در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ولی همیشه وقتی عکسها ظاهر میشود، گوشهای دراز دم پنبهایها هم از گوشه و کنار عکس زده بیرون که دارند با خیال راحت هویج و کاهویشان را گاز میزنند. پایان داستان هم از اسمش معلوم است.
«شورش خرگوشها» چند ویژگی دارد. یکی این که نویسندهاش آریل دورفمان نمایشنامهنویس، شاعر و رماننویس معروف آمریکای لاتین حالا بعد این همه سال هوس کرده یک کتاب هم برای بچهها بنویسد و این اولین کتابش برای بچههاست.
دوم این که اجازه خود نویسنده برای ترجمه داستان، اول کتاب آمده و این اولین قدمها برای محترم شمردن حق کپی رایت در ایران است. تا حالا این طوری بوده- و البته هنوز هم هست - که وقتی جناب مترجم و ناشر وطنی دلشان خواسته و عشقشان کشیده، کتابی را ترجمه کردهاند و یاعلی مدد، فرستادهاند توی بازار. حالا حالاها هم فکر نمیکنم جور دیگری باشد ولی لحن دورفمان طوری است که آدم را به رودربایستی میاندازد و برای چاپ بی اجازه کتابهای قبلیاش شرمنده میکند.
او فقط خواهش کرده بعد چاپ یک نسخهاش را به دستش برسانند. مقدمه دورفمان همان قدر که صادقانه و بیمنظور است، میتواند کنایهآمیز به حساب بیاید. شاید دورفمان هم دیده فرق چندانی به حالش نمیکند اجازه بدهد یا ندهد، پس اجازه چاپ را با لحن و ادبیاتی صادر کرده که شاید ما را به خودمان بیاورد.
می شود درباره ترکیب من درآوردی و متناقض «رمان کودک» روی جلد کتاب هم کلی حرف زد و دلایل انتخابش را از ناشر پرسید.
خلاصه این که فکر نکنید چون سنمان زیاد شده نباید کتابهای کودکانه بخوانیم. همین قصههایی که شبها برای خواباندن بچهها میخوانیم، بهانه خوبی است که خودمان هم یک دل سیر از عزا دربیاوریم و یادمان باشد که به این راحتیها نمیشود دمپنبهایها را از صفحه روزگار پاک کرد.
جابر تواضعی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: