لوکلیزیو برنده نوبل و شگفتی مجامع ادبی‌

پیام دارم، خیلی هم دارم، مثل شانس‌

در آثار ژان ماری گوستاو لوکلیزیو یک جور بی‌قراری ظاهرا تمام نشدنی و حس شگفت‌زدگی و حیرت در مورد مکان‌ها و فرهنگ‌های دیگر وجود دارد. کتاب‌های لوکلیزیو را نمی‌توان به راحتی در طبقه‌بندی خاصی قرار داد. او در بیش از 40 رمان و مقاله و کتاب کودک که تاکنون منتشر کرده، درباره زندگی در تبعید و خودشناسی، جابه‌جایی فرهنگی، جهانی‌سازی و برخورد بین فرهنگ‌های مدرن و فرهنگ‌های سنتی قلم زده است.
کد خبر: ۲۱۱۲۷۰

 او که در بسیاری از بخش‌های دنیا زندگی کرده و درس داده به همان فصاحت و روانی‌ای که از گذشته خود می‌نویسد درباره مهاجران آفریقای شمالی در فرانسه و بومی‌های مکزیکو و جزیره‌نشین‌های اقیانوس هند هم قلم می‌زند.

لو کلیزیو در ایالات متحده که فقط چند تا از کتاب‌هایش ترجمه شده است شهرت چندانی ندارد، ولی در ادبیات اروپا چهره شاخصی محسوب می‌شود و مدت‌هاست که از او به عنوان برنده احتمالی نوبل ادبیات اسم برده می‌شد.
مراسم اهدای جوایز نوبل مورخ 10‌‌دسامبر (حدودا آبان ماه) در استکهلم برگزار می‌شود و لو کلیزیو یک چک به مبلغ 10 میلیون کرون سوئد (حدود 4/1 میلیون دلار آمریکا) دریافت می‌کند.

در یک کنفرانس خبری که بدون برنامه‌ریزی قبلی در پاریس و دفتر ناشرش برگزار شد، در برابر توجه فراوان حاضران بسیار خونسرد بود. او در این کنفرانس گفت در حالی که کتاب «دیکتاتوری تاسف» (سال 1940 / استیگ داگرمن) را‌ داشته می‌خوانده با او تماس تلفنی گرفتند و خبر برنده شدنش را به او دادند. او گفت: من خیلی خوشحالم و خیلی هم تحت تاثیر قرار گرفته‌ام چون اصلا انتظار برنده شدن نداشتم. اسامی نویسندگان دیگری به عنوان نامزد جایزه نوبل مطرح شده بود، نویسندگانی که من برایشان خیلی ارزش و احترام قائلم. شانس یا سرنوشت یا هر چیز دیگری بر این بود که من برنده این جایزه بشوم. در هر حال این امکان هم وجود داشت که یک نفر دیگر برنده این جایزه شود.

در یک کنفرانس خبری در استکهلم که پس از اعلام نام برنده برگزار شد، هوراس انگدال دبیر دائمی آکادمی سوئد که همه ساله جایزه را اهدا می‌کند، لو کلیزیو را نویسنده‌ای جهان  وطن، اهل سفر، چادرنشین و شهروند جهان توصیف کرد و افزود: شما اگر بخواهید از منظر منحصرا فرهنگی به او نگاه کنید، نویسنده صرفا فرانسوی نیست. او در راه پیشرفت نویسندگی خود مراحل متفاوت زیادی را پشت‌سر گذاشته و در نتیجه این تنوع تجربه، در نوشته‌هایش به غیر از فرهنگ غرب، فرهنگ‌ها و تمدن‌های دیگر را گنجانده است.

ماه گذشته، انگدال از نویسندگان آمریکایی انتقاد کرد و با حرف‌هایش موجی از خشم و نارضایتی در بین آمریکایی‌ها به وجود آورد. او گفته بود: نویسندگان آمریکایی بیش از اندازه منزوی‌اند و از بقیه دنیا خودشان را جدا کرده‌اند؛ آنها به جریانات فرهنگ توده‌ای خودشان علاقه بیش از حدی دارند. حال آن که اروپا مرکز ادبیات جهان است.

از سال 1993 که تونی موریسون نویسنده آفریقایی تبار برنده جایزه نوبل شد هیچ نویسنده آمریکایی دیگر نتوانسته این جایزه را از آن خود کند.

لو کلیزیو در سال 1940 در نیس فرانسه به دنیا آمد ژان‌ ماری در 7 سالگی همراه پدر و مادرش به نیجریه رفت و یک سال از مدرسه جاماند. او این تجربه را در رمان نیمه اتوبیوگرافی خود، آنیشتا (1991) آورده‌‌است.

ازدواج نخست لو کلیزیو به طلاق انجامید. او سال 1975 برای اولین بار ازدواج کرد. او و همسر دومش «جمیا» که اهل کشور مراکش است، اوقات خود را در نیس و موریتیوس می‌گذرانند. لو کلیزیو با نوشتن اولین رمان خود (صورتجلسه)‌ به یک شخصیت هیجان‌انگیز و مهم ادبی تبدیل شد. داستان این رمان درباره سرگردانی‌های یک مرد جوان در یک شهر کوچک است که سر انجام سر از تیمارستان در می‌آورد. منتقدان این رمان را با بیگانه آلبر کامو مقایسه کرده‌اند. ولی سبک لو کلیزیو در کتاب‌هایش تکامل پیدا کرد و شاعرانه‌تر و قابل فهم‌تر شد. او مضامین جسورانه‌تر و گسترده‌تری را برای کارهایش برگزید.

لو کلیزیو در سال 1980 رمان بیابانک را منتشر کرد. داستان این رمان درباره یک زن چادرنشین اهل صحرا است که با تمدن مدرن اروپایی مواجه می‌شود. این کتاب موفقیت بزرگی برای آقای لو کلیزیو به ارمغان آورد و از آکادمی فرانسه هم برنده یک جایزه شد.

وقتی در کنفرانس خبری از لو کلیزیو پرسیدند آیا برای مردم پیامی دارد؟ یا نه! گفت: پیام من خیلی واضح است؛ ما باید همچنان رمان بخوانیم. رمان یک وسیله بسیار خوب برای زیرسوال بردن دنیای کنونی است. رمان‌نویس، فیلسوف نیست، تکنیسین زبان نیست. رمان‌نویس کسی است که می‌نویسد و با نوشتن رمان سوال‌های خود را مطرح می‌کند.

نویسنده‌ای که عاشق سرخپوست‌هاست‌

او یک نویسنده فرانسوی است که تبارش از انگلیس به بندر نیس فرانسه آمدند. او در اقیانوس هند و جزیره موریس هم اجدادی داشته و برای همین با خانواده‌اش در سرزمین‌های مختلف زندگی کرده است. از آنجا که پدرش در جریان جنگ جهانی دوم که او بچه بود به عنوان پزشک در نیجریه خدمت می‌کرد، آنها مدتی پس از پایان جنگ به آفریقا رفتند. او دوره سربازی‌اش را در مکزیک گذراند و برای همین وقتی شروع به نوشتن کرد که این کار را خیلی هم زود شروع کرد و 23 ساله بود که اولین جایزه ادبی‌اش را برد. لوکلزیو در دوره تحصیل مدتی نسبتا طولانی  یعنی حدود 3، 4 سال  هم در میان یک قبیله سرخ پوست از آمریکای جنوبی به سر برد. برای همین او به مردم و رسم و رسوماتشان توجه دارد. به طبیعت هم خیلی توجه دارد و دیگر موجودات زنده هم برایش جایگاه خاصی دارد و علاوه بر همه اینها از دیدی عرفانی هم برخوردار است که حاصل همان درکی است که از زندگی با مردم دیگر به دست آورده.

نویسنده: سارا لیال/ نیویورک‌تایمز
مترجم: فرشید عطایی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها