گزیده سرمقاله روزنامه‌های امروز

اثرات کاهش‌قیمت‌نفت در حوزه‌سیاست

روزنامه های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند از جمله «سونامی عمومی»،«چرا خوشحال نباشیم ؟!»،«جنبش دانشجویی; عقلانیت انتقادی یا رادیکالیسم»،«اثرات کاهش قیمت نفت در حوزه سیاست»،«اقتصاد آزاد و اوضاع آمریکا»و... که گزیده برخی از آنها در زیر می‌آید.
کد خبر: ۲۱۱۷۰۸

اعتماد ملی

«سونامی عمومی» عنوان سرمقاله روزنامه‌ی اعتماد ملی است که در‌ آن می خوانید؛بحران اقتصادی جهان که از آن با عنوان سونامی یاد می‌شود، یادآور تعبیر هوشمندانه مک‌ لوهان درباره <دهکده جهانی> است؛ اینکه همه ما در یک دهکده بزرگ در کنار یکدیگر زندگی می‌کنیم و اتفاقات خانه همسایه می‌تواند به‌سرعت به ما منتقل شود؛ بازتاب‌دهنده سخن تاریخی هگل در دیالکتیک افلا‌طونی است، اینکه حدوث یک عمل برای شیء در سراسر هستی تاثیر می‌گذارد. مانند ورود میهمان جدید به محفل میهمانان، که همگی را وادار به جابه‌جایی می‌کند؛ یادآور نظریه تاثیرپروانه است، اینکه اگر در چین پروانه‌ای بال بزند می‌تواند موجب توفانی در آمریکا شود! با این حساب تردیدی وجود ندارد که آثار و امواج بحران اقتصادی به مرزهای ما خواهد رسید. ‌چه می‌گوییم؛ مدت‌ها است رسیده است! نفت از 147 دلا‌ر به 64 دلا‌ر رسیده است و مقامات رسمی اعلا‌م داشته‌اند تنها تا پایان سال جاری 54 میلیارد کسری درآمد خواهیم داشت.

اما مقامات سیاسی دولت نهم چه تصوری از جهان و مدیریت آن دارند؟ چرا واکنش‌های برخی از مقامات در خصوص بحران اقتصاد جهانی با خوشحالی و استقبال آنان روبه‌رو شده است؟ چنانچه آن قدرت‌های بزرگ اقتصادی نتوانند مشکلا‌ت سونامی اقتصادی را به‌سرعت رفع و رجوع کنند، ما با تاثیرات مخرب آن حادثه چه خواهیم کرد؟

در شرایطی که دولت نهم سرمست از درآمدهای بالا‌ی نفتی، گوش خود را به سخنان مشفقانه تمام ناصحان بست و صندوق ذخیره ارزی را تا مرحله تخلیه و جاروکشی پیش برد و اقتصاد ملی را بیش از هر زمان دیگر به نفت وابسته کرد، رئیس بازرسی کل کشور اذعان داشته <از حساب ذخیره ارزی بیش از آنچه در قانون برنامه آمده، برداشت شده است> و اشکال دیگری که سخنان رئیس بازرسی بدان سو معطوف است؛ <بر پرداخت‌ها، نظارت صورت نگرفته است.> این در حالی است که هاشمی‌رفسنجانی رئیس مجلس خبرگان رهبری، در نمازجمعه تهران نگرانی عمیق خود را از اوضاع اقتصادی بیان کرد. ایشان نیز بدون آنکه بخواهند موجب مجادلا‌ت جدیدی شوند، بر بی‌خبری خود از سیاست برداشت از صندوق ذخیره ارزی اذعان کردند. حال ما با اقتصادی روبه‌رو هستیم که بیش از هر زمان دیگری تکیه به نفت داده و مجموع سیاست‌ها و برنامه‌هایش را بر درآمدهای بالا‌ گذاشته و شرایط بغرنجی که اقتصاد جهانی بر ما تحمیل کرده است. با این همه به نظر می‌رسد بدون آنکه مقامات سیاسی و رئیس دولت نهم، بی‌محابا از سقوط بازار جهانی اظهار خوشحالی کنند، لازم است مترصد و مراقب نفوذ سونامی به اقتصاد کشور باشند، بدیهی است بحران از دل نظام سرمایه‌داری برخاسته اما آنها توان بیشتری برای مقابله با مشکلا‌ت خواهند داشت. تاسف آن‌جا است که چنین رویدادی بیش از همه بر کشورهای مستقل، کمتر توسعه‌یافته و جهان سوم تاثیر مخرب خواهد گذاشت. بحرانی که دیگر نه به عنوان معجزه که چون سیلا‌ب و زلزله تاثیرات خود را به رخ خواهد کشید.

کیهان

«چرا خوشحال نباشیم ؟!» یادداشت روز روزنامه‌ی کیهان به قلم حسین شریعتمداری است که در آن می‌خوانید؛بحران مالی اخیر آمریکا اگرچه محور این یادداشت است ولی موضوع آن نیست، بلکه چگونگی برخورد مسئولان محترم نظام با این بحران و ارزیابی آن مورد اشاره یادداشت امروز است.
تردیدی نیست که نباید دشمن را دست کم گرفته و از ترفندهایی که در آستین دارد غافل بود مخصوصاً دشمنی مانند آمریکا که به قول حضرت امام(ره) «شیطان بزرگ» است و بارها حیله گری خود را در ویرانگری و غارتگری نشان داده است تا آنجا که باز هم به قول امام راحلمان(ره) «آمریکا شوروی را هم بازی داده است». اما، به همان اندازه که غفلت از ترفندهای دشمن و دست کم گرفتن حریف غدار می تواند خسارت آفرین و پشیمان کننده باشد، این تصور- بخوانید توهم- که دشمن در بالاترین نقطه از اقتدار نشسته و در محاسبات و مناسبات خود شکست ناپذیر است هم می تواند گمراه کننده و زیان آور باشد. ضمن آن که بعید نیست تلقی اخیر ناامیدی در مقابله با دشمن و یأس احتمالی در دفاع از منافع ملی و عزت و اقتدار نظام را نیز به دنبال داشته باشد.

تحلیل های واقع بینانه و امیدبخش آیت الله هاشمی رفسنجانی چه در دوران مبارزاتی قبل از انقلاب که با اسارت چند باره و شکنجه و سختی کشیدن ایشان همراه بود و چه در دوران جنگ تحمیلی که ترغیب رزمندگان به حضور در جبهه ها و اطمینان بخشی نسبت به پیروزی نهایی آنان را درپی داشت، بر هیچکس پوشیده نیست و از ایشان جز این نیز نباید و نشاید.
جناب هاشمی رفسنجانی چند هفته قبل درباره بحران مالی اخیر و گسترده آمریکا گفته بودند؛
«اگر بحران اقتصادی آمریکا، تهدید جدی برای دنیای غرب است یکی از عوامل این بحران، هزینه های زیادی است که در این هفت، هشت سال در عراق و افغانستان کرده و امروز باید 700 میلیارد دلار دیگر تزریق کنند تا از این بحران اقتصادی تا حدودی نجات یابند» رسانه های غربی این تحلیل آقای هاشمی رفسنجانی را که با واقع بینی و ارائه شواهد مستند همراه بود پوشش درخور توجهی دادند و از واقع نمایی آن سخن گفتند. آیت الله هاشمی رفسنجانی در ادامه همان تحلیل، بحران اقتصادی آمریکا را انتقام الهی از متجاوزان دانسته و با اشاره به این که بحران اقتصادی اخیر نشانه از پای درآمدن آمریکاست گفته بودند؛

«این یک وعده الهی است و البته باید صبر کرد زیرا خدا می داند که چگونه و کی و در چه شرایطی متجاوزان را از پای درآورد».
این تحلیل که با واقعیت های غیرقابل انکار موجود همخوانی فراوانی داشت- و دارد- برای مردمی که بارها شاهد رخدادهای بن بست شکنی در تقابل دائمی خود با آمریکا و متحدانش بوده اند ضمن آن که امیدآفرین بود، ترغیب کننده به ادامه راه و اطمینان به یاری خدا نیز تلقی می شد.
اما، دو روز قبل، آیت الله هاشمی رفسنجانی در خطبه های نماز جمعه تهران تحلیلی متفاوت از این ماجرا ارائه کردند که باید گفت؛ این تحلیل اگرچه ترغیب به هوشیاری و بهره گیری مناسب از شرایط پیش روی داشت ولی با عرض پوزش و متأسفانه از یکسو با تحلیل قبلی ایشان در تناقض بود و از سوی دیگر با واقعیت های موجود همخوانی چندانی نداشت. ایشان در بخشی از خطبه های نماز جمعه تهران گفت؛
«به اعتقاد من و بسیاری از صاحب نظران دیگر، اینگونه نیست که این شرایط به نفع ما باشد، لذا نباید از این بحران اظهار خوشحالی کنیم... نباید گفت این مسئله معجزه خداوند است که این کشورها تنبیه شوند، چرا که هر چند ممکن است تنبیهی برای آنها باشد اما قشر ضعیف جامعه نیز آسیب می بینند و باید مراقب این مسئله بود... باید ذخایر ارزی کشورمان را به نقطه مطمئنی برای کشور تبدیل کنیم که در چنین حوادثی اقتصادمان به باد نرود... البته نمی خواهم آن بحث های انتقادی را مطرح کنم که این ذخایر حفظ شده است یا خیر، بلکه بحث هشدار و تذکر است».

درباره سخنان جمعه آیت الله هاشمی رفسنجانی اشاره به سه نکته ضروری به نظر می رسد.
الف: تذکر هوشمندانه و هشدار دلسوزانه ایشان قابل تقدیر است مخصوصاً این که آیت الله هاشمی رفسنجانی شخصیتی انقلابی، شاگرد امام راحل (ره)، و برخوردار از تجربه ای چند ده ساله در خدمت به اسلام و انقلاب است، بنابراین، مسئولان محترم باید هشدار دلسوزانه ایشان را قدر بدانند و در ارزیابی ها و چاره اندیشی های خود روی آن محاسبه کنند.

ب: بخشی از سخنان جمعه آیت الله هاشمی رفسنجانی- صرف نظر از صحت و سقم آن- با اظهارات قبلی ایشان تفاوتی در حد تناقض دارد که البته تغییر دیدگاه شخصیت های سیاسی نسبت به یک موضوع و ماجرای واحد، نه دور از انتظار است و نه خدای نخواسته قابل خرده گیری، اما آیت الله هاشمی اشاره ای به تغییر نظر قبلی خود نکردند بنابراین کمترین فایده در اشاره به این تفاوت ها جست وجوی نظر قطعی و نهایی ایشان- به عنوان یک تحلیلگر آگاه- است.

آیت الله رفسنجانی در سخنان قبلی خود از بحران اقتصادی آمریکا با عنوان «یک وعده الهی» یاد کرده و آن را انتقام الهی از متجاوزان دانسته و با اشاره به این بحران گفته بودند؛ «خدا می داند که چگونه و کی و در چه شرایطی متجاوزان را از پای درآورد». اما در خطبه های جمعه اخیر می فرمایند؛ «نباید گفت که این مسئله معجزه خداوند است که این کشورها تنبیه شوند»! و در حالی که پیش از این بحران مالی آمریکا را وعده الهی- بخوانید یاری خداوند به مردم ایران- دانسته بودند، در سخنان جمعه خود می گویند «به اعتقاد من و بسیاری از صاحب نظران دیگر، اینگونه نیست که این شرایط به نفع ما باشد، لذا نباید از این بحران اظهار خوشحالی کنیم»!
و سؤال این است که چرا باید تحلیل قبلی آیت الله هاشمی رفسنجانی که بحران اقتصادی آمریکا را «وعده الهی» و انتقام از متجاوزان دانسته بودند نپذیریم و تحلیل اخیر ایشان را پذیرا شویم؟ و حال آن که تحلیل قبلی آقای رفسنجانی با تمامی شواهد و قرائن موجود انطباق کامل دارد و تحلیل اخیر، متأسفانه اینگونه نیست.

ج- نه فقط مسئولان رسمی آمریکا و اروپا از بحران اقتصادی اخیر به عنوان یک فاجعه بزرگ یاد می کنند، بلکه رخدادهای برخاسته از این بحران، نظیر ورشکستگی بانک ها و شرکت های بزرگ، ناهنجاری های اجتماعی، بی اعتمادی گسترده مردمی و ده ها رخداد غیرقابل انکار دیگر از فاجعه عظیم و شکننده ای حکایت می کنند که آمریکا و اروپا را فرا گرفته است که این نکته مورد انکار آیت الله هاشمی نیز نبوده و نیست، اما درباره بخشی از اظهارات ایشان که گفته اند «این شرایط به نفع ایران نیست لذا نباید از این بحران اظهار خوشحالی کرد».

باید گفت؛ هشدار دلسوزانه ایشان قابل تقدیر است، اما واقعیت آن است که ایران اسلامی از این بحران کمترین آسیب را می بیند، بنابراین چرا از شکست دشمن و در امان بودن نسبتاً امیدوار کننده خود از بحران یاد شده خوشحال نباشیم؟ در این زمینه، برخی از تحلیل های دشمن که به علت مستند بودن آنها، درخور توجه است می تواند گویای واقعیت باشد و از این میان به تحلیل خبرگزاری بی بی سی - که به یقین دوست ایران نیست- و از قول کارشناسان اقتصادی برجسته آمریکا و اروپا مطرح شده است، بسنده می کنیم. بی بی سی می نویسد؛
«سؤالی که قاعدتاً مطرح می شود این است که آیا این بحران بر اقتصاد ایران نیز تأثیری داشته یا خواهد داشت؟ تاکنون تنها نتیجه بحران مالی برای ایران این بوده که بهای نفت خام پس از چند ماه افزایش سریع آن در بازارهای بین المللی، در هفته های اخیر تا حدودی کاهش یافته است. از سوی دیگر، در شرایط کنونی اقتصاد ایران از این بحران مصون می ماند و این مصون ماندن از آثار بحران جهانی اخیر غیر عادی نیست. زیرا اقتصاد این کشور به استثنای صادرات نفت و واردات کالا، که معمولاً با حداقل بهره برداری از امکانات نهادهای بین المللی صورت می گیرد، ارتباط چندانی با اقتصاد جهانی ندارد. به عبارت دیگر، بسیاری از عوامل مالی و روانی تأثیرگذار بر بازارهای مالی جهان، در ایران موضوعیت و تأثیر ندارد و برخی از تحولاتی که از نظر بسیاری از کشورهای دیگر نشانه بروز یک بحران عمیق است در ایران بحران زا نیست» و...

بدیهی است همانگونه که در صدر این نوشته آمده است، هر دو حالت «دست کم گرفتن» و «بزرگ انگاشتن» دشمن، خسارت آفرین است. بنابراین ضمن آن که هشدار دلسوزانه آیت الله هاشمی درخور تقدیر است، نگرانی ابراز شده ایشان با واقعیت ها انطباق چندانی نداشته و نباید باعث دلشوره مردم شود. بلکه بحران اقتصادی اخیر آمریکا و اروپا بدون تردید، یک رخداد شکننده برای دشمن و به همان اندازه برای ملت ایران و سایر ملت های مسلمان خوشحال کننده است.

و بالاخره، اگرچه ایستادگی و مقاومت دولت نهم در برابر باج خواهی های دشمنان، برخی از تحریم ها و قطع روابط اقتصادی با ایران را در پی داشته و انتقادهایی را برانگیخته است و شاید آنجا که آیت الله هاشمی رفسنجانی می گویند «البته نمی خواهم آن بحث های انتقادی را مطرح کنم» به همین مسئله اشاره داشته اند، اما، این ایستادگی و مقاومت اسلامی و انقلابی، ضمن آن که حفظ عزت و اقتدار نظام و مردم ایران را به دنبال داشته، در شرایط کنونی- و به لطف خدای سبحان- در امان بودن اقتصاد کشور از بحران اقتصادی اخیر را نیز باعث شده است و این همه، به گفته قبلی آیت الله هاشمی رفسنجانی «وعده الهی است و البته باید صبر کرد، زیرا خدا می داند چگونه و کی و در چه شرایطی متجاوزان را از پای درآورد».

ابتکار

«جنبش دانشجویی; عقلانیت انتقادی یا رادیکالیسم»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی ابتکار به قلم آرش پاک اندیش است که در آن می‌خوانید؛در بررسی های متعدد از جنبش دانشجویی، صاحب نظران ویژگی هایی را برای این جنبش ها متصور شده اند; یکی از این صفات، رادیکالیسم است که صاحب نظران بارها جنبش دانشجویی را بدان متصف ساخته اند. این صاحب نظران برای اثبات نظریه خود، عموما به دو راه عمل می کنند; بدین ترتیب که عده ای برای اثبات نظرشان به شواهد تاریخی استناد نموده و با بررسی شرکت دانشجویان فرانسه، کره جنوبی و از همه ملموس تر و عینی تر، مبارزه دانشجویان ایرانی در زمان شاه و تجزیه و تحلیل این جنبش ها به آسانی به هدف خود می رسند. دسته ای دیگر از صاحب نظران، نظریه خود را با روش های روان شناختی اثبات می کنند.

عمده مطلب این صاحب نظران این است که دانشجویان به سبب آن که عمدتا جوانند و به فسادهای مالی و سیاسی آلوده نیستند، دارای روحیه ایده آل گرایی هستند که البته این روحیه ایده آل گرایی و بلندپروازی، عموما با واقعیت های جامعه دچار تضاد شده و جوان را از نظر فکری به بن بست می رساند. در چنین شرایطی است که بیشتر دانشجویان به صورت خودجوش راه برون رفت از این بن بست را در حرکات افراطی و کلا مجموعه کارهایی می بینند که صاحب نظران نامبرده از آن به عنوان رادیکالیسم یاد می کنند. صرف نظر از درستی یا نادرستی این تحلیل، ضرورت طرح این بحث، از آنجا ناشی می شود که گاه دیده می شود برخی گروه های فعال دانشجویی، عملا این روش را برای پیشبرد مناسبات درونی و همچنین فعالیت های بیرونی خویش به کار می برند و حتی گاه از این که خود را به این صفت متصف می بینند، احساس غرور و افخار نموده و آن را به عنوان یکی از نقاط قوت خود یا تشکیلاتشان مطرح می کنند. اما به راستی، رادیکالیسم ممدوح است یا مذموم؟ برای روشن ساختن این مطلب که می تواند تاثیر بسیاری بر رفتار و حرکات کلی جنبش دانشجویی و تشکل های زیرمجموعه آن داشته باشد، لازم است از روش درست برخورد با یک نظریه پیروی شود; یعنی نخست مسائل کاملا از یکدیگر جدا، سپس در هر مورد، نظریه های گوناگون مطرح شده و با توجه به شواهد تاریخی، نتیجه گیری کلی انجام شود. طبیعتا این نتیجه گیری در صورتی که از نعمت نقد بهره مند شود، به کمال نزدیک می شود. درباره رادیکالیسم، از همه بهتر آن است که مفهوم آن را به طور کامل از ایده آل طلبی (همان بلندپروازی) جدا کنیم. البته باید خاطرنشان ساخت، «ایده آل طلبی»، از نقاط قوت و وجه مشخصه حرکات دانشجویی به شمار می رود. جنبش دانشجویی را می توان به رودی تشبیه کرد که آرمان گرایی، سرچشمه آن و آرمان، شهر مطلوب مقصد آن است.

این رود از آن جا که همواره در حرکت و تب و تاب است، هرگز نمی ایستد و به مردابی متعفن تبدیل نمی شود. اما این رود خروشان در راه رسیدن به مقصد، گاه به بن بست هایی گرفتار می شود که برای رهایی از آن، خود را به هر سو می کوبد، اما به نتیجه ای نمی رسد. خطر آن است که رود برای رهایی از این بن بست، چنان سر و روی خود را به دیواره ها بکوبد که یا دیگر نیرویی برای حرکت نداشته باشد، یا به کلی از راه منحرف شود و این همان است که از آن به «ذم» یاد شد. راهکاری که باید امروزه جنبش دانشجویی، پیش روی خود قرار دهد، نه «رادیکالیسم» بلکه «عقلانیت انتقادی» است; بنابراین، بر تک تک حاملان این جنبش واجب است با عبرت گرفتن از احوال گذشتگان و تدبر در علل شکست آنان، راهی مطابق با مشکلات و توانایی های خود ارایه دهند، نه آن که صرفا با چپ روی های پوچ و بی مورد، گرهی به گره های جامعه بیفزایند. گره خوردن حرکت دانشجویی با حرکت ملت، مهم و اجتناب ناپذیر است. اگر حرکت دانشجویی از حرکت ملت و مردم دور شود، مشکلی چون رادیکالیسم از پیامدهای منفی آن خواهد بود. دانشجویان بیش از هر قشری به این حقیقت آگاهند که «فرصت کوتاه است و سفر جانکاه;» پس بیاییم به جای تقلید از گدایان سیاسی که دل در گرو بیگانه دارند، با تکیه بر عقلانیت و گفت وگو، کاری کنیم که بعدها «جنبش دانشجویی، همواره عقلانیت را به یاد آورد، نه احساسی  گری و رادیکالیسم را.»  
 
رسالت

«اثرات کاهش قیمت نفت در حوزه سیاست»عنوان سرمقاله‌ی روزرنامه‌ی رسالت به قلم امیر محبیان است که در آن می‌خوانید؛ رسانه های جهان در آخرین اخبار گزارش دادند که باوجود کاهش تولید اوپک قیمت سبد نفتی اوپک به سطح 60 دلار کاهش یافت و حتی پیش بینی می شود که تا پایان سال جاری مسیحی قیمت نفت به زیر 50 دلار برسد.

هدف ازبیان این اخبارتحلیل اقتصادی سوژه نیست بلکه هشدار در مورد عواقب سیاسی آن است.
1) در اصطلاحات سیاسی بویژه در سال های اخیرعبارت سیاست نفتی petropolitics زیاد به کار می رود و غربی ها کوشیده اند میان سختی ادبیات کشورهاو حتی ظهور چهره های سیاسی رادیکال در کشورهای صادر کننده نفت و قیمت نفت رابطه ای بیابند.
بر اساس فرمولبندی آنان، اولین قانون پترو پالیتیکس آن است که میان ظهور دولت های دموکراتیک وقیمت نفت رابطه معکوس وجود دارد.
فارغ از ارزش گذاری سیاسی ؛ بر این پایه آنان معتقدند که ظهور دولتهای (از نگاه آنان رادیکال) احمدی نژاد و چاوز حاصل افزایش قیمت نفت بوده و ادبیات این کشورها با قیمت نفت تغییر می کند. چنانچه تفاوت ادبیات دیپلماتیک خاتمی با نفت زیر ده دلار با ادبیات رادیکال احمدی نژاد با نفت بالای 100 دلار از منظر آنان این گونه توجیه می شود  مثلا تحلیل آنان این است که همزمان با کاهش قیمت نفت در سال1997 خاتمی پیشنهاد گفتگوی تمدن ها را ارائه کردو در سال 2005 که قیمت نفت شدیدا افزایش یافت احمدی نژاد خواهان حذف شدن اسرائیل از نقشه شد؛ لذا با کاهش قیمت نفت غربیان مترصد تغییر ادبیات دیپلماتیک ایران و نرم شدن آن و حتی تغییرو تعویض دولت احمدی نژاد با دولتی هستند که بتواند این شرایط جدید را نمایندگی کند.
به عبارت روشن تر آنها معتقدند ؛ دولتی که بودجه خود را با اتکاء به نفت سامان می دهد نمی تواند در شرایطی که قیمت نفت کاهش می یابد همچنان بر مواضع رادیکال اصرار ورزد.لذا دیپلمات های ما خواهند دید که اولویت غربی ها فعلا ارزیابی تاثیرات کاهش قیمت نفت بر مواضع دیپلماتیک ایران خواهد بود.

2) سال هاست که رهبرمعظم انقلاب به درستی بر بستن بودجه ها فارغ از درآمد نفت تاکید دارند.از منظر صاحب این قلم اهمیت این استراتژی برای آینده کشور کمتر از چشم انداز20 ساله نیست.اما پرسش این است که آیا عملکرد دولت ها در این مسیر بوده است؟
دولت های حاکم در مقاطع مختلف همواره بر اهمیت عدم اتکای بودجه بر نفت تاکید داشته اند اما در اولین فرصت به درآمدهای نفت به عنوان چراغ جادوی دولت در عبور از تنگناهای اقتصادی نگاه کرده اند.

دولت نهم نیز علی رغم تلاش هایش  متاسفانه چندان از این قاعده مستثنی نبوده است. افزودن مستمر بر تعهدات مالی دولت در قبال مردم اگر بر مبنای درآمدهای غیر نفتی باشد شاید اثر مثبت بر تلاشهای تولید محورانه دولت بگذارد ولی اگراین اقدامات با اتکاء به درآمدهای نفتی نااستوار باشد؛ ممکن است در هنگام فروش نفت به قیمت بالا باعث رضایت نسبی مردم گردد ولی در زمان کاهش درآمدهای نفتی؛افزایش توقعات از یکسووفقدان منابع لازم مالی از سوی دیگر فقط  زمینه سازبروز بحران های اجتماعی و سیاسی خواهد شد. بحران هایی که هزینه آن را همه خواهند پرداخت.    

دنیای اقتصاد

«اقتصاد آزاد و اوضاع آمریکا» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی دنیای اقتصاد به قلم پویا جبل عاملی است که در آن می‌خوانید؛نه این که فکر کنید تنها سوسیالیست‌ها و پیروان مکاتب آلترناتیو اقتصاد آزاد، خواهان شکست هیمنه سیاسی - نظامی‌ایالات متحده در جهان باشند، که با اندکی ژرف‌نگری می‌بینید که پیروان مکتب آزادی‌خواهی و اقتصاد بازار نیز بر این اعتقادند که عملکرد ایالات متحده در کشورهای دیگر و به خصوص جنگ‌هایی که به آن دامن زده است، با اساسی‌ترین بنیان‌های مکتب اقتصاد آزاد همخوانی ندارد. تحدید و تهدید حقوق و آزادی فردی مردم جنگ زده بزرگ‌ترین گناهی است که بر دوش دولت بوش سنگینی می‌کند و معیاری برای توجیه آن نیست، مگر دلایلی که از زبان خود وی جاری می‌شود: «من تصمیم گیرنده هستم و من بهترین را انتخاب می‌کنم» (18 آوریل 2006). این منطق مکتب آزادی‌خواهی نیست، و به باور پیروان این مکتب، ایالات متحده اتفاقا از جاهایی ضربه می‌خورد که در رفتارش مبانی این مکتب را فراموش کرده است.

در واقع آن جنبه‌ای از چهره ایالات متحده که به باور عامه، همراه با زورمداری است، دقیقا در تضاد با اصول مکتب اقتصاد آزاد است. به همین رو ادعای این مساله که این وجه ایالات متحده برآمده از اندیشه مدرن آزادی در غرب است، تنها در سطح ادعا باقی می‌ماند، زیرا اثبات آن در حالی که مبانی این اندیشه به طور شفاف در تضاد با آن است، غیرممکن می‌نماید. آن چه که شاید باعث می‌شود این ادعای پیروان مکاتب آلترناتیو آزادی‌خواهی، از سوی عوام مورد پذیرش قرار گیرد، تنها به این مساله برمی‌گردد که قدرت سیاسی- نظامی‌ ایالات متحده برآمده از قدرت اقتصادی است که مدیون اندیشه اقتصاد آزاد است. در حقیقت قدرت اقتصادی این ابزار را به سردمداران ایالات متحده می‌دهد تا نظم جهانی را بر مبنای خواسته‌ها و قدرت خود تنظیم کنند. این نه برآمده از اندیشه آزادی‌خواهی که برآمده از بلندپروازی است که هر قدرتمندی را وسوسه می‌کند، وسوسه‌ای که حتی عمل بر خلاف عقیده را تجویز می‌کند، وسوسه‌ای چون هر وسوسه‌ای دیگر. سخن به اینجا رساندم تا محو تماشای آنانی نشویم که با نادیده گرفتن واقعیت، اقتصاد آزاد را به خصیصه‌های ددمنشانه پیوند می‌زنند و با اقرار به نابودی ظلم و زور نتیجه می‌گیرند که پس اقتصاد آزاد نیز به پایان می‌رسد. فارغ از این، تحولات اخیر بازارهای مالی است که پیروان مکاتب آلترناتیو را به تکاپوی تازه واداشته است و آن را نشانی می‌دانند بر ختم به زعم خود محتوم اقتصاد آزاد. اما مساله آن است که علم اقتصاد بازار، خود رکود‌های دوره‌ای را می‌پذیرد و انکار نمی‌کند و اتفاقا برای بسیاری این رکودها نه مضر که مطلوب بازار است.

آنچنان که آدمی‌در طول روز فعال است و نیاز به خواب دارد تا قوای خویش را احیا کند، بازار نیز نیازمند رکود است تا نیروهای ناکارآمد از دور خارج شوند و عاملان کاراتر جای آنان را بگیرند. لیک همچنان که خواب طولانی مضر است و برخی خواب‌ها نیز بیمارگونه می‌نمایند و نیاز به درمان دارند، تمام بیم اقتصاددانان نیز از عمق و دامنه رکود است. روزگاری فریدمن راه‌حل یک خواب راحت را برای اقتصاد بازار تجویز نموده بود و همین رییس فعلی فدرال رزرو از او برای این نسخه تقدیر کرده بود، لیک این بار هم بانک مرکزی آنچنان بدان نسخه وفادار نبود و رکود از جای دیگر آغاز شد. اجماع اقتصاددانان رکود فعلی را دردناک می‌بیند، آنچنان که از شکل یک خواب معمولی قوت بخش، فراتر است. این بدان معنا نیست که بازار بدون مداخله دولت به سامان نمی‌رسد، بلکه با احتمالی بالا این به سامان رسیدن، هزینه مادی و معنوی بسیاری بر دوش عموم خواهد گذاشت و این همان شکست بازاری است که حتی اقتصاددانان لیبرالی همچون اقتصاددانان مکتب شیکاگو بدان اعتقاد دارند. اما طرز مداخله در این بین پر اهمیت است.در حالی که در بریتانیا دولت به سمت دولتی کردن بانک‌ها می‌رود، در ایالات متحده بحث بر سر خرید وام‌های مسکن است. آنچنان که مشخص است، در روش آمریکایی اتکا به مبانی اقتصاد آزاد بیش از روش انگلیسی نمود می‌یابد و همین مساله می‌تواند اثر مداخله را در بلندمدت نشان دهد. در حقیقت فارغ از مداخله، روش مداخله بیشتر می‌تواند تهدیدکننده اقتصاد بازار باشد. تهدید بازار با تعیین سقف یا کف قیمتی، ایجاد انواع محدودیت‌های جیره‌بندی، دولتی ساختن عرضه کالا‌ها و خدمات، نوعی از مداخله است و عمل در چارچوب بازار برای خرید کالایی توسط دولت نیز نوعی دیگر، و نیک می‌دانیم کدام مداخله همواره مذموم بوده است. بنابراین باید با نگاه به واقعیت رکود فعلی راه مداخله‌ای را که مخرب آینده اقتصاد بازار نباشد، برگزید و به نظر می‌رسد این همان گزینه‌ای است که اقتصاد ایالات متحده به دنبال آن است.

 با این وجود فراموش نکنیم آن درس بزرگ پوپر را که معتقد بود تضمینی کامل وجود ندارد که جامعه باز به جامعه‌ای بسته تبدیل نشود، آنچنان که دیدیم آلمان دهه 1930 را و باز هیچ تضمین صد درصدی (هر چند می‌توان به تضمینی بالا اعتقاد داشت) وجود ندارد که اقتصاد آزاد به یک اقتصاد بسته تبدیل نشود، اما می‌دانیم که جامعه باز و اقتصاد آزاد محصول قرن‌ها حیات و تفکر بشری است که شاید در دوره‌هایی که محصول غلیان احساس و عدم عقلانیت است، خللی در آن ایجاد شود، اما باز جامعه انسانی بدان باز خواهد گشت و باز آنکه نه به علت تضمین و حتی کارآمدی اقتصاد آزاد، که به خاطر نفس آزادی بدان اعتقاد داریم. نتیجه آن که ای بسا هیمنه نظامی‌و سیاسی ایالات متحده بشکند، این نشانی بر افول اقتصاد آزاد نیست، بل باید در جست‌وجوی قدم‌هایی بود که ایالات متحده بر ضد مبانی اقتصاد آزاد برداشته است. بعد آنکه رکود فعلی قابل درمان است و راه‌های درمانی آن نیز آن‌چنان که شرح داده شد، منطبق بر علم است و تا جای ممکن در راستای بازار. در نهایت آنکه تضمینی تمام وجود ندارد که در دوره‌هایی بازترین اقتصادها بسته نشود، اما این دلیلی نیست بر آنکه پیروان اقتصاد آزاد حتی لحظه‌ای بر برتری تفکر خویش بر آلترناتیو‌های دیگر شک کنند.

مردم سالاری

«درس هایی از سونامی اقتصادی» عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی صدای عدالت به قلم میرزا بابا مطهری نژاد است که در آن می‌خوانید؛بحران مالی آمریکا در زمانی کوتاه دامن غرب را نیز فرا گرفت و تحلیل گران و اندیشمندان اثر مخرب آن را به سایر نقاط جهان به علت قدرت هژمون اقتصادی آمریکا قطعی می دانند، تا آنجا که آیت الله هاشمی رفسنجانی در خطبه های نماز جمعه سوم آبان در تهران به مسئولین دولت و قوه مقننه هشدار می دهد، به بررسی همه جانبه موضوع بپردازند و آمادگی لا زم را در مواجهه با این رویداد و اثرات تخریبی آن داشته باشند.
دامنه عمل این بحران از بعد اقتصادی فراتر رفته و در حوزه های سیاسی، امنیتی، اجتماعی و احتمالا  فرهنگی در کشورهای مختلف پیامدهایی رابه جای خواهد گذاشت که قریب الوقوع ترین آنها  تاثیر بر انتخابات  آمریکا و به خاطر پیامد آن بر کاهش شدید قیمت نفت تاثیر بر انتخابات ریاست جمهوری دهم ایران.

از آنجا که بیشترین تاثیر  منفی این نوع رویدادها به لحاظ مسائل انسانی متوجه طبقه ضعیف و کم درآمد و بی دفاع جوامع است، جایی برای خوشحالی و سرور باقی نمی گذارد و باید تلا ش کرد و کمک کرد تا فشار ناشی از آن بر طبقات ضعیف جامه جهانی و جامعه خودمان تا آنجا که ممکن است به حداقل کاهش یابد.
نکته مهم و قابل توجه در چنین رویدادهایی درس هایی است که از آن باید گرفت و در امور مدیریتی و حاکمیتی به کار بست.
این روزها از هستی و پیامدهای این رویداد سخن فراوان گفته می شود اما به چیستی و چرائی آن که می تواند درس آموز باشد، اشاره ای نمی شود یا کمتر اشاره می شود.

نقطه شروع بحران به سال های 2003 تا 2007 برمی گردد که بانک مرکزی آمریکا برای جلوگیری از شوک اقتصادی ناشی از حادثه 11 سپتامبر 11 بار با نرخ بهره بانک ها بازی می کند و از 6/5 درصد به 1/75 درصد می رساند، بهره کم ، طبقات کم درآمد را متقاضی دریافت وام  خرید مسکن می کند و دولت بوش وعده می دهد تا سال 2010 به 5/5 میلیون نفر از اقشار کم درآمد وام مسکن پرداخت شود و آنها صاحب خانه شوند. در سال 2003 بانک مرکزی آمریکا بهره بانکی را به 1 درصد کاهش می دهد که در نیم قرن اخیر بی سابقه است نتیجه چنین سیاستی این شدکه افراد مالک خانه مسکونی در  آمریکا به 96 درصد رسید، بانک مرکزی احتمالا  به علت دخالت های ناصواب دولتمردان جویای نام یا جویای آرامش کاذب داخلی برای گسترش دخالت های برون مرزی و قدرت طلبی های آرمان طلبانه سبب شد تا نظارت بر فعالیت های بانکی کاهش شدید پیدا کند.

تقاضای زیاد برای خرید مسکن، قیمت مسکن را در آمریکا افزایش می دهد و موسسات مالی بیشتری داوطلب دادن تسهیلا ت در مقابل وثیقه ملکی می شوند و سرمایه ها نیز بیشتر به سمت ساخت مسکن کشیده می شوند و بخش های دیگر اقتصادی را تحت تاثیر منفی قرار می دهند تا آنجا که بردرآمد وفعالیت اقتصادی طبقه متوسط و پایین تاثیر جدی می گذارد و آنها قادر به بازپرداخت اقساط وام های خود نمی شوند.

 بانک ها برای تامین منابع خود،سود بانکی را افزایش می دهند، بازار مسکن راکد می شود، 2/5 میلیون خانه عرضه شده به بازار، فروش نمی رود در اواسط سال 2006 و اوایل 2007  چند موسسه مالی ورشکست می شوند و از بانک های دیگر استقراض می کنند، سهامداران این بانک های ورشکسته نسبت به فعالیت کل بانک ها بی اعتماد و برای فروش سهام و خارج کردن پول خود از بانک ها هجوم می برند و این زنجیره دامن همه موسسات مالی و اعتباری و شرکت های تولیدی وابسته به آنها را می گیرد و می رسد به شرایطی که امروز شاهدش هستیم; احساس دوگانه یک احساس خوشحالی که ابر قدرتی مثل آمریکا با بحران روبه رو شده است و یک احساس نگرانی از تاثیر این بحران بر کشورما.
 درسی که باید فرا گرفت:
1- حرکت در جهت استقلا ل بانک مرکزی و بازگرداندن اقتدار آن برای نظارت علمی و قوی بر فعالیت های بانکی به خصوص وام دهی بانک ها وموسسات اعتباری.
 2- خارج کردن بازی سیاست از حوزه اقتصاد و سپردن امور اقتصادی به کارشناسان و نخبه های علمی، اجرائی، اقتصاد و نه اقتصاد خوانهای بی تجربه .
3- درس دیگر این است که هیمنه های قدرت موقت است و گاهی به همین سادگی چون حبابی می ترکد و قدرت مداران  و حاکمان به فردا بیندیشند.

کارگزاران

شاعری خاص بود» عنوان سرمقاله‌ی کوتاه روزنامه‌ی کارگزان به قلم محمدعلی سپانلو است که در آن می‌خوانید؛:شعر «صفارزاده» تلفیقی است از سنت و مدرنیته و در نوع خودش شعری یگانه است. به هر حال روند شعر او و تغییرات حال و هوای شعرش همواره با تحول فکری او همراه بوده است. او زمانی که خارج از کشور به سر می‌برد، و نیز در آغاز بازگشتش به ایران، شعری ملهم از شعر مدرن غرب می‌سرود و جالب اینجاست که در آغاز آثارش را در روزنامه‌ها و نشریات زیرزمینی به چاپ می‌رساند. اما رفته‌رفته دچار تحول فکری شد و پس از انقلاب کوشید تا شعری بسراید که در عین دارا بودن المان‌های مدرنیته، پیوندی داشته باشد با سنت و فکری و شعر سنتی فارسی. شاید همین امر او را به شاعری خاص بدل کرده باشد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها