می کشد و کادر بازتر می شود. همراهی موسیقی لطیف و شاعرانه با حالات داستانی ، استفاده از افه های صوتی برای رساندن پیام موردنظر تصویر و کل داستان ، کادربندی مناسب و استفاده از قطعهای مناسب به حسب حال ، از نکاتی است که مجموعه را موفق نشان می دهد. داستان 2رویه دارد: زندگی شخصی سلما و سلیمان و درگیری قومی او و پدرشدنش که به وسیله فلاش بک هایی که در تنهایی کنار آتش ، شاهد هستیم ، به یاد او و به اطلاع مخاطب می رسد. رویه دوم و زیرین ، رساندن پیام امام به اهل بصره است که باعث می شود ماجرای آن روزگار و مظلومیت امام حسین (ع) روایت شود و سلیمان به دلیل اهمیت این قضیه نتوانست برای نجات همسرش اقدام کند. روایت موازی سفر او و اسارت سلما و زندگی روزمره مردم که دچار تلاطم است ، همه و همه ما را به دنبال کردن ماجرا ترغیب می کند. در هر صحنه ، همزمان با پیشروی دراماتیک ماجرا ، کارگردانی و تدوین و فیلمبرداری و بازی در خدمت به اجرا درآوردن متن درام است و کادر رفته رفته از فضای بسته به نمای بازتری می رسد، تا اطلاعات را بتدریج به مخاطب انتقال دهد و ضمنا چاشنی هیجان را کم کم به جان او بیندازد. ماجرا هر از گاه درگیرودار و جایی در آرامش کامل روایت می شود و روندی سینوسی دارد. به عبارتی ، قصه اوج و فرودهای بسیار دارد و کل داستان به داستانک هایی تقسیم شده است که خود ساختمانی ظریف دارد. در هر حال ، حضور ملکوتی سلطان اهل بهشت همه جا در زیر و بم قصه حس می شود و احساسی شیرین و دلچسب از عشق مظلوم کربلا به مخاطب انتقال می دهد. عبدالله در چاه ، نماد یک نسل است که ندای امام را از درون چاه غفلت و نادانی آن عصر شنیده و سلیمان منجی او شده است . در حقیقت ، نجات او، نماد رهایی یک نسل است . رنگها در تصاویر مجموعه عمدتا تیره است و به شرایط داستانی برمی گردد. در این مجموعه ، سنتهای قدیمی اعراب بادیه نشین (به طور مثال در ازدواج حنظله) به تصویر کشیده می شود و در عین حال ، نمایی از زندگی یاران امام ارائه می شود. در نهایت ، همه این ماجراهای کوچک و فرعی زندگی یاران امام در انتها همراه با قصه او که در زیربافت روایت می شود ، به نهایت آن یعنی شهادت منجر می شود. گویی همه مشعل به دست و سوار بر مرکب برای یاری رساندن به امام در انتها به سوی مرگی سربلند به نام شهادت می روند. موسیقی فیلم با تمی عربی و محزون و لطیف ، خاطرات شبهای دسته روی و سینه زنی را در تکایا و کوچه بازارهای تاریک به یاد می آورد و هنگامی که اشک بر گونه ها جاری است ، سلیمان را می بینیم که می گوید: کسی که هنوز می تواند بگرید، سعادتمند است . سلیمان در پایان ، از سوی پدرزن ظاهرا شیعه و ریاکارش به ابن زیاد تحویل داده می شود. همکاری شهریار بحرانی (به عنوان مشاور کارگردان) و محسن آقا علی اکبری (تهیه کننده) که از عوامل سریال مریم مقدس هستند و بازیگردانی گلاب آدینه و حضور بازیگران حرفه ای از نقاط عطف مجموعه در ارائه اثری مناسب محسوب می شود.

انسیه نجفی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها