آن غریبه زندگی‌ام را بهم ریخت‌

زمانی که لباس سپید به تن شقایق کردند 16 سال بیشتر نداشت و حالا که زندگی مشترکش به بن‌بست رسیده و برای طلاق به دادگاه مراجعه کرده 24 ساله است. وساطت‌های فامیل و عذرخواهی‌های حمید شوهر شقایق هم کارساز نشد و این زن جوان اشکریزان به دادگاه مراجعه کرده تا از شوهرش جدا شود. پرونده طلاق این زوج در شعبه 268 نزد قاضی حسن عموزادی در حال رسیدگی است.
کد خبر: ۲۰۹۸۴۸

چطور با همسرت آشنا شدی؟

8 سال پیش بود که عاشق شدم، حمید را با تمام وجودم دوست داشتم، عاشقش بودم، هنوز در دبیرستان درس می‌خواندم که با او ازدواج کردم، پدر و مادرم مخالفت می‌کردند و می‌گفتند باید درسم تمام شود، اما من اصرار کردم و با حمید که پسر همسایه بود ازدواج کردم، ما زندگی خیلی خوبی داشتیم.

گفتی در 16 سالگی ازدواج کردی یعنی تحصیل را رها کردی؟

2 سال باقی مانده درسم را در مدرسه شبانه به اتمام رساندم و دیپلم گرفتم، اما بعددیگر ادامه تحصیل ندادم و در خانه ماندم، حمید هم دیپلم داشت، همیشه از این نگران بودم که تحصیلاتم بیشتر از شوهرم باشد و مشکلات زیادی از این بابت برایمان به وجود آید.

شوهرت شغلش چیست، راحت می‌توانستید زندگی کنید؟

شوهرم در یک تراشکاری کار می‌کند، او در کارش وارد و حرفه‌ای است، درآمدش زیاد نبود، اما آنقدر پول داشتیم که زندگی راحت و آرامی داشته باشیم. ما مستاجر هستیم و بیشتر درآمد حمید هزینه اجاره خانه می‌شد و چاره‌ای نداشتیم به جز این که صرفه‌جویی کنیم.

از خانواده‌هایتان برای تامین هزینه‌هایتان کمک نمی‌گرفتید؟

پدر حمید زندگی خوبی دارد، اما رضایت نمی‌داد که ما زیاد به او نزدیک شویم، او خانه‌ای 2 طبقه دارد که می‌توانست یک طبقه آن را به ما بدهد تا باهم زندگی کنیم، اما از همان ابتدایی که ازدواج کردیم گفت حاضر نیست عروس به خانه‌اش راه دهد و ما نباید روی کمک او حساب کنیم، حمید هم چون مرا خیلی دوست داشت سختی‌ها را به جان خرید و گفت خودش زندگی‌اش را اداره می‌کند.

مشکلات زندگی شما از کی آغاز شد و چرا به اختلاف برخوردید؟

من و حمید هیچ مشکلی باهم نداشتیم، ما آنقدر عاشق بودیم و در برابر هم گذشت داشتیم که هیچ چیز و هیچ‌کس نمی‌توانست باعث شود ما از دست هم دلخورشویم تا زمانی که حمید با زنی به نام مهناز آشنا شد، ای کاش آن زن هیچ وقت سر راه ما قرار نمی‌گرفت و آرامشی که داشتیم به هم نمی‌زد.

یعنی شوهرت عاشق زن دیگری شده است؟

حمید می‌گوید عاشق مهناز نشده و برای این که بتواند از پول او استفاده کند قصد دارد او را به عقد خودش درآورد، حمید مدعی است که به خاطر من و خوشبختی زندگی‌مان این کار را می‌کند. اما من می‌دانم که اگر حمید با مهناز ازدواج کند، دیگر به سمت من نخواهد آمد، چون مهناز زن ثروتمندی است و حمید هم مردی بلندپرواز، او عشقش را با پول عوض خواهد کرد.

مهناز چطور وارد زندگی شما شد؟

مهناز شوهرم را در تاکسی دیده بود و به بهانه این که دنبال یک تراشکار خوب برای کارگاهش می‌گردد شماره تلفنش را به حمید داده بود و بعد از چندین جلسه تماس، به حمید پیشنهاد ازدواج داده بود، مهناز زن ثروتمندی است او چندین سال از حمید بزرگتر است و به حمید وعده داده اگر با او ازدواج کند تمام دارایی‌اش را در اختیار حمید می‌گذارد و شوهر من هم گول همین حرف‌ها را خورده است و می‌خواهد با مهناز ازدواج کند. من به او گفتم اگر بخواهد این کار را بکند از او جدا می‌شوم، می‌دانم که حمید هم مرا دوست دارد و عذاب می‌کشد  و نمی‌تواند این مساله را به راحتی تحمل کند، اما این خواسته خودش بود، وقتی حمید پول را به عشق ترجیح می‌دهد چطور انتظار دارد که من همچنان همسر وفادار و مهربان او باقی بمانم.

خانواده‌هایتان در این مساله چه نقشی داشتند؟

هیچ کس باور نمی‌کند که من و حمید قصد جدایی داریم، آنها حتی بگو مگوی ما را هم ندیده بودند و باور ندارند که می‌خواهیم جداشویم، اما این مساله‌ای است که باید بپذیرند، پدر و مادر حمید خیلی سعی دارند روابط تیره و تار ما را ترمیم کنند، اما چه سود که دیر آمدند و همه چیز خراب شد، شاید دیر یا زود حمید از تصمیمی که گرفته است پشیمان شود، اما آن روز دیگر خیلی دیر شده و من راضی به بازگشت نخواهم شد.

این که جداشوید خواسته شوهرت هم هست، آیا مهناز از این که حمید همسر دارد چیزی می‌داند؟

حمید می‌گوید بدون من نمی‌تواند زندگی کند و بعد از این که من تقاضای طلاق دادم از تصمیمش پشیمان شد اما من دیگر حاضر نیستم برگردم. حمید با کاری که کرد، همه چیز را نابود کرد و آرزوهای مرا به باد داد. نمی‌دانم چطور به خودش اجازه داده حالا که من هستم به زن دیگری هم فکر کند. او حتی به مهناز گفته بود که همسر دارد و مهناز هم پذیرفته بود که همسر دوم او باشد، اما من نمی‌توانم بپذیرم که زن دیگری در زندگی من باشد.

چرا شوهرت به یکباره به فکر پول افتاد مگر او به لحاظ مالی تحت فشار بود یا مشکل خاصی داشت؟

ما هیچ مشکلی نداشتیم. حتی من چیزهایی را که دلم می‌خواست داشته باشم را به زبان نمی‌آورم مبادا شوهرم ناراحت شود، هر بار که غصه‌ای در دلم داشتم وقتی حمید در خانه بود به رویم نمی‌آوردم مبادا احساس کند شرایطمان من را ناراحت کرده است. من تا حدی که در توانم بود به او کمک کردم و سعی کردم در زندگی برایش آرامش به وجود آورم. ای کاش حمید این مساله را می‌دانست و 8 سال زندگی شیرین و خوب را بر من زهر نمی‌کرد.

شوهرت در پرونده گفته حاضر است مطابق میل و خواسته‌های تو رفتار کند تا تو برگردی، نظر خودت در این باره چیست؟

8 سال آن‌طور که حمید خواست زندگی کردم و با تمام مشکلات ساختم و حتی وقتی تنها بودم به خودم اجازه ندادم که اعتراضی کنم و حالا حمید با این توجیه که می‌خواهد مرا خوشبخت کند قصد دارد با زنی دیگر ازدواج کند. حمید می‌دانست که من چقدر دوست دارم بچه داشته باشم اما چون او دوست نداشت و می‌گفت نمی‌تواند هزینه‌های آن را بپردازد از خواسته‌ام چشمپوشی کردم، هزینه‌های روحی و روانی که در زندگی مشترکم دارم زیاد بود و به خیال این که شوهرم آن را می‌فهمد شاد بودم ای کاش واقعا می‌فهمید. من آن‌قدر از شوهرم دلگیرم که چاره حل شدن این ضربه سخت برایم جدایی است.

مریم عفتی‌

نظر کارشناس‌

مینو رحیمی‌
آنچه مسلم است مشکل این زوج زمانی به وجود آمده که مادیات رنگ بیشتری در زندگی به خود گرفته است و مسائل و عوامل عاطفی خیلی کمرنگ شده است. متاسفانه در سال‌های اخیر موارد اینچنینی خیلی زیاد شده و علت آن هم شرایط اقتصادی حاکم بر جامعه است. تورم و گرانی و بیکاری از عوامل مهم روی آوردن جوانان به ثروت است. سخت شدن اداره زندگی باعث شده، دختران جوان تن به ازدواج با مردان بدهند که ثروت زیادی دارند، اگرچه شرایط دیگر ازدواج را ندارند و می‌دانند ممکن است در درازمدت با مشکلاتی مواجه شوند.

این مساله در مورد مردان نیز وجود دارد، یعنی این که مردان نیز به سمت زنانی می‌روند که به لحاظ سن از آنها بزرگ‌تر هستند و به جز ثروت شرایط دیگری که مناسب ازدواج باشد را ندارند. اما مرد فقط به خاطر ثروت است که با او ازدواج می‌کند واقعیت زندگی‌هایی که این گونه شکل می‌گیرد این است که پایان آن تلخ است و این گونه زندگی‌ها دوام چندانی نخواهد داشت، چرا که خواسته‌های مادی خیلی زود به پایان می‌رسد و آنچه باقی خواهد ماند خلا روحی و روانی ایجاد شده است بنابراین فائق آمدن بر خواسته‌های اقتصادی و کم کردن توقعات یکی از بهترین راه‌‌ها برای حفظ زندگی مشترک و داشتن زندگی آرام است.

نکته دیگری که باید به آن اشاره کرد رفتار زنی است که وارد زندگی این زوج شده است همه ما می‌دانیم تحمل تنهایی بسیار سخت است و همه انسان‌ها با توجه به طبیعتی که دارند باید سعی کنند که فردی مناسب با روحیات خود برای زندگی مشترک انتخاب کنند، اما رهایی از این تنهایی نباید باعث شود که زندگی افراد دیگری به خطر بیفتد مردان زیادی وجود دارند که می‌توانند مناسب ازدواج با زنی تنها باشند، لازم نیست که برای رهایی از تنهایی زندگی زوج دیگری به نابودی کشیده شود. زنی که به خود اجازه می‌دهد، وارد زندگی زن دیگر شود و با پول و ثروت شوهر او را تصاحب کند، باید برای لحظاتی خود را به جای آن زن بگذارد و به این بیندیشد که ممکن است زن ثروتمند دیگری وارد زندگی او شده و باعث شود تا او شوهرش را از دست بدهد.

مردی که به خاطر پول و ثروت یک زن تعهدات خود را در زندگی مشترکش از یاد می‌برد، مسلما می‌تواند دوباره این کار را تکرار کند. بنابراین زنانی که چنین تصمیمی می‌گیرند باید به عواقبی که این کار برایشان دارد فکر کنند و مردانی که ثروت را به عشق ترجیح می‌دهند هم بدانند که خلاهای عاطفی که برایشان به وجود می‌آید را نمی‌توانند با پول پر کنند و روزی خواهد رسید که هیچ چیز آنها را خوشحال نخواهد کرد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها