در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بل و سباستین برای اولین بار در دهه 60 از شبکه یک سیما پخش شد. این کارتون مثل کارتونهای مهاجران، بچههای آلپ، دختری به نام نل، دنیای وحش و... محصول کشور ژاپن بود و موضوعات انسانی و روابط آنها را از نگاه کودکان به تصویر میکشید و مشتریان زیادی داشت. بینندگان این کارتونها نه تنها کودکان و نوجوانان بلکه بزرگسالان هم بودند. آنچه باعث جذابیت این کارتونها میشد داستان آنها و کشمکشهایی بود که در آنها وجود داشت. اکنون کارتون بل و سباستین در یکی از بهترین ساعات از تلویزیون پخش میشود تا یادآوری باشد هم برای مخاطبان از تلویزیون آثار شاخص بخواهند و هم به سازندگان آثار کودکان و نوجوانان که به آنها یادآوری کند اگر اثری خوب باشد مخاطب آن را برای سالهای سال در ذهن نگه میدارد و گذشت زمان باعث نمیشود که او داستان و اتفاقاتی را که در طول یک سریال کارتونی چندین قسمتی پخش شود فراموش کند.
سر شب ، وقتی غروب جمعه به سیاهی میرسد میتوان سریال بوعلی سینا را به تماشا نشست. شبکه 4 سیما هم یکی از بهترین زمانهای خود را به پخش یک سریال متعلق به دهه 60 اختصاص داده است. سریال بوعلی سینا تاکنون چندین بار از تلویزیون پخش شده است اما نمایش مجدد این سریال از شبکه 4 سیما این لطف را دارد که این شبکه بنا به تعریف خاص خود میداند چه آثاری را باید برای مخاطبان خود به نمایش بگذارد.
انتخاب سریال بوعلی سینا نشان دهنده این موضوع است که این سریال هرچند سالها پیش ساخته شده است اما ارزشهای ویژه خود را دارد که میتوان آن را بارها دید و از تماشای آن لذت برد. مهمترین امتیاز این سریال این است که به زندگی یکی از بزرگترین دانشمندان ایرانی میپردازد دانشمندی که در خارج از کشور شهرت زیادی دارد و کتابهایی که او قرنها پیش تالیف کرده است امروزه در معتبرترین دانشگاههای کشور تدریس میشوند. امتیاز دیگر این سریال فضای صمیمی است که درآن زندگی پرفراز و نشیب انسانی متفاوت به تصویر کشیده میشود. سازندگان این سریال نه از ترفندهای امروزی استفاده کردهاند و نه تمهید خاصی برای جذب مخاطب به کار گرفتهاند در دهه 60 چند نفر دور هم جمع شدهاند تا اثری سالم و در خور شأن بوعلی سینا بسازند و موفق هم شدهاند. هنوز هم بعد از سالها بوعلی سینا را میتوان یکی از بهترین نقشهایی دانست که امین تارخ بازی کرده است. هنوز هم اکثر مردم تارخ را با سریال بوعلی سینا میشناسد. در دهه 60 که این سریال برای اولین بار از تلویزیون پخش شد سریالی درباره لئوناردو داوینچی هم از شبکه یک سیما پخش میشد. آن زمان روزنامهها در تقدیر از پخش این دو سریال تیتر زدند: نابغهای از شرق، نابغهای از غرب.
اکنون در کشور ما علم پیشرفت زیادی کرده است. دانشمندان معاصر زیادند و به بودن دانشمندان قدیم ایرانی میبالند، دانشمندانی چون ابوریحان بیرونی، خواجه نصیر طوسی، زکریای رازی، عمر خیام و... اما به راستی چرا هیچکس به صرافت ساخت سریال از زندگی این دانشمندان بزرگ و مسلمان نمیافتد. کودکان امروزی در زمانی که رسانه و تصویر حرف اول را در دنیا میزند، چگونه باید با ذخایر علمی کشورشان آشنا شوند. پخش سریال بوعلی سینا میتواند یک یادآوری کوچک باشد، مردم دوست دارند از زندگی دانشمندانی که تمدن ایرانی، اسلامی را پایهگذاری کردند بیشتر بدانند.
منتقدان و کارشناسان سینما دهه 60 را دهه طلایی سینمای ایران میدانند، با نگاهی به آثاری که از تلویزیون در این دهه پخش میشد هم میتوان به این نتیجه رسید که تلویزیون هم آثار درخشانی در این دهه تولید کرده است. آثاری با محتوا که هیچگاه از اذهان پاک نخواهند شد.
سریال بیگناهان ساخته احمد امینی هم جمعه شبها از شبکه 3 سیما پخش میشود. امینی با ساخت سریال اولین شب آرامش نشان داد که رسانه تلویزیون را خوب میشناسد و میداند که باید از اتفاقات روز جامعه و مناسبتهای میان آدمها چگونه روایتی را انتخاب کند که باورپذیر باشد و در اذهان بماند. سریال بیگناهان هرچند آغازش به قوت سریال اولین شب آرامش نیست اما از حضور بازیگرانی چون فریبا کوثری و مسعود کرامتی که به شدت باورپذیر و صمیمی بازی میکنند میتوان امیدوار بود که سریال کمکم به راه بیفتد و با انسجام بیشتری داستان خود را روایت کند. نکته جالب که تیتراژ سریال بیگناهان به چشم میآید، خط ریزی است که برای نام احمد امینی انتخاب شده است. بیگناهان را عموم مردم و مخاطبان خاص این سریال با نام احمد امینی میشناسند اما گویا دراین سریال نام تهیهکننده برای طراح تیتراژ اهمیت بیشتری داشته است، تهیهکنندهای که علاوه بر تهیهکنندگی، نویسنده و تدوینگر سریال نیز هست. نکته جالب دیگر در تیتراژ پایانی سریال است. نام طراح تیتراژ سومین نامی است که دیده میشود این نام حتی قبل از بازیگران و تصویربردار و... دیده میشود.
مرگ تدریجی یک رویا ادامه دارد
هفته گذشته در حالی که مردم خود را برای دیدن قسمت پایانی سریال مرگ تدریجی یک رویا آماده کرده بودند، قسمت 26 این سریال روی آنتن شبکه دو سیما رفت، بدون اینکه داستان آن پایان بگیرد. این هفته هم قسمت 27 پخش شد و اگر مدیران شبکه 2 سیما و سازندگان این سریال تغییر عقیده ندهند قسمت پایانی مرگ تدریجی یک رویا جمعه این هفته به پایان میرسد. بحث بر سر این نیست که این سریال قرار است در چند قسمت پخش شود، بحث اصلی بر سر این است که اطلاعرسانی به مخاطب باید درست و دقیق باشد. شاید هیچ لزومی نداشت که شبکه دو سیما اعلام کند که جمعه(10 آبان) آخرین قسمت سریال مرگ تدریجی یک رویا پخش میشود، اینگونه اطلاعرسانی میتواند دو شبهه را در ذهن مخاطب ایجاد کند یکی اینکه پایان سریال عوض شده است و مدیران شبکه مجبور شدهاند که به داستان آن چیزهایی را افزایش کنند و شبهه دوم اینکه تهیهکننده و کارگردان، برای سریال خود پایان مشخصی در نظر نگرفتهاند و آنقدر پلان و سکانس اضافی تصویربرداری کردهاند که میتوانند قسمتهای این سریال را الا ماشاءالله اضافه کنند. به قول رندی که میگفت: مرگ تدریجی یک رویا میتواند 20 قسمت دیگر هم ادامه داشته باشد، چون داریوش آریان تازه به ترکیه رسیده است، عشق خود را به مارال ابراز داشته و میخواهد با او ازدواج کند و بنا به مثلی قدیمی، عشق اگردر پیری بجنبد سر به رسوایی زند. مخاطبان سریال مرگ تدریجی یک رویا هم آنقدر از داریوش آریان که باعث شده زندگی مارال از هم بپاشد، بدشان آمده است که دوست دارند رسوایی او را ببینند و مرگ تدریجی رویای او را شاهد باشند.
بهروز افخمی و خوش نشینی در تلویزیون
حالا دیگر جای تعجب نیست اگر کارگردانان سینما را ببینیم که تمام فعالیت خود را در تلویزیون متمرکز کردهاند و تمایلی ندارند که در سینما فیلم بسازند و تا از آنها سوال میشود که آیا قصد ساخت فیلم برای سینما را ندارید، میگویند: سینما در ایران مرده است! یکی از این کارگردانان بهروز افخمی است که فیلمهای بسیاری چون شوکران، جهان پهلوان تختی و عروس را برای سینما کارگردانی کرده است و اکنون مشغول ساخت سریال و تله فیلم برای شبکههای مختلف تلویزیون است. نام بهروز افخمی برای شبکههای تلویزیونی مخاطب آور است بنابراین تلویزیون چیزی را از دست نداده است. اما سینمای ایران افخمی را از دست داده است و افخمی سینما را. افخمی با ساخت فیلم عروس نشان داد که سینمای گیشه را میشناسد و میتواند برای این نوع سینما فیلمهای خوبی بسازد. این کارگردان با ساخت فیلم شوکران هم نشان داد که میداند موضوعات خاص را چگونه روایت کند که گیشه سینماها چنان رونقی بگیرد که انگار او یک فیلم برای گیشه ساخته است.اگر هر کارگردان دیگری با سینمای ایران قهر میکرد شاید قابل قبولتر بود تا افخمی. او در این سینما بین تهیهکنندگان و تماشاگران آنقدر اعتبار کسب کرده بود که میتوانست فارغ از همه هیاهوها در سینما بماند و مردم را به سینماها بکشاند و به آنها فیلم خوب نشان دهد. افخمی از سینما فاصله گرفت گروهی این فاصله را به حساب تنبلی او گذاشتند و گفتند که افخمی بعد از اینکه به عنوان نماینده به مجلس راه یافت حال و حوصله کارگردانی را از دست داد. مدتی افخمی بحث سینمای کاملا خصوصی را پیش کشید و گفت تا زمانی که سینمای ایران به دولت متکی باشد نمیتواند درست به کار خود ادامه دهد و نمیتوان نام سینما به آن داد. هنوز هم افخمی بر این باور خود ایستاده است و میگوید معاونت سینمایی باید تبدیل به یک اتاق شود و بودجهاش به دولت برگردانده شود. این گفتهها کاملا درست است اما پرسش این است که آیا با دور شدن کارگردانان معتبر از سینمای ایران، این سینما را نجات میدهد؟ در چند سال اخیر ثابت شده که اگر کارگردانان صاحب نام سینمای ایران دیگر فیلم نسازند و دغدغهها و تفکر خود را به تلویزیون ببرند، سینمای ایران تعطیل نمیشود، شاید کوتوله شود اما ناپدید نمیشود و مردم چون سینما را دوست دارند مجبور هستند به سینما بروند و فیلمهای کوچک ببینند و قد فکرشان هم کوتاهتر شود، چون سینما هنری است که به ارتقای افکار مردم کمک میکند. اگر کارگردانان بزرگ از سینما بروند، بودجه سینما به دولت برگردانده نمیشود بلکه در اختیار آدمهایی قرار میگیرد که عشق کارگردانی سینما دارند، اما نمیدانند سینما چیست. در این شرایط یکی از کارگردانان خوب سینمای ایران که فیلمش در یکی از جشنوارههای خارجی به نمایش درآمده و جایزه هم گرفته (تهیهکننده این فیلم تلویزیون است) در سخنرانی میگوید:به مردم بدهکاریم.
اعتراضات به سینمای ایران زیاد شده است. اکثر کارگردانان بزرگ سینمای ایران به روش مدیریتی سینما معترض هستند، آنها یا اعتراض خود را با رسانهها و مجامع دانشگاهی مطرح میکنند و خبر میدهند که شاید فیلمسازی را کنار بگذارند یا چند سالی است خانهنشین شدهاند و یا در تلویزیون فیلم تلویزیونی میسازند و میگویند این جوری در سایه امن قرار داریم. هم اثرمان را میسازیم، هم حرفمان را در فضای باز تلویزیون میگوییم و هم با مخاطب میلیونی ارتباط برقرار میکنیم. همه اینها درست اما این افراطگرایی نباید تا آنجایی ادامه پیدا کند که روزی همه کارگردانان بگویند ما به مردم بدهکاریم چون آن زمان آنقدر دیر است که نمیتوان برگشت و بدهیها را پرداخت کرد. کارگردانان سینما در پناه امن تلویزیون به این هم فکر کنند که اگر آنها نباشند چرخ سینما هرچند بیهوده میچرخد اما کم کاری و قهر آنان از سینما باعث میشود که خلا نبود آنها را حبابهایی به نام کارگردان پر کند، حبابهایی که فقط ظاهر سینما را پر میکنند، اما باطن خالی این سینما، آبرویی برای فرهنگ و هنر، سینمای این مملکت نخواهد گذاشت.
سارا بختیاری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: