یادداشتی درباره فیلم «حقیقت گمشده»

سینما جای بی‌تجربه‌ها نیست‌

هیچ یک از تماشاگران فیلم سینمایی «حقیقت گمشده» که این روزها برای تماشایش به سینما می‌روند، فیلم اول محمد احمدی با نام «شاعر زباله‌ها» را ندیده‌اند. احتمالا اغلب مخاطبان فیلم هم نمی‌دانند که محمد احمدی در سال‌های پیش از کارگردانی، به عنوان مدیر فیلمبرداری، مدیر تولید و عکاس در فیلم‌هایی همچون کشتی یونانی، گبه، سیب، به خاطر‌ هانیه، نون و گلدون و... فعالیت داشته است. اطلاعاتی که در این چند خط آمد را فقط آدم‌هایی می‌توانند داشته باشند که یا مصاحبه این کارگردان با خبرگزاری ایسنا را خوانده یا متن کامل این مصاحبه را یک روزنامه صبح روز چهارشنبه 20 شهریور مطالعه کرده باشند.
کد خبر: ۲۰۷۸۶۳

 با این تعریف کوتاه نمی‌توان پذیرفت همین مخاطبانی که تاکنون به دیدن فیلم محمد احمدی رفته‌اند، به دلیل نام او بوده که آن را انتخاب کرده‌اند. شاید آنها هم مثل نویسنده این یادداشت که در زمان برگزاری جشنواره فرصت تماشای این فیلم را از دست داد، به صرف حضور حمید فرخ‌نژاد در این فیلم، چند ساعتی از وقت خود را به تماشای این فیلم اختصاص داده‌اند. حمید فرخ‌نژاد هرچند به سختی در فهرست بازیگران ستاره سینمای ایران قرار می‌گیرد، اما به دلیل توانایی‌هایی که در فیلم‌هایی همچون ارتفاع پست، عروس آتش و... از خودش بروز داده، هنوز هم می‌تواند مخاطب را با شگفتی مواجه کند.

تماشاگری که با در نظر گرفتن این مساله و با نگاهی امیدوارانه به تماشای فیلم می‌رود، پس از نشستن روی صندلی، اولین چیزی که توجهش را جلب می‌کند فهرست عوامل فیلم است که در آن اسم 5‌‌نفر به عنوان فیلمنامه‌نویس درج شده است. یک حساب دو دوتا چهارتا نشان می‌دهد سینمای ایران با معضل فیلمنامه مواجه است و حالا اجتماع چند فیلمنامه‌نویس احتمالا به یک نتیجه کیفی قابل قبول منجر خواهد شد. به همه این امیدواری‌ها می‌توان ایده شروع فیلم را هم اضافه کرد که دوربین از فراز آسمان به یک اتوبان نزدیک می‌شود و بعد از میان خودرو‌های در حال حرکت، یک زانتیای مشکی را انتخاب می‌کند و به او نزدیک می‌شود. در مواجه با چنین ایده‌ای، اولین چیزی که به ذهن می‌رسد این که احتمالا قرار است شاهد یکی از همان فیلم‌هایی باشیم که چند داستان موازی را با هم روایت می‌کند و آنها را به هم ربط می‌دهد؛ اما از صحنه تصادف ماجرا شکل دیگری به خود می‌گیرد. شکل اجرای تصادف هر مخاطبی را به یاد سریال‌های ارزان قیمت تلویزیونی می‌اندازد. صفحه سیاه می‌شود و بعد لاشه هوا شده خودرویی کنار اتوبان به چشم می‌خورد.

پس از صحنه بیمارستان، کم‌کم فیلم به یک اثر اعصاب خردکن تبدیل می‌شود. حرکت‌های متعدد دوربین، اصرار بی‌دلیل بر استفاده از دوربین روی دست حتی در ساده‌ترین بخش‌های کار و شلتاق‌های تصویری، همه و همه سبب می‌شود تماشاگرهایی که علاقه‌ای به تماشای فیلم‌های مثلا نامتعارف ندارند یا سینما را ترک کنند یا این‌که با پناه بردن به گیم‌های نصب شده روی تلفن‌های همراهشان، از شنیدن دیالوگ‌های فیلم لذت ببرند!

در ادامه فیلم، حمید فرخ‌نژاد به یک سایه تبدیل می‌شود، از جایی به جای دیگر حرکت می‌کند و گاهی هم سیگار می‌کشد. پریوش نظریه برای فیلم خوب است، اما متاسفانه او در فیلمی‌ قرار گرفته که سازندگان آن به جای فکر کردن درباره اکرانش، کوشیده‌اند آموخته‌های دوران دانشجویی خود را روی دایره بریزند و با ذوق‌زدگی، چیزهایی مانند جامپ کات، حرکت روی دست و... را تجربه کنند؛ البته به سبک و سیاق فیلم‌های دانشجویی، حقیقت گمشده هم تمام نو آوری‌ها و خلاقیت‌های خود را بر فضای تصویری متمرکز کرده و هیچ زحمتی در بخش بازیگری به خود نداده است و بازی 2‌‌بازیگر جوان فیلم ‌ در نقش زوج جوان  حتی نتوانسته‌اند حسی مانند گریه و ناراحتی را به شکل نسبی به مخاطب خود القا کنند.

پایان‌بندی فیلم نیز در  نوع خود برای پراندن هوش از سر مخاطب هیچ کم نمی‌گذارد! استاد کیا تصور می‌کند کلیه مردی که شهید شده در بدن اوست، اما در پایان داستان با یک موقعیت غافلگیرکننده معلوم می‌شود کلیه‌ای که در بدن کیاست، متعلق به همسر شهید است و این اتفاق نیز بر اثر یک اشتباه پزشکی رخ داده است!

شاید بتوان برای همه آشفتگی‌ها و سر درگمی‌های این فیلم یک توجیه منطقی پیدا کرد. این که تعدد فیلمنامه‌ها و ایده‌های فیلمنامه‌نویسان سبب شده هیچ یک از آنها به بار ننشیند و در نهایت کارگردان از میان این همه ایده، بی خیال همه شود و فیلم را بر اساس خلاقیت خود بسازد.

تعداد فیلم‌هایی که این روزها بی سر و صدا بر پرده سینماها اکران می‌شوند و با فروش‌های اندک به اضافه چند مصاحبه انتقادآمیز از سینماهای  بی‌مشتری خداحافظی می‌کنند روز به روز بیشتر می‌شود. ای کاش سازندگان چنین فیلم‌هایی  که همواره بر طرح دغدغه‌های خود در این فیلم‌ها تاکید و جوری صحبت می‌کنند که انگار می‌خواهند با یک فیلم دنیا را اصلاح کنند  کمی ‌درباره این مساله توضیح می‌دادند که با اتکا به کدام کمک و وام دولتی جسارت پیدا می‌کنند پرده عریض سینما را به عرصه تجربه پردازی تبدیل کنند.

حبیب حداد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها