چند نفرشان اگرچه به سیا مرتبطند، اما خب بدشان نمیآید از شخصی که بزودی بازنشسته میشود یا کنار میرود باجی یا حقسکوتی بگیرند. بعضیها هم هستند که با واسطه به این نهاد مربوط میشوند. مثل همین همسر آزبورن کاکس که هرچند قصد جدایی از وی را دارد، اما به سبب آشنایی و دوست شدنش با یک گیج دیگر فیلم به ماجرا ربط پیدا میکنند. خلاصه هجو، هرج و مرج و کلهخرابی در قالب یک کمدی سیاه شاید فضای اصلی «پس از خواندن بسوزان» را تشکیل دهد، چرا که دیالوگهای ابتدایی فیلم هم از هر جملهاش 3 تا 4 کلمه نظیر آدم دغلباز، گیج چاقو به دست و نظایر اینها شنیده میشود و بامزه اینجاست که سکانس افتتاحیه فیلم بدون معطلی یکراست با کله آدم را میبرد به اصلیترین مقر سازمان سیا در واشنگتن جایی که یکی از فرماندهان اصلی دارد به همکارش میقبولاند که بعضی کارمندان، به جای رسیدن به کار اصلیشان یک اخاذی تر و تمیز توی شلوغی راه انداختهاند. به همه اینها، مگ گافین از نوع کوئنی را نیز اضافه کنید. اصلا ماجرا با مطرح کردن همین مگ گافین شروع میشود. المنتی که به خودی خود اصلا ارزش ندارد و فقط باعث میشود ما با کسانی که دوروبر این مگ گافین آفتابی میشوند بیشتر آشنا میشویم.
آزبورن کاکس (جان مالکویچ) آنالیزور با سابقه سازمان سیا به سن و سالی رسیده که خودش به آن پختگی در مرز جنون میگوید. او تصمیم گرفته در پس این سالها خاطراتش را بنویسد و روی فایلهایی محرمانه بیاورد، هر چند او هنوز قطعی تصمیم نگرفته، اما کار را شروع میکند، کاری که از هر نظر نصفه و نیمه است. از آن سو، او گافهایی هم در زمان اوج خدمتش داشته که بعضی از آنها را در فایلش یادآوری میکند. در همین گیرودار همسرش کتی کاکس (تیلدا سوئینتون) که در شرف جدا شدن از اوست به راز شوهرش پی میبرد و سعی میکند با کش رفتن این فایلها هم زهر چشمی از آزبورن بگیرد و هم به دلارهای فراوان برسد. از این روست حرکتی از هری فارر مرد دغلباز شیکپوشی که بتازگی با او آشنا شده، میخواهد هر طور شده یا کله آزبورن را زیر آب کند یا این که فایلها را به دست بیاورد. در کنار همه این شلوغیها ، سروکله 2 نفر پیدا میشود که گویی از قبل به ماجرای فایلهای آزبورن پی برده بودند. یکی لیندا لیتزک (فرانسیس مک دورماند) و دیگری چاد فلهایمر (برادپیت) که هر دو به نوعی با سیا در ارتباط هستند. به همه اینها آن فرمانده ارشدی که در مقر سازمان سیا در سکانس افتتاحیه حضور داشت و دیگر همکارانش را اضافه کنید که هم بویی از قضیه بردهاند و هم این که گویی هیچچیز حالیشان نیست، جز این که مدام تکرار کنند فلانی و فلانی دغلبازند. یا این که بگویند هر وقت جواب منطقی از یک آدم منطقی درباره یک کنش و واکنش منطقی پیدا کردید مراجعه کنید...
اما تمام این بزن درروها در همان فضای سرشار از هرج و مرج و گیجی روی میدهد که هم تماشاگر را میخنداند و هم این که او را سردرگم میکند؛ اما فکر کردن به این که آزبورن کاکس چرا میخواهد خاطراتش را در فایلی محرمانه نگه دارد و گافهایی که در زمان ماموریتش مرتکب شده و چه بوده؟ یا این که چرا کتی کاکس میخواهد این طور بیرحمانه به شوهرش خیانت کند چرا این لیندا و چاد که ظاهرا بدجوری لوده و سمج و کلهخراب نمایش داده میشوند توانستهاند تیم اخاذی قدرتمندی تشکیل دهند و اصلا چگونه است که هیچ کس جلوی هیچ کس را نمیتواند بگیرد، از آن دست پرسشهایی است که عمدتا درباره فیلمهای برادران کوئن پاسخی برایشان نیست و حتی شاید بتوان گفت اصلا پرسشهایی مهم نیستند. آنچه اهمیت دارد خود فیلم است؛ فیلمی که البته اینبار بر خلاف دیگر آثار کوئنها کمی تا قسمتی بازیگر محور هم از کار در آمده است. روندی که شاید و شاید کمی در «جایی برای پیرمردها نیست» هم وجود داشته باشد، اما در پس از خواندن بسوزان این نکته غیرقابل انکار است. قبلا هرگز در فیلمهای اولیه این دو مثل «فون ساده» و حتی «بارتون فینک» یا «ای برادر کجایی؟» این روند وجود نداشت. فارگو نیز این گونه بود؛ اما در پس از خواندن بسوزان نوع بازیگری عمده هنرپیشهها کمی تا قسمتی تغییر کرده است. پیش از این هرگز براد پیت را در این هیبت روانشاد و کمیک ندیده بودیم. تیپیکالهای احمقانه و بهتزده مک دورماند و البته از کوره در رفتنها و بیان دیالوگهای جان مایکوویچ نیز همین گونهاند.
جورج کلونی نیز که البته برای هر فیلمی مانند یک تنه درخت یا یک بلوک سیمانی میماند و خالی از هر ظرافتی، این بار حداقل سعی میکند کمی لودهبازی از نوع دل به هم نزن البته از خودش دربیاورد و سرانجام همگیشان به ایجاد همان فضای سرشار از لودگی و بینظمی و هرج و مرج مساعدت کنند. پس از خواندن بسوزان که با بودجه 37 میلیون دلاری ساخته شده، 12 سپتامبر به اکران سراسری راه یافت و اکنون پس از 4 هفته نمایش آن در حدود 2400 سالن سینما ادامه دارد و تا اینجای کار حدود 55 میلیون دلار فروخته است. برخی منتقدان عنوان کردهاند که پس از خواندن بسوزان هیچ چیزی ندارد. عدهای دیگر باز هم این آخرین کار برادران کوئن را ستودند و باز هم به دلیل زیر و رو کردن قواعد ژانر از سوی آنها، تشویقشان کردند. به نظر میرسد مانند قاتلین پیرزن که همه یکدست و همراه با هم از فیلم خوششان نیامد یا مانند بیشتر فیلمهای کوئنها که عمدتا اغلب مردم و منتقدان آنها را پسندیدهاند این بار، رایها نصف به نصف است با کمی بالا و پایین. با همه اینها به نظر میرسد تماشاگران شیفته سینما، برادران کوئن و سینمای آنها را میخواهند. نمیشود از آنها صرفنظر کرد. چه روزی فیلمی مانند قاتلین پیرزن بسازند، چه موقعی که جایی برای پیرمردها نیست را کارگردانی کنند و حتی موقعی که بیایند و یک کمدی سیاه و تریلر شلوغ مانند پس از خواندن بسوزان ارائه کنند. به هر حال سینما به آنها احتیاج دارد و تماشاگران هم به کوئنها. روندی که همه از آنها بهرهمند میشوند.
از یک تریلر ویرانگر تایک کمدی سیاه؛ آخرین ساخته برادران کوئن
دربهدر به دنبال مک گافین
جایزه اسکار وقتی با تمام حاشیههایش به کارگردانی میرسد، اولین حرف و حدیثها درباره کارگردان فیلم سر زبانها میافتد و اینکه او دیگر اشباع شده و حداقل یکی دو کار بعدیاش آثاری تجاری خواهند بود و از این قبیل حرفها...
اما برای برادران کوئن داستان سینما چیز دیگری است. این دو حالا در میانه 50 سالگی به بلوغی رسیدهاند که حالا حالاها جا دارد. کوئنها که بزرگ شده میناپولیس هستند (و چقدر خوب که آنها در کالیفرنیا بزرگ نشدهاند) با «بعد از خواندن بسوزان» همه نگرش خود را به سینما اثبات کردند. آنها پس از «خون ساده» به این طرف و حتی بعد از «فارگو» بصراحت تمام اعلام کردند که شیفته ذات سینما هستند و نه آنچه در هالیوود به نام سینما شناخته شده است. برای همین اگر چه اسکار را قبول میکنند و دریافتش را افتخار میدانند ولی هرگز خود را گرفتار سیستم و پروسه تولیدی فیلم در هالیوود نمیکنند. از این رو ممکن است «جایی برای پیرمردها نیست» در کل هفتههای ابتدایی اکران سراسریاش بیش از 30 میلیون دلار بفروشد، اما هرچه به روزهای پایانی اکران نزدیک شویم فروش فیلم (دقیقا عکس روال کاری بازار فروش فیلم!) بیشتر شود. جایی برای پیرمردها نیست در نهایت در آمریکا 75 میلیون دلار فروخت و فروش جهانیاش 165 میلیون دلار شد و تمام این رقمها وقتی به دست آمد که خلقالله از این و آن شنیدند که فیلم آنها داستانش چیست و تفاوتهای آشکار فیلم باعث جلب تماشاگر به سالن سینما و دیدن فیلم شد. روزی که برای عمده آثار آنها میتواند مصداق داشته باشد. آنها کار خود را میکنند و اصلا منتظر جشنوارهای نمیمانند. پس از خواندن بسوزان نیز به لحاظ نوع کاری کمابیش شبیه به آثار دیگر آنهاست با یک چیز اضافه و آن آیتم جدید شلوغی و هرج و مرج و گیجی داستانش است. روندی که به طور عمد با چاشنی طنزهتاک و گزنده در طی روایت فیلم و روند شکلگیری آن گنجانده شده است. در کدام فیلم موضوع جاسوسی و لو رفتن اسناد و مدارک یک آنالیروز راستکی سازمان سیا به صورت یک «کوری سیاه» تصویر میشود و لازمه باور کردن همین کمدی سیاه، همان هرج و مرج و گیجی و منگی قهرمانان داستان است که با ظرافت روی داستان مینشیند و فیلم را بسیار متفاوت از ساختههای جاسوسی کمدی میکند. لحن شیطانی فیلم در بیان بعضی از دیالوگها و حتی در فیزیک حرکتی بعضی از بازیگران بویژه براد پیت و جورج کلونی و در مواقعی مک دورماند محصول همین شلوغیهاست که خیلی به دل مینشیند. ضمن اینکه آنها در این کمدی سیاه شیطانی، یک مک گافین فوقالعاده راستی (فایلهای آزبورن کاکس، همان آنالیزور کله خراب سیا) هم ارائه میکنند که باعث میشود این هرج و مرجها در کمال ناباوری، منطقی هم جلوه کند.
بعد از خواندن بسوزان هر پیامی که داشته باشد احتمالا یک پیام فراگیر دارد که شاید مهمترین هم باشد و آن این که برادران کوئن قرار نیست بازنشسته شوند، قرار نیست از این پس به قواعد ژانر پایبند باشند و قرار نیست در سیستم تولید فیلم و پروسههای هالیوودی درگیر شوند.
آنها سینماگرانی هستند که پس از ساخت تریلر ویرانگر جایی برای پیرمردها نیست، کوری سیاه و ماجراجویی پس از خواندن بسوزان را میسازند و همه را سرمست از کیفیت کارشان میکنند. این یعنی با بودن کوئنها هنوز هم ذات سینما دیدن است و آیا این مهم چیز کمی است؟
فریبا نیکنژاد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم