این هفته رفته‌ایم سراغ اولین‌های استاد حسین دهلوی‌

هیتلر هوس جنگ کرد ما بی‌نصیب نماندیم‌

استاد حسین دهلوی؛ یک تاریخ آهنگین و پرفراز و نشیب که دنیایی پر از عشق و شور و حزن و نشاط را در شنیدنی‌های ما رقم زده است. شهرک غرب، منزل استاد! دسته‌گل سفیدی را به او دادم. «گل چرا؟» اما مگر نه این که 2 روز پیش‌تر [7 مهر] سالروز تولدش بود؟ تولد استاد بزرگ موسیقی ایران، آهنگساز خلاق و باهمتی که عمر خویش را برای حفظ، پیشرفت و اعتلای موسیقی ملی و ایرانی صرف کرد و سال‌های سال بی‌مهری دوست و دشمن، او را از پای نینداخت.
کد خبر: ۲۱۱۲۷۲

 اگرچه سال‌ها و ماه‌ها و روزها قفل سکوت بر دهان زد، اما انگشتانش بر سپیدی کاغذ لغزیدند تا با ساخت بهترین‌های موسیقی، جوابی بزرگوارانه (که خاص این بزرگان است)‌ به تمام بی‌مهری‌ها و بی‌توجهی‌ها داده باشد.
حسین دهلوی یکی از پرکارترین استادهای موسیقی ایران متولد 7 مهر 1306 تهران است. او آموزش موسیقی را نزد پدر با نواختن ویولن آغاز کرد. همان روزها جنگ جهانی دوم شروع شد و میان پدر و پسر فاصله افتاد تا او به استاد ابوالحسن صبا پیوند بخورد.

او سال‌ها بعد به تشویق استاد آهنگسازش، حسین ناصحی وارد هنرستان عالی موسیقی شد تا آهنگسازی را به طور حرفه‌ای در سطح بالا فراگیرد. تحصیل موسیقی و آهنگسازی در هنرستان عالی بعلاوه آموخته‌های تجربی از دوران کودکی تا بزرگسالی در محضر استادان بزرگ موسیقی ایران از او آهنگساز و موسیقیدانی فرهیخته و پرکار ساخت که هم و غمش شد ایران، فرهنگ و هنر ایرانی و بر فراز آن موسیقی ایرانی. سال‌ها تدریس در هنرستان موسیقی ملی و مدیریت این هنرستان بعلاوه پرورش و تربیت شاگردان بسیار (که در این عرصه توانمند و هنرمند ظاهر شدند)‌ در کنار تحقیق و پژوهش و چاپ کتاب‌هایی که اکنون برخی مرجع شناخته می‌شوند، [مانند کتاب «پیوند شعر و موسیقی آوازی» برنده جایزه بهترین کتاب سال 1379] خود از عمری پرتلاش، بارآور و پربرکت خبر می‌دهد.آهنگ‌هایی که او در زمینه موسیقی ملی و ایرانی چه در سراسر سال‌های حضورش در جامعه و چه در سال‌های سکوت و خلوت‌نشینی و کناره‌گیری‌اش ساخت و تصنیف کرد اگرچه تا به امروز به دلایلی! روح جامعه ایرانی را ننواخته اما حتما روزی دلنوازی چهره ماندگار موسیقی ایران را فریاد خواهد زد.

چطور به سمت هنر موسیقی رفتید؟

علاقه‌ای در ابتدا در کار بود یا نبود را نمی‌دانم ولی خوب می‌دانم بیشتر به خاطر پدرم و جو هنری خانواده‌ای که در آن رشد کردم، خواسته یا ناخواسته به سمت هنر و مخصوصا موسیقی رفتم.

بیشتر توضیح می‌دهید؟

پدرم استاد و مدرس موسیقی بود. در جوانی هم شاگردی استاد شهنازی را تجربه کرده بود و به خوبی ایشان ساز می‌زد. مخصوصا خیلی خوب تار می‌زد. (البته هیچ وقت رادیو نرفت چون سطح رادیو خیلی پایین بود، به خاطر همین ممکن است مردم او را زیاد نشناسند). آن وقت‌ها ما در محله شاپور زندگی می‌کردیم. پدرم توی همان محل یک ساختمان دوطبقه را اجاره کرده بود و کلاس تدریس موسیقی داشت. زندگی ما هم از درآمد حاصل از تدریس ایشان می‌گذشت.

خب، می‌بینید از زمانی که چشم و گوش باز کردم، نوای دل‌انگیز موسیقی گوشم را می‌نواخت و سازهای مختلف دم دستم بود و پیش چشمم. علاوه بر اینها پدرم هم از همان کودکی آموزش را شروع کرد. این عوامل کافی بود تا آینده هنری  حرفه‌ای من از همان سال‌های ابتدایی زندگی رقم بخورد، شکل بگیرد و مشخص باشد.

اولین سازی که دست گرفتید (چه سنی و چه سازی)‌؟

تار، 5 سالگی.

و تار زدن را یاد گرفتید؟

نه اتفاقا، بی‌فایده بود. انگار تار برای قد و قامت کوچک و سن و سال کم من زیادی بزرگ بود. آموزش تار در آن سن برای من سخت و سنگین بود و البته خسته‌کننده (بچه‌های این دوره و زمانه را نبینید که از سه چهار سالگی شروع به یادگیری موسیقی می‌کنند، نت‌نویسی و نت‌خوانی کار آموزش موسیقی را خیلی راحت کرده است) ما باید به شیوه قدیمی و سنتی موسیقی یاد می‌گرفتیم، بدون هیچ نت و دستور زبانی و این کار را سخت می‌‌کرد. مثلا با صدای «دم‌دم، بام‌بام، بالالام، لام‌لام». فراگیری موسیقی با این شیوه، آن هم برای یک کودک 5 ساله خیلی سخت و حتی ناممکن است. جلسه سوم یا چهارم، انگار پدرم متوجه این مساله شد. مادرم هم این قضیه را به او گوشزد کرد که هنوز زود است.

در نتیجه پدر آموزش مرا متوقف کرد.

پس آموزش جدی شما از چه سنی شروع شد؟

در 9 سالگی.

این بار هم با تار شروع کردید؟

نه. با ویولن شروع کردم و هنوز هم ساز من ویولن است.

از این اولین ساز در اولین شروع موفقیت‌آمیز و فراگیری موسیقی بگویید.

پسر یکی از همسایه‌ها می‌آمد منزل ما برای یاد گرفتن ویولن. هنگام آموزش،‌ من هم به دقت به درس گوش می‌دادم و هر آهنگی که او می‌زد من هم در تنهایی می‌زدم. چند جلسه که گذشت، مادرم متوجه شد و به پدر گفت حسین هم آنچه به آن پسر یاد دادی، فرا گرفته است. پدرم انگار فهمید که دیگر وقتش رسیده و ‌آموزش مرا از همان وقت با ویولن شروع کرد. البته این را هم اضافه کنم که‌ آن زمان پدرم با نت آشنا شده بود و برای آموزش من دردسر کمتری داشت.

پدر جزو اولین کسانی بود که نت را از استاد وزیری یاد گرفت. استاد وزیری تازه از اروپا برگشته بود و نت را در اینجا متداول کرد. چند سال شاگرد پدر بودم و ویولن زدن را یاد گفتم تا... .

تا چی؟ چه اتفاقی افتاد؟

جنگ جهانی دوم شروع شد (سال 1320)‌. آقای هیتلر دلش جنگ خواست! و ما هم از این هوس بی‌نصیب نماندیم!

روس‌ها از شمال و انگلیسی‌ها هم که غیبتشان نباشد! با یک مشت هندی از جنوب تشریف‌‌فرما شدند ایران!
جنگ بود و قحطی. وضع مالی مردم حسابی خراب شده بود. وضع مالی ما هم همین‌طور. یاد دارم حتی یک نان 4 هزاری [قرانی] نمی‌توانستیم بخریم‌. نان سیلو می‌خوردیم، نانی که پر از شپش بود. خیلی آزار‌دهنده بود.

خب، طبیعی است که در آن وضعیت کلاس پدر هم تعطیل شد (مردم نان برای خوردن نداشتند، کلاس موسیقی که دیگر جای خودش را داشت)‌.

با تعطیلی کلاس پدر، اوضاع مالی خانواده هم خراب شد و پدر برای این که بیشتر از این به خانواده سخت نگذرد و اذیت نشوند تصمیم گرفت برود شهرستان البته بدون من. چون من تازه سال دوم دبیرستان را شروع کرده بود و باید درسم را ادامه می‌‌دادم. به ناچار خانه پدربزرگ (مادری)‌ ماندم و گاهی هم خانه عمو و دایی می‌رفتم و در عین مدرسه رفتن دنبال راه ‌چاره‌ای می‌‌گشتم تا شاید کاری پیدا کنم و باری از دوش خانواده بردارم.

در آن شرایط سخت جنگ و قحطی توانستید کاری پیدا کنید؟

بله. خوشبختانه همان سال وزارت دارایی اعلام کرد مدرسه‌ای در سه‌راه امین‌حضور افتتاح کرده که استخدام هم دارد، یعنی شاگردان خودش را بعد از گرفتن دیپلم دارایی استخدام می‌کند.

این واژه «استخدام» در آن شرایط به قدری مهم و ارزشمند بود که مدرسه خودم را رها کردم و سریع رفتم آن دبیرستان ثبت‌نام کردم. بعد از دریافت دیپلم با حقوق 140 تومان و 12 ‌شاهی استخدام وزارت دارایی شدم.

خب، برویم سراغ موسیقی. در آن شرایط سخت جنگ و قحطی و ناچاری، موسیقی را رها کردید یا نه، هر طوری که بود‌ آن را ادامه دادید؟

نه. من در آن شرایط هم موسیقی را رها نکردم و اتفاقا با معرفی یکی از دوستان، رفتم پیش استاد صبا. من ردیف «چپ کوک» را خوب می‌زدم و یاد داشتم.

صبا وقتی متوجه این شد، از همان اول رفت سراغ ردیف «راست کوک» و‌ آموزش آن را شروع کرد، یعنی با تایید آموخته‌های من نگذاشت وقتم تلف شود.

اولین بار کی و چگونه آهنگسازی را شروع کردید؟

از همان ابتدا، به کار آهنگسازی علاقه‌مند بودم، اما در سنین نوجوانی و دوره دبیرستان خیلی فکرم را مشغول کرده بود. دنبال معلم گشتم ولی پیدا نکردم. موسیقی ایرانی را یاد گرفته بودم، اما برای آهنگسازی، یک معلم آگاه می‌خواستم (در اروپا، از چند دهه پیش این‌کار را شروع کرده بودند. مدرسه داشتند و افرادی مثل باخ، بتهوون و ...
داشتند که آهنگساز تربیت می‌کردند).‌ معلمی پیدا نکردم، پس رفتم پیش آقای روبیک گریگوریان  رئیس هنرستان موسیقی  از او راهنمایی خواستم. به من گفت 2 نفر تحصیلکرده آهنگسازی از اروپا آمده‌اند و در هنرستان درس می‌دهند و مرا به یکی از آنان یعنی استاد ناصحی معرفی کرد. من هم رفتم و دوره آهنگسازی را به طور خصوصی نزد ایشان گذراندم.

تحصیل رسمی و حرفه‌ای هم در رشته آهنگسازی داشتید؟

بله. در «دوره عالی هنرستان موسیقی» و اتفاقا باعث و بانی آن همین استاد ناصحی بود. 

چطور؟

وی وقتی رشد و پیشرفت مرا در رشته آهنگسازی دید، تشویقم کرد که آن را از طریق تحصیلات آکادمیک ادامه بدهم و لیسانس بگیرم. من هم در آزمون ورودی آن شرکت کردم و قبول شدم.

اولین آهنگی که ساختید؟

شاید اولین آهنگ‌هایم، کارها و تمرین‌های درسی‌ام بود که یادم نمی‌آید، اما کار پایان‌نامه اولین آهنگ خوب و زیبایی بود که نوشتم و اتفاقا اجرا هم شد. ما برای گرفتن لیسانس باید پایان‌نامه می‌نوشتیم. مثلا در رشته آ‌هنگسازی، باید آهنگی می‌ساختیم و همین آهنگ پایان‌نامه‌ام بسیار مورد توجه قرار گرفت.

هایموتویبر اتریشی رهبر ارکستر سمفونیک که در آن هنرستان تدریس داشت، از کار من خوشش آمد و آن را با ارکستر سمفونیک اجرا کرد.

چه احساسی داشتید از این‌که اولین آهنگتان توسط یک ارکستر و به رهبری یک موسیقیدان اجرا می‌شد؟

خیلی خوشحال بودم که توانسته‌ام آهنگی بسازم که توسط یک ارکستر بزرگ اجرا می‌شد. احساس بسیار خوشایندی بود و مخصوصا این‌که یک موسیقیدان اروپایی این کار را پسندیده بود. چون همان‌طور که گفتم آنها در آهنگسازی از ما جلوتر بودند. (البته هنوز هم هستند)‌

از اولین اساتید موسیقی خود که یاد کنید، چه کسانی خواهند بود؟

در موسیقی و نواختن ساز پدرم، معزالدین دهلوی که ویولن را به من یاد داد و در‌ آهنگسازی استاد ناصحی که اولین دوره را پیش او گذراندم.

و اولین مشوقتان؟

باز هم پدرم و استاد ناصحی.

ناصحی البته در زمینه آهنگسازی مرا راهنمایی و تشویق به ادامه تحصیل در هنرستان، رشته آهنگسازی کرد؛ اما مشوق اصلی من در زمینه موسیقی کسی نبود جز پدرم که علاوه بر ایجاد شرایط و امکانات خوب از همان کودکی، آموزش مرا نیز به عهده گرفت و گاهی از شیوه‌های خاص تشویقی نیز استفاده می‌کرد. شاید اگر پدرم اهل موسیقی نبود و حال و هوای درس و بحث و تدریس ساز و موسیقی و رفت و آمد شاگردان علاقه‌مند و مشتاق به خانه‌مان نبود و هر روز صدای ساز تار و ویولن در گوشم نمی‌پیچید، هیچ وقت سراغ این هنر نمی‌رفتم. شاید من هم یک پزشک یا مهندس یا کارمند معمولی می‌شدم.

گفتید پدرتان گاهی از شیوه‌های خاصی برای تشویق شما استفاده می‌کرد.

بله. مثلا مرا با خودش به منازلی می‌برد که برای تدریس می‌رفت.

ببینید، یک تشویق خوب برای بازیگر این است که بتواند روی صحنه بازی کند. فقط یاد گرفتن مهم نیست، این‌که جرات کند و بتواند برود روی صحنه و تمام آموخته‌هایش را در ملا عام به نمایش بگذارد، به نحوی متمم یادگیری او و یک تشویق خوب است. در موسیقی نیز همین‌طور است. این که جرات کنی در جمع موسیقی اجرا کنی خودش یک نوع تشویق است مخصوصا موسیقی ایرانی که شامل بداهه‌نوازی است و خلاقیت می‌خواهد.

مثلا یک روز مرا برد منزلی که ساکنان آن را نمی‌شناختم (اما بعدها بهتر و بیشتر با آنها آشنا شدم. منزل آقای پایور یعنی پدر استاد پایور که شما به عنوان استاد موسیقی می‌شناسید، خانم آن خانواده یعنی مادر استاد پایور شاگرد پدرم بود). پیش از آن پدرم گفته بود فلان آهنگ را تمرین کن که برویم آنجا اجرا کنی. آن زمان من 13  12 ساله بودم. جالب بود آن روز پسری در آن خانه توجه مرا جلب کرد که می‌دوید و بازی می‌کرد و بعدها شد استاد پایور که متاسفانه الان سکته کرده و حال خوشی ندارد.

اولین کتابی که در زمینه موسیقی به چاپ رساندید؟

کتاب «سبکبال»؛ شامل قطعه‌ای است به همین نام که اولین آهنگ من برای ارکستر موسیقی ملی است. این کتاب را در سال 1354 به چاپ رساندم اما آهنگ آن را در سال 1332 در مقام «شور» تصنیف کرده بودم، یعنی بعد از گذشت 22 سال موفق به چاپ آن شدم.

از آنجا که گمان می‌رفت بهره‌گیری بیش از حد از فنون موسیقی غرب، ویژگی‌های موسیقی ملی ما را تحت تاثیر قرار دهد، در خلق این اثر سعی کردم به ضرورت‌های موسیقی ملی توجه بیشتری نشان بدهم و این اولین آهنگ ایرانی بود که برای ارکستر در ایران چاپ و منتشر شد.

اولین ارکستری که هدایت و رهبری آن را به عهده داشتید؟

ارکستر شماره یک هنرهای زیبا.

کی و چطور رهبری این ارکستر به شما پیشنهاد شد؟

راستش برای خودش حکایتی دارد. این گروه را من و استاد صبا راه انداختیم.

چندین سال از زمانی که پیش صبا موسیقی یاد می‌گرفتم گذشته بود و من در حال یادگیری آهنگسازی بودم. او چون به کار موسیقی و آهنگسازی من اعتماد داشت با پیشنهاد من مبنی بر راه‌اندازی یک ارکستر موسیقی ایرانی موافقت کرد.

او که در ساخت موسیقی ارکسترال سابقه و پژوهش زیادی نداشت. در زمینه موسیقی ایرانی و مخصوصا ویولن‌ خوب کار کرده بود. ما می‌توانستیم زوج جالبی در این زمینه باشیم. من از او ویولن و موسیقی ایرانی یاد گرفته بودم، او هم در مورد آهنگسازی و راه‌اندازی ارکستر به من اعتماد کرد.  خلاصه یک آگهی دادیم برای جذب تعدادی نوازنده‌ سازهای مختلف و از بین داوطلبان حدود 50 نفر را انتخاب کردیم. حالا می‌ماند حقوق این افراد. چطور و از کجا می‌توانستیم حقوق آنها را بپردازیم؟

«هنرهای زیبا» چون به صبا و من اعتماد کامل داشت، حقوق این افراد را به عهده گرفت. بنابراین ارکستر شماره یک هنرهای زیبا تشکیل شد. صبا در شرایط جسمی خوبی نبود که بتواند رهبری و هدایت گروه را به عهده بگیرد. بنابراین عملا رهبری ارکستر به من واگذار شد و من شدم اولین رهبر اولین ارکستر هنرهای زیبا. اتفاقا خاطره جالبی هم از آن دوره‌ای که در ارکستر بودم دارم.

خوشحال می‌شویم اگر خاطره‌تان را بشنویم.

بین ایران و افغانستان به خاطر رود هیرمند اختلاف افتاد. مسوولان ابتدا تصمیم گرفتند برای رفع اختلاف مسابقه ورزشی بین دو کشور برگزار کنند ولی خیلی زود از تصمیم‌شان منصرف شدند چون مسابقه برد و باخت دارد و ممکن بود اوضاع بدتر شود. به نظرشان رسید یک گروه هنری مثل موسیقی بفرستند افغانستان تا بلکه اوضاع بهبود یابد.

از «هنرهای زیبا» کمک خواستند. از آنجا که من کارمند «هنرهای زیبا» و رهبر ارکستر آن بودم، وزیر وقت فرهنگ و هنر به سراغم آمد و خواست با تدارک برنامه‌ای برای سفر به افغانستان آماده شوم.

گفتم من امتحام دارم (امتحانات ترم آخر دوره لیسانس   دوره عالی هنرستان موسیقی)‌. آنقدر این مساله و حل این اختلاف برایشان مهم بود که به من گفت: «امتحانت را بگذار برای سال دیگر!»

با کمک سفارت رفتیم افغانستان. با شاعران افغانی آشنا شدم، مخصوصا با استاد «خلیل‌الله خان خلیلی خسته» که از شاعران و ادبای برجسته آن دیار است. شعر او را به آواز درآوردم و براساس اشعارش آهنگی برای ارکستر ساختم (هرچند برای این کار به زحمت زیادی افتادم، به دلیل این‌که از نظر امکانات و ابزار و آلات موسیقی سطح بسیار پایینی داشتند. معمولا وقتی آهنگی می‌سازی باید ترکیبات صوتی آن را با پیانو اجرا و آزمایش کنی و بشنوی تا ببینی با آنچه در ذهنت و دلخواهت بود یکی است یا نه، ‌به عبارتی همانی شده که می‌خواستی یا نه اما من در آنجا ناچار بودم آهنگ‌هایم را بعد از ساختن و نوشتن فقط در ذهنم مرور کنم و روی آن اجرای ذهنی به قضاوت بپردازم)‌. برگشتم ایران و آهنگ را نت‌نویسی و با گروه تمرین کردیم و برای اجرا برگشتیم افغانستان. آهنگ را با ارکستر در سالن «کابل ننداوی» اجرا کردیم. سالن پر از جمعیت بود و شخص پادشاه و نخست‌وزیر و سایر بزرگان و مسوولان حکومتی از میهمانان ویژه این برنامه بودند. جالب این‌که آهنگی که بدون هیچ امکاناتی ساخته بودم بسیار مورد توجه و تشویق قرار گرفت و با همان آهنگ و همان اجرا اختلاف بین دو کشور به کلی از بین رفت.

به عنوان یک استاد موسیقی و آهنگساز برجسته ملی و ایرانی (جدا از ساخت آهنگ‌‌های فاخر بسیار زیاد در زمینه موسیقی جمعی‌سازی و آوازی ملی و ایرانی که در نوع و حیطه خود جزو اولین‌هاست)‌ چه‌کار پایه‌ای و زیربنایی در موسیقی انجام داده‌اید؟

بله. برای اولین بار در ایران روی تنبک یک کار کاملا علمی انجام دادیم براساس خط بین‌المللی موسیقی. به این ترتیب که پوست تنبک را به سه ناحیه مرکز، کنار و وسط یا بین این دو تقسیم کردیم و از نت‌نویسی بهره گرفتیم و یک متد آزمایشی برای تنبک نوشتیم که در کتابی با نام «آموزش تنبک» در سال 1350 به چاپ رسید. این کار را به اتفاق استاد حسین تهرانی انجام دادیم. و دیگر تشکیل اولین ارکستر مضراب در سال 1371 بود.

توضیح می‌دهید؟

از نخستین روزهایی که موسیقی به طوری جدی فکر مرا به خود معطوف داشت تمایل داشتم و در کنار استفاده از میراث موسیقی سنتی که بیشتر جنبه فردی و تک‌نوازی دارد در زمینه موسیقی جمعی ایران نیز تلاش و خلاقیتی داشته باشم. از سوی دیگر با توجه به تاثیرات جالبی که از ترکیبات سازهای مضرابی در ذهن داشتم برآن شدم تا تعدادی از این سازها را به صورت گروهی مستقل در کارهای جمعی به کار برم تا رنگ و حال و هوای تازه‌ای به موسیقی جمعی ایران افزوده شود. (ارکستر مضرابی که کلیه سازهای آن ایرانی است، علاوه بر صدا دهندگی خاصی که دارد، گامی تازه در موسیقی جمعی ایران نیز محسوب می‌شود.)

سال‌ها در اندیشه تشکیل چنین ارکستری بودم ولی دلیل وجود برخی مشکلات و حتی نبودن نوازندگان کافی برای بعضی از سازها مانند قانون وعود زمینه را برای شروع چنین فعالیتی مساعد نمی‌دیدم تا سال 1371 که اوضاع کمی بهتر شد و توانستم ارکستر را با همکاری حدود 70 نفر از نوازندگان سازهای مضرابی تشکیل دهیم.

نخستین تمرین را با این گروه در 25 شهریور آغاز کردیم و در مهرماه 1372 نخستین اجرای عمومی آن به مدت 5 شب در تالار وحدت (رودکی سابق)‌ به روی صحنه رفت.

اولین جایزه‌ای که طی سال‌های کار موسیقی و آهنگسازی دریافت کردید؟

برای کتاب «پیوند شعر و موسیقی آوازی» جایزه‌ای از دست آقای خاتمی در زمان ریاست جمهوری دریافت کردم.
این اولین جایزه‌ای بود که طی سالیان سال کار موسیقی برای مردم و فرهنگ کشورم دریافت کردم.

سیدمحمد خاتمی درباره این کتاب صحبتی با شما نداشت؟

چرا،‌ کتاب را تورقی کرد و گفت: «ما که خیلی از موسیقی سردر نمی‌آوریم، ولی حتما  کتاب بسیار خوب و وزینی است.

خاتمی حق داشت. او که موسیقیدان نیست از کتاب سردربیاورد، ولی همین که برای یک کار هنری ارزش قائل می‌شود، آدم را دلگرم می‌کند و برای آدم می‌ماند. این برای من باارزش است.»

فاطمه مرادزاده‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها